j-asadian@web.de
7.05.2007
حکومت اسلامی که اشتهای ضحاک گونه اش سیری ناپذیر است، اکنون به بلعیدن نازپروده های خود آغاز کرده است. هنوز چند روزی از انتصاب حسینیان نگذشته که شیوه های سعید امامی در سرکوب خودی و ناخودی، صحنۀ سیاسی ایران را دستخوش دگرگونی کرده است. باز نویسندگان به کُما می روند و دیر نیست که به سیاق فاجعه های پیشین، باز بسیارانی در خیابان ها گم و گور شوند. نخستین نشانۀ دگرگونی های تازه، دستگیری حسین موسویان به جرم جاسوسی است که یکی از شغل های او ، معاونت حسن روحانی بوده است در پژوهش های بین المللی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع مصلحت نظام.
امروز باند خاتمی، رفسنجانی و روحانی - موسویان که تمام مسایل اتمی رژیم را با ظرافت، در دو راستا پیش می بردند، از سوی پدرخواندگان دیگری مورد یورش قرار گرفته اند:
باند خاتمی که اینک با هزاران حیل، کروبی داغدیده را هم به خود بسته اند، در دوران اقتدار، از سویی با فریب و تقیه به خام کردن اروپایی ها مشغول بودند تا از سوی دیگر، برنامه های اتمی رژیم در پنهان و به دور از چشم این و آن تداوم یابد و در نهایت حکومت اسلامی به مقصود که همان توانایی در غنی سازی اورانیوم باشد، دست پیدا کند. براستی هم که تیم مذاکره کننده به دبیری حسن روحانی توانست چند سالی برای آخوندها وقت لازم را بخرد. همگام با سیاست خام کردن اروپا که بر اصل تقیه استوار بود، دستگاه های حکومتی به سرکوب تام و تمام نیروهای مبارز و غیر خودی روی آوردند که داستان غم انگیز قتل های زنجیره ای هنوز، پرونده ای باز است. خام کردن اروپا و سرکوب نیروهای مخالف داخلی، اصول اساسی سیاست هشت سالۀ دولت متقی و نیرنگ باز خاتمی است.
فریب دادن اروپا و خام کردن کشورهای مذاکره کننده در بارۀ سیاست هسته ای رژیم، سیاست رسمی و علنی باند خاتمی بود که با کار پیگیر و خستگی ناپذیر لابی های چپ و راست حکومت اسلامی در خارج از کشور، پوشش سیاسی و در ظاهر مردمی می یافت. تذکر این نکته شاید نشانه ای باشد برای دریافت زد و بندهای پشت پرده که به دستگیری حسین موسویان انجامید؛ به جرم جاسوسی:
آقای موسویان به گفته محمد عطریانفر، یکی دیگر از اعضای باند خاتمی و رفسنجانی، مسئول بخشی از ارتباطات حکومت با لابی های خارج از کشور بوده است. روشن است که چنین مستولیتی در حوزۀ کارهای امنیتی قابل بررسی و ارزیابی است و نه در چارچوب فعالیت های دیپلماتیک. حکومت اسلامی فراموش کرده است که لابی های رژیم تنها برای منافع شخصی و امتیازهای گوناگونی که به صور مختلف در اختیارشان گذاشته می شوند، به خدمت رژیم درآمده اند و از این امر، سازمان امنیتی کشورهای اروپایی نیزغافل نیستند؛ آخوندهای بی خبر از دنیا و مافیها باید از خود بپرسند که چرا بیشترینۀ لابی های رژیم در کشورهای خارج، از شغل های آبرومند و نان و آب دار و اغلب نامتناسب با تخصص های آنان، برخوردارند؟ بی تردید کشورهای مدرن، عاشق چشم و ابروی حکومت اسلامی نیستند و به این مسئلۀ اساسی نیز پی برده اند که حکومت اسلامی نه تنها مردم ایران را به نابودی نزدیک کرده است که برای امنیت جهان نیز خطرناک است و از همینرو تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا حیات این رژیم هر چه زودتر به پایان خود نزدیک شود. در نهایت، امنیت اروپا و حفظ صلح جهانی نسبت به منافع اقتصادی این کشورها که جذابیت فراوان دارد، دست بالا را خواهد یافت. لابی های حکومت اسلامی که در کشورهای اروپایی و آمریکا جا خوش کرده اند، بلاخره به کارفرمایان غیر ایرانی خود نیز پاسخگو هستند.
