ملا زنش حامله بوده، نگاه میكنه به شكم زنش، ميگه: خانم جان اين چيه؟ ميگه: بچهست. ميگه: دوستش داری؟ ميگه: آره خوب، معلومه ميگه: پس چرا قورتش دادی؟