چند روزيست كه ميزان آلاينده هاي مسموميت زا موجبات آلودگي شديد هوا در تهران و بعضي شهرهاي بزرگ را موجب گرديده و در نتيجه شرايط نفس كشيدن براي مردم را با مشكلات جدي مواجه نموده . بنحويكه مسئولين امور بهداشتي و محيط زيستي مستمرا از مردم ميخواهند كه از آمد وشد در سطح شهر خصوصا نقاط مركزي قويا خودداري نمايند .
آنطور كه اعلام شد ظرف چند روز گذشته ميزان الاينده هاي خطرناك و معلق در هوا تا ميزان سه برابر ازحد متعارف تجاوز كرده بگونه اي كه به يك مرحله پايين تر از مرحله خطر ، يعني بمرحله خفگي و عارضه حمله هاي قلبي رسيده است . اينكه چرا شرايط محيط زيست به چنين مرحله خطرناك و نگران كننده اي رسيده است .
دلائل گوناگوني دارد كه يكي از عمده ترين و بنيادي ترين اين دلائل را ميتوان در بي مسئوليتي و بي كفايتي مسئولين مملكت و توسعه بي رويه شهري و هم چنين ازدياد بي حساب و كتاب اتومبيل در سطح كشور بطور عام و در شهر تهران بطور خاص بر شمرد . از اين گذشته سيل مهاجرت روستائيان به شهرهاي بزرگ خصوصا تهران خود يكي ديگر از معضلات موجود ميباشد كه بنظر ميرسد مديران ضد ايراني هيچ راه حل عملي براي آن ندارند .
اگر قرار باشد كه به چند و چون اين آلودگي گسترده و خفقان آور پرداخته شود و علت و العمل آن مورد بررسي قرار بگيرد ، اولين سئوالي كه بميان مي آيد اين است كه متهم يا متهمان رديف اول بروز چنين فاجعه اي كيست ؟ و چه كساني جزو عاملين اصلي و مسببين اوليه چنين وضعيتي ميباشند .
طبيعي است كه وقتي اين پرسش بميان مي آيد ، يك جواب روشن و مشخص دارد . رژيم جمهوري اسلامي بعنوان يك كليت و هاشمي رفسنجاني و غلامحسين كرباسچي و كارگزاران سازندگي بعنوان زير مجموعه اين كليت از جمله متهمان اصلي اين وضعيت اسفناك ميباشند . چرا جمهوري اسلامي و چرا رفسنجاني و ياران او ؟! رژيم جمهوري اسلامي بعنوان متهم اصلي از اين جهت كه از همان روز اول پيدايش خود جزو ويرانگري و چپاول هبچ گونه دستاوردي را براي اين ملت و اين سرزمين بهمراه نداشته است .
هاشمي رفسنجاني و كرباسچي و كارگزاران نيز به اين دليل كه از جمله پايه گذاران وضعيت كنوني اند . بياد داريم از همان روز اولي كه هاشمي رفسنجاني قدم نا مباركش را به عمارت رياست جمهوري نهاد ، مشتي از اعوان و انصارش را بگرد خود جمع و با طرح مقوله سازندگي و بعنوان سردار سازندگي اولين قدمهاي چنين وضعيتي را بنا نهادند .
سردار سازندگي با فروش منابع زير زميني و كاني شرايطي را فراهم نمود تا گروهي از باصطلاح تكنو كرات ها با بهره گيري از دلارهاي نفتي و بهره گيري از رانت هاي بي حساب و كتاب به زمين خواري در جاي جاي تهران مشغول شوند و از طريق غلام سر سپرده خود غلامحسين كرباسچي بعنوان شهردار تهران بنيان برج سازي در تهران را پي ريزي بنحوي كه در مدتي كوتاه بسياري از باغات اطراف تهران را به آسمان خراشهاي بيماري زا تبديل نمودند . خدا ميداند كه در اين راستا چندين هزار اصله از درختهاي چند صد ساله در اين باغات خشكانده و قطع گرديد و بجاي آن مشتي تير آهن و آجر و شيشه از زمين سر بر آوردند.
اكبر هاشمي رفسنجاني با سوئ استفاده از موقعيت خود و اعوان و انصارش با گرفتن و وامهاي كلان از خارج و تزريق بي حساب و كتاب آن در بازار چنان شرايطي را براي آقايان وآقا زاده ها فراهم اورد كه در طي دوره اول رياست جمهوري او صدها برج 30 و چهل طبقه در جاي جاي تهران چون قارچهاي سمي از زمين سر بر آوردند و همين ها موجب گرديد تا ديوارهاي بلندي بعنوان حائل ميان نقاط مركزي شهر با شمال و غرب و شرق تهران كه منشا وزيدن بادهاي فصلي و موسمي به سمت مياني شهر بودند پديدار گردد بنحوي كه امروز ديگر كمتر اثري از آن وزيدن هاي پائيزي و زمستاني و حتي شبهاي تابستاني احساس بشود.
