تفسیر سیاسی رادیو اسرائیل
کنفرانس رسیدگی به بحران عراق در بغداد، با شرکت بلندپایگان سیاسی ایران، سوریه، ایالات متحده و دیگران، کنفرانس آشتی آمریکا با ایران نیست، دادگاهی است که در آن ایالات متحده می خواهد دو حکومت ایران و سوریه را به روی نیمکت متهمان بنشاند و به جهانیان نشان دهد که چگونه این دو رژیم در اوضاع عراق اخلال می کنند و با عث کشتارهای خونین می شوند و جان سربازان آمریکائی را به خطر می اندازند و به منافع نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه لطمه می زنند.
موافقت دولت واشنگتن با برگزاری کنفرانس بغداد با حضور نمایندگان ارشد ایران و سوریه، علیرغم این واقعیت است که پرزیدنت جورج بوش دو ماه پیش، هنگام دریافت گزارش تحقیقاتی هامیلتون-بیکر که توصیه کرده بودند آمریکا برای حل بحران خونین عراق، حکومتهای ایران و سوریه را به همکاری بکشاند، این توصیه را قاطعانه رد کرده بود- و امروز افرادی هستند که تصور می کنند موافقت با برگزاری کنفرانس بغداد، تغییر جهت بوش و کنار آمدن با واقعیاتی است که به موجب آنها، خونریزی در عراق را جز با همکاری نزدیک دو همسایه آشوب طلب، یعنی حکومت های ایران و سوریه، نمی توان حل کرد.
شاید این تصور درست نباشد و دولت بوش برای دو همسایه شرقی و غربی عراق، دامی در بغداد گسترده باشد- زیرا آمریکائیان در این کنفرانس اتهامات سنجیده ای را علیه دولتهای تهران و دمشق مطرح ساخته و از آنها خواهند خواست از خود دفاع کنند- و میهمانان بلندپایه ایرانی و سوری جز آنکه بگویند این اتهامات دروغ است، دفاع دیگری از خود نخواهند توانست بکنند.
اکنون ماههای دراز است آمریکا برای مقصر جلوه دادن حکومت ایران به دنبال گردآوری اسناد و مدارکی است که پرونده اتهامات آن رژیم را بسیار سنگین تر خواهد ساخت.
درست است که پرزیدنت بوش و وزیر دفاع وی برخی اتهامات خود را در مورد اسلحه رسانی مستقیم حکومت ایران به گروههای ترور در عراق پس گرفتند، ولی بعید نیست که این امر یک تاکتیک بود، زیرا آمریکا نمی خواست در آن مرحله همه اسناد و مدارکی را که در این راستا در اختیار دارد رو کند.
ادامه بازداشت پنج مقام میان پایه سپاه پاسداران که در اربیل دستگیر شدند، بازداشت و تخلیه اطلاعاتی از چند عامل اطلاعاتی و تخریبی حکومت که در بغداد توقیف شدند، اطلاعات موثقی که آمریکا در مورد ابعاد همکاریهای تروریستی مقتدی صدر با حکومت ایران گردآوردی کرده - و فرار سرتیپ پاسدار علیرضا عسگری (معاون پیشین وزیر دفاع) به غرب و بسیاری منابع دیگر که نام آنها را نمی توان برد، جزئیات بسیاری از ابعاد فتنه گریهای حکومت ایران در اختیار آمریکائیان قرار داده اند.
فرض مقامات آمریکائی آن است که اکثر عملیات تروریستی و آدم کشی های فاجعه آمیز در عراق کار گروههای بیگانه و غیرعراقی است. این تعریف نه تنها افراد القاعدة، بلکه حکومتهای ایران و سوریه را نیز در بر می گیرد.
