م - روحی هلند بهار 1386
ای مسلمانها، ای کشورهای اسلامی ، بخصوص ای عربستان سعودی ، و به ویژه ای کاتولیک تر از پاپ ، ای نظام بی نظم جمهوری نا مسلمان لطفا به این سوآل من به صراحت و بدون هرگونه تمجمجی پاسخ بدهید.در کدام سوره و آیه ای از "قرآن " کتاب آسمانیتان ، که حتی به گونه زمینی هم نشناختیدش ؛ قطع کردن دست یک انسان پیشنهاد شده است ؟ اگر چه برای مجازات وتنبیه هم بوده باشد.
ابتدا این تشریح از یک صحنه تاریخی را در ذهنتان تجسم و تداعی بفرمائید. زلیخا همسر عزیز مصر مهمانی داده است، مهمانهایش زنهای بزرگان مصری هستند، آنهائی که زلیخا را به خاطر نظربازی و عشق به غلامش (یوسف)، مورد سرزنش قرار داده بودند. دراینجا لازم به ذکر است تا مطرح شود؛ که زلیخا سیاستمدارانه آن مهمانی را بر پا نموده بود. زلیخا میوه های خوشگوار جلوی مهمانهایش می گذارد و به دستشان چاقو ویا هر چیز تیز دیگری که در آن زمان برای پوست کندن میوه استفاده می کردند را می دهد که میوه هایشان را بخورند؛ درهمین هنگام غلامش یوسف را برای کاری احضار می کند و او را به درون می خواند. یکباره تمام مدعوین (زنهای بزرگان مصری) که مدعیان عصمت و طهارت بودند و زلیخا را به ناپاکی متهم کرده بودند، با دیدن رخساره زیبای یوسف ، دستهایشان را می برند، و آنگاه زلیخا به ایشان طعنه می زند که فقط با یک بار دیدن یوسف، دستانشان را زخمی کرده اند؛ اگر آنها مثل او همیشه درنزدیکی یوسف بودند چه می کردند؟
توجه داشته باشید، کلمه ای که خداوند در سوره 12 ( یوسف) برای زخمی شدن دستهای زنان مصری مورد استفاده قرار می دهد کلمه " قطعن" در آیه 31 آمده است . همینطور وقتی پادشاه مصر غلامش رامی فرستد تا یوسف را به نزدش ببرد، یوسف نبی به غلام می گوید: نزد مولایت بازگرد واز او بپرس بریدن دستهای زنان مصر چگونه بوده
است ؟
در سوره 5 ( مائده) اشاره به بریدن دست و پای دزدان و کسانی که در زمین فساد می کنند شده است و نیز در سوره 7 (اعراف) باز هم کلمه " بریدن" آمده است. درهمه موارد از یک کلمه استفاده شده است. آیا با لحظاتی تأمل و سنجیدن به این نتیجه منطقی نمی رسیم که اولا خدائی که در سوره فرقان= 25 اشاره می کند، اگر آب دریاها را هفت برابر بکنید؛ و همچنین اگر تعداد درختان داخل جنگلهای دنیا راهم هفت برابر بکنید، وبا آنها قلم و مرکب درست بکنید و در مورد عظمت و توانایی او و نعمتهایی که به بندگانش عطا فرموده است بنویسید؛ مرکب و قلمهایتان تمام میشوند ولی هنوز نانوشته ها باقی هستند. آیا چنین عظمتی کلمه کم می آورد تا مقصود ش را به گونه دیگری بیان کند؟ مسلما خیر. چنین خالقی که به اذعان خودش از بیان هیچ موضوعی در کتابش کم نگذاشته است و هیچ خشک و تری نیست که در "کتاب مبین " از آن یاد نشده باشد؛ آیا برای مخلوقش ایجاد توهم و ابهام میکند؟ مسلما خیر. بنابراین هرگز زنان مصری دستهایشان را قطع نکردند بلکه دستهایشان بریده شده بود. مانند خود ما که بعضی اوقات سهوا دستمان را حین انجام دادن کاری می بریم . پس وقتی خدای بزرگ دستور بریدن دست دزدی را میدهد، ویا زمانی که او برای تأدیب فساد کننده ای که خطاهایش موجبات آزار مردم را فراهم می سازد دستور بریدن دست او را می دهد؛ مقصودش فقط بریدن دست او است ، نه قطع نمودن دست انسانی که به گونه های مختلف می شود او را تنبیه نمود تا دست از اذیت همنوعانش بردارد. از آنجائی که آبروی مردم بخش بسیار مهمی از شخصیت آنان به شمار می آید؛ خداوند برای ادب نمودن این افراد خاطی ، از آبروی ایشان مایه می گذارد و دستور می دهد که با بریدن جایی از دستشان بر روی آن علامتی گذاشته بشود تا فرد گناهکار و فاسد از اینکه دیگران دست بریده شده و در حقیقت علامتدارش را ببینند شرمگین بشود و با این ترفند جلوی خطاهای مردم گرفته بشود.