الف---- بيقرار
بموجب اخبار منتشره، روز پنجشنبه 29/4/85 برابر با 20 جولاي 2006 جلسه اي مشورتي در كاخ سفيد برگزار گرديد، كه دعوت كننده اين جلسه وزارتخارجه آمريكا بوده است. حسب اخبار واصله، بموجب دعوتنامه هاي جداگانه چهل نفر از ايرانيان خارج نشين و عمدتا "از مدعيان اپوزيسيون و از نحله ها و گرايشات مختلف به اين جلسه دعوت ميشوند، كه در آخرين لحظات برگزاري اين جلسه، دعوت كنندگان متوجه ميشوند شانزده صندلي از چهل صندلي در نظرگرفته شده براي اين جلسه خالي مانده و دعوت شدگان از آمدن بجلسه امتناع كرده اند.
در اينكه عدم حضور در چنين جلساتي بدون اطلاع قبلي دعوت كننده يك بي ادبي آشكار محسوب ميشود، جاي هيچ شك و تردي باقي نميماند، اما چنين بنظرميرسد كه مشكل غائبين اين جلسه مشكلات فردي نبوده و ريشه در اختلافات كلي و اصولي اين گروه با ديگر دعوت شدگان داشته است.
با اينکه تجربه تلخ 27 ساله پس از انقلاب ويرانگر اسلامي، و بدنبال آن اسقرار يك رژيم خشن و آدمكش به ما ملت تفهيم كرده است كه تنها راه نجات از زير سيطره اين رژيم خونخوار ايجاد اتحاد و همبيتگي ميباشد، اما چنين بنظر ميرسد كه ما ايرانيان بر خلاف آنچه كه ادعا ميكنيم، داراي يك عيب بزرگ ويك عقب ماندگي فكري و تاريخي هستيم، وآن اينستكه بهر دليلي از روحيه جمع گرائي روگردانيم، و اين نقيصه بزرگ در تمامي شئون زندگي ما، خصوصا " در زندگي سياسي مان چون روز روشن، و چون دمل چركين و عفوني است. شايد هم دليل اين محروميت ازآن جهت باشد كه ملتي خو گرفته به استبداد هستيم.
27 سال است كه شعار دمكراسي خواهي و حقوق بشر خواهي وآزادي طلبي مان گوش فلك وجهانيان را كر كرده، اما هر زمان كه پاي عمل بميان مييايد، نشان ميدهيم كه دروغ ميگوئيم و ظرفيت لازم براي خردگرائي جمعي و روحيه جمع گرائي را نداريم، تا چه رسد باينكه بخواهيم حامل يا منادي راستين اين مطالبات گرانسنگ براي هفتادميليون هموطن خود باشيم.
سئوال اينستكه جرا بايد در چنين جلسه بحق پراهميتي، شانزده صندلي از چهل صندلي، آنهم در كاخ سفيد كه نهايتا "يكي از مراكز مهم و استراتژيك براي تصميم گيريهاي بزرگ در عرصه سياستهاي جهاني محسوب ميشود، خالي بماند؟؟! چه كساني صندليهاي، لابد از قبل نامگذاري شده را خالي گذاشتند؟ علت اينكه، چرا آنها حاضر نشدند تا در چنين جلسه اي حضور بيابند، و اگر نميخواستند كه در اين جلسه حضور پيدا كنند، و اينكه چرا قبل از آنكه صفت ((بي ادبي سياسي)) را براي يك ملت به ارمغان بياورند، دليل غيبت ابلهانه خود را بدعوت كنندگان اطلاع ندادند، چراهائيست كه اين جماعت بي نزاكت بايد دليل آنرا براي ملت ايران روشن نمايند.
حسب شنيده ها و آنچه كه از خبرها بگوش رسيده، گويا آقاي محمدمحسن سازگارا، علي افشاري، اكبرعطري، و خانمها، فاطمه خانم حقيقت جو، مهرانگيزكار و مابقي 16 نفري كه بايد روشن شود، اين بي تربيت ها چه كساني، و از چه قماش و جنسي بوده اند كه در آخرين لحظات جلسه را بقول خودشان تحريم كرده، و اين آبروريزي و به تعبيري دهان كجي بملت ايران را كرده اند، دو روز بعد از برپائي اين جلسه اعلام مينمايند كه چون نميدانسته اند چه كساني در اين جلسه حضورمييابند، و چه موضوعاتي مطرح خواهد بود، از حضور در جلسه خوداري نموده اند.
چگونه است كه اين خانمها وآقايان، در آنجا كه منافع فردي و گروهي وت شكيلاتي شان ايجاب مينمايد، ملتمسانه از شيطان بزرگ تقاضاي پناهندگي و گرين كارت و احتمالا "شهروندي (سيتي زني) را بصورت محرمانه مينمايند!؟ اگر منافع اصلاح طلبانه شان اقتضا نمايد، همين ها در كميته هاي مطالعاتي و مراكز پژوهشي و اطاقهاي تودرتوي كنگره و سنا وCIA و رسانه هاي آمريكائي وغيرو حضور مييابند و نظرات خود را با صداي بلند بيان ميكنند، اما وقتي نوبت به دعوت علني و بحث رسيدگي بخواست ملت ايران ميرسد، و بايد كه در كنار نحله هاي ديگر بنشينند ونظرات ديگران راهم بشنوند، بهر دليلي جا خالي ميدهند وب گونه اي خيلي بي ادبانه از حضور در جلسات اين چنيني شانه خالي ميكنند!!؟؟؟
موضوع بسيار در خور توجه اينست كه، سفر گنجي بركات زيادي را در پي داشت، كه همين غيبت را هم بايد از ثمرات اين سفر صددرصد سياسي ارزيابي نمود. آقاي سازگارا در اطلاعيه عدم حضورخود چنين گفته اند كه، اينگونه دعوتها وجلسات نميتواند بازتاب دهنده خواست ومطالبات واقعي مردم ايران باشد، چراكه مشخص نيست افراد دعوت شده دراينگونه جلسات نمايندگان واقعي مردم باشند!. معناي گفتار، وعمل ايشان وديگرغائبين، اين است كه مطالبات مردم ايران را ايشان وديگراني نمايندگي ميكنند كه حاضرنميشوند تا با ديگران بنشينند وبه تبادل نظربپردازند. خوب اينهم يك نوع حقه بازي از نوع اصلاح طلبانه است.
اگر آقاي محمدمحسن سازگارا و ديگرغيبت كنندگان، چنين مي انديشند، بايد سند و مدرك معتبري ارائه نمايندكه اثبات نمايد، ايشان و ياران او با برگه هاي نمايندگي از سوي اكثريت ملت ايران به اروپا و آمريكا آمده اند!!
اگر چنانچه اين خانمها و آقايان، تا قبل از اين دعوت در جلسات متعدد و محرمانه سنا و كنگره و كميته هاي مطالعاتي و غيرو، بملاقات سياستمداران آمريكائي نرفته و سنگ اصلاح طلبان را به سينه نزده بودند، شايد اين ايراد گرچه غيرعقلاني موجه و قابل قبول مينمود. اما وقتي ديده ميشود كه حضرات از بام تا شام سر در اين سوراخ و آن سوراخ دارند، و بعدهم ميخواهند خود را مطهر و منزه، و ديگران را تردامن و آلوده جلوه گر سازند، نميتوان ساكت ماند و سكوت نمود.
اگر به آنچه كه ظرف اين يكي دوماه گذشته، از سفرها بگيريد، تا اعتصاب غذا و سخنرانيهاي پر طمطراق در اينجا و آنجا خوب توجه شود، در مييابيم كه تئوري ((خودي وغيرخودي)) ساخته و پرداخته اصلاح طلبان كماكان بر مغزو انديشه وعملكرد آلوده تمامي آنها حاكم بوده، و برخلاف آنكه ميخواهند آنرا مخفي و كتمان نمايند، اما در عمل اثبات ميكنند كه هنوز هم بدنبال تحميل توعي توتاليتاريسم و انحصارگرائي مبارزاتي برعرصه اپوزيسيون جمهوري اسلامي از نوع اصلاح طلبانه آن هستند!
گويا در بستر و گستره جمهوري اسلامي، بيماري مزمن انحصارطلبي مختص به جناح اقتدارگرا و اصولگرا و اين و آن نبوده، بلكه اين عارضه ويرانگر بصورت اپيدمي بر وجود پليد تمامي عناصراين رژيم نفوذ كرده و رگه هاي انساني در آنها را درنورديده است.
برهيچكس منجمله بر آقايان سازگارا و افشاري و عطري و گنجي و حجاريان و...و همينطور خانمها، فاطمه حقيقت جو و جميله كديور و امثالهم، و اصولا "كليه كسانيكه ماهيت رژيم جمهوري اسلامي، وعملكرد جناحهاي آن را زير نظر داشته اند، متفق القولند كه در طي 27 سالي كه ازعمر پر از نحوست اين رژيم ميگذرد، در هيچيك ازعرصه هاي اجتماعي و سياسي خصوصا" در دانشگاهها ي ايران كه همواره مكاني مناسب براي بحثها و چالشهاي اجتماعي و سياسي بوده و هست، هيچ تشكل، گروه و شخصييتي، بجز تشكلهائي چون، بسيج دانشجوئي، جامعه هاي اسلامي، و انجمنهاي اسلامي و نهايتا "دفترتحكيم وحدت و افراد وابسته به حاكميت، حق هيچگونه اظهارنظر يا فعاليت را نداشته اند، و همين استثنا يا مرزبندي سياسي ((خودي وغيرخودي)) شرايطي رارقم زده كه چنين امري بيك نوع اخلاق سياسي بدل، وچنين اخلاقي نيز موجب گرديده كه زمينه اي فراهم آيد تا افراد و شخصييتها و تشكلهاي وابسته بحاكميت نيز خود را بعنوان مراجع تصميم گيري و توليد فكر معرفي و موجبات راه بندان براي ديگران ر افراهم نمايند، و ديديم كه عارضه انحصارگرائي حضرات چه بر سر جنبشها و افراد مستقل و جدا از حاكميت آورد.
چنين است كه مشاهده ميشود همين حالاهم بانيان و مروجان و تئوريسين هاي چنين انديشه هاي غلطي بخود اجازه بدهند تا همواره ديگران را با طرح مشتي مطالب غيرقابل توجيه به زير سئوال برانند و نوعي نگرش و شخصيت پراگماتيستي را براي خودشان قائل باشند. البته خود اين حضرات و گردانندگان برنامه ها شان در اينسو و آنسوي جهان خوب ميدانند كه مردم ايران چوب تئوريها و اقدامات فريبكارانه اين جماعت را فراوان خورده و هنوزهم داغ ناجوانمردي و سازشكاري و از اينها مهمتر داغ خيانت دوران هشت ساله آنها را فراموش نكرده اند.
تعجب در اين است كه گويا دار و دسته اصلاح طلبان حكومتي هنوز هم متوجه اين رويگرداني و تنفر عميق مردم نشده، و اگرهم شده اند، بروي خود نمياورند، بازهم دست از اين خودخواهيهاي گروهي و غيراخلاقي بر نداشته، و آن ميكنند كه در كاخ سفيد كردند، و آن ميگويند كه بعد از آن بي اخلاقي سياسي بر زبان دروغ پردازشان راندند!
بديهيست كه مردم ايران هرگز و هرگز اين جاه طلبي، اين بي ادبي و حماقت سياسي حضرات را نخواهد بخشيد، و اين عمل غيرقابل قبول حضرات را بعنوان متوليان و تعميق دهندگان نفاق و چند دستگي، آنهم در چنين شرايطي كه ملت ايران بيش ازهر زماني به اتحاد و همبستگي نياز دارد،واينها عكس آنراعمل كرده و ميكنيد را نيز در كارنامه ننگين شان خواهد نوشت، وتمامي خانمها و آقايان دوزيستي بايستي پاسخگوي مجموعه اعمال ضد آزادي و نفاق افكنانه خود كه هيچ معنا و مفهومي جز ضديت با رهائي راستين ايران زمين و ملت آن ندارد، باشند.
ايران- تهران
الف---- بيقرار
2/مرداد/85