اهدای خون، ازن، تمساح، احمدی نژادٓ- یکی میره به سربازهای توی جنگ خون اهدا کنه.
تو بیمارستان ازش میپرسن چنی سی سی میخواهی خون بدی؟
میگه من سی سی می سی حالیم نیست شیلنگ بزن تا جبهه.
- غضنفر ميره سوارخ لايه ازن رو ببنده، خودش ميمونه اونور سوراخ.
- غضنفر به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش.
فردا رفقيش مي گه برديش؟
مي گه: آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما.
وقتي كه بچه بودم هر شب نماز می خواندم و دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد.
بعد فهميدم اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.
(از کتاب خاطرات احمدی نژاد)
ترسناکترين فيلمهای تاريخ سينما
لپتاپ عجيب