بخت تاریخی نیروهای اپوزیسیون این است که امروز نوعی همخوانی و تطابق در پیوند با خواست ها و مصالح اساسی اپوزیسیون و مصالح اروپا و آمریکا، مانند امنیت و حفظ صلح جهانی بوجود آمده است. ما باید بتوانیم با افشای ماهیت و ذات جنگ طلب حکومت اسلامی که می خواهد برای ظهور امام موهوم تمام منطقه را به آشوب بکشد، نهایت بهره برداری را بکنیم. این وظیفه ای دشوار است؛ چرا که روشنفکران اروپا و آمریکا با بهانه های مختلف و بویژه با نقدی که به مدرنیته رشدیافته اروپایی دارند، سوراخ دعا را گم کرده و بیشتر، از جنایت کارترین حکومت تاریخ معاصر ایران پشتیبانی می کنند. خوب است که مبارزان ضد امپریالیست ما، همت کنند و به این روشنفکران یاد آوری کنند که نخستین وظیفۀ آنان مبارزه علیه حکومت های امپریالیستی خودشان است نه دفاع از رژیم اسللامی ایران. ما هم بهتر است که وظیفۀ این روشنفکران را که باید علیه رژیم های امپریالیستی خودشان مبارزه کنند، به عهده نگیریم و بیشتر به وظیفۀ خود که بیش از هر چیز، مبارزه با حکومت جهل و جنون اسلامی است، عمل کنیم. امروز و با توجه به ذات تعریف ناپذیر حکومت اسلامی، باید در صداقت ایرانیانی که می خواهند امر مبارزه با حکومت اسلامی را به سوی مبارزه با امپریالیسم آمریکا و سوئد و آلمان و اتریش و فرانسه و ژاپن و ... سوق دهند، تردیدهای جدی داشت! آنان با این بهانه های عوام پسند، بیشتر در خدمت جنگ طلیی و تروریسم و کشتار حکومت اسلامی ایران هستند، تا در خدمت امنیت و صلح جهانی که از سوی رژیم اسلامی دچار خطر جدی شده است. ما در راستای خیر همگانی و آینده ایران و با توجه به این نکته ها، باید از همۀ امکان ها در راه نفی و نابودی و سرنگونی حکومت اسلامی استفاده کنیم. ما باید روزی بر اساس منافع و مصالح ایران و ایرانی، خرد خود را به خدمت بگیریم و مانند همیشه آلت دست اروپا نشویم برای مخالفت با آمریکا و یا ابزار دست آمریکا نشویم در مخالفت با اروپا. اگر در اندیشۀ ایران هستیم، باید در راه سرنگونی این رژیم پیشاتاریخی که با قهر و سرکوب و کشتار و ترویج بربریت اسلامی، خرد و خردورزی انسان ایرانی را آلوده و ناهنجار کرده است، دمی آرام ننشینیم.
به هر حال، با دستگیری موسویان، باند خاتمی و رفسنجانی و لابی های این دار و دسته، در خطر جدی قرار گرفته اند و فلاحیان هم برای تدارک و پیشبرد سیاست از صحنه خارج کردن رقیب بار دیگر به میدان آمده است.
