داستانهای ملانصرالدين (۳)داستان درخت گردو:
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن.
مردی از آنجا می گذشت، وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟
داستانهای ملانصرالدين (۶) ۸۶/۱۱/۸
داستانهای ملانصرالدين (۵) ۸۶/۱۱/۵
داستانهای ملانصرالدين (۴) ۸۶/۱۱/۴
داستانهای ملانصرالدين (۲) ۸۶/۱۱/۱
داستانهای ملانصرالدين (۱) ۸۶/۱۰/۳۰
کتک و کليد
فوتبال