خداوند عاقبت ما را با هشتمين عجل معلق به خير كند! در هيچ جاي دنيا تا كنون سوخت اتمي توسط هواپيما حمل نگرديده است! در اروپا از قطار با مخازن مخصوص و بيشبيني شده احتمالات استفاده مي كنند و سوخت نيروگاهاي ژاپن براي باز پروري به فرانسه با كشتي و اسكرت مخصوص انجام مي گيرد. در اصل شتاب و کوشش سياستمداران رژيم جهل در راه انداختن اين نيروگاه چرنوويلي است نه امنيت جاني مردم ايران و بلكه مردم جهان. تعجت آور اين است كه كشورهاي مسير حمل اين محموله خطرناك هيچ اعتراضي به اين گونه نقل و انتقال نكرده اند ! خداوند عاقبت بر گشت سوخت غني شده را به شوروي به خير كند! تصور اينكه هنگام بلند شدن هوا پيما ي حامل سوخت غني شده چرخ آن بتركد و همه جنوب ايران خليج فارس چرنوويل ثاني شود و در نماز جمعه بگويند خواست امام زمان بود كه عربها را مجازات كند. پرواز اين هوا پيما به سوي اسرائيل و كوبيده شدن آن به برجهاي تل آويو توسط يك مشنگ انتحاري نيز دور از محالات نيست.
***
در بخش مقاله ها و مقوله ها بر خوردم به حرفهاى ساده يک معلم شهرستانى تبعيدى از کردستان ايران, بايد به عرض هموطنان عزيز برسانم که اين معلم عزيز چقدر زيبا و ساده کلمه سياست را تعريف کرده است که در واقع هم همين هست که سياست =عقل و خرد هر انسان و جزو جدانشدنى از انسانى هست که عقل دارد,ولى حکومت هاى ديکتاتورى هميشه سعى داشته اند که سياست را به گونه اى ديگر تعريف کنند وجامعه را از فکر کردن و افراد را از خرد فردى داشتن دور کنند تا که بهتر بتوانند حکومت کرده و بر بقا خودشان به نرخ عقب نگهداشتن افراد آن جامعه بيفزايند که در نهايت اين طرز تفکر عقب مانده, همانا ديکتاتورى و ظلم و ستم هست.درست آنچه را که امروز در اين حکومت جهل و جنون شاهد آن هستيم, ما بايد براى يک بار هم که شده به اين معنا برسيم که سياست يعنى همان عقل وخردى که در ذات انسان هست و وظيفه هر انسانى هست که در رشد اين خرد کوشا باشد ,تا که هم خود و هم ديگران از آن بهره ببرند,و وقتى که اين روش در جامعه اى به اجرا گذاشته بشود ,آن جامعه مطمنن پيشرفت داشته ودر آسايش و رفاه زندگى خواهد کرد و چنانجه اين جامعه با مشکلات طبيعى و غير طبيعى روبرو شود,يقينن پيروز خواهد بود.به نام خداوندو جان و خرد کزين برتر انديشه بر نگذرد
***
در چند سال گذشته دو سه بار احتمال و یا شایعه تغییر پایتخت بر سر زبانها افتاده است. اما پس از مدتی مساله فراموش و یا تکذیب شده بود. اخیرا اما گفته می شود که در سطوح بالای رژيم آخوندي مساله تغییر پایتخت بطور جدی مورد بحث قرار گرفته است. یک منبع آگاه اطلاع داده است که تغییر پایتخت از تهران به یکی از دو شهر مشهد و یا اصفهان از ماهها پیش در میان سران رژيم مورد بررسی بوده و ظاهرا خامنه ای مایل است اصفهان به عنوان پایتخت جدید تعیین شود. گویا مهمترین علت تمایل رهبران رژيم آخوندي به تغییر پایتخت نگرانی از حرکت های اعتراضی آینده در تهران است. ظاهرا محصور شدن محل اقامت سران رژيم در میان دریای جمعیت ١٢ میلیونی تهران از دیرباز باعث نگرانی آنها بوده است. در صورت بروز شورشهای سیاسی اعتراضی در شهرهای بزرگ ایران، کنترل تهران از همه شهرهای دیگر دشوارتر است. انتقال پایتخت از تهران به اصفهان با توجه به ضرورت انتقال بسیاری از مراکز اجرائی و تصمیم گیری از تهران به اصفهان یک تغییر دشوار و بزرگ است که البته به آسانی امکانپذیرنیست، اما ظاهرا تصمیم به تغییر پایتخت امری جدی است.
