باد در علفزار می پيچد

خسرو معصومي با ساخت 3 فيلم برفي کار ساخت سه گانه اش را تمام کرده و حالا با خيال راحت مي تواند به دغدغه هاي ديگرش در سينما بپردازد.

او جايي گفته بود سينمايي که با رسم عاشق کشي آغاز شده، با 2 فيلم ديگر تکميل خواهد شد و حالا شايد بتوان درباره اين سه گانه قضاوت کاملي کرد. البته اين قضاوتي است که نياز به زمان ديگري دارد. درباره «باد در علفراز مي پيچد» چند نکته قابل ذکر است.

مساله اول منطق و چارچوبي است که فيلم در آن روايت مي شود. يک خانواده ثروتمند روستايي در شمال کشور براي پسر عقب مانده خود از دختري زيبا خواستگاري مي کند. براي فراهم آوردن مقدمات عروسي، خياط و شاگردش به روستا مي آيند تا براي عروس و داماد لباس بدوزند.

در طول رفت و آمد شاگرد خياط براي پرو لباس به خانه عروس، او عاشق دختر مي شود و همين موضوع ماجراهايي را در داستان به وجود مي آورد. فيلم زمان و مکان مشخصي ندارد، اما نوع مناسبات و روابط ميان آدم ها نشان مي دهد که زمان وقوع حوادث نمي تواند چندان قديمي باشد.

البته نشانه هايي که فيلمساز در اثر خود گذاشته مانند تماس گرفتن با پليس 110 نشان مي دهد داستان در همين دوره زماني 56 ساله رخ مي دهد.
حالا مشکل اين است که در اين محدوده زماني و در جايي مانند آن روستا، ظاهرا سال هاست که مانند شهرها و روستاهاي ديگر، لباس آماده را از مغازه هاي شهر و طي مراسمي ويژه مي خرند!

کاش معصومي کمي در منطقي کردن روند داستان، حوصله به خرج مي داد تا اين سوال از همان ابتدا ذهن مخاطب را آزار ندهد.

سوالي که اتفاقا بسيار کليدي هم هست و اگر تکليف آن روشن مي شد و مثلا داستان به سال ها قبل مربوط مي شد شايد آن موقع چاقوکشي يک لات آسمان جل و دزديدن يک دختر از پاي سفره عقد هم معنا پيدا مي کرد، اما مخاطبي که چند روز از آغاز جشنواره گذشته و فيلم نديده؛ طبيعي است نسبت به چنين نکاتي حساس شود و سوال هاي پي در پي، مانع از آن شود که با فيلم ارتباط برقرار کند.

معصومي در اين فيلم هم اصرار دارد تا ماجراهاي داستان را با قاچاقچيان چوب مرتبط کند. در اين داستان هم، آدم بدها قاچاقچي چوب هستند.

در 2 داستان قبلي او هم، اين روال وجود داشته؛ اما واقعا اين مساله تا چه اندازه در داستان کاربرد دارد؟ مثلا اگر آدم بدها قاچاقچي سوخت بودند، آيا پدر شوکا نمي توانست در تصادفي عليل و خانه نشين شود؟ يا اين که اگر داستان در زمستان رخ نمي داد، آيا فصل ديگري نمي توانست زمان وقوع ماجرا باشد؟ کافي است معصومي در ابتداي فيلم خود اين عنوان را اضافه کند: اين داستان در 50 سال قبل اتفاق مي افتد.

آن وقت تکليف بسياري از چيزها براي مخاطب مشخص مي شود؛ مخاطبي که قطعا به اندازه معصومي از مناسبات و روابط قاچاقچيان چوب با خبر نيست و نياز دارد تا هر مساله اي براي او در داستان کاملا روشن باشد.


گروه : هنری | چاپ | * فرستادن به دوستان | | ۸۶/۱۱/۱۷ : 06-02-2008

ورزشکارانی که در پارک می خوابند
دفترچه های گويا و شنوای نابينايان





تازه ترين خبرهای ايران و جهان
- اجرا شدن حكم تبعيد دبير كل سازمان معلمان
- تظاهرات «ما هستیم» برای جمعه در 5 شهر ایران
- سخنان رفسنجانی و گاوهای شیری؛ نظر خوانندگان
- سخنرانی به سبک لومپن‌ها و تهدید با تیغه چاقو
- سخنان رفسنجانی؛ يا العجب از اينهمه وقاحت
- بهای نفت به کمتر از 50 دلار در هر بشکه کاهش يافت
- سالگرد قتل فروهرها؛ دعوت به گردهمائی
- نیویورک تایمز: رژیم اورانیوم کافی برای ساخت بمب اتم دارد
- پوتین: روسیه به چین و هند وام می دهد
- تایمز مالی: رژیم تهران اورانیوم غنی شده ذخیره کرده است
- آغاز به کار بخش فارسی سایت رادیو و تلویزیون ترکیه
- سرانجام نوبت به درخت ها هم رسید
- احضار یکی از فعالان جبهه ملی به اطلاعات
- فوت یک دانشجو در اثر مشاجره در خوابگاه دانشگاه جندی شاپور
- درخواست آزادی وبلاگ نويس زندانی
- دو وب‌نگار در زندان ، پنج میلیون سایت مسدود
- تو زن خوبی هستی اما چند زنی رسم ما است
- چند پیام از خوانندگان
- سوریه؛ در برابر دو راهی سیاسی
- اقدام مضحک رژیم: انتشار كتاب نقض حقوق بشر در كانادا
- سخنگوی رژیم: در انتظار ميوه های انرژی هسته ای هستيم
- خواندن سرود "ای ایران" به جای سرود جمهوری اسلامی
- دلاور هـسـتـه ای ، چـاقـو بـکـش دسـتـه ای
- دانه درشت اقتصادی در دولت عدالت محور
- این عکس را بسپارید به تاریخ ایران




تماس با ما

برگه تماس با ما

آدرس پست الکترونيکی
info [at] IranPressNews [dot] com





گذر از فيلترينگ با کمک گوگل
Add to Google