حسین موسویان، بی تردید به مصلحت هایی توجه داشته است که اعتراف های روحانی را منتشر کرده است؛ او، شاید برای حفظ امنیت لابی های بیشماری بوده که در جایگاه مسئول ارگان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، سخنرانی حسن روحانی، دبیر شورای امنیت ملی و رئیس این مرکز را که با نظارت هاشمی رفسنجانی اداره می شود، منتشر کرده است. انتشار اعتراف های امنیتی حسن روحانی از سویی، توافق سران رژیم را برای دستیابی به بمب اتم آشکار می کند؛ خاتمی، رفسنجانی، خامنه ای و روحانی، توافق کرده بودند که باید با هر وسیلۀ ممکن، از جمله با برقراری ارتباط های گسترده در بازار سیاه اتمی و نیز، با دروغگویی و نیزنگ زدن به مذاکره کنندگان اروپایی و فریب دادن و خام کردن آنان، به تسلیحات اتمی دست یابند. اما از سوی دیگر، زیر ساخت انتشار این اعتراف های امنیتی، از جاهایی سرچشمه می گیرد، که نمی توانست پیامدهایی را به دنبال خود نداشته باشد. هر کس که با متن اعتراف های روحانی آشنا است، بی تردید از خود این پرسش را کرده که چرا رژیم علیه خود و از سوی نهادی که وابسته به شورای مصلحت نظام است، دست به افشاگری های چنین بی سابقه و با چنین ابعادی زده است؟
جالب توجه است تأکید کنم که تمام فریبکاری های باند خاتمی و رفسنجانی و روحانی و موسوی با آگاهی و تأیید خامنه ای اجرا شده اند. به سخن دیگر، دستگیری موسویان سر دراز دارد و به گمان می آید که گروه نظامی و غیر روحانی حاکمیت با عَلم کردن آخوند نادانی چون مصباح یزدی، در پی آن است که سر این رژیم را زیر آب کند.
خامنه ای باید خیلی مراقب باشد؛ شتری مستی را که او درِ خانۀ ایران خواباند، اینک درِ خانۀ اسلام و خانۀ او خوابیده است. اما چه باک! از هر طرفِ این جانیان که کشته شود، به سود ایران و ایرانی ست.
من برای اینکه خوانندگان به اعتراف های حسن روحانی که از سوی موسویان منشر شده است، آشنایی یابند و بهتر بتوانند به داستان های پشت پردۀ حکومت آخوندی دست یابند، این نوشته را یک بار دیگر در اختیار شما می گذارم:
پشت پرده 2 سال مذاكرات ايران و اروپا از زبان روحاني
فصلنامه «راهبرد» ارگان مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام در جديد ترين شماره خود سخنان نسبتا محرمانه دكتر حسن روحاني دبير سابق شوراي امنيت ملي ايران را كه مهرماه سال گذشته در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي بيان كرده را به دست چاپ سپرده است.
وي در سخنان خود كه در بخشي از آن نيز به پرسشهاي حاضران پاسخ گفته سير مذاكرات يكساله ايران با اروپا تا آن زمان را تشريح كرده است. به نظر مي رسد براي پي بردن به جزئيات پرونده حساس هسته اي ايران خواندن اين سخنان كه متن كامل آن در ذيل آمده، ضروري است .
در بحث هستهاي حساسيت موضوع از اينجا نشأت ميگيرد كه در فنآوريهاي مربوط به بخش هستهاي،بخش چرخه سوخت يك حساسيت ويژهاي دارد. به دليل اينكه توانمندي در چرخه سوخت، تقريبا مساوي است با توانمندي يك كشور براي ساخت سلاح هستهاي در زماني كه اراده سياسي آن كشور بر اين امر تعليق بگيرد. يعني كشوري كه چرخه سوخت دارد ميتواند اورانيوم را غني كند و كشوري كه ميتواند اورانيوم را تا يك مرز حدودا 5/3% غني كند، اين توانمندي را خواهد داشت كه آن را تا بيش از 90% هم غني كند و به همين دليل، اين توانمندي امروزه با حساسيت فوقالعاده در محافل بينالمللي مورد بحث است.
كشوري كه داراي اين توانمندي باشد با نگراني و حساسيت با آن برخورد ميشود. معمول اين است كه فشار را به كشوري وارد ميكنند كه در آستانه است. يعني اگر واقعا كشوري اين توانمندي را به طور كامل به دست بياورد ادامه فشار بسيار سخت و يا ناممكن ميشود و كشوري هم كه به زودي به اين توانمندي نمي رسد، قاعدتا فشاري بر آن وارد نميشود. اما كشوري كه در آستانه دستيابي به فنآوري قرار ميگيرد، فشارهاي فراواني به آن وارد مي شود تا فعاليت خود را متوقف كند و به سمت تكميل آن توانمندي نرود و لذا در اين حالت، فشارها دو چندان ميشود.
