يه روز يه مشتي داشته خري رو ميزد. يارو ميرسه ميگه چرا ميزني؟ مشتي ميگه چيه تعصبي شدي؟ فاميلته؟ يارو ميگه نه مي ترسم خدايي نكرده آق والدين بشي.