خاطراتي از غضنفرغضنفر سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره، بهش ميگن آخه اين چه طرزشه ؟
ميگه : ميخوام ايندفعه از حفظ بخونم.
* * *
غضنفر از جهنم ميره دم در بهشت ميگه يه كاسه يخ بدين ميگن برو بابا. ميگه باشه ولي فردا صبح دنبال آب جوش نياين
* * *
از غضنفر مي پرسن؟ چي شد معتاد شدي؟
مي گه: با دوستام قرار گذاشتيم، روزهاي تعطيل با هم يه بست بزنيم. زد و امام رحلت فرمودن، دو هفته تعطيل
* * *
به غضنفر مي گن با "بالش" جمله بساز.
مي گه : ما رفتيم خونه . تفنگ رو برداشتيم . رفتيم شكار پرنده . زديم تو بالش !!!
بهش مي گن : بابا . با اين بالش نه ! اون يكي بالش !
مي گه : آها ... ما رفتيم خونه . تفنگ رو برداشتيم . رفتيم شكار پرنده . زديم تو اون يكي بالش!!!
بهش مي گه : آقا اصلاً بالش رو ول كن . برو با تشك جمله بساز .
مي گه : ما رفتيم خونه . تفنگ رو برداشتيم . رفتيم شكار پرنده .
بهش مي گن : پس تشك چي شد ؟
ميگه : وايستا قضيه داره ... تا او مديم پرنده رو بزنيم ""تو شك"" مونديم بزنيم تو اين بالش يا اون بالش
۱۰ روش برای پذیرش جدایی
شعر طنز