قدم زدن با امين حيايی در شهر سامان«پايان يافتن ساخت سريالهاي تلويزيوني با خداست!» اين جملهاي است كه اين روزها كمابيش از زبان تهيهكنندگان و كارگردانهاي سريالهاي تلويزيوني ميشنويم.
آغاز ساخت سريالهاي تاريخي كه اين روزها در تلويزيون مقابل دوربين ميرود، هميشه با عزم و اراده جدي دستاندركاران و سازندگان اين سريالها از يك سو و مديران سيما از سوي ديگر رقم ميخورد اما پايان اين سريالها مسالهاي است كه اغلب در حيطه تصميمگيري سازندگان اين سريالها قرار نميگيرد.
هميشه عوامل مختلفي دست به دست هم ميدهند تا يك سريال در زماني طولانيتر از مدت زمان اوليه به پايان برسد. تغييرات آب و هوايي، شرايط اقتصادي، بازنويسي فيلمنامه، افزايش قسمتهاي يك فيلمنامه برخي از عواملي است كه سبب طولاني شدن يك كار تلويزيوني ميشود. شايد اين طولاني شدن گاهي سبب شود تا سريال در تراكم نامهاي مختلف گم شود و غباري از فراموشي بر چهره اين آثار بنشيند.
اين همان انگيزهاي است كه سبب شد تا بعد از تهيه گزارشي در پاييز سال 1385 از پشت صحنه اين سريال، بار ديگر سري به دست اندركاران اين سريال بزنيم و از كم و كيف توليد اين سريال گزارش تازهاي تهيه كنيم. اين مطلب پيش روي شماست.
حالا در روز جمعه 24 اسفند ماه سال 1386 سوار بر خودرويي كه فاصله تهران تا شهرك سينمايي را لحظه به لحظه كم ميكند نشستهام و حواسم به راننده است تا ورودي شهرك غزالي را رد نكند. خيابانها خلوت تر از آن است كه پشت چراغ قرمزي معطل بمانيم. زودتر از قرار اوليه به شهرك رسيدهام، اما بعد از 8 سال همكاري با روزنامه جامجم، هنوز هم براي ورود به خيلي از بخشهاي سازمان صدا و سيما نيازمند هماهنگي هستيم. بخشي از معطلي پشت در شهرك سينمايي به تماشاي رديف خالي پاركينگ خودروهاي شركت سايپا سپري ميشود.
كمي بعد از پشت ميلههاي آهني در ورودي شهرك چشم ميگردانم تا هم «نادر محمدي» يكي از اعضاي گروه توليد را ببينم كه قرار است مرا به اين سوي نرده بياورد و هم از منظرهاي ديگر خيابان لالهزار را تماشا كنم.
بخشهايي از خيابان لالهزار كه از اين نقطه معلوم است، ساختمانهايي دوطبقه با نمايي رنگارنگ است و زيبايي آن بياختيار آدم را به ياد ساختمانهاي اروپايي قديمي مياندازد كه در فيلمها و سريالهاي خارجي ديده ايم. اين ساختمانها كه ظاهرا براساس خيابان لالهزار قديم ساخته شده، به هيچ ضرب و زوري ابدا شباهتي به ساختمانهاي بيهويت خياباني كه چند روز قبل در آن به دنبال يك قطعه الكترونيكي ميگشتم ندارد و انگار تكه بازسازي شدهاي از يك خيابان اروپايي است.
در همين افكار هستم كه قاصدي از راه ميرسد و با تحويل نامه مزين به امضاي نادر محمدي به نگهباني، اذن ورود داده ميشود. به همراه يكي از عوامل سريال به سمت لوكيشن كلاه پهلوي به راه ميافتيم و از مسير سنگفرش شده شهرك در جهت غرب پيش ميرويم.
نبش خيابان لالهزار در داخل يك ساختمان دستاندركاران سريال پاتوق در حال كار هستند. بعد از عبور از اين محل، اولين چيزي كه جلب توجه ميكند، مغازههاي ويران شدهاي است كه در سمت راست خيابان قرار دارد.
اينها مكانهايي است كه احتمالا براي فيلمبرداري يك سريال تاريخي ساخته شده و بعد از پايان كار به حال خود رها شده است. كمي بعد به جنازه قطار دودي شاه عبدالعظيم ميرسيم كه در انتهاي ريل متوقف شده است. از همين نقطه دكورهاي سريال «شهرآشوب» پيدا ميشود كه در سكوتي باوقار و طمانينه فرو رفتهاند.
در طول 2 سال گذشته هر ماه يك بار خبر آغاز فيلمبرداري شنيده شده و بعد هم خبر تاخير در آغاز فيلمبرداري منتشر شده است. دو خيمه سفيد هم در بخشي از يك زمين خالي بر پا شده كه ديگر دلم نميآيد با سوالهاي پيچيده خودم، همراهم را در اين ساعتهاي ابتدايي صبح كلافه كنم.
كمي جلوتر به يك ديوار ميرسيم. آجر و كاهگل زرد رنگ، مشخصه اصلي اين ديوار است كه دكورهاي شهر سامان مربوط به پروژه كلاه پهلوي را در محاصره خود گرفته است. از اينجا به بعد ديگر زمين با سنگ ريزه پوشيده شده است.
جنب و جوش كارگردان در اين ساعت از صبح نشان ميدهد كه هم بناهاي زيادي بايد تكميل شود و هم اين كه بايد كمي عجله هم چاشني كار شود. البته ظاهر خياباني كه در مقابل ما قرار گرفته، چيزي از يك خيابان مناسب البته براي فيلمبرداري كم ندارد.
ميدان نيمهكارهاي هم كه مقابل ورودي اين خيابان قرار گرفته، احتمالا در نوبت رفتن مقابل دوربين است والا حتما شكلي بيش از اين آنترپزها و نماي آهني پيدا ميكرد. فردي كه تا اينجاي كار مرا همراهي كرده ميگويد: به شهر سامان خوش آمديد و با اين جمله به سمت اتاقي ميرود تا احتمالا كار واجبي را تا آغاز فيلمبرداري به انجام برساند. حالا من ميمانم و اين شهر سامان كه از در و ديوار آن نشانههاي تجدد و نو شدن رضاشاهي ميبارد.
اتفاقات سياسي در كلاه پهلوي
سريال كلاه پهلوي به تهيهكنندگي محمدرضا تختكشيان براي گروه فيلم و سريال شبكه يك سيما توليد ميشود. فيلمبرداري اين سريال از پانزدهم تير ماه سال 85 آغاز شده است. قصه سريال، داستاني در فاصله سالهاي 1304 تا 1321 را روايت ميكند. 5 سال از اين قصه خارج از ايران و 9 سال در ايران رخ ميدهد.
داستان از پيش از تاجگذاري رضاشاه آغاز و تا مدتي پس از خروج رضاشاه از ايران ادامه مييابد. واقعه كشف حجاب، حضور متفقين در ايران، رفتن گروهي از محصلان ايراني به فرانسه براي ادامه تحصيل از سوي رضاخان و... برخي از محورهاي داستاني اين سريال است.
اميرعلي دانايي، صالح ميرزاآقايي، رضا فياضي، جمشيد شاهمحمدي، شقايق فراهاني، امين حيايي، بهاره افشار، آناهيتا نعمتي، ماهچهره خليلي، شهره لرستاني، گوهر خيرانديش، قطبالدين صادقي، داوود رشيدي، داريوش فرهنگ، سيروس گرجستاني و... برخي از بازيگران اين سريال هستند.
پسر تهرانی با شريفی نيا و حيايی ۸۷/۳/۲
امين حيايی ۸۶/۱۰/۲۷
آکواريوم ۸۶/۸/۸
تولدت مبارک...
تغييرات جوی كوآلاها را تهديد میكند