آیا شرکت در کنفرانس بغداد به مفهوم آن است که ایالات متحده در مواضع آشتی ناپذیر خود علیه حکومت کنونی ایران تغییر داده و یا حکومت ایران مواضع خود را عوض کرده و حاضر به گفتگو با آمریکا شده است؟
نه این، و نه آن! سران هر دو کشور در مواضع پیشین خود پا برجا هستند، منتها آمریکا می خواهد نشان دهد که برای رسیدن به آرامش در عراق از هیچ تلاشی فرو گذار نمی کند- و حکومت ایران نیز می خواهد چنین وانمود سازد که برای برقراری ثبات و امنیت در عراق حسن نیت کامل دارد و حاضر به همکاری است.
برای حکومت ایران که پرونده اتمی آن دوباره در شورای امنیت در دست رسیدگی قرار دارد و تحریمهای گسترده تر و مجازاتهای جدی تری در راه است، اهمیت حیاتی دارد که خود را میانه رو و مسالمت جو نشان دهد، تا شاید بتواند برخی کشورهای عضو شورای امنیت را بفریبد و از مجازاتهای گسترده تر رهائی یابد.
آیا حکومت ایران می تواند برای برقراری آرامش در عراق و پایان بخشیدن به شیعه کشی و سنی کشی در آن کشور واقعا کمر همت ببندد و همکاری صمیمانه کند؟ مگر نه آنکه رژیم ایران در برقراری آرامش و امنیت در افغانستان، ارتش ایالات متحده را یاری بخشید و حتی حاضر شد 50 میلیون دلار به بازسازی افغانستان کمک کند. چه علتی دارد که نسبت به چنین حسن نیت حکومت ایران در رابطه با عراق ظنین باشیم؟
دو پاسخ اساسی به این پرسش می توان داد:
نخست آنکه حکومت ایران از دخالت تروریستی در افغانستان برای شدت بخشیدن به بی ثباتی آن کشور خودداری می ورزد – و این در حالیکه در عراق دخالت فعال دارد و سرمایه گذاری کلانی برای ادامه آشوب در آن کشور کرده است.
استدلال دوم هم به واقعیت نخست باز می گردد و توضیح گر علت آن است: در افغانستان، منافع عالی دینی و سیاسی حکومت ایران ایجاب می کند که ریشه القاعدة و حکومت طالبان در آن کشور بکلی کنده شود. از دیدگاه رژیم ایران، که می خواهد بر عالم اسلام مسلط گردد و امپراطوری خلفا را (این بار به رهبری شیعه) زنده کند، حکومت طالبان و گروه القاعدة که در راه تقویت اسلام اهل تسنن به آدمکشی دست زدند، بزرگترین و خطرناک ترین رقیب بوده و هستند.
در عراق، حتی علیرغم این واقعیت که القاعدة یکی از عوامل اصلی ادامه خونریزی و آدمکشی است، حکومت ایران خود را با خطر اهل تسنن روبرو نمی بیند. ایران می داند که در هر صورت، به قدرت رسیدن شیعیان در بغداد و تضعیف قدرت اهل تسنن یک روند حتمی است و نیازی به تلاش علنی ایران در این راه ندارد. شیعیان بیش از 60 درصد از جمعیت عراق را تشکیل می دهند و تا هنگامی که با کردها سروشاخ نشده اند، می توانند رهبری عراق را بعهده داشته باشند و اهل تسنن در حاشیه قرار گیرند.
منتها، از آنجا که اگر آرامش به عراق بازگردد و اوضاع آن کشور سروسامان بگیرد، آمریکا به سروقت رژیم ایران خواهد آمد و برای برانداختن آن اقدام خواهد کرد، نظام حاکم بر تهران بر این باور است که باید از برقراری آرامش در عراق جلوگیری کند- حتی اگر مفهوم آن همکاری با گروههای ترور اسلامی و القاعدة برای کشتن شیعیان باشد.
آیا اگر این ارزیابی را بپذیریم، می توان امید داشت که کنفرانس بغداد نتیجه بخش باشد و حکومتهای ایران و سوریه به برقراری آرامش، واقعا کمک کنند؟
مشکل می توان به این پرسش پاسخ مثبت داد و مجموعه اظهارات آمریکائی در ماههای اخیر نیز شک و شبهه را تقویت می کند.
پرزیدنت بوش در آخرین سخنرانی خود دوباره بیشترین گناه خونریزیها و عملیات تروریستی عراق را متوجه حکومت ایران دانست. یکی از بلندپایگان حزب دموکرات آمریکا که در انتخابات پیشین نامزد مقام ریاست جمهوری بود- آقای هوارد دین- در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: دشمن را اشتباه انتخاب کردیم. عراق نه، بلکه حکومت ایران خطر واقعی است. ما سربازان خود را اشتباها به عراق فرستادیم.
این سخنان را فردی که درگذشته نزدیک از مخالفان دخالت نظامی آمریکا در خاورمیانه بوده است بیان می کند.
تحلیل گر مشهور آمریکائی دان گور می گوید: تا هنگامی که تکلیف ایران روشن نشود، نمی توان تکلیف میلشیاها را در عراق مشخص کرد- و می گوید: بگذارید در مورد آنچه که به دخالت های فتنه گرانه حکومت ایران در عراق مربوط می شود، تعارف را کنار گذاریم.
بدین سان، حکومت ایران در می یابد که حتی از پیروزی دموکرات ها در انتخابات ایالات متحده نباید خشنود باشد، زیرا آنان هم در مجموع همان سیاست جمهوریخواهان را در قبال شیوه های تعرضی حکومت ایران دارند- و در تهران فراموش نمی کنند که خانم سناتور هیلاری کلینتون در یکی از نطق های انتخاباتی اخیر خود گفت: حکومت کنونی ایران بزرگترین خطر برای آمریکا و اسرائیل است.
رهبران حکومت، با نگرانی می بینند آمریکا اجرای همان مراحلی را که به براندازی رژیم صدام حسین انجامید، در مورد آنها هم در پیش گرفته است: وخیم جلوه دادن پرونده اتمی حکومت ایران، متهم ساختن رژیم ایران به دخالت های فتنه جویانه در عراق، همکاری رژیم با گروههای ترور چون حزب الله لبنان و حماس، سخنان احمدی نژاد در مورد نابودی اسرائیل، سخنان احمدی نژاد در انکار هولوکاست، سخنان احمدی نژاد که وعده داده بود بزودی زلزله سیاسی بزرگی در جهان رخ دهد، تاکید بر حقوق اقلیت ها در ایران و حقوق بشر در آن کشور، تلاش برای گسترش تحریمهای اقتصادی، مالی و سیاسی در چارچوب قطعنامه تازه شورای امنیت، تمرکز دو ناو هواپیمابر آمریکائی در نزدیکی آبهای خلیج فارس، انتقال فرماندهی عملیات نظامی آمریکا علیه رژیم ایران، از فرماندهی مرکزی به فرماندهی راهبردی، و نشانهای بسیار دیگر.
شاید دو عامل دیگر را نیز بتوان به این مجموعه افزود- و آن اینکه، پرزیدنت بوش فردی دارای باورهای مسیحی بسیار عمیق است و ترور اسلامی را خطر بزرگی برای دین مسیح و امنیت جهان می داند و معتقد به لزوم ریشه کن ساختن آن است- و عامل دوم: کمتر از دو سال به پایان ریاست جمهوری او مانده و شاید بخواهد از طریق ضربه زدن بر حکومت ایران و تاسیسات اتمی آن و لرزان ساختن پایه های رژیم، محبوبیت خود را ترمیم کند.
تنها پیامد کنفرانس بغداد می تواند آن باشد که حربه دیگری به دست ایالات متحده بدهد که ثابت کند که سر مار در تهران و دمشق بوده و آنها بیهوده به سراغ بغداد رفته بودند.