ملا تو جاده داشته رانندگي ميکرده، يهو ميبينه يه کاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميکنه ميگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين.