شعر طنزدر باب فيلم قارچ سمي گويد:
رسولي ست ملاقلي پور نام
به هم برزن ساقي و بزم و جام
به هر جا رسول آمده ناگهان
به هم خورده اوضاع كل جهان
نبيني به فيلمش اثر از خوشي
كه هستند بازيگران شوروشي
(اگر «شورشي»، «شوروشي» شد چه باك
نباشيم از اين جهت بيمناك)
همه اهل فرياد و دعوا و داد
نبيني كسي را در آن فيلم شاد
همه فيلمهايش همين گونه اند
همه شخصيت هاش پرچونه اند
همه يكدگر را كتك مي زنند
به هم دائما مشت و چك مي زنند
لگد مي زنند و چك و سيخ و مشت
ز اين سوي و آن سوي و بر روي و پشت
تماشاچيان اثر لاجرم
لگد مي زنند و سقلمه به هم
به داغ و درفش و به شمشير و ميخ
كند مو بر اندام بيننده سيخ
به فيلمي كه ديروز ديدم از او
عزيزان بدون كمي گفتگو
يقينا به هنگام اتمام كار
سه ميليون تومن پول آكساسوار
بدادند زيرا كه خودم بي دريغ
شمردم همه چيزها را دقيق
آباژور سه تا، پارچ و ليوان، چهل
گرفتند بالا و كردند ول
تلفن شكستند هر يك دو تا
تله ويزيون نيز هر يك جدا
شكستند آنگاه ده پنجره
كشيدند فرياد از حنجره
همه چيزها را به هم كوفتن
بسي فحش گفتند جاي سخن
پس از فيلم بيننده ها خل شدند
همه داغ كردند و منگل شدند
در آن فيلم مردان بي احتياط
نشستند با هم كنار بساط
يكي منقل داغ افروختند
كشيدند و بستند و زان سوختند
در آن فيلم يك خوبرو دخترك
به دنبال مردي براي كمك
روان بود اما يكي مرد بد
زرنگي نمود و از او قاپ زد
جوانان بي عار خيلي ژيگول
كه بودند قرتي و شيك و سوسول
كشيدند بنگ و بخوردند مي
تعارف نمود اين به وي آن به وي
به زندان صد و سي نفر خل مشنگ
نمودند تزريق با يك سرنگ
ببخشيد، شعرم به هم ريخته
همه چيزم از سقف آويخته
ببخشيد، اگر نابهنجار شد
همه بيت ها تيره و تار شد
ببخشيد اگر معني اين سخن
به هم ريخت آشفته شد شعر من
ببخشيد اگر وقت تان شد تلف
بكرديد از خواندن شعر، كف
ببخشيد، تاثير آن فيلم بود
خدايا شفايم بده زود زود
خاطراتي از غضنفر
شنا به روش اسلامی