مرغ پنهان - داريوش خواجه نوری
حرفها دارم
با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم
و زمان را با صدايت مي گشايي
چه ترا دردي است
كز نهان خلوت خود مي زني آوا
و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي؟
در كجا هستي، نهان اي مرغ!
زير تور سبزه هاي تر
يا دورن شاخه هاي شوق؟
مي پري از روي چشم سبز يك مرداب
يا كه مي شويي كنار چشمه ادراك بال و پر؟
هر كجا هستي، بگو با من
روي جاده نقش پايي نيست از دشمن
آفتابي شو!
رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر
مار برقي از لانه اش بيرون نمي آيد
و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا
روز خاموش است، آرام است
از چه ديگر مي كني پروا؟
آلبوم داريوش خواجه نوری: پنجره ۸۶/۱۰/۲۱
شاعر پرتغالی، سرمربی تیم ملی ایران!
کشف آب شيرين در اعماق دريا