یا بایرام، یا هیچکی

اون دوستانی که دختر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی خوشگل بودن، تحصیل کرده بودن و داشتن بابای پولدار، توی این وانفسای بی شوهری موفق می شن پسر محبوبشون را با انجام عملیات مختلف (که خود خانوما بهتر در جریان چند و چون کار هستند!) به دام بندازند و بکشونند به مجلس خواستگاری.

اون دوستانی هم که پسر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی کار خوب، خونه، ماشین، کارت پایان خدمت، یک قلب عاشق و .... و بعد از شنیدن جملاتی نظیر: نخیر پسر جان تو هنوز خیلی بچه ای، ببین بایرام جان اگر یه بار دیگه اسم این دختره رو بیاری شیرمو حلالت نمی کنم ببم جان!، پسرم مادرت راست میگه، من دختر خاله ت رو واست در نظر گرفتم و .... و پس از اینکه شما نیز جملات زیر را بیان کردید:

یا جیران یا هیچکی،

اگه واسم این دختره رو خواستگاری نکنید خودمو میکشم،

بابا من می خوام خودم آینده مو بسازم،

هیشکی منو دوست نداره،

ببخشید آقا این مرگ موش ها چنده

و ...

موفق میشید مامان و باباتون رو به خواستگاری دختر مورد علاقه تون بکشونید.

در اینجا سعی داریم به مرور اتفاقات و گفته هایی بپردازیم که در طی دوران خواستگاری و نامزدی و عقد الی آخر بین طرفین رد و بدل میگردد:


یک ساعت پس از خواستگاری
در خانه دختر:

مادر دختر که به شدت خوشحاله و از اینکه برای دخترش یه خواستگار دهن پر کن و شاخ اومده توی پست خودش نمیگنجه، منتظره تا فردا زنگ بزنه به مهسا و مینا و ژینا تا حسابی بهشون فخر بفروشه و به دخترش این جملات رو میگه: «وای دخترم خیلی خوشحالم که بالاخره یه مرد خوب گیرت اومد. الهی خوشبخت بشی!» و در ادامه میگه: «فردا باید زنگ بزنم به خاله مینا و خاله مهسا تا بهشون بگم برن لباس بخرند!»

دختر خانواده: «نه مامان هنوز که هیچی معلوم نیست!»

پدر خانواده که تا الان کلی داشت ذوق میکرد و یه لبخند حاکی از پیروزی گوشه لبش نقش بسته بوده با شنیدن این حرف دختر خانوم خنده روی لباش خشک میشه و می خواد که دخترشو بلا نسبت مثل یه کاغذ تیکه و پاره کنه. ولی به سرعت به خودش مسلط میشه و میگه: «بله خانوم. جیران درست میگه. باید اول تحقیق کنیم درباره این خانواده. تو هم نمی خواد بری همه شهر رو پر کنی که چی شده. بذار یه کم بگذره»


در خانه پسر:
مادر پسر در حالیکه توی دلش خیلی خوشحاله و کلی به خاطر بر و روی عروسش ذوق کرده ولی سعی میکنه قیافه سردی به خودش بگیره به پسرش میگه: «این دختره چی داشت آخه؟ دختر خاله ت، سایه خیلی بهتر بود» و در ادامه توی دل خودش میگه: مرده شور این خواهرمو ببره با اون دختر فیس و افاده ایش!

شاه داماد قصه ما که خبر نداره در دل مادرش چی می گذره، وقتی این حرف مادرش رو می شنوه در حالیکه به شدت عصبانی شده تمام عقده هایی که توی این مدت از دختر خاله اش یعنی سایه خانوم رو در دلش انباشته کرده یک دفعه بیرون میریزه و میگه: «آخه اون دختر افاده ای با اون دماغ عملی مزخرفش به درد زندگی مشترک نمی خوره و تازه آمارشو دارم و می دونم با چند تا پسر دوسته و چی کارا میکنه و ...» خلاصه یه سری از این حرف ها و دروغها که خود پسره هم نمیدونه از کجاش در میاره.

بابای خانواده هم که تا حالا نظاره گر بوده یک دفعه میاد وسط حرفشون و میگه: «خانم چیزی واسه خوردن نداریم؟!»


در دوران نامزدی
در خانه دختر:

مادر دختر: «ببین دخترم تو متولد هزار و سیصد و شصت و دو هستی. که اگر در دو ضرب کنیم و به علاوه عدد چهارده بکنیم میشه ده هزار تا سکه! که چون من مامانتم و 46 سالمه باید ده هزار رو به علاوه 1460 بکنیم که میشه پونزده هزار تا و روندش که بکنیم سر راست میشه بیست هزار سکه ناقابل! یه وقت کوتاه نیای مامان ها! میگیم بیست هزار تا که به هیجده هزار تا راضی بشن!»

دختر در حالیکه به شدت نگران پریدن خواستگارها و پشیمون شدنشونه میگه:«نه مامان. من اصلاً مهریه نمی خوام»

مادر دختر که از شنیدن این حرف نزدیک است منفجر شود در حالیکه به 14000 سکه مهریه دختر مینا و 15000 سکه دختر مهسا فکر میکنه می گوید «نخیر! من یه دختر که بیشتر ندارم که. یعنی من به عنوان یه مادر که تمام جوونیمو پای دخترم ریختم حق ندارم خوشبختی دخترمو ببینم؟»

پدر خانواده هم در چنین مواقعی سعی می کنه اون دور و ور آفتابی نشه!


در خانه پسر
مادر پسر: « ببین پسرم تو جوونی، خامی، تجربه نداری. اگه گفتن صد تا سکه مهریه باشه یه وقت نگی باشه ها! داداش بزرگترت همش 5 سکه واسه زنش مهریه زد تو هم 5 سکه میزنی!»

پسر در حالیکه می خواد هم مامانشو ناراحت نکنه هم توجیحش کنه میگه: «آخه مامان جون داداش کمبوجیه دوازده سال پیش عروسی کرد. الان تورمه، گرونیه، تازه یارانه ها رو هم دارند حذف میکنند. اگه بگیم 5 تا سکه مهر میدیم که جا میزنند و دخترشون رو بهمون نمی دند! بابا تو یه چیزی بهش بگو»

مادر پسر: «ای بابا تو چقدر ساده ای بایرام! الان پسر خوب و درست و حسابی پیدا نمیشه. از خداشون هم باشه که دخترشون رو بدند به پسر من. همون5 تا سکه!»

پدر خانواده هم در چنین مواردی با گفتن جمله «مامانت راست میگه پسرم» سعی میکنه غائله رو ختم به خیر کنه.

پس از این جدال و کشمکشی سخت بین دو خانواده آغاز میشه و عروس و داماد که شخصیت های اصلی داستان هستند مثل هویج و سیب زمینی تنها شاهد بکش بکش و جنگ خونین پدر و مادرهاشون هستند! در نهایت دو تیم بر سر تاریخ تولد عروس خانوم به عنوان تعداد سکه های مهریه به توافق میرسند!


مراسم عقد
خانه دختر:

بر اساس توافقی که بین خانواده ها گرفته می شه برگزاری مراسم عقد به عهده خانواده عروس و برگزار مراسم عروسی به عهده خانواده داماد می باشد.

مادر دختر که عقد دختر مینا و دختر مهسا یادشه تمام تلاششو میکنه تا عقد دخترش تک باشه و حسابی پوز مهسا و مینا رو بزنه.

مادر دختر: «دخترم امروز هر کاری داری عقب بنداز چون قراره بریم پیش مادام ژودا تا یه لباس خوشگل واسه عقدت بدوزه»

دختر میدونه چندرغاز حقوق کارمندی باباش نمیتونه از پس خرید یه لباس 3 میلیون تومنی مادام ژودا بربیاد ولی از طرفی هم خودش بدش نمیاد جلوی شبنم و تبسم (دوستای دوران دانشگاهش) حسابی پز مراسم عقدش رو بده و چشاشون کور بشه برای همین با لحنی که مامانش پشیمون نشه میگه: «وای مامان چرا آخه اینقدر خودتو تو زحمت میندازی و خرج میکنی. من لباس عقد خودتو که مامان بزرگ واست دوخت رو هم میتونستم بپوشم.» و بعدش زورتمه کنان میره به سمت مامانش و بوسش میکنه و میگه: «تو بهترین مامان دنیایی!»

فقط یه نفر این وسط دهنش صاف میشه و جرئت اعتراض هم نداره و اون هم قاسم آقا پدر بدبخت عروسه!


خانه پسر:
اوضاع عادیه و خانواده داماد همه سرشون به کار خودشون گرمه و مشغول خریدن لباس مراسم هستند.


مراسم عروسی
پدر داماد که در مرحله قبل فشار وارد آمده بر پدر عروس رو مشاهده کرد در این قسمت ابتدا دو هفته قبل از عروسی خانواده عروس دعوت می کنه خونشون و میگه: «به سلامتی و میمنت هدف ما رسیدن این دو تا جوون به هم بود که محقق شد. خود این دو تا هم الان بیشتر به فکر این هستند که هر چی زودتر برن سر خونه و زندگیشون. منم فکر کنم نیازی نباشه الکی بریز و بپاش بکنیم و یه عروسی آنچنانی بگیریم که 4 روز بعدش هم همه مهمونا فراموش میکنند. یه مراسم ساده میگیریم و فامیل های نزدیک رو دعوت میکنیم و اینشالله پولی رو که می خوایم خرج عروسی کنیم توی زندگی به این دو تا جوون کمک می کنیم. نظر شما چیه قاسم خان؟»

پدر عروس هم که همه جوره خلع سلاح شده میگه: «بله خوب منم باهاتون موافقم» و زیر چشمی مادر عروس رو نگاه میکنه که سوزن که هیچی میخ هم بزنی خونش در نمیاد!

خلاصه در نهایت هم مراسم عروسی برگزار میشه و عروس و دامادی که در هیچ کدوم از مراحل قبل از ازدواج تصمیم گیرنده نبودند به میمنت و خوشی میرن سر خونه و زندگیشون.


بیست و پنج سال بعد:
ــــ بابا بایرام. مامان جیران من زن میخوام!

ــــ چی؟ غلط کردی. تو هنوز بچه ای. تازه زنتم خودم انتخاب میکنم. من از وقتی کوچیک بودی با آبجی شهینم سر تو و شیلا قرار مدار گذاشتیم!

ــــ مامانت راست میگه پسرم!



در همين زمينه:
  • پيرامون مساله ازدواج ۸۸/۵/۱۹
  • اشتباهات روزهای نخست ازدواج ۸۸/۲/۲۱
  • اندر احوال ازدواج بعضی‌ از دختر ها ۸۸/۲/۱
  • سربازی يا ازدواج؟ ۸۷/۱۲/۲۲
  • مرد چینی که با خودش ازدواج کرد ۸۷/۱۲/۲۰
  • انتقام از پدر به خاطر ازدواج مجدد ۸۷/۱۱/۲۰
  • باورهای غيرمنطقی درباره انتخاب همسر ۸۷/۱۱/۱۶
  • ازدواج های سبز ۸۷/۹/۲
  • ازدواج های فامیلی و ناهنجاری ها ۸۷/۸/۲۹
  • ازدواج برای ششمين بار ۸۷/۸/۱۶
  • گروه : جوک | چاپ | * فرستادن به دوستان | | ۸۸/۶/۱۷ : 08-09-2009

    عروسی تارزان در تهران
    بازی تتریس باعث فعالیت بیشتر مغز می شود








    جوان در فيس بوک

    تازه چه خبر جوان؟

    آشپزی: کاسرول سیب زمینی
    عکس: گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
    مقاله: بد دهانی و دشنام گويی را کنترل کنيم
    آموزشی: آموزش هیپنوتیزم
    گوناگون: حکایت پسر بی‌ذوق پادشاه
    گوناگون: گران ترین خیابان های جهان
    دانش: شش خوراک ضروی و مفید برای مردان
    خبر: هشدارنسبت به شيوع اعتيادهای نوظهور با مصرف داروهای بدنسازی
    آموزشی: قابلیت های شگفت انگیز خمیر دندان
    آشپزی: برگر سبزیجات رژیمی
    فيلم: آلزايمر
    دانش: شکلات تیره چاره درد دیابتی ها
    حوادث: انهدام باند نوجوانان زورگير
    دانش: نقش منیزیم در بدن چیست؟
    حوادث: قاتلی که خودش مقتول شد
    گوناگون: سرنوشت جهان اگر گربه ها نباشند
    نمآهنگ: سامان عليبخشی: چشم انتظار
    جوک: اسم
    حوادث: پدر معتاد پسرش را با شلنگ و سیخ کشت
    هنری: اشک های همایون اسعدیان برای خانه سینما
    حوادث: پسر جوانی با شلیک گلوله به سرش از پا در آمد
    گوناگون: مرده‌ها هم دچار اختلاف طبقاتی شده‌اند!
    خبر: ترکیب جنسیتی کاربران اینترنت در ایران اعلام شد
    آموزشی: 12خطر در کمین ازدواج
    آشپزی: بورک برنج

    بايگانی نوشته ها



    تازه ترين خبرهای ايران و جهان
    - با جنایات اسد و پاسداران، سوریه به تابوتی بزرگ تبدیل شده
    - دانشجوی نوکیش مسیحی از تحصیل محروم شد
    - اقتصاد جهانی در مخاطره - شاهین فاطمی
    - احضار دبیر کانون صنفی معلمان کرمانشاه به حراست
    - نگه داشتن زندانیان بی دفاع در معرض سوز شدید سرما
    - اجرای محدودیتهای بی سابقه علیه کلیساهای جماعت ربانی
    - انفجار در دانشکده دارو سازی مشهد
    - تحريم خرید نفت از رژیم تهران وارد مرحله عملی شد
    - مقام حکومتی: با تمام قدرت از بشار اسد حمایت می کنیم
    - احتمال اعزام ناظر ویژه سازمان ملل به سوریه
    - پیلای: لزوم اقدام فوری برای حفاظت از مردم سوریه
    - شيوع بيماری های تالاسمی در ایران
    - واکنش همسر قرائتی به شایعه سه‌زنه بودن شوهرش
    - روزهای سخت بی نظمی در تئاتر شهر
    - سقف بازار تاريخی زنجان فرو ريخت
    - تلف شدن دلفین‌ها به دلیل ضربات صیادان
    - پيشنهاد انتقال آب خليج فارس به کرمان
    - گمراهی از سینما و وزرشگاه‌ها شروع شده است
    - مرغ هم مثل گوشت گران شد
    - مردم به خاطر شایعه گرانی و قحطی ریخته‌اند توی بازار
    - تحریم ایران چراغ مستضعفان اروپا را خاموش می‌کند
    - از برکت سازمان زندان ‌ها مردم حس امنیت دارند
    - احمدی نژاد: آمريكا در پی جنگ جديد در منطقه است
    - سرکرده القاعده در پاکستان بهلاکت رسید
    - معرفی آیت الله بروجردی برای لیست جایزه صلح نوبل


    جوک اتفاقی : مهريه

    تماس با ما

    برگه تماس با ما

    آدرس پست الکترونيکی
    info [at] IranPressNews [dot] com





    گذر از فيلترينگ با کمک گوگل
    Add to Google