ايران – تهران الف – بيقرار 23/4/85
بياد دارم از روزيكه تصميم گرفته شد تا اكبر گنجي تحت عناويني چون دريافت جايزه قلم طلائي در مسكو، قبول شهروندي افتخاري در فلورانس وآنچه را كه امروز از او مشاهده ميشود، قدم مباركش را به آنسوي مرزها بگذارد، اكثر فعالين و مبارزين سياسي مستقل درون مرزي و مردمان عادي و عامي، از راننده تاكسي بگيريد تا نانوا و كفاش و بقال و شقال و غيرو، گوششان تيز و چشمشان را باز كردند تا ببينند كه قضييه از چه قرار و چگونه ميسر و متصور است كه چنين آدمي با آنهمه سروصدائي كه بر عليه رژيم ملايان از خود نشان داده، اجازه يافته تا به چنين سفرهاي پرمخاطره و پر سرو صدائي برود؟ با اينكه مردم ميتوانستند نتايج چنين سفري را پيش بيني نمايند، اما بايد منتظر ميماندند تا در يابند كه در كجا ودر چه شرايطي با يد سراغ پرتقال فروش را بگيرند.
اينكه خارج نشينان چه ميبينند و چگونه مي انديشند كاري نداريم، چرا كه برايمان ثابت شده است كه بجز معدود افراد انگشت شمار و آگاه و در عين حال بدور از افراط گرائيهاي مسلكي و سياسي و پرهيز از دلبستگي به اين و آن، (( افراد و شخصيتها ي سيلسي و رسانه اي)) ياد گرفته اند كه يا سياه سياه ببينند، يا سفيد سفيد.
اما ملت ايران در درون مرزو بازهم منهاي آنانيكه مستقيم و غير مستقيم سر در آخور رژيم دارند، نه سياه سياه ميبينند و نه سفيد سفيد. مردم ايران خاصه جوانان اين سرزمين در درون مرز خاكستري بين شده، و نگاه او نگاهي واقع بينانه و منوط بر گفتار و عملكرد هاست، بدين معنا آنجا كه لازمست سياه ببيند، سياه ميبیند، و آنجا كه لازمست سفيد ببيند، سفيد ميبيند. هرگز نبايد از ياد ببريم كه مردم خيانت خاتمي و دار و دسته خائن او، يعني اصلاح طلبان را فراموش نكرده اند. مردم ميدانند كه اكبر گنجي هم عنصري از عناصراصلاح طلبان بوده، اما مقطعي ازعمر خود را صرف مبارزه كرده و حا لا زمان آزمايش و قضاوت به او رسيده كه بايستي صبر كنند تا دريابند كه او كيست و چه ميگويد و دغدغه هاي او چيست. بهمين دليل يكي از موضوعات مهمي كه در دستور كار مردم قرار گرفته، همين سفر اكبر گنجي واظهار نظرات ايشان است كه دارد ميرود تا گنجي را شفاف نمايد و تكليف مردم با اورا روشن نمايد.
صادقانه بگويم براي اينكه دريابم كه مردم بقضيه گنجي چگونه مينگرند، مجبور شدم تا با اتومبيل قراضه خود بميان مردم بروم. تصميم بر آن داشتم تا از طريق مسافركشي نظر مردم را جويا شوم، اين عمل بهترين طريق ممكن براي فعالين و مبارزين سياسي است تا بفهمند كه رخدادهاي سياسي از منظر مردم چگونه ارزيابي ميشود.
خوبست بدانيد كه درعرصه مسافركشي شهري كه سالهاست بيك شغل همگاني و فراگير و دوم و سوم و... بدل شده است، هر اتومبيل ميتواند بين يكصد تا يكصد و پنجاه نفر را جا بجا نمايد، كه مسافرين ازاقشار مختلف مردم هستند. حال اگر فردي چون نگارنده با هدفي از پيش تعيين بخواهداز صبح تا شب خودكشي نمايد كه هدف ميسرگردد، ميتواند تا دويست و پنجاه نفر راجا بجا نمايد كه اينكار را كردم.
بخداوند سوگند در طي دو روزيكه در ميان مردم بودم، اضافه بر موج اعتراضاتي كه نسبت بگراني خرد كننده و عملكرد دولت و حكومت خصوصا "احمدي نژاد وجود داشت، ميتوانم بگويم كه بيش از نود و پنج درصد از مردم ، يعني از آن دويست يا دويست و چند نفر كه ميتوان آنرا برداشتي آماري تلقي نمود، سفر گنجي را در مسيراهداف رژيم خصوصا" اصلاح طلبان بر ميشمردند و آنرا نمايشي از سوي خاتمي و رفسنجاني ارزيابي ميكردند.
موكد كنم كه در چنين شرايطي كه مسافركش ميخواهد به ارزيابي جامعه بپردازد، از پيش ميداند كه چه موضوعاتي را مطرح نمايد تا بتواند به آنچه مورد نظر است دست يابد.
در دو مقاله قبلي كه پيرامون سفر اكبر گنجي نوشته بودم، با همه ارادتي كه قبل از اين سفر بمبارزات گنجي داشتم، به اين موضوع پرداختم كه خروج گنجي با آن تعاريف، طرحي از قبل نوشته شده توسط اصلاح طلبان و باند هاشمي رفسنجاني است، كه براي اثبات آن بجز فرضيات تحليلي و تجربيات قبلي هيچ سند و مدرك مدللي در اختيار نداشتيم، كه ضمن تبادل نظر با دوستان زنداني آن دو مقال تحليلي را ارائه نموديم.
شايد آنروزي كه ميخواستيم آن تحليلها را ارائه بدهيم، با اينكه قضا يا مثل روز برايمان روشن بود، ولي در ته دل نيز اندوهگين هم بوديم كه چرا بايد چنين باشد كه آدمي مثل گنجي همه شرف و حيثيت مبارزاتي خود را در مسيري هزينه نمايد كه نتيجه آن مثل خورشيد در حال درخشيدن است. وقتي آن مطا لب را نوشتيم و روي سامانه ها ي اينترنتي قرار داديم تصورمان اين بود كه شايد گنجي متوجه اين مسير پر مخاطره بشود و در ادامه مسير با نگاهي خردمندانه قدم بردارد كه متا سفانه چنين نشد، و شد آنچه نبايد ميشد.
وقتي اكبر گنجي در تلويزيون آمريكا حضور مييابد و چنين اظهار نظراتي را بيان مينمايد، و وقتي كه ايشان در مصاحبه با راديوBBC چنگ بصورت يك ملت مي اندازد و مبارزات آزاديخواهانه يك ملت را چالش ميطلبد، چه دليلي وجود دارد كه او، و انديشه هاي مخربش را به چالش نگيريم!؟ در طي دو روزي كه در ارتبا مستقيم با مردم بودم، اكثريت قريب به اتفاق مردم ميگفتند، اكبر گنجي دارد همان حرفهائي را ميزند كه آيت الله خميني در سالهاي 56 و57 و در بحبوحه انقلاب اسلامي بر زبان ميراند. با اين تفاوت كه در آن زمان مردم ايران مظالم آخوندها و اعوان و انصارشان منجمله همين اكبر گنجي را نديده بودند. بجرات ميگويم كه شايد بيش ازهشتاد درصد از مردم با اين سئوال روبرو هستند كه چرا اكبر گنجي فقط از جمهوريت بقول خودش ناب حرف ميزند و فضاي فكري براي ديگران را بر نمي تابد؟ آيا اين نوع طرز تفكر همان طرز تفكرايت الله خميني كه ميگفت جمهوري اسلامي، نه يك كلمه كم و يك كلمه زياد نيست؟؟؟؟؟؟
بسياري از مردم ميپرسند، چرا اكبر گنجي بجز راديوBBC, وآمريكا و آلمان و فرانسه، با رسانه هاي فارسي زبان برون مرزي حاضر نيست مصاحبه كند؟ مگر نه اينست كه ايشان خود را يك فعال حقوق بشري و يك دگرانديش ميداند؟ مگر ايشان قائل برآن نيست كه آمده تا صداي مردم ايران را بگوش جهانيان برساند، اگر چنين است، پس اين مرزبنديهاي رسانه اي به چه معناست؟؟؟؟ آيا اين مرزبنديها بمفهوم معنا دار بودن و يكسويه بودن سفر گنجي تلقي نميشود؟؟؟
اي كاش يك خبرنگار يا يك هموطن ما، نظر گنجي در پيوند با پرچم كشورمان، و نظر ايشان در مورد مذهب رسمي در حكومت مورد نظرشان را جويا ميشد تا مردم ايران و جهانيان در يابند كه او، و(ريمود بدستان ) ايشان در تهران و لندن و نيويورك و پاريس و ... چگونه مي انديشند؟؟ پير زني ميگفت بايد اينها را بپرسند.
باور كنيد وقتي اين مطالب را از زبان آن پير زن يا آن جوان وغيرو مي شنيدم، با خود فكر ميكردم كه چرا اين سوالات در سال 57 توسط همين روشنفكران تجمع كرده در اطراف گنجي و ديگران مطرح نشد و...؟؟؟؟
بهمين جهت است كه ميخواهم از هموطنان يا خبرنگاران رسانه هاي جمعي استدعا كنم تا اين سوالات را با اكبر گنجي در ميان بگذارند، چرا كه معتقدم اينگونه سوالات ميتواند بيش از آنچه كه تا كنون گنجي و ياران و همراهان او را برملا و شفاف نموده، شفافتر و عريانتر بنمايد. حق مردم است تا دريابند كه گنجي و اصلاح طلبان بكمين نشسته براي تصاحب قدرت گر چه بي حاصل، نظرشان راجع به آن شيرو خورشيد نقش بسته بر پهنه آن پرچم مقدس، با آنچه كه 27 سال است بجاي آن بر پرچم اين سرزمين منقوش گرديده چيست ؟؟
گنجي طي مصاحبه با صادق صبا در BBC ، با نام بردن از افرادي چون سعيد حجاريان ، محسن كديور، آخوند مجتهد شبستري، شبه آخوند عبدالكريم سروش ، و حسينعلي منتظري كه افتخارش همواره طرح موضوعيت ولايت فقيه بوده و ... ، كه در گفتگوي قبلي با صداي آمريكا (ميز گرد) از آنها بعنوان شخصيتهاي موجه و ملي كه بزعم ايشان مردم پشت سرشان قرار دارند و در آن برنامه اسمي از آنها بميان نياورد، بر مفاد مندرجات دو مقاله پيشين مهر تاييد گذاشت واثبات نمود كه با برگ ماموريت اصلاح طلبان حكومت ملايان در ايران و اقصي نقاط جهان به خارج اعزام گرديده است.
گنجي با ملت ايران اتمام حجت نمود كه چشم و گوششان را باز كنند تا بار ديگر فريب رياكاري و دسيسه هاي اين رژيم وعمال آنرا نخورند .
فراموش نكنيم كه ملت ايران در سال 1357 نيز با تبليغات دروغين و زهرآگين همين روشنفكران توده اي چپي هاي خود فروخته و روشنفكران مذهبي و ملي مذهبي ، چنين جهنمي را براي خود و فرزندان و نوه هاي خود بوجود آوردند، بدون اينكه پرونده هاي اين افراد و پرونده آيت الله خميني را بگشايند . همين روشنفكراني كه امروز هم چون مگسان گرد شيريني بدور گنجي و گنجي ها حلقه زده و در تلاش و تقلا هستند تا شايد بهمن 57 را بصورت ديگري و با شعارهاي فريبنده صلح طلبي و دمكراسي دين داران واقعي و چرندياتي از اين دست تكرار نمايند .
اقاي گنجي ، مگر آنچه را كه جنابعالي بعنوان ( صلح طلبي و دمكراسي ديني ) بر زبان مي آوريد، جز آنست كه محمد خاتمي فرياد ميزد ؟ مگر يادتان رفته، يا مردم ايران را احمق فرض كرده ايد كه چنين مزورانه به شعار پردازيهاي فريبكارانه پرداخته ايد ؟
اگر ملت ايران درسال 57 چشم بسته و پرونده ناگشوده، پشت سرآقاي خميني و دار و دسته ايشان كه شما و فوكل كراواتي هاي لندن نشين و مبلغين نيويورك و پاريس و برلين نشين شما هم در زمره آنها بوديد، كه حالا تجربه 27 ساله را نيز در انبان داريد، به خيابانها ريختند و شعار مرگ بر اين و آن سر دادند، و همان داد و قالها و غوغا سالاريهاي انقلابي نگذاشت تا صداي راستين زنده ياد بختيار بگوش مردم برسد، هيچ دليلي وجود ندارد كه باز هم پرونده هاي گذشته افراد را ناديده گرفته و با فرض اينكه جنابعالي يا ديگران چند سال را در زندان گذرانده اند كه مسبب آنهم همين ياران كنوني تان بودند، بدنبال شعارها و نقش آفريني جنابعالي براه بيافتند. چگونه بخودتان اجازه داده و ميدهيد كه چنين خيانت بزرگي را بر ملت ايران روا بداريد ؟ دست از سر اين ملت برداريد. به همراهان روشنفكرتان كه در بهمن 57 بيست ساله و بيست وپنج ساله و در اين حدود بودند، و امروز به گرگهائي چند لايه تبديل گرديده اند، توصيه ميكنيم كه دست از سر اين ملت برداريد و بگذاريد كه اين ملت خود تكليف خود را روشن نموده و حكومت مطلوب خود را خود تعيين نمايد . شما چه كاره ايد كه بخود اجازه ميدهيد تا براي مردم تعيين تكليف كنيد ؟ بشما چه مربوط كه ملت پادشاهي پارلماني بخواهد يا جمهوري ناب يا جمهوري كوفت و زهره مار؟ شما داراي يك راي هستيد و مجاز و مختاريد تا در فرداي پس از رهائي اين سرزمين پاك و مقدس كه با دست شما و يارانتان آلوده گرديد و به چنين سرنوشتي دچارشد، در تعيين سرنوشت مملكت و مردم، راي خود را به صندوق بياندازيد . شما كي هستيد كه بمردم تكليف يا تلقين نمائيد كه منتظري و حجاريان وعلوي تبار و كديور و قماشهائي از اين دست را بعنوان شخصيتهاي ملي تبليغ ميكنيد ؟ كدام اينها ملي هستند ؟ اگر اينها ملي هستند، پس زنده ياد بختيار يا زنده ياد دكتر محمد مصدق چه بوده اند ؟
اصلا بفرمائيد تعريف ملي بودن و ناسيوناليزم چيست، و خود ببینيد كه ايا آن تعريف شامل حال كداميك از آن افرادي كه در BBC از آنها نام برديد و انهائي كه مورد نظرتان است،ميشود ؟ اگر عرق ملي و ميهني داشتند و داشتيد كه اجازه نميدادند تا پرچم ما داراي چنين مارك و نشاني بشود. شير و خورشيد نقش بسته بر پرچم ملي ما، چه اشكالي داشت كه آنرا حذف كردند، و آرم سيك هاي هندي را بر جاي آن نشاندند ؟ شما خود ميگويئد من يك روشنفكر ديني هستم، روشنفكر ديني يعني چه ؟ مگر در بستر روشنفكري، مرز بندي ديني و غير ديني وجود دارد ؟ اين مرز بندي خود يك جعل تاريخي است. شما بايد بگويئ كه يك آيت الله يا حجت السلام بدون عمامه هستيد و نه يك روشنفكر . شما بايد پيشينه خودتان تا زمان نوشتن كتاب عاليجنابان و ... را با مردم ايران روشن نمائيد. شما بايد اين حقيقت پنهان مانده در طي 27 سال گذشته را براي مردم روشن كنيد كه از 22 بهمن 57 تا دوم خرداد 76 كه اوج شكوفائي شما در عرصه مطبوعات و افشاگري قتلهاي زنجيره اي و غيرو بود، كجا بوديد و چه كرده ايد ؟ نه با حرف كه با سند و مدرك. برويد مصاحبه علي فلاحيان با حسين مهري در سال 80 را گوش كنيد ، ببینيد كه فلاحيان بعنوان وزير اطلاعات هشت ساله رفسنجاني و پيش از آن در مناصب مهمتر انقلابي چون دادستاني و نمايندگي امام در ارگانهاي نظام موجود ، پيرامون شما چه گفته است. اگر تا ديروز بخاطر جدال شما با رژيم با شما همراه و همصدا بوديم و غمتان را ميخورديم، امروز شما را نقد ميكنيم و اگر لازم ببينيم حتما متهم خواهيم كرد چرا كه معتقديم شما بميدان آمده ايد تا يكبار ديگر مردم را به گمراهي سوق دهيد .
ميخواهم مطلبي را با اكبر گنجي بعنوان يك سئوال كه بنظر بسيار زير بنائي و اساسي است در ميان بگذارم ، و از ايشان ميخواهم كه باز هم با سند و مدرك پاسخ آنرا به ملت ايران ارائه نمايند.
آقاي گنجي بايد روشن نمايند كه كتاب عاليجنابان سرخ پوش خود را، كه بهتر بود بر عنوان آن كت و شلوار پوش را هم مي افزودند، در چه زماني به رشته تحرير در آورده و با چه هدفي آنرا منتشر كرديد ؟ آيا هدف شما جز اين بود كه جنابعالي در چنان جامعه تب زده و پرهيجاني كه متاسفانه يكي از معايب تاريخي ما ملت است، ميخواستيد حريف مقابل و در آنزمان مقتدر خود و ياران اصلاح طلبتان، يعني جناح هاشمي رفسنجاني را كه هيچ تفاوتي با ديگران نداشته و ندارد را با نوشتن آن كتاب و مقالات آتشين در صبح امروز سعيد حجاريان بكوبيد و از ميدان بدر كنيد ، تا با فريب مردم بازي هشت ساله اصلاح طلبي را بر صحنه بياوريد ؟ كما اينكه بياد داريم كه از همان روزهاي اول انقلاب كه شما و ياران بعدا "اصلاح طلبتان نيز در زمره فعالين مايشاع چنان شرايطي بوديد، با مشاهده آنهمه كشت و كشتار و مصادره اموال واعدامهاي چند دقيقه اي هيچ صداي اعتراضي از شما حضرات شنيده نشد.
و به ناگهان ميبينيم كه با فرارسيدن يايان دوران سياه رفسنجاني شما ظاهر شده و در چنان شرايط پر التهابي دست روي احساسات مردم گذاشته و با نوشتن كتاب و مقالات آنچناني كه مردم تشنه ظهور يك قهرمان بودند، بهترين شرايط را براي ظهور وكسب قدرت اصلاح طلبان فراهم مياوريد كه هم شما وهم ملت ايران از عملكرد و نتايج فاجعه بار آن مطلع بوده و نيازي به تكرار آن نيست. ميخواهم به اين واقعيت بپردازم كه شما وديگر دوستان اصلاح گرتان از 22 بهمن57 تا 2/خرداد76 يعني حدود بيست سال در گستره اين رژيم فعال بوديد وسكوت كرديد، بعد از بيست سال هم كه صداي اعتراضتان بلند شد، بلاي اصلاح طلبي وآن جفاي بزرگ برملت و نهايتا "موجبات سرخوردگي مردم را فراهم آورديد، حالا هم كه مجال يافتيد تا بيرون بيائيد، باز هم داريد همان حرفهاي دوران سيد محمد خاتمي را تكرار ميكنيد، براستي از ملت ايران چه ميخواهيد، بيائيد يكباربا مردم صادق باشد. اگر هم نميتوانيد صادق باشيد، حداقل آنست كه دست از سر اين ملت برداريد وبگذاريد ملت كار خودش را بكند و با اينگونه تحركات موجبات درگيريهاي حيدري، نعمتي در عرصه اپوزيسيون را تشديد نكنيد.
والله، بالله، به پير به پيغمبر، بعلي و عمر و ابوبكر سوگند كه قصد نداريم تا مبارزات شما و رنجهاي خانواده تان را خدشه دار كنيم، يا اينكه مروج تخريب شما باشيم، بحث، بحث واقعييت هاست. بحث اين است كه اين ملت، در سال 57 چشم و گوش بسته براهي رفتند كه 27سال است دارند تاوان سنگين آنرا ميپردازند. يكبار گفتم، بار ديگر تكرار ميكنم كه مردم ايران در 27 سال پيش نيز چوب ندانم كاري و انحرافات فكري همين روشنفكران را خوردند و 27 سال است كه داريم تاوان آن ندانم كاري و خود فروختگي روحانيون و روشنفكران خائن و بيسواد را ميخوريم. زنده ياد بختيار فرياد زد، اما باز هم همين روشنفكران و ياران معممشان فرصت ندادند كه صداي آن سياستمدار برجسته و دور انديش بر فضاي جنون گرفته آنروز شنيده شود. ما ملت زخم خورده اي هستيم. در طول تاريخ هر چه ضربه خورده ايم، از خودي خورده ايم. گويا قراراست كه اين بار شما ماموريت ضربه زني را بعهده داشته باشيد.
نسل من در اوج جواني سوخت و بخاكستر تبديل شد. هزاران تن چون شما، و صدها تن روحاني طماع و دنيا پرست ومال اندوز بردند و خوردند و فربه شدند، از اموال بتاراج رفته اين ملت ثروتهاي افسانه اي اندوختند، و هر صداي اعتراضي را با گلوله و زندان و شكنجه پاسخ دادند. حالا هم كه دارد ميرود كه فرياد هاي ملت ايران به ثمر بنشيند، ميبينيم كه شما را بميدان فرستاده اند، تا شايد بتوانند بحيات مملواز جنايت و خيانت خود با شكل و تعريف ديگري ادامه بدهند. نسل من كه تاوان آن اشتباه تاريخي را پرداخت هيچ، اطمينان دارم كه حتي بعد از رفتن جمهوري اسلامي هم حداقل دو نسل ديگر هم بايد تاوان آن اشتباه بزرگ و بيهوده را بپردازد. بهمين دليل است كه فرياد ميزنيم. دنيا بايد بر اين حقيقت وقوف يابد كه اگر اكبر گنجي مي آمد و حرف يك ملت را بدون مرز بندي وتفكيك بيان ميكرد، در همين ايران كه همه چيز زير چتري از ضرب و زور وسرنيزه قرار دارد، ميتوانستيم اعتصاب غذاي چند ميليوني ولو در خانه ها و كوچه ها ترتيب بدهيم تا صداي اعتراض ملت ايران در ابعادي ملي بگوش ايرانيان و جهانيان برسد.
مردم ايران همين حالا هم كه با هزاران مشكل اقتصادي وسياسي و اجتماعي و معيشتي رو به رو هستند، منظترند تا يك يا چند كاوه آهنگر قرن بيست و يكمي ظهور نمايد تا با جان و دل و با نثار خون خود از آنها حمايت نمايد . نمونه هاي آنرا در چند مرحله، در اسلام شهر، در آذربايجان، در جنبش دانشجوئي ، جنبش كارگري و معلمان و پرستاران وغيره ديديم . اما هنوز آن كاوه يا كاوه هاي راستين كه دلبسته به اعتلا و سربلندي اين سرزمين و نه يك ايدئولوژي داشته باشد، ظهور ننموده وآنچه كه بوده است، جز تزويروريا نبوده .
اكبر گنجي در برنامه ميزگرد، در پاسخ به سئوال يك بيننده يا شنونده كه چگونگي خروج او را جويا ميشود ، ميگويد رژيم ناچار بود كه بمن اجازه بدهد . ميگويد، اگر چنين نميكرد مجبور بود كه صداي اعتراض هزار وهفتصد نويسنده را تحمل نمايد، كه براي پرهيزاز چنين اعتراضي بايد بمن اجازه خروج ميداد. و در جاي ديگر ميگويد، من يك دگرانديش هستم و بفاصله كوتاهي كه گويا فراموش ميكند كه چند دقيقه پيش چه گفته است، ميگويد من يك روشنفكر مذهبي هستم، و در مصاحبه با BBC هم همان حرفهائي را زد كه نگارنده آنرا بمثابه شليك تير خلاص بخود و شناسنامه سياسي ومبارزاتي اش ارزيابي مينمايم، كه البته ميدانم اين قضاوت ، قضاوت يك نفر نبوده و ميتوان آنرا نظريه ميليونها ايراني دردرون وبيرون مرز تلقي نمود .
بايد اذعان نمود كه آقاي گنجي در مصاحبه با BBC نقاب ازچهره برداشتند و پرده آخر نمايش سفر به آنسوي مرزهاي ايشان با اعتصاب غذاي جهاني در مقابل سازمان ملل متحد يا در مقابل دفتر زنده ياد دكتر مارتين لوتر كينگ پايان مي يابد و سناريو نويسان درانتظار نتايج اين نمايش نشسته اند، ما معتقديم كه شايد قلم زدن در اين زمينه ديگر لزومي نداشته باشد، مگر شرايط بازي كه ادامه آن مجبورمان نمايد كه باز هم بنويسيم. بعنوان مطلب آخر به گفته هاي گنجي ميپردازم و سعي ميكنيم كه اين پرونده را ببنديم، چرا كه رخدادهاي پيش آمده در منطقه بين اسرائيل و حزب الله و سوريه و لبنان، اين واقعيت را بيان مينمايد كه آن چه در آنجا رخ مينمايد، چندان بي ربط با سرنوشت كشور ما نخواهد بود.
آقاي گنجي ميگويد كه رژيم ناچار بوده كه بمن اجازه خروج بدهد و... ! ما ميگوئيم بسيار خوب ، ميپذيريم كه چنان است كه شما ميگوئيد. اما شما هم بايد به اين سئوال اساسي پاسخ بدهيد، چگونه متصور است رژيمي كه شما معتقديد براي اجتناب ازاعتراض هزار و هفتصد نفر بگفته شما نويسنده ناچار ميشود بشما اجازه خروج بدهد، در مقابل اعتراض ميليونها ايراني و شايد ميليونها غير ايراني و حتي شخصيتهاي برجسته دولتي، و حتي بعضي دولتها كه در مورد قتل زهرا كاظمي، قتلهاي زنجيره اي، بريدن زبان همان منصوراصانلو كه شما به دروغ سنگ او را بر سينه ميزنيد و صدها مورد مشابه ديگر كه خود شما بهتر ازهر كسي بدانها وقوف داريد، ككش هم نگزيد ؟؟ حال با اين اوصاف كدام حرف را بايد پذيرفت ؟ آنچه كه ميتوان با قاطعيت بر آن پاي فشرد اينكه : نخير اين چنين نيست كه شما مدعي هستيد. اين رژيم نشان داده هزار وهفتصد نفر كه هيچ، اگر يك ميليون و هفتصد هزارنويسنده هم در آنجا بودند، و رژيم منافع خود در اين سفر را در خطر ميديد، هرگز نه به شما، كه به هيچكس اجازه چنين سفرهائي را نميدهد.
مگر جايزه قبلي را كه بشما تعلق گرفته بود و توسط عليرضا نوري زاده گرفته و براي شما ارسال گرديد فراموش كرده ايد. فرقي نميكند، اگر رژيم چنين ملاحظاتي را مد نظر ميداشت، آنوقت هم بايد بشما اجازه ميداد كه برويد و جايزه را بگيريد و برگرديد. مگر نه اين است كه ميگويند ميخواهند برگردند. پس آنوقت هم ميتوانستند بروند و برگردند .
اقاي گنجي نبايد فراموش كنند كه بايد خدمت اقاي ولاديمير پوتين ميرسيدند، و ميدانند كه منزلت اقاي پوتين در نزد سردمداران رژيم در چه جايگاهي قراردارد. اگر نميدانند، بيادشان بياورم كه اگر تلفن وزارت خارجه روسيه ، يا تلفن منشي چهارم يا پنجم دفتر پوتين و هراس رژيم از ارباب بزرگ نبود، رژيم به شما كه هيچ به خيلي بزرگتر از شما هم اجازه چنين سفري را نميداد. مگر رامين جهانبگلو جلوي روي اقاي گنجي قرار ندارد و بعنوان يكي از نمادهاي انتخابي شان براي اعتصاب غذا را نمي بينند؟ پس خودشان هم ميدانند كه اصل قضيه چيست، اما ميخواهند از فرهنگ (تقيه ) سود ببرند و واقعيت را وارونه نشان بدهند .
ديگر اينكه ايشان ميگويند يك دگرانديش هستند و بعد از چند دقيقه چرخش كرده و اعلام ميدارند كه يك روشنفكر مذهبي ميباشند .
آقاي گنجي بايد روشن كنند كه در كدام جايگاه قراردارند؟ چرا كه بين اين دو طرز فكر تفاوت از زمين تا آسمان است، يك دگرانديش نميتواند يك روشنفكر مذهبي با هر تعريف و تقسير و قرائتي باشد، مگر در شرايط و جايگاهي آقاي گنجي و امثال ايشان براي خود قائلند. آنچه كه ميتوان از نظرات آقاي گنجي برداشت نمود اين است كه ايشان قبل از آنكه يك روشنفكر مذهبي يا دگرانديش يا يك مبارز و فعال حقوق بشري باشند، يك هنرپيشه سياسي هستند كه به تناسب رخدادها تغيير وضعيت ميدهند. اما از اين مهم غافلند كه زمان دودوزه بازيها و چرخشهاي سياسي ناگهاني به سر رسيده و مردم ايران خصوصا جوانان لا به لاي سطور را ميخوانند. آقاي گنجي ميگويند كه دنيا بايد اسلام صلح دوست و دمكراتيك را ببيند ما از ايشان ميپرسيم اين اسلام دمكراتيكي كه ايشان مدعي آن هستند، در كدام مقطع از تاريخ ظهور نموده كه از چشم تاريخ مخفي مانده و بزرگاني چون فردوسي و حافظ و سعدي مولانا و... از آن نيكي ها غافل مانده اند.
بهتر است ايشان با صراحت اعلام نمايند كه مرادشان از اسلام صلح طلب و دمكراتيك همان دارو دسته اصلاح طلبان و باند خاتمي و قبيله رفسنجاني است كه، آنها هم امتحان خود را در دو مقطع هشت ساله و در مجموع و در يك زمان 16 ساله پس داده اند و ديگر نيازي به آزمون و خطا وجود ندارد تا مردم ايران يكبار ديگر آزموده را بيازمايند.
گنجي بايد دريابد كه ملت ايران فارغ از همه اين بازيها جز به سرنگوني رژيم حاكم و استقرار يك حكومت سكولار و دمكرات كه مبتني بر موازين حقوق بشر بنا گردد وآنهم ازطريق يك همه پرسي ازاد بمعناي واقعي بنياد گردد به چيز ديگري نمي انديشند .
اگر ايشان ميتوانند در اين ميدان در كنار هفتاد ميليون ايراني قرار بگيرند، مقدمشان گرامي و اگر جز اين مي انديشند، بايد بدانند كه آب در هاون ميكوبند و لعن و نفرين ابدي را براي خود مهيا خواهند نمود.