***
جوک جدید که مردم در تهران بهم sms ميكنند:
وزارت کشور از مردم شهید پرور خواست، با توجه به قطع گاز در زمستان، قطع آب و برق در تابستان و جیره بندی بنزین در تمام فصول سال، با شرکت در انتخابات مجلس "حماقت" خود را به جهانیان ثابت کنید.
ضمنا زیرش درج میگردد: send to all
فرشاد از تهران
***
هنوز از حافظه مردم ایران نرفته که آقای مشکینی در دوره قبل در مقابل کسانی که نسبت به انتخاب شدگان در مجلس اعتراض داشتند گفت که : این لیست اسامی این نمایندگان دیشب به تائید و امضای امام زمان رسید !!! و آن حضرت تمامی اسامی را با دقت یکی یکی نگاه کرد و در مجموع لیست را با رضایت امضا کرد.لذا مردم با خرد وبا فهم ایران نگران نباشند . حال سوال ما از آقای مشکینی این است اگرچه مردم ایران در انتخابات قلابی شما شرکت نخواهند کرد ، ولی بهتر است توضیح بدهید که چرا در دوره فعلی بسیاری از افرادی که اسمشان در لیست قبلی امضا شده بود ، حال در این دوره رد صلاحیت شده اند ؟؟؟؟؟ نکند آلزایمر کار خود را کرده و ایشان یادشان رفته در 4 سال پیش چه گفتند ؟؟؟؟ آقای مشکینی و سایرین بدانید که مردم نه به حرف شما و نه به کسانی که ازشان شبانه امضا میگیرد باور ندارند و دیر زمانی است پرونده اینجور تحریک احساسات بسته شده ، بیش از خود خرابتان را خرابتر نکنید .
فرشاد از تهران
***
دفاع از آزادي ِ دانش جويان ِ چپ ِ دربند
"من مخالف ِ تو و عقايد ِ تو هستم اما حاضرم جانم را بدهم تا تو حرفت را بزني" (ولتر)
دو ماه است كه دانش جويان ِ چپ انديش در بندند. ايشان تنها به جرم ِ انديشيدن و بيان ِ آن محبوس اند و ما در اين طرف ِ ميله ها دل نگران ِ آنانيم. قرار بود كمونيست ها در بيان ِ افكار ِ خود آزاد باشند. مطهري مي گفت: چرا من به عنوان ِ يك مسلمان ِ معتقد بايد در دانش كده ي ِ الهيات، درس ِ ماركسيسم بدهم، بايد خود ِ آن ها اين دروس را بياموزانند. (نقل ِ به مضمون). ديگر بانيان ِ انقلاب ِ اسلامي نيز قبل از حكم راني نويد بخش ِ آن بوده اند كه همه گان در بيان ِ انديشه هاي ِ خويش آزاد خواهند بود.
آيا اين به بند كشيدن ها معناي ا ش آزادي است؟ اصولا آزادي يعني آزادي ِ مخالفان. در تمامي ِ نظام هاي توتاليتر و اقتدار طلب، موافقان ِ حاكميت از آزادي ِ بيان و پس از بيان برخوردارند. آن جا كه بر دهان ِ مخالفان لگام زده مي شود، آن جا كه بيان ِ عقيده با چوب ِ تكفير و تفسيق تازيانه مي خورد، آن جا كه شهروندان را رعيت مي نامند و به خودي و نا خودي تقسيم مي كنند و غير ِ خودي ها را در بند مي كشند، استبداد است كه ميان دار ِ ميدان مي شود و مستبد را رقصي چنان ميا نه ي ِ ميدان اش آرزوست. آن جا كه انديشه برتر و والاتر از جان ِ آدمي مي نشيند، نَفَس ِ انسان است كه بريده مي شود. آن جا كه جان دادن در پاي ِ عقايد ِ ناكجا آبادي و اتوپيايي تبليغ مي شود، جان ستاندن نيز ارج و اجر مي يابد و اين انسان است كه كالاي ِ رايگان ِ بازار ِ بازرگانان ِ"هيچ" فروش مي شود و در اين سوداگري است كه توهم ِ يافتن ِ حقيقت جاي ِ جست و جوي ِ حقيقت را مي گيرد و "شك نياوردگان ِ كرده يقين" تيغ بر چهره ي ِ شاهد ِ زيبا روي ِ شفقت و مهرباني مي كشند.
دو ماه است كه دانش جويان ِ چپ زنداني اند. مي گويند قرار است آنان به گناه ِ ناكرده اعتراف كنند. آنان گناهي جز انديشيدن ندارند و مگر اينجا اين كم گناهي است؟ اين جا كه گروهي را باور آن است كه معشوق حقيقت را در آغوش گرفته اند و ديگران كه جز اينان مي انديشند از صراط ِ مستقيم گم گشته اند و فريب ِ اغيار خورده اند، آن چه قرباني مي شود انديشه و انديش مند است.حقيقت را ملك ِ طلق ِ خود پنداشتن و از اقتدار ِ مطلق سخن گفتن و ديگران را هيچ انگاشتن، قاتل ِ روح و جان ِ آدميت است. حقيقت وحشي تر و گريز پا تر از آن است كه در چنگال ِ ما گرفتار آيد.آنچه را در مشت ِ خود گرفته ايد حقيقت نيست. مشتان ِ گره كرده ي ِ خود را باز كنيد تا ببينيد جز باد، هيچ در دست نداريد. دنياي ِ امروز ديگر دنياي ِ مطلق انديشي ها نيست. با گسترش وسايل ِ ارتباطي، دنياي ِ امروز، دنياي ِ شيشه اي است. در اين اتاقك ِ شيشه اي خود را از انظار ِ ديگران پنهان داشتن، نا شدني است. دوستانمان را آزاد كنيد. شما را در اين اتاقك ِ شيشه اي مي بينيم. انديشه در بند شدني نيست.آزادشان كنيد.
بهزاد مهراني
***
گروههاي سياسي بايد در شهرهاي مختلف اروپا و امريكا و كانادا به حمايت دانشجويان و مردم ايران و عليه وحشي گريهاي رژيم خونخوار آخوندي تظاهراتي براه بيندازند و به جهانيان يادآوري كنند كه اين رژيم جنايتكار بدون بمب اتم اين بلاها رابر سر مردم ايران و كل كشورهاي منطقه دارد مياورد حال اگر به بمب اتم دست يابد با كمك حزب الله مسلح به سلاح اتمي و طالبان مسلح به سلاح اتمي در كل جهان به راهزني و باجخواهي مي پردازد و در منطقه آشوب به پاد خواهد كرد٠
***
اقاي جنتي در نماز جمعه گفته مردم ايران قدر نعمتي را که انقلاب به انها داده است بايد بدانند. منظور اين ايت الشيطان از مردم وابستگان رژيم و باندهاي مافيايي است که بر سفره چپاول نشسته اند.وگر نه مردم ايران که هر روز با گوشت و پوست خود اين نعمتها را لمس ميکنند.اخوندهاي ضد بشر حتي کلمات را هم به نفع خود مصادره کرده اند.مجلس شوراي ملي را مجلس شواراي اسلامي و شوراهاي شهر را شوراي اسلا مي شهر ميگويند.تا با اين پسوند انها را در حساب خود داشته باشند.اما شوراي امنيت رژيم را شوراي امنيت ملي و منافع و امنيت خودشان را منافع وامنيت ملي ميخوانند.بنازم اين همه بيشرمي و پررويي را. در باغ وحش ولايت فقيه هيچ چيز در جاي خودنيست وهمه چيزحتي کلمات اخوند خور شده .اما جنايتکاران بي شرم و حيا اينرا بدانيد که روز انتقام نزديکه.هر چه ميخواهيد بکشيد هر چه ميخواهيد شکنجه و سرکوب کنيد هر چه ميخواهيد چپاول کنيد هر چه ميخواهيد از کيسه مردم محروم بزنيد وصرف ساخت بمب اتمي و صدور تروريست کنيد.دست انتقام طبيعت وحکم تاريخ جنايات شما را بي پاسخ نخواهد گذاشت.
***
درست سال 1355 بود يعني هنوز دو سال مانده بود بانقلاب .جوان بودم و پر انرژي - اهل قلم و کتاب -متاسفانه بهر کجا که نظر مينداختم جز سياهي چيزي نميديدم . کمبود بود - اختلاف طبقاتي بود- تبعيض بود-خواندن هر کتابي مجاز نبود و ....... اما چيزهايي هم بود که ميتوانست مرا باينده اميدوار سازد اما نميتوانستم شايد هم نميخواستم انها را ببينم . بهر حال منهم در جامعه اي رشد کرده بودم که فقط انتقاد را اموخته بودم. تابستان سال 1355 رضا دوست صميميم بخانه ما امد و زمزمه رفتن بخارج را شروع کرد و مدتي با هم گفتگو کرديم ابتدااز رفتن بامريکا و بعد برفتن به هندوستان نيز راضي شديم - چون رفتن به هند هزينه کتي داشت . دو ماه بعد هر دو در هندوستان بوديم و مشغول تحصيل . انچنان شناختي از هند نداشتم و بيشتر هند را از طريق فيلمهاي سينمايي که در ايران ميديدم ميناختم اما واقعيت چيز ديگري بود بطوري که بعد ازشش ماه برضا گفتم بيا تلاشبکنيم که بامريکا برويم -بهر حال روزهاي سختي را پشت سر ميگذاشتيم-روزي دست يکي از دوستانمان را سگ ولگردي گازگرفت بکمک رضا او را ه درمانگاهي برديم بيرون درمانگاه جمعيتي در يک صف پشت سر هم قرار داشتند يکي از افرادي که توي صف بود ما را به ته صف علامت داد باو گفتم دوست ما را سگ گاز گرفته و بايد زودتر دکتر او را ببيند و امپول کزاز بزند مرد هندي که سرووضعبسيار فقيرانهاي داشت گفت اين صف راي اهدا خون است - بله بعدها که بيشتر بزندگي در هند و شرايط سخت معيشتي اين مردمان اشنا شدم فهميدم که وطن را چه ارزان فروخته ايم .درهند هه چيز خريدني و فروختني است نه فقط کالاهاي موجود در بازار بلکه اعضاي بدن -سال 1362 تقريبا هفت سال از انقلاب گذشته بوذ يکي از بستگانم جواني که دو کليهاش در حال از کار افتادن بود پدر او خود رابراي تحويل کليهاش کانديد کرد اما بيمارستان بدليل ناهمخوني انرا رد کرد سرانجام مادروي کليهاش را باو هديه کرد و جان فرزندش را ازخطرمرگ نجات داد - در همان ايام درهند فروشکليه يکي از رايج ترين عملهايي بود که هر روز دهها نفر جلوي بيمارستانها بخاطر پول اينکار را ميکردند من وقتي ازاين صحنه هاي تاسف بار براي دوستانم در ايران ميگفتم کسي باور نميکرد يا حداقلتصور ميکردنداين عموميت ندارد اما اکنون ايراني بمراتب بدتر و محروم تراز هندوستان سي سال پيش داريم چون هند امروز هم از ايران سر بلند تر است -اگر در هند مردم فقير اعضابدن خود راميفروختند حقيقتا به ظلمي که بخود روا ميدارند واقف نبودند که اکثرا از طبقه محروم اجتماع و حتي بسياري از انان قادر بخوادن و نوشتن م نيستند اما ايران امروز جواناني اعضا بدن خود را ميفروشند که ميدانند با خود چه ميکنند کساني کليه ميفروشند که ليسانس نامه هاي شان د کمد خانه ها بايگاني شده است - نسلي که بدليل سهل انگاري ما سوختند . نوشته--علي فرزان
***
آیا جنگ مذهبی درسیستان وبلوچستان اجتناب ناپذیراست؟
از حادثه معروف تاسوکی که درجاده بین زاهدان ـ زابل اتفاق افتاد، قریب دو سال میگذرد. باند شهریاری ـ دهمرده، با بهانه قراردادن این واقعه ودرحمایت آشکاردولت احمدی نژاد، به مسلح کردن باندهای متعصب زابلی پرداختند و با اعزام دهها هزارنیروی نظامی به منطقه، عملاً به بلوچها اعلام جنگ دادند.