همين حجت الااسلام فاسد با سو استفاده از موقعيت خود در منصب رياست جمهوري شرايطي را فراهم اورد كه اطرافيان او توانستند با احداث يك سالن سوله در اطراف و اكناف تهران و ديگر شهرستانها تحت عنوان كارخانه اتومبيل سازي داير و هر كارخانه در حال ورشكستگي خارجي را از خطر ورشكستگي نجات دهند و با خريد ابزار آلات انها به مونتاژ اتومبيلهاي مختلف در مقاطع كوتاه با نرخهاي نجومي شهرهاي ما را انباشته از اتومبيل و موتور سيكلت بنمايند كه حاصل آن وجود دهها نوع اتومبيل كره اي و الماني و ژاپني بوده كه تعداد هر مدل از آنها از ده هزاريا بيست هزارتجاوز نمي نمايد، اما همين امر باعث گرديدتا امروز شهر تهران به شهري پر از آهن در حال حركت بدل گردد و شرايطي بر مردم تحميل گردد كه حتي فرصت نفس كشيدن هم از آنها سلب شده است .
هاشمي رفسنجاني و كرباسچي چه حقي داشتند كه آسمان اين شهر را تحت عنوان تراكم بفروشند و با ساخت وساز برجهاي آنچناني بعنوان نماد سازندگي آنها را بفروشند تا نسل امروزي و فردائي را از مشاهده زيبائي كوهها و قله ها و هم چنين از تنفس هواي سالم محروم بنمايند ؟؟ افتخار سردار سازندگي و كرباسچي همواره اين بود كه تهران را به شهري قابل سكونت با ظرفيت هائي در حد استانداردهاي جهاني تبديل نموده اند . حال با وجود چنين شرايطي كه پديد آمده ونفس كشيدن را بر مردم غير ممكن ساخته بايد از ايشان پرسيد كدام سازندگي و كدام استاندارد بين المللي ؟
همچنين اين سئوال پيش مي ايد كه در كدام كشور سراغ است كه يك مدل اتومبيل با تعدادي محدود در مملكت توليد شود و بعد از آنكه مونتاژ آن به اتمام رسيد ، ديگر هيچ اثري از مدلها ونسلهاي بعد از آن وجود نداشته باشد ؟ بعنوان نمونه كمپاني دوو دركره جنوبي يكي از آن كمپاني هاست . اين كمپاني مدل هاي متعددي از دوو در ايران دارد كه شايد تعداد بعضي مدل هاي آن به ده هزار دستگاه هم نرسد . اين كميابي و نبود نسلهاي بعدي يعني چه ؟ اگر ساخت اتومبيلهاي دوو بعنوان مقوله توليد مطرح بوده پس كارخانه آن و كارگران آن و توليدات آن كجاست كه هيچ اثري از آن ديده نميشود ! اين توليد يعني بهره گيري مقطعي از يك محصول كه هيچ كشوري مايل به خريد يا مونتاژ آن نبوده و اقاي هاشمي اين خيانت بزرگ را در حق اين سرزمين و ملت آن روا داشته است.
و باز هم بايد پرسيد كه در كدامين كشوراز كشورهاي جهان سومي يا در حال توسعه سراغ است كه كارخانجات اتومبيل سازي 6 ماهه و يك ساله احداث شود و بعدا جمع آوري يا به فعاليت ديگري تغيير وضعيت بدهد ؟ فقط دراين مملكت هست كه اقاي هاشمي رفسنجاني از سال 67 به اين سو بعنوان سلطان بلا منازع كارخانجات اتومبيل سازي موقت و كوتاه مدت يكه تاز ميدان بوده است .كه به لطف سلطنت ايشان در عرصه به اصطلاح توليد اتومبيل دهها مدل اتومبيل بظاهر ايراني وجود دارد كه حتي ساده ترين قطعات آن بايد از خارجوارد شود و اسمش هم اتومبيل ايراني است. مضافا اينكه همين سياه كاريها در مورد كارخانجات باصطلاح موتور سيكلت سازي هم مصداق دارد كه روزانه هزارها دستگاه موتور سيكلت را مونتاژ ميكنند و بدست مردم ميدهند.
شايد چندان بدور از واقعيت نباشد اگر بگوئيم كه متجاوز از صدهزار دستگاه موتور سيكلت دودزا و غير استاندارد كه بايد در كره و ژاپن از رده خارج ميشدند و بدور ريخته ميشد، با خيانت همين اربابان قدرت وارد اين ملكت شده و با قيمتهاي گزاف به مردم نيازمند فروخته اند . مگر يك شهر چقدر ظرفيت پذيرش اتومبيل و موتور سيكلت و ديگر وسائل نقليه مثل كاميون و تريلي و اتوبوس و غيرو را دارد كه به چنين سرنوشت غم انگيزي مبتلا نشود ؟
طي آخرين آماري كه در پيوند با توزيع كارت هوشمند بنزين توسط مسئولين اعلام گرديد ، متجاوز از سه ميليون اتومبيل بنزين سوز در اين شهر در حال استارت خوردن و چرخيدن است. در نظربگيريم كه اگر در هر 24 ساعت هر اتومبيل فقط پانصد گرم يا پانصد CC آلاينده هاي مضر را در فضا پراكنده نمايند چه حجم وسيعي از گازهاي سمي در اين شهر معلق وگريبانگير سلامت مردم ميشود ؟ اين فقط از اتومبيلها ، اگر موتور سيكلت ها را هم به اين آمار فرضي نزديك به يقين بيافزائيم ، در ميابيم كه چه فاجعه اي بر اين شهر و ديگر شهرهاي اين مملكت حاكم است خيانت به اين بزرگي را بر اين ملت تحميل كرده اند و حالا ميخواهند با فرد و زوج كردن تردد اتومبيلها يا گسترش طرح ترافيك و هوشمند كردن توزيع سوخت و اقدامات بيهوده و احمقانه اي ازاين دست به مقابله با اين خيانت و فاجعه عظيم و آلودگي هوا برخيزند .
آنطور كه مسئولين كارخانجات توليدي و متصديان امور شماره گذاري در پليس راهنمائي و رانندگي اظهار ميدارند، روزانه بيش از هزار و هشتصد دستگاه اتومبيل در تهران نمره ميشوند كه هشتاد درصد آن در تهران استارت ميخورد و مابقي به استانها و شهرهاي ديگر فرستاده ميشود . تاسف بار اين است كه كه از ميان انبوه اتومبيلهاي باصطلاح توليدي حتي يك دستگاه آن از قابليت صادرات و رقابت هاي جهاني كه هيچ قابليت رقابت با اتومبيلهاي توليدي در منطقه و كشورها ي آسيائي را نداشته و هر آنچه كه توليد ميشود بايد در محدوده جغرافيائي همين سرزمين طاعون گرفته وارد بازار مصرف شود كه ادامه چنين روندي اصلا ميسر نمي باشد .
نتيجه اينكه رژيم جمهوري اسلامي بعنوان يك كليت فاسد و سردار سازندگي و عناصر ديگر آن بعنوان متهمان اين فاجعه ملي جزو متوليان اوليه الودگي هوا و باعث و باني ناهنجاريهاي زيست محيطي ميباشند كه هر كدام از آنها بايد بر روي نيمكت اتهام پاسخگوي خيانتها و جنايات خود باشند . امروز ديگر كلاغها و گنجشك ها هم از اين شهر رخت سفر بر بسته و عطاي ماندن در اين شهر آلوده را بر لقاي ماندن بر روي درختان خيابان پهلوي و پاركهاي اين شهر بخشيده اند . بسياري از آنانيكه عمري فراتر از 45 دارند بياد مي آورند كه وقتي سري به پاركها و خيابانهاي تهران خصوصا خيابان پهلوي خاصه در زمستانها ميزدند، انبوهي از گنجشك ها را روي درختان پهلوي ميديدند كه در لابلاي شاخه ها چمباتمه زده تا شب را به صبح برسانند، كه متاسفانه امروز آن پرندگان كوچك هم كوچ كرده و هيچ اثري از وجود آنها بر روي شاخه درختان چنار خيابان پهلوي بچشم نميخورد .
حتي كلاغهاي گنده خوار هم از اين فضاي گنديده و متعفن و پردود رخت بر بسته و به دشت و بيابان پناه برده اند. براستي شايسته آن نيست كه ما انسانها ي دو پا بعنوان مدافعان زندگي و حامي اين پرندگان مسببين اين خيانت بزرگ را محاكمه و آنان را بسزاي اعمال ننگينشان برسانيم ؟
ايران- تهران الف- بيقرار 23/آذر /84