چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۵
اخیرا پارهای از «مفسران ایرانی مقیم آمریکا» که نگران سرنوشت نظام آخوندی ـ پادگانی تهران هستند و با روی کارآمدن احمدی نژاد و بحرانی ترشدن تدریجی وضعیت دوستانشان در ایران احساس خطر میکنند، برخلاف روال گذشته، یعنی دو پهلو سخن گفتن و یکی به نعل و یکی به میخ زدن وارد میدان شده و بی مهابا پرده دری کرده و علنا برای نجات نظام دستورالعمل صادر میکنند. یکی از شگردهای این فرقه خلط مبحث و آشفته ساختن اذهان در مورد جداسازی حساب ملت ایران از نظام حاکم است. آنها هروقت در ظاهر از منافع ایران سخن میگویند منظورشان منافع نظام است.
یکی از این افراد در مقالهای که اخیرا در یکی از نشریات اینترنتی نوشته سرانجام ماهیت خود و همفکرانش را در رابطه با رژیم تهران به وضوح روشن کرده است. مینویسد: «واقعیت اینست که بخش جنگ طلب آمریکا (؟) از مدتها پیش رسما سیاست تغییر رژیم در ایران را پیش گرفته است و این امر را میخواهد از طریق منزوی کردن جهانی ایران، بکارگیری زور نظامی و بیثبات کردن ایران به انجام برساند، و بهانه آنها برای اجرای این هدف هم غنی سازی اورانیوم در ایران است. به واقع، با عمده کردن مصنوعی غنی سازی، دشمنان ایران برای آن یک «تله کار گذاشتهاند که من آنرا تله غنیسازی مینامم.»
بنا بر استدلال این استاد معظم هرکس از سیاست تغییر رژیم در ایران پشتیبانی کند «دشمن ایران» به حساب میآید. بگذریم از این که تفاوت «عمده کردن» مصنوعی و طبیعی مساله غنیسازی چگونه تعیین میشود. نویسنده مقاله به وضوح از دشمنان جنگ طلب ایران در این مقاله نام میبرد: «دشمنان جنگ طلب ایران در آمریکا، از آن جمله لابیهای طرفدار اسرائیل، معاون رئیس جمهوری، وزیر دفاع و تعداد بیشماری در کنگره آمریکا، مصرانه به دنبال عملی کردن این سیاست تخریب و براندازی هستند» بنا براین استدلال هرکسی که به رژیم آخوندی تهران اعتماد نکند و پس از 18 سال تخلف از معاهده عدم گسترش و دادن گزارشهای خلاف حقیقت نسبت به برنامه غنی سازی آنها مشکوک باشد «دشمن ایران» و وابسته به لابیهای طرفدار اسرائیل است. توجه این نویسنده محترم و همکارانشان را باید به گزارش این هفته سازمان نظر سنجی بینالمللی Pew Research Centre جلب کنیم. چون طبق این گزارش بیش از 71 درصد مردم آمریکا متاسفانه برخلاف نظر نویسنده و مفسر محترم، ادعای جمهوری اسلامی را قبول ندارند و معتقدند رژیم تهران در فکر تهیه سلاح هستهایست و باید دراین زمینه متوقف شود. بنا بر یک محاسبه سرانگشتی و بر مبنای این نظرسنجی، باید بیش از دویست میلیون آمریکایی را به ستون «دشمنان جنگ طلب» افزود: اشکال کار مفسر محترم و نصیحتگوی جمهوری اسلامی حتی ازاین هم بالاتر است زیرا ایشان در بخش دیگری از نصیحت نامه خود به سران رژیم تاکید میکند که دشمنان دیگری نیز درکمین نشستهاند و آنها عبارتند از صدهامیلیون مردم دیگر در سراسر دنیا، ایشان میفرمایند:
«... دشمنان رابطه ایران و آمریکا در منطقه و ورای آن فراوان بوده و هستند. در حالی که دشمنی اسرائیل با این رابطه برهمگان آشکار است، متاسفانه کارشکنیهای مداوم اعراب، ترکها، پاکستانیها و دیگر کشورها با دقت مورد توجه قرار نگرفته است.»
بعداز همه این صغرا و کبرا چیدنها پیشنهاد این ناصح و مدافع نظام جمهوری اسلامی به «مسئولین» حکومتی درتهران ادامه همان سیاست مزورانه گذشته است به امید آنکه هرچه زودتر حکومت آمریکا تغییر کند و مجددا لابیهای جمهوری اسلامی بتوانند کما فیالسابق به ارائه «خدمات» خود ادامه دهند. اگر باور نمیکنید با دقت متن زیر را مورد توجه قرار دهید:
«مسئولین جمهوری اسلامی باید در تنظیم جواب به پیشنهاد بینالمللی، به موارد زیر توجه داشته باشند:
1ـ غنی سازی بهانه جنگ طلبان است و نمیتواند یک عامل در دست ایران برای اخذ امتیاز از دشمنان باشد. آنها به صراحت گفتهاند که با قدرت قراردادی ایران هم مشکل دارند.
2 ـ در نبود غنی سازی، دشمنان ایران دیگر هیچ بهانهای را که بتواند دنیا را دورآنها اینگونه جمع بکند پیدا نخواهند کرد.
3 ـ عمر دولت بوش که جنگ طلبترین دولت تمام تاریخ آمریکا است، در حال اتمام است و در صورت از دست دادن این بهانه فرصت کافی برای سرهم کردن بهانه نخواهد داشت.
4 ـ قبول توقف غنیسازی، نیروهای اطراف آمریکا را پراکنده میکند و آنها دیگر وقت جمعآوری آنها را نخواهند داشت.
5 ـ نیروهای صلح طلب به نفع ایران فعال و بیش از پیش قدرتمند خواهند شد و افکارعمومی به نفع ایران تغییر خواهد کرد.
6 ـ در فضای بوجود آمده ایران فرصت خواهد داشت که مشکلات خود با آمریکا را طی مذاکرات آتی حل و فصل کرده و دوباره به فعالیت غنی سازی برگردد. این امر زمان زیادی نخواهد برد.
7 ـ مردم ایران خواهان صلح و آرامش هستند و از جنگ و آشوب بیزارند، آنها حق دارند که بعد از 27 سال تنش، زندگی صلح آمیزی را پیش بگیرند.
البته این به عهده رهبران جمهوری اسلامی است که تصمیم بگیرند چه سیاستی بیشتر مناسب منافع ملی ایران دراین مقطع حساس تاریخی است. به نظر می رسد که آمریکا و متحدان آن راه حلی کمتر از توقف غنی سازی و بازیافت اورانیوم و پلوتونیوم از ضایعات سوخت مصرفی را نخواهند پذیرفت. دولت اسلامی ضمن این که باید روی تعریف، شرایط و مدت توقف مذاکره کند در عین حال نیز باید آماده باشد تا با دریافت تضمین های لازم جهت حفظ حقوق مسلم ملت ایران، امنیت ملی، امنیت انرژی و امنیت رژیم اسلامی سازش لازم را بپذیرد. اعتقاد دارم که با یک سیاست واقع بینانه، جمهوری اسلامی میتواند ضمن این که به کابوس جنگ طلبان واقعیت ببخشد و به اجماع به وجود آمده علیه ایران پایان دهد، قدرت صلح طلبان آمریکایی و غیر آمریکایی را در جهت حفظ منافع خود تقویت نماید. در پایان تاکید میکنم که در این لحظه حساس وظیفه اصلی برطرف کردن خطر از طریق تضعیف نیروهای ضد ایرانی است. بهترین راه برای اجرای این هدف گسترش عملکردهای دموکراتیک در جامعه و یک سازش مناسب با غرب در جهت منافع ملی ایران است. متاسفانه لحظه حساس کنونی ممکن است ایران را مجبور کند که بین بد و بدتر یعنی بین متوقف کردن غنی سازی و جنگ، گزینه بدتر را انتخاب کند. انشاءالله که چنین نباشد و گزینه بهتری درجهت مصلحت کشور ایجاد گردد.»
شاید بهتر باشد یکبار دیگر 7 ماده ناصح محترم را بخوانید. در ماده 2 ایشان میفرمایند «دشمنان ایران» منظورشان البته دشمنان رژیم است، «هیچ بهانهای راکه بتواند دنیا را دور آنها این گونه جمع بکند پیدا نخواهند کرد.» در واقع ایشان به رژیم میگوید مسائلی از نوع عدم رعایت حقوق ابتدایی شهروندان ایرانی، تقویت و تشویق تروریسم و مداخله در امر صلح در فلسطین یعنی کشک، شما فعلا یک کلاهی موقتا سر غربیها بگذارید، بقیهاش را «دوستان» حل و فصل خواهندکرد.
در ماده 3 وعده اتمام دوران ریاست جمهوری بوش را میدهد زیرا این حکومت در برابر همه فشارهای شرکتهای بزرگ نفتی که مشوق واقعی خیرخواهان نظام اسلامی در آمریکا هستند تاکنون مقاومت کرده است. ناصح محترم به سهولت فراموش میکند که جورج بوش اولین و یگانه رئیس جمهور آمریکاست که ملت ایران را مخاطب قرار داده و آنها را به مناسبت مبارزات خستگی ناپذیرشان ستوده است.
نویسنده محترم همچنین فراموش میکند که علاوه بر صلح و آرامش، ملت ایران خواهان آزادی و حق تعیین سرنوشت خود میباشد. البته در این مورد پر واضح است که امثال ایشان در جهت کاملا مخالف قدم بر میدارند. به این جمله در سطور پایانی متن فوق توجه فرمائید: ... «درعین حال نیز (رژیم اسلامی) باید آماده باشد تا با دریافت تضمین های لازم و تامین امنیت رژیم اسلامی سازش را بپذیرد.»
متاسفانه مفسر عالیقدر، ما را درتاریکی مطلق رها کردهاست. توضیح نمیدهد که منظورش از «تضمین امنیت رژیم اسلامی» چیست. چون امنیت ملی و امنیت انرژی قبلا جداگانه قید شدهاند پس «امنیت رژیم اسلامی» دیگر چه صیغهایست؟ شاید ما اشتباه میکنیم و همه مطالب دیگر حشو و زوائد است، و در واقع همه دعوا برسر «تضمین امنیت رژیم اسلامی» است.
اینست عاقبت نظامی که با شعار دروغین استقلال و آزادی روی کار آمد و امروز نه تنها یکی از نمونه های کم نظیر استبداد حکومتی است بلکه برای حفظ بقای خود دست به دامان بیگانگان شده است. غافل از اینکه حتی بزرگترین قدرت جهانی نیز حتی اگر بخواهد، قادر نخواهد بود رژیمی را که ملت ایران خواستار سرنگونی آنست با به اصطلاح «ضمانت امنیتی» خود نجات دهد.