سخت است قلم بر کاغذ راندن و کلامی بر لب جاری ساختن، به هنگامی که عزیزترین یار، دوستداشتنی ترین مادر و صادقترین و مهربان ترین انسانی که قلب و فکرش برای آسایش وخوشبختی دیگران می تپید و اندیشه میکرد، از میان جمع رود.
او که از جوانی در آموزش و پرورش ِ یکی از ناحیه های محروم تهران مشغول فعالیت بود همواره از کمک و یاری رساندن به همنوع خویش غفلت نمی ورزید و در تعالی جامعه به سوی آگاهی و مبارزه با جهل و خرافه کوششی مستمر داشت.
با چهره ای خندان و گشاده، با مهربانی به پای درد دل مردم می نشست و همواره آنان را به ایستادگی و فریاد ِ داد خواهی در مقابل ظلم ظالمان دعوت می نمود. اگر فردی از او کمکی می خواست با فداکاری آماده بود.
در این سالها با وجود اینکه قلبش سر ناسازگاری با وی را گذارده بود، با تکیه بر عصایش در همه تجمع های سیاسی – اعتراضی آزادیخواهان شرکت میکرد و عاشقانه و دلیرانه در حمایت از جوانها و دانشجویان و زنان می ایستاد و به دفاع ازآنان می پرداخت. و اگر برای شخصی اتفاقی حادث میشد فکر او را سخت مشغول میساخت.
چه با نوشتن این سطور نمی توان واژه هایی یافت برای قدردانی از انسانی با گوهر و معرفت انسانی. مادر همواره روحت شاد و خاطره ات گرامی باد.
دخترت مریم