جمهوري اسلامي ايران از 16-15 سال قبل يعني از سالهاي 67-66، يكي از موضوعاتي كه دنبال ميكرد اين بود كه بتواند فنآوري چرخه سوخت را به دست بياورد، زيرا همواره استفاده از انرژي هستهاي مدنظر بوده و ميخواستيم داراي نيروگاه هستهاي باشيم و اينكه بتوانيم سوخت آن را هم خودمان توليد كنيم.
براي اينكه بتوانيم فنآوري و امكانات چرخه سوخت را از كشوري خريداري كنيم، تلاش زيادي شد. در آن سالها و شرايط آن زمان، ما بيشتر دنبال شوروي و چين بوديم ولي هيچ كشوري حاضر نشد كه اين فنآوري را به ما بدهد.
گرچه حق طبيعي يك كشور است كه داراي چرخه سوخت باشد، اما به خاطر قابليتهايي كه در سايه اين فنآوري ايجاد مي شود، از دادن آن پرهيز ميكردند،ْ لذا تلاش براي اينكه ما بتوانيم اين توانمندي را از طرق مختلف بدست آوريم آغاز شد، مثلا فعاليتهايي كه بايد در داخل كشور انجام بگيرد تا به توانمنديهاي ملي در اين زمينه برسيم و يا ورود بازار سياه و تماس با افراد و شبكههاي مختلف در اين زمينه، شروع شد. در اين زمينهها قدمهايي در داخل برداشته شد و يكسري امكانات از طرق مختلف آماده شد.
در سالهاي اخير، يعني از سال 78 تصميم گرفته شد تا اين امكاناتي كه داشتيم فعالتر كنيم. به همين دليل، تلاش مضاعفي در كشور آغاز شد و يكسري اختياراتي به سازمان انرژي اتمي داده شد كه قبلا در اختيار اين سازمان نبود. يعني از لحاظ اعتبارات و نحوه هزينه آنها با تسهيلات جديد و مقررات ويژه، دست سازمان باز گذاشته شد، تا بتوانند بدون عبور از پيچ و خم هاي مقرراتي،فعال شوند. در پي اين فعاليتها بود كه تاستان 1381 سروصدايي در رسانههاي غربي آغاز شد مبني بر اينكه ايران مشغول ساخت بمب اتم است.
به ياد داريد كه اين سروصدا در مرداد سال 1381 شروع شد. پس از اين سروصدا، آژانس هم وارد عمل شد و از ايران در اين زمينه سوالاتي را مطرح كرد تا روشن شود آيا اقدامات ايران قانوني بوده يا نه؟ فعاليتها مخفي بوده و يا غير مخفي؟ آيا اين اقدامات با تعهدات ايران طبق معاهده NPT و قرارداد پادمان انطباق دارد يا نه؟ آيا برخلاف مقررات، اعمالي انجام شده است يا نه؟
به خاطر داريد كه سر و صداي زيادي در رسانههاي جهان شد و در پي آن، آقاي البرادعي در زمستان سال 1381 به ايران سفر كرد. در اين سفر از نطنز بازديد به عمل آورد. بعد از آن، اين بحث پيش آمد كه پرونده ايران در شوراي حكام مطرح شود. به دليل اينكه امريكاييها در آن ايام مصمم بودند كه به عراق حمله كنند،لذا دست نگه داشتند و به همين دليل فتيله مسئله را مقداري پايين كشيدند. در آن شرايط، اين بحث هم در آمريكا مطرح بود كه ايران اول يا عراق؟ ولي در نهايت تصميم بر اين شد كه به عراق حمله شود. لذا آمريكا كاملا خود را در بهمن آماده مي كرد و در اسفند ماه با آمادگي كامل ظاهر شده بود و در روز آخر اسفند حمله به عراق آغاز شد.
خود به خود، سرو صداي بحث ايران در ماه فروردين و ارديبهشت به دليل اينكه اوج بحث عراق و لشكركشي به آنجابود، كمتر شد. اما از خرداد كه پيروزي آمريكا در عراق مشهود شد و به اصطلاح خودشان توانستند عراق را تصرف كنند و هنوز هم مقاومتي كه امروز در عراق است و فشارهايي كه فعلا روي سربازان آمريكايي است شكل نگرفته بود، به اين فكر افتادند كه شرايط مناسب است تا مسئله ايران را در شوراي حكام مطرح كنند و زمينه مناسبي است تا پرونده به شوراي امنيت برود و به دنبالهاش تحريم و يا حتي عمليات نظامي عليه ايران طراحي شود و يا حداقل فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران شكل بگيرد.
