داستانهای ملانصرالدين (۸)داستان لباس نو:
روزی ملا به مجلس میهمانی رفته بود، اما لباسش مناسب نبود. به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به او تعارف نکرد!
ملا به خانه رفت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت.
اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند! ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نواش تعارف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست. اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.
داستانهای ملانصرالدين (۷) ۸۶/۱۱/۱۱
داستانهای ملانصرالدين (۶) ۸۶/۱۱/۸
داستانهای ملانصرالدين (۵) ۸۶/۱۱/۵
داستانهای ملانصرالدين (۴) ۸۶/۱۱/۴
داستانهای ملانصرالدين (۳) ۸۶/۱۱/۲
داستانهای ملانصرالدين (۲) ۸۶/۱۱/۱
داستانهای ملانصرالدين (۱) ۸۶/۱۰/۳۰
roof ball
گفتگو با کودکان؛ مهارت می خواهد