![]() |
اول اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت سعدیاول اردیبهشت ماه در تقویم ملی ایرانیان همزمان با سالروز تولد شیخ اجل سعدی شیرازی كه فرهنگوران او را بهعنوان استاد سخن میشناسند، یادروز سعدی نام گرفته است. در جهان علم و ادب ۲ سعدی وجود دارد، یکی سعدی شاعر و دیگری سعدی نصیحتگر.
استاد سخن در مرحلهای از زندگی به سیر و سیاحت پرداخت، به بلخ و غزنه رفت، به گجرات در هندوستان سفر كرد و با تجربه برهمنهای هند آشنا شد و در دهلی زبان هندی را فرا گرفت.
در این دوران سعدی از طریق دریا به یمن و حبشه و سپس به كشورهای عربی رفت و پس از آن مدتی در شام به ویژه در دمشق، بعلبك لبنان و بیتالمقدس ساكن شد.
سعدی پس از سفرهای بسیار به شیراز بازگشت و تجارب خود را به نگارش در آورد این شاعر گرانمایه در سال 655 هجری زیباترین و لطیفترین شعرهای خود یعنی بوستان را در ده باب سرود و در آن به مهمترین مسایل اخلاقی و انسانی مانند عدل، احسان، عشق، تواضع، قناعت، شكر و توبه پرداخت.
سعدی همچنین در سال 656 اثر دیگر خود یعنی گلستان را به رشته تحریر در آورد كه آمیزهای از نظم و نثر و مجموعه حكایاتی است كه سعدی موضوع آن را تجربه كرده یا ساخته ذهن او است.
در كنار همه اوصافی كه برای سعدی به عنوان شاعر پر آوازهی ایرانی، آورده اند بسیاری سعدی را به عنوان پیام آور انسانیت میشناسند.
رهنورد زریاب شاعر افغانی سعدی را شاعری می داند که نه تنها بر شاعران بعد از خود اثر گذاشت بلکه آثار او از جمله کتابهای تدریسی محسوب میشود.
به گفته وی، سعدی نصیحتگر وقتی نصیحت میکند، شاعرانه نصیحت میکند و با شعرهای روحنوازش به قلب مردم داخل میشود که شیفتگان علم و ادب میتوانند سعدی نصیحتگر را در گلستان و بوستان جستوجو کنند و سعدی شاعر را در غزلیات سعدی.
زریاب تاکید کرد: «سعدی نه تنها در حوزه فرهنگی از شهرت فراوانی برخوردار است بلکه اروپاییان از طریق سعدی با ادبیات فارسی آشنا شدند و شهرت سعدی در اروپا به جایی رسید که یکی از سیاستمداران بزرگ فرانسه در اواخر سده هجدهم اسم پسر خود را سعدی گذاشت.»
این پژوهشگر افغان گفت: «عبدالحی حبیبی شاعر، ادیب و نوسنده مشهور افغان بارها این جمله را میگفت که «من زبان فارسی را از سعدی، بیهقی، خواجه عبداله انصاری و جامی آموختم».
رهنورد زریاب در پایان سعدی را با کلام خود او توصیف کرد: «من آن مرغ سخنگویم که در خاکم رود صورت، هنوز آواز میآید که سعدی در گلستانم.»
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
وآنکه را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بوده است
با تو آمیزشی و پیوندی
به دلت کز دلت به در نکنم
سخت تر زین مخواه سوگندی
یک دم آخر حجاب یکسو نه
تا برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهر
که بیاورد چون تو فرزندی
ریش فرهاد بهترک می بود
گرنه شیرین نمک پراکندی
کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
چه کند بنده ای که از دل و جان
نکند خدمت خداوندی
سعدیا دور نیکنامی رفت
نوبت عاشقیست یک چندی
شیخ اجل سعدی شیرازی
حقله های ازدواج
سگ باهوش و رقاص