به همين دليل، پرونده هستهاي ايران براي اولين بار در خرداد سال 1382 به طور رسمي در شوراي حكام آژانس مطرح شد. البته در آن جلسه قطعنامهاي صادر نشد، گزارش مدير كل مطرح شد و به عنوان بيانيه، رئيس اجلاس يك جمعبندي را ارائه كرد كه جمعبندي خوبي نبود،از آن زمان بود كه در كشور يك احساس خطري به وجود آمد كه يك توطئهاي ممكن است عليه ايران طراحي شده باشد و با مشكلاتي مواجه شويم.
تا آن زمان عمدتا كارهاي سياسي و فني بر عهده سازمان انرژي اتمي بود. يعني سفير جمهوري اسلامي ايران در وين در بخش مربوط به آژانس، از طرف سازمان انرژي اتمي تعيين مي شد و با تصويب رئيس جمهور منصوب ميگرديد. بنابراين سازمان هم كار سياسي و هم كار فني را برعهده داشت. البته وزارت خارجه هم در بعضي از مسائل در آن مقطع كمك مي كرد. اما احساس شد ضرورت دارد كه اين مسائل در سطح بالاتري مورد بحث و بررسي قرار گيرد و لذا موضوع در شوراي عالي امنيت ملي براي اولين بار مطرح شد كه چه اقداماتي بايد انجام شود. در اين زمينه جلساتي برگزار شد تا به اجلاس بعدي كه اجلاس ماه سپتامبر (شهريور سال 82) بود، نزديك شديم. اختلاف نظر شديدي بين سازمان انرژي اتمي و وزارت خارجه پيش آمد. سازمان انرژي اتمي ميگفت: پرونده هستهاي ايران، مسئله مهمي نيست و ما ميتوانيم در اين اجلاس، آن را حل و فصل كنيم ولي وزارت خارجه هشدار شديدي ميداد كه ممكن است مسير پرونده مسير بسيار دشواري باشد. در واقع اين دو ارگان درست نقطه مقابل يكديگر نظر داشتند. در جلساتي كه در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل مي شد اين اختلافنظرها كاملا مشهود بود و اينجا بود كه اين بحث در سطح كشور مطرح شد كه راجع به پروتكل الحاقي چه اقدامي بايد صورت گيرد. اگر يادتان باشد، سروصداي زيادي در كشور شروع شد كه آيا پروتكل را بپذيرم يا نپذيرم، پذيرش پروتكل خيانت است و يا ضرورت. دليل آن هم اين بود كه آقاي البرادعي (مديركل آژانس) در گزارشي كه براي ماه سپتامبر آماده كرده بود و منتشر شده بود به صراحت به اين نكته اشاره كرده بود كه من راجع به پرونده هستهاي ايران بدون اينكه ايران پروتكل الحاقي را بپذيرد و آن را اجرا كند قادر نيستم كه راستي آزمايي كنم يعني من نميتوانم Venification را انجام دهم و براي من راستي آزمايي امكان پذير نيست.
در اجلاس ماه سپتامبر يك قطعنامه بسيار شديداللحني عليه ايران با اجماع (بدون رأي گيري) تصويب شد. البته در آن مقطع، ما عضو شوراي حكام بوديم. قطعنامه به گونهاي صادر شده بود كه ما را به پشت درب شوراي امنيت سازمان ملل برده بود. كاملا روشن بود كه يك برنامه ريزي حساب شدهاي در پشت پرده انجام شده است تا از طرق اين قطعنامه، ما را به شوراي امنيت ببرند. در اين شرايط يك بحث جديد در كشور مطرح شد كه در اين شرايط، چه كاري بايد انجام داد؟ يك فرض اين بود كه به شوراي امنيت خواهيم رفت و يك فرض هم اين بود كه مسئله به گونهاي قابل حل و فصل است. در آن مقطع كه مسئله از لحاظ فني و حقوقي بررسي شد (در آن زمان در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي كميتهاي تشكيل شده بود و در آن كميