ناکجا...متاسفانه نام سراينده اين شعر رو نتونستم پيدا کنم.
من و شعر و جوبار رفتيم و رفتيم
به آنجا رسيديم آنجا كه ديگر
نه جاپاى كس بود و نه آشنا بود.
درختان به آيين ديگر
ومرغان به آيين ديگر
صدايى كه ميآمد از دور
صداى خدا بود
رها بود.
به هنگام پرواز
از روى باغى به باغى
كسى زير بال پرستو و پروانهها را نمىكرد تفتيش
شقايق
زطوفان نمىگشت خاموش
چراغش هميشه پر از روشنا بود.
نمىدانم آنجا كجا بود
نمىدانم آنجا كجا بود..
کمدی - فوتبال
هانیه توسلي