ملا در جبههملا بعد از عمليات، داشته شهدا رو جمع و توی پلاستيک میکرده، بين شهدا يه زخمی بوده که به زحمت ميگه: من زخمی هستم، شهيد نشدم.
تركه ميگه: بيا برو توی پلاستيک، شهيد شدی بدبخت، الآن داغی نميفهمی!
افشين و امير: بدجوری عاشقت شدم
سپهر: مگه قرار نبود