دکتر عبدالستار دوشوكی
ad@balochfront.org
پيرو درخواست اكبر گنجي مبني بر نقد بيرحمانه از او، بنده نيز علاوه بر اعلام مجدد حمايت خويش از اعتصاب غذاي پيشنهادي ايشان، ناچارم بعد از سالها حمد و ثناي گويي اكبر گنجي دربند كه ورد زبان ما بود، اينك كه ايشان ظاهرا آزاد هستند چند سطري را نيز صرف "نقد بيرحمانه" از اين مبارز نستوه بكنم. البته مطمئن هستم كه منظور گنجي از كلمه به اصطلاح " نقد بيرحمانه" انتقاد ظالمانه و ستمكارانه نيست. گنجي در طي ساليان دراز رنج و ستم بسياري را متحمل شده است. اينك بر ما روا نيست كه خداي ناكرده با گفتار و قلم خويش ظلمي بيشتري را بر او روا داريم. گمان من بر اين است كه منظور گنجي از اصطلاح " نقد بيرحمانه" يعني انتقاد صادقانه و آشكارا، يعني انتقاد عريان و بدون تعارف.
بنده در اين مقاله كاري به حملات و انتقادات مطرح شده در مورد گذشته گنجي و نقش وي در سپاه پاسداران و نقش سپاه در سركوب و قلع و قم "ضد انقلاب" ندارم. من حتي به انتقادات بعضي ها در رابطه با زنداني شدن گنجي و مهيا بودن تسهيلات و امكانات در زندان كه مثلا چطور مي شود در زندان رژيم جمهوري اسلامي ، كتابها نوشت و چاپ كرد و عكس و فيلم تهيه كرد و براي مصرف بين المللي به خارج از كشور فرستاد و حتي مانيفست جمهوريخواهي ضد جمهوري اسلامي چاپ كرد و غيره، كاري ندارم. گنجي در تلويزيون صداي آمريكا در جواب اين سوال كه در تابستان 67 كجا بوده است و آيا از قتل عام زندانيان خبر داشته يا نه؟ با نوعي معصوميت و مظلوميت خاص جواب مي دهد كه: " آن زمان من در ايران نبودم و در تركيه بودم و وقتي برگشتم به ايران مطلع شدم". بيننده و شنوده وقتي مي شنود كه گنجي در تركيه بوده، حالت و سرنوشت هزاران هموطن فراري و آواره در ذهنش تداعي معني مي كند. حال آنكه نه خبرنگار صداي آمريكا از او مي پرسد و نه اينكه خود گنجي توضيح مي دهد كه حضور وي در تركيه براي تبليغ صلح و حقوق بشر بوده و يا اينكه ايشان آتاشه فرهنگي اطلاعاتي رژيم در سفارت جمهوري اسلامي در تركيه بوده است و زير دست وزير فعلي منوچهر متكي كه سفير ايران در تركيه بود كار مي كرده. اكنون منوچهر وزير خارجه شده و براي ترويج صلح و جلوگيري از تحريم بين المللي و حمله آمريكا به ايران با سران اروپايي ملاقات مي كند و اكبر نيز با ماموريتي مشابه با طرفداران صلح و حقوق بشر ملاقات مي كند. آيا مي توان باور كرد كه مثلا گنجي نشريه و يا اعلاميه سازمان مجاهدين خلق و يا ديگر سازمانها را كه در آن زمان افشاگري مي كردند، نديده باشد؟ آن هم در خارج از ايران. حتما گنجي از پناه جويان ايراني كه با همكاري پليس تركيه و سفارت جمهوري اسلامي دستگير و به ايران تحويل داده مي شدند، خبر نداشت!
