![]() |
اندر ماجراهای مادر زن۱. کلمه مادر و زن هر دو کلمه مقدسی هستند .ولی پناه بر خدا از موقعی که این دو کلمه یکجا تلفظ شود .
۲. جوانی که می خواست ازدواج کند . هر دختری که پیدا می کرد مادرش نمی پسندید.این موضوع را با یکی از دوستانش در میان گذاشت.رفیقش گفت : دختری پیدا کن که شبیه مادرت باشد . جوان پس از جستجوی زیاد دختر مورد نظر را پیدا کرد که شبیه مادرش بود. وقتی مادرش دختر را دید پسندید ولی موقعی پسر دختر را به پدر نشان داد . پدرش خیلی ناراحت شد و گفت : اصلا قابل تحمل نیست .
۳. زنی زشت روی شوهر را گفت : به من بگو از میان خویشانت که به این خانه می آیند به که روی نمایم و از که رو بپوشانم ؟ شوهر آهی بلند کشید و گفت: زن تو روی از من بپوش به هر که خواهی بنمای.
۴. زن حامله ای رو به پسر 8 ساله خود کرده و گفت : افشین جون دوست داری برادر کوچولو برایت بیاورم یا خواهر کوچولو . افشین : مامان اگه برایت اشکالی ندارد یک سگ پشمالو بیاور . کامبیز پسر همسایه هم دارد.
چگونه رژ لب بزنيد تا زيبا و ماندگار باشد
ياس: بزارين بکشمش