رضا مرادي غياث آبادي
www.ghiasabadi.com
آبانماه 1385
جزيره «وُزروژدنـيـه» (Vozrozhdeniya) بزرگترين جزيره درياچه خوارزم (آرال) است که در ميان اين درياچه جاي دارد. از پيوند عميق و ديرينه اين درياچه و سرزمين خوارزم با سرزمينهاي ايراني و فرهنگ آن، در اوستا، متون پهلوي، کتيبههاي هخامنشي و متون تاريخي، جغرافيايي و ادبيات فارسي به فراواني سخن گفته شده و نيازي به بازگويي دوباره آن نيست.
خوارزم و درياچه آن، شماليترين سرزمينهاي ايراني در نيمه خاوري آن است و امروزه در شمال باختري آسياي ميانه و در ميان سه کشور نوظهور ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان جاي دارد.
همانگونه که در نوشتار «نيمروز، ميانگاه جهان باستان» گفته آمد، درياچه هامون و کوه خواجه در سيستان، در ميانه شرقيترين تا غربيترين خشکيهاي زمين جاي گرفتهاند. کوه خواجه در ميانه درياچه هامون و درست در ميانگاه جهان، به مانند ماکتي کوچک از تمام خشکيهاي شناختهشده زمين در عصر باستان است که در ميانه درياي محيط جاي دارند. اما نکته جالب ديگر در اين است که چنانچه در راستاي همين خط نيمروزان يا نصفالنهار ميانگاه جهان، به سوي شمال برويم، به سرزمين خوارزم و درياچه و جزيره آن ميرسيم که شباهت جالبي به سرزمين سيستان و درياچه و جزيره آن دارد و همانند آن (با اختلافي در حدود يک تا دو درجه) در ميانگاه جهان جاي دارد و نمونه کوچکشده «جهان ميان آب» در اينجا و بر روي همين نصفالنهار دوباره تکرار ميشود. از همين روي است که ايرانيان باستان در هر دوي اين ميانگاههاي شمالي و جنوبي زمين، سازهها و رصدخانههايي براي سنجش زمان ساخته بودهاند که در گفتار «تقويم آفتابي نيمروز» به آن پرداخته شد.
دست روزگار چنين براي سيستان و خوارزم رقم زده که اين دو سرزمين کهن و گرامي ايرانيان در سرنوشت غمانگيز امروزين خود نيز شبيه يکديگر باشند و هر دو در سوگ رنجي مشترک نشسته باشند. هر دو سرزميني که به روزگاري از سرسبزترين و پرآبترين و حاصلخيزترين سرزمينهاي ايراني دانسته ميشدند، امروزه در حسرت قطرهاي آب بسر ميبرند و در هر دو جا، رودهاي حوزه آبريز درياچهها يعني هيرمند و آمودريا مسدود شدهاند. در هر دو سرزمين، ريگهاي سوزان و طوفانهاي سياه چندين ماهه بر نسيم خنک گلستانها و مرغزارهاي زال سيستان و سياوش خوارزم غلبه کردهاند و جنگلها و مراتع پهناور جاي خود را به ريگهاي روان بيپايان دادهاند. هر دو درياچه به سرعت رو به کوچکشدن و خشکشدن ميروند و ديگر به ندرت گذر هزاران هزار پرندگان مهاجر سيبري (همچو درناهاي سپيد) بدانها ميافتد. شگفتتر اينکه هر دو سرزمين بمانند هم، در ميان سه کشور تقسيم شدهاند و فرزندان ميهن اجازه دادهاند تا هر دو سرزمين در نهايت بيتوجهي به فراموشي پيوندند.
جزيره وزرژدنيه (در لغت روسي به معناي «آباد کردن») در ميان آبهاي درياچه خوارزم واقع شده و مرز جمهوريهاي ازبکستان و قزاقستان از وسط آن ميگذرد. نزديکترين فاصله جزيره تا خشکي تا چند دهه پيش قريب شصت کيلومتر بود که امروزه فاصله آن تا خشکي به کمتر از بيست کيلومتر رسيده و علت آن فروکش سطح آب درياچه است. براي فروکش آب درياچه دو دليل عمده ميتوان برشمرد: نخست اينکه آب يکي از دو رود اصلي سيرابکننده درياچه خوارزم يعني آمودريا (جيحون) به کمک آبراهههاي متعددي، از جمله کانال هزار و دويست کيلومتري آمو- کراسنوودسک براي مصارف شهري و کشاورزي به نقاط ديگر هدايت ميشود. دليل دوم اينکه بنا به نظر برخي دانشمندان، آب درياچه خوارزم از راه حفرهها و سفرههاي زيرزميني به درياي کاسپي (مازندران) منتقل ميشود که بالا آمدن سطح آب درياي کاسپي در سالهاي گذشته، نتيجه اين فرايند است.
جزيره وزرژدنيه، امروزه يکي از خطرناکترين و آلودهترين نقاط کره زمين است. وزرژدنيه در دوران جنگ سرد، بزرگترين محل رشد و پرورش باکتري مرگبار «آنتراکس» در جهان بوده است که در ساخت جنگافزارهاي ميکربي کاربرد دارد. همچنين همين جزيره پايگاه تحقيقات سلاحهاي هستهاي شوروي و محل دفن زبالههاي اتمي و مواد راديواکتيويته بوده است.
عليرغم شوري آب درياچه خوارزم (آرال)، تالابهاي کوچک و پراکندهاي از آب شيرين ناشي از بارندگيها وجود دارد که آب مورد نياز زندگي گونههاي معدودي از گياهان و جانوران و پرندگان مهاجر را تأمين ميکند. اين جانوران که احتمالاً آلوده به اين ميکربها و آلودگيهاي مهيب هستند، با نزديکتر شدن خشکي و نيز با اتمام ساخت سدي خاکي که قزاقستان در حال ساخت آن است، ميتوانند فارغبال اين آلودگيها را در منطقه و در ايران و به مرور در همه جهان منتشر سازند. تاکنون شوري آب درياچه، همچو حصاري مستحکم از گسترش آن جلوگيري کرده است.
فراوانترين جانوري که در جزيره وجود دارد، عبارت است از «گور ايراني» که تعدادي از آنان براي احياي نسل به اين جزيره منتقل شدند و شمار آنان بخاطر نبودن گرگ در جزيره به سرعت افزايش يافته است. هر چند که گاهي در زمستانهاي سخت که موجب يخزدن سطح آب درياچه ميشود، تعدادي از گرگها توانستهاند خود را به جزيره برسانند، اما شمار آنها کمتر از آن بوده است تا بتوانند تأثيري در جمعيت گورها داشته باشند. از سوي ديگر به دليل شوري آب درياچه، سطح آب جز در زمستانهاي بسيار سرد، دچار يخزدگي نميشود.
سد خاکي که قزاقستان در حال ساخت آن است به اين منظور برپاي ميشود تا هم مانع رسيدن آبهاي بخش شمالي درياچه به بخشهاي جنوبي درياچه که در اختيار ازبکستان است، بشود و هم راهي خشکي براي دسترسي به جزيره فراهم شود. آبهاي بخش شمالي درياچه از رود «سيردريا» تأمين ميشود.
در حاشيه درياچه خوارزم، عليرغم بازماندههاي تپههاي باستاني و زيستگاههاي فراوان باستاني، و نيز در جزيره وزرژدنيه هيچ شهر يا روستايي وجود ندارد. سکنه اين جزيره تاکنون تعدادي جويندگان نفت و طلا و کساني بودهاند که شغل آنان به نوعي با باکتريها و فعاليتهاي اتمي ارتباط داشته است. اينان در شديدترين مراقبتهاي بهداشتي و در شرايطي کاملاً محرمانه در قرارگاهي به نام «کانتوبک» (Kantubek) زندگي ميکردهاند.
جزيره وزرژدنيه، سکنه ديگري نيز دارد که عبارتند از بيماران مبتلا به جذام که به قرنطينه ويژهاي در اين جزيره منتقل شدهاند. اينان بطور کامل با دنياي خارج از قرنطينه بيارتباط هستند و هيچگونه تماس يا پيوندي با ديگران ندارند.
براي کساني که ساليان طولاني در آنجا زيستهاند و يا حتي در آنجا متولد شدهاند، تمامي جهان در جزيره وزرژدنيه خلاصه شده است و هيچ واقعهاي در جهان تأثيري بر زندگي و روزگار آنان نخواهد داشت. آنان قوانين و ادارات خاص خود را دارند و هيچ قانون و قطعنامه و سازماني در جهان شامل حال اين بزرگترين فراموش شدگان بشري نميشود. البته کمکها و ياريهاي دولت و مردم، همواره با چرخبال از آسمان بر سرشان فرود ميآيد. چرخبالهايي که هيچگاه بر زمين نمينشينند و لابد به مرور زمان در ذهن کودکان و مردمان قرنطينه تبديل به اسطورههايي آسماني خواهند شد.
در پايان چند نمونه از پرسشهايي را مطرح ميکنيم که در ذهن هر خوانندهاي پديد ميآيند و پاسخ به آنها در صلاحيت صاحبنظران است:
آيا چنين ويژگيهايي خاص جزيره وزرژدنيه است يا در نواحي ديگري نيز وجود دارد؟
آيا پرورش باکتري آنتراکس و ديگر عمليات ساخت سلاحهاي کشتارجمعي به پايان رسيده و تنها آلودگيهاي ناشي از آن وجود دارد يا همچنان ادامه دارد؟
آيا چنين آلودگيهايي تا چه اندازه بر محيط زيست کشورهاي همجوار و ايران و دنيا تأثير خواهد داشت؟ و چگونه تأثيرهايي؟
آيا براي مبارزه با گسترش عواقب زيستمحيطي آن، راهکارهايي از سوي کشورهاي درگير و جامعه جهاني انجام شده است؟
آيا عواقب ساخت سد خاکي و ارتباط جزيره با دنياي خارج بررسي شده و به اطلاع مردم رسيده است؟
آيا پرندگان مهاجري که در آغاز فصل سرما، سرزمينهاي سرد سيبري را به سوي ايران ترک ميکنند و مدتي را در تالابهاي جزيره سپري ميکنند، حامل احتمالي آلودگيها نيستند؟
آيا ممکن هست که در دنياي آکنده از سودجويي و سرمايهپرستي، هزاران هزار گورخرهاي جزيره سر از کشتارگاهها و کمپانيهاي فراواردههاي گوشتي در آورند يا نه؟ و بسياري پرسشهاي ديگر.
اين نوشتار بازنوشت مقالهاي از همين نگارنده است که پيش از اين در شماره 102 روزنامه نشاط (20 تير 1378) منتشر شده بود.