در این زمان نه چندان طولانی، هزاران نفربیگناه که هیچگونه ارتباطی با گروه جندالله نداشتند را درسراسراستان دستگیرنموده و صدها تن دیگر را بیرحمانه اعدام کردند. وحشیانه ترازهمه، قطع دست وپای ۵ جوان بلوچ بود که همین چندی پیش درزاهدان بمورد اجرا گذاشته شد، تا به گفته آقای نکونام شایدعبرتی باشد برای دیگران!
تمامی این جنایات، تحت پوشش برقراری امنیت دراستان صورت گرفته ومیگیرند. هر از چند گاهی فرماندهان نظامی، آقای دهمرده استاندار و یا آقای شهریاری نماینده زاهدان درمجلس شورای اسلامی، بر صفحه تلویزیون ظاهر شده ووعده برقراری امنیت به مردم میدهند.
خونهای بناحق ریخته شده درسیستان وبلوچستان، دستگیریهای بی رویه واذیت وآزارافراد صرفاً به بهانه بلوچ بودن، شکنجه های قرون وسطائی که با هیچ موازین انسانی ـ اخلاقی ـ مذهبی سرسازگاری ندارند، و مهم ترازهمه اینکه اخیراً دستگاههای اطلاعاتی استان به بازی خطرناک دیگری روی آورده اند.
آنها تعدادی از روحانیون و طلاب بلوچ را در ایرانشهر،به جرم همکاری با جندالله بازداشت وپس ازچندی اعلام داشتند که محاکمه شده وبه گناهان خویش اعتراف کرده اند. اعتراف به جرم، درتفکرحاکمان بی منطق اعدام است. با چنین عملی، زابلیهای افراطی عملاً به روحانیت اهل سنت که همواره شعارشان همزیستی مسالمت آمیزدراستان بوده است، اعلام جنگ خواهند داد.
آنگاه که درسیستان و بلوچستان جنگ شیعه ـ سنی آغاز شود و کشورهای منطقه، از جمله عربستان سعودی و... به کمک بلوچهای سنی مذهب بشتابند که توسط حکومت شیعه ایران کشتار میشوند، چه نتیجه ای به ارمغان خواهد آورد؟
بنده درهمان روزهای آغازین لشکرکشی تندروهای زابلی، بعنوان غیربلوچی که تمامی عمرم را در زاهدان گذرانیده ام، طی چندین نوشته کوتاه، ازعمق بحران پرده برداشته و خاطرنشان کردم که برقراری امنیت با زور بازو تاُمین نخواهد شد واین مردم بلوچ هستند که بعنوان مالکان این سرزمین، قادربه تاَمین آن خواهندشد.
هنوز دیرنشده و اگر در بین حکومتگران، افراد دوراندیشی وجود داشته باشند ومسائل ومشکلات استان را، آنطور که حقیقت دارند، نه به گونه ای که گزارش میشوند، مورد بررسی قرارداده و در صدد حلشان برآیند، یقیناً میتوان از فاجعه گسترده تری جلوگیری بعمل آورد.
م. رحیمی
زاهدان