عده اي نيز اين سوال را مطرح مي كنند كه طبق قوانين جمهوري اسلامي زنداني سياسي تا يك سال بعد از آزادي از زندان حق سفر به خارج را ندارد، حال چگونه و چرا اكبر گنجي مشمول اين قانون نشده است؟. سوالات با جواب و بيجواب از اين قبيل فراوان هستند و در اين مقاله كوتاه مرا با اينگونه سوالات كاري نيست؛ اگر چه اين گونه كنجكاوي ها مي توانند جايگاه تحقيقي خود را داشته باشند. هدف اين نوشتار كوتاه تجزيه و تحليل و تا مقداري نقد جايگاه اكبر گنجي در صحنه مبارزات اپوزيسيون درونمرزي و برونمرزي است. البته در مورد جايگاه ايشان در اپوزيسيون درونمرزي، خواننده محترم را به " نامه احمد باطبي به اكبر گنجي" رجوع مي دهم كه با قلم بسيار شيوائي آن را نقد كرده است. نقد و تجزيه و تحليل من بيشتر بروي جايگاه ايشان در درون اپوزيسيون برونمرزي است كه در ارزيابي نهايي جدا از جايگاه ايشان در اپوزيسيون درونمرزي نيست زيرا نوعي همگوني و سنخيت پايگاهي و آرماني بين دور و اطرافيان ايشان در داخل نظير حجاريان و غيره ، و دور و اطرافيان ايشان در مسكو، ايتاليا، فرانسه، آلمان، انگلستان و آمريكا وجود دارد.
گنجي در زندان جمهوري اسلامي چون شيري بود در قفس كه تمام جهانيان صداي غرش آزاديخواهي او را شنيدند. نيروهاي اپوزيسيون فعال در خارج نيز از وي حمايت كرده و برايش تحصن و اعتصاب مي كردند و با تلاش شبانه روزه گنجي را بعنوان سمبل مبارزه ملي به جهانيان معرفي كردند. ثمره تلاش بي وقفه اين فعالان سياسي و حقوق بشري، نه تنها بين المللي كردن شخصيت گنجي كه حتي تبديل او بعنوان يك سمبل سازش ناپذير مبارز در سطح ايران و جهان بود. بسياري از نيروهاي طرفدار اصلاحات كه خود را اپوزيسيون معرفي كرده، اما بند نافشان همچنان به جمهوري اسلامي وصل بود و است، حاضر نشدند كه براي آزادي گنجي با بقيه هم آواز شوند. آنها كارهاي گنجي را افراطي و ريختن آب به اسياب امپرياليسم و سلطنت طلبان مخالف اصلاحات خاتمي مي دانستند. حتي وقتي گنجي انتخابات رياست جمهوري را تحريم نمود، اين آقايان و خانم ها در لندن و پاريس و كلن و برلين با بي اعتنايي كامل به پاي صندوق هاي راي رفتند تا به معين و رفسنجاني ها راي بدهند.
حال تعجب و حيرت من و بسياري از هموطنان در اينجاست كه چطور مي شود كه اكبر گنجي بجاي همراهي و همدمي با آنهايي كه سالها براي آزادي و تشخص بين المللي او در پاريس و لندن و برلين و واشنگتن مبارزه مي كردند، اينك بيست و چهار ساعته يار غار كساني شده است كه تا ديروز او را يك عنصر افراطي مي ناميدند و مايل نبودند حتي طومار درخواست آزادي او را امضاء كنند؟ واقعا تعجب آور است كه منشي، تداركاتچي و همه كارهء كارهاي گنجي در اروپا شخص و يا اشخاصي هستند كه وابستگي آنان به جمهوري اسلامي بر هيچ كس پوشيده نيست. اين ضد و نقيض بودن در گفتار و كردار، اين تناقص و ناهمگوني در غرش ديروز و كرنش امروز براي چيست؟. البته براي رفع هر گونه سوال و يا شبهه اي احتمالي در ذهن هموطنان در اينجا شايد لازم باشد كه توضيح كوتاهي ارائه كنم. من بعنوان مسئول كميته حقوق بشر جنبش رفراندم، بارها از گنجي دفاع كرده بودم و در آينده نيز از حقوق ايشان دفاع خواهم كرد. وانگهي من اين امكان را داشتم، كه هفته پيش در جلسه شامي كه به افتخار ايشان بود شركت كنم و گنجي را بعد از رهايي از چهارچوب سلول انفراديش آزادانه ببينم. از اينكه گنجي را آزادانه در غرب لندن ديدم، بسياري خوشحال شدم. اما آنچه كه بلافاصله بعد از ملاقات با وي ذهن مرا بخود مشغول كرد و تا حدي مرا آزار داد اين سوال بود: آيا گنجي واقعا آزاد شده است؟ آيا اين همان گنجي آزاد منشي است كه تا دم مرگ بر عليه فرهنگ و نگرش "محرم خودي و نامحرمان غير خودي" مبارزه كرده است؟ تصويري كه من از گنجي داشتم تصوير يك مبارزه ملي بود كه سالها پيش با طرز تفكر "خودي و غير خودي" از ته دل وداع كرده بود. اما افسوس ! آن شب ياس تمام وجود مرا فرا گرفت. شايد اين تصور غلط من باشد! قبول دارم كه شايد برداشت من اشتباه باشد، اما به هر حال برداشت من است و غير از اين نيست. من احساس كردم كه گنجي آزاد نيست! به دور و اطرافيانش كه او را احاطه كرده بودند ، نظر كردم. اين احساس كه "گنجي هنوز آزاد نيست" در ذهنم تشديد شد. با تني چند از دوستان كه در آنجا حضور داشتند، تبادل نظر كرديم، همگي كم و بيش با من موافق بودند. البته وقتي گنجي در ايتاليا، فرانسه و آلمان بودند، بسياري از دوستان كه ايشان را از نزديك ديده بودند، اين هشدار و يا آمادگي دهني را به ما داده بودند، اما براي من قابل هضم نبود كه باور كنم گنجي آن گنجي نيست كه ما در افكار خود پرورده بوديم و يا در راديو و تلويزيونها و جلسات سخنراني مي بينيم. بهر حال باورم نمي شد ، مگر آنكه با چشم خود ببينم. و باورم نشد آنچه را كه با چشم خود ديدم.
نيروهاي دمكرات و آزاديخواه سالها تلاش نمودند تا عليرغم تلاش و تبليغات جمهوري اسلامي، تفكر و تفكيك "خود و غير خودي" را از فرهنگ لغت سياسي خود محو كنند. در اين راستا موفقيت هاي فراواني به دست آمده كه از جمله آنان مي توان جنبش رفراندوم، نشست برلين و نشست لندن را نام برد. جمهوري اسلامي نيك مي داند كه رمز پيروزي اپوزيسيون در اتحاد آنان است، من و شما نيز اين را مي دانيم، و باز هم مي دانيم كه چه كسي نمي خواهد من و شما "ما" نشويم ! آرزو و اميد من اين بود كه وجود مبارك اكبر گنجي به اين پروسه "ما" شدن سرعت ببخشد. اما افسوس كه چنين نشد. ما كه آرزو داشتيم ايشان براي وصل كردن تلاش كنند ، مايوسانه ديديم كه بجاي سرود وصل و اتحاد، ايشان بر طبل "دفع" كوبيدند و با ديگران بمثابه "خودي و و غيرخودي" برخورد كردند.
علاوه بر ترويج و تبليغ سهوي و يا عمدي تفكر و برخورد "خودي و غير خودي"، ماموريت دوم ايشان ظاهرا تشكيل جبهه ضد جنگ ( جبهه صلح) است. عليرغم مواضع بسيار آشكار و اعلام شده تمام اپوزيسيون برونمرزي بر عليه هر گونه جنگ و يا حمله نظامي با ايران ، ايشان طوري حرف مي زنند كه گويا اپوزيسيون برونمرزي و يا حداقل بخشي از آن تمايل به جنگ دارند. اولا بسيار متاسفم كه ايشان امكان خواندن اخبار و گزارشات را ندارند. ايشان ظاهرا حتي از نشست برلين و يا نشست لندن اصلا خبر نداشتند. متاسفانه مشاوران و مخبران ايشان نيز دستورالعمل خود را دنبال مي كنند. گنجي در مصاحبه اخير خود با راديو فردا و صداي آمريكا گفت كه هدفش انعكاس صداي مسلمانان دمكراتي نظير آيت الله منتظري، مجتهد شبستري، كديور، سروش و امثالهم مي باشد. او تلويحا به اين موضوع اشاره كرد كه آمريكا و غرب بايد به صداي منتظري ها و كديور ها و سروش ها گوش كند نه به صداي ملا عمر ها و القاعده اي داخل و يا جنگ طلبان در خارج. خواننده عزيز ! مي بينيد ياس و نوميدي من از كجاست؟ بنده با كمال احترام به مبارزه اين افراد، مدل دمكراسي خود را نه در عباي آيت الله منتظري و نه در شيعگري سروش مي جويم.
سه شعار محوري مطرح و مروج شده توسط گنجي، بسيار بحث برانگيز و تا حدي تفرقه برانگيز است. اولا شعار مبارزاتي "خودي و غير خودي" تفرقه برانگيز است. ثانيا شعار صلح و صلح طلبي بايد در چهارچوب مبارزه اپوزيسيون و در راستاي آن مطرح شود، و از مخدوش نمودن خط و مرزها و بروز هر گونه شبهه اي كه مثلا اين خواست منوچهر متكي است پرهيز شود. وانگهي ما بسياري از اين شخصيت ها و جريانات به اصطلاح صلح طلب در غرب را مي شناسيم. بسياري از اينها حداقل متهم هستند كه از صدام حسين مبالغ هنگفتي دريافت كردند ه اند. بعدها مشخص شد كه هزينه سنگين تظاهرات يك ميليوني ضد جنگ در لندن را چه كسي پرداخته است. گنجي در مصاحبه مطبوعاتي خود در كلوب خبرنگاران خارجي در لندن ادعا كرد كه: " بسياري از به اصطلاح دمكراسي هاي غربي توسط مستبدين فاشيست رهبري مي شود". آقاي جورج گالاوه ( نماينده مجلس و رئيس صلح خواهان) نيز با صدام ملاقات مي كرد و جورج بوش و توني بلر را فاشيست مي خواند. هدف من طرفداري از بوش و بلر نيست؛ هرگز! واهمه من اين است كه آقاي گنجي خداي ناكرده در سراشيبي خانم شيرين عبادي گرفتار نشود. هر زمان كه اين خانم محترم به خارج مي آيد، بجاي مطلع نمودن اذهان بين المللي در مورد زندانيان سياسي اوين و رجايي شهر و غيره، او اذهان بين المللي را به سوي زندانهاي ابوغريب و گوانتانامو به سوق مي دهد و همين حرف هاي آقاي گنجي را مي زند.
موضوع سومي كه گنجي آن را تبليغ مي كند، موضوع بخشش و فراموش نكردن است. عليرغم اينكه من نيز شديدا مخالف خشونت و انتقام گيري هستم ، وارد اين مقوله نمي شوم زيرا كه جايگاه تجزيه و تحليلي خود را مي طلبد. وانگهي بنده چه كاره ام كه بايد كسي را ببخشم؟ اين را بايد از آن مادراني پرسيد كه غم فرزندان اعدام شده و يا زير شكنجه كشته شده كمرشان را خورد كرد و درد جانكاه را در قلب شكسته شان ابدي نمود. اين را بايد از پدر نگونبخت دختري پرسيد كه قبل از اعدامش صيغه شده بود تا باكره از دنيا نرود؛ و ان هم در زماني كه آقاي گنجي يكي از مسئولين دايره سياسي سپاه پاسداران بود. اين را بايد از مادر آن مبارز كرد اسير و زخمي پرسيد كه سپاه پاسداران به دستور خلخالي او را بروي برانكارد اعدام كرد. اين را بايد از دهها هزار قرباني پرسيد كه ديگر در ميان ما نيستند. اين را بايد از در گور خفتگان گورستان خاوران ( يا به قول دوستان شما قبرستان لعنت آباد) پرسيد. طرح اعتراض و اعتصاب غذاي سياسي براي حمايت از سه نفر بعنوان نمادهاي زندانيان سياسي نيز سوالات و كنش و واكنش هاي مختص به خود را دارد. حال چرا و چگونه امير انتظام با بيست و شش سال سابقه زنداني ، نماد زنداني سياسي نيست ولي موسوي خوئيني ها با مثلا شش هفته زنداني شدن، سمبل زنداني زجر كشيده مي شود، شرح اين ماجرا بگزار تا وقت دگر.
بسياري از سازمانها و شخصيت هاي سياسي معروف در درون و برون مرز حقا از اين حركت حمايت كرده اند، بدون آنكه بپرسند چه كسي و يا چه جناحي در مرتبه اول آن را پيشنهاد كرده است. بهرحال اكنون گنجي بخشي از ما است، جزوي از ما است، و براي ما عزيز است همانند تمام مبارزان راه آزادي و دمكراسي؛ نه فقط بخاطر اينكه در فرهنگ ما "خودي و غير خودي" وجود ندارد بلكه بخاطر گنجي مبارز كه در جايگاه ويژه ( جمهوريخواهي دمكرات اسلامي) خود بر عليه جمهوري اسلامي مبارزه مي كند اگر چه تا مقصد نهائي شايد با هم نباشيم، اما امروز ما استوار و پايدار در كنار او ايستاده ايم. گنجي مي توانست و هنوز هم دير نشده است كه به يك شخصيت ملي مبدل گردد. ملي ! يعني وابسته به تمام ملت ايران اعم از مسلمان و بهائي، چپ و راست، جمهوريخواه و سلطنت طلب، بلوچ و كرد و عرب و غيره.
گنجي از ضرورت شكل گيري يك رهبريت معنوي و اخلاقي براي جنبش اپوزيسيون سخن مي گويد ( مصاحبه مطبوعاتي در كلوب خبرنگاران خارجي در لندن). گنجي از گاندي و ماندلا و هاول سخن مي گويد. هيچكدام از اين سه تن هرگز سابقه همكاري با رژيم سركوبگر حاكم و يا استعمار و استبداد و نژادپرستي در كشور متبوعه خويش را نداشتند. هيچكدام از آنها در شكل گيري و تدوين دستگاهاي سركوبگر و ضد مردمي در مملكت خويش دست نداشتند. هيچكس گذشته انها را زير سوال نيرده است. در مورد گنجي حتي اگر ما گذشته او را ببخشيم و حتي فراموش كنيم، اما رفتار و همراهي كنوني و حي و حاضر فعلي ايشان ر ا با عناصر وابسته به رژيم، چگونه مي توان فراموش كرد؟ وانگهي اگر گاندي رهبر معنوي و اخلاقي هندوستان شد دليلش آن بود كه در فرهنگ گاندي "خودي و غير خودي" وجود نداشت. وقتي از او پرسيدند خودش و جايگاه سياسي عقيدتي خود را معرفي كند. گاندي جواب داد: من يك مسلمان هستم ! ! من يك هندو هستم ! من يك مسيحي هستم! او خود را در يك طيف سياسي عقيدتي خلاصه نكرد. گاندي نه يك قهرمان در بند بود و نه يك انسان خارق العاده، تنها چيزي كه گاندي را اسطوره نمود شهامتش بود در چيرگي بر تفكر "خودي و غير خودي". گاندي يك هندو بود! اما شهامتش در اين بود كه از حقوق مسلمان و مسيحي و غيره بدون معذوريت و ترس دفاع مي كرد، تا انجا كه گفت من يك مسيحي هستم ! من يك مسلمان هستم؟ بعضي از هندو هاي متعصب اين حرف را برنتابيدند، گاندي بخاطر نفي فرهنگ "خودي و غير خودي" توسط افراطيون هندو بقتل رسيد. آري اكبر گنجي عزيز ! ايا شما اين شهامت را داريد كه در مقابل صدها تن از جمهوريخواهان اعلام كنيد ! من يك مشروطه خواه هستم ! من يك مسيحي هستم ! من يك بهايي هستم! اگر از تفكر زهداني "خودي و غير خودي" رهائي گشتي و گاندي وار بر تر و بالاتر از دعواهاي حيدري نعمتي ، فرياد برآوردي آنچه را كه گاندي فرياد نمود، انوقت مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي.
دكتر عبدالستار دوشوكي
ad@balochfront.org