عشق بی پايانپیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجلهاش را پرسیدند. گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است . . . .
دلایل عاشق شدن از نظر علم ۸۶/۱۱/۱
بابک امينی: عاشقم من ۸۶/۱۰/۲۴
چگونه دوستت دارم را بگوييم؟ ۸۶/۱۰/۱۶
یک قابلمه پر از عشق ۸۶/۱۰/۸
سلامت جنسی و خوشبختی در زندگی ۸۶/۱۰/۶
کوروش صنعتی: عشق من ۸۶/۱۰/۵
جاذبه در مقابل عشق ۸۶/۱۰/۵
ده روش برای بازگرداندن خانمها ۸۶/۹/۱۸
مردان بیشتر از زنان درگیر عشق ۸۶/۹/۱۵
عشق گمشده ۸۶/۹/۱۳
نشانه های يک زندگی عاشقانه ۸۶/۹/۹
انواع عشق ۸۶/۸/۲۶
مزد عشق ۸۶/۸/۲۴
سلول عشق از محسن يگانه ۸۶/۸/۲۲
Romeo et Juliette-Aimer عشق ۸۶/۷/۲۸
سيب: داستان عشقهای مجازی ۸۶/۷/۲۶
پايان رابطه ی عشقی بصورت تضمينی ۸۶/۷/۲۶
مبارزه عشق و حسادت ۸۶/۷/۲۲
عشق يعني؟ ۸۶/۷/۱۷
عاشق ۸۶/۷/۶
سهيل: يه نيمه
عوارض بی حسی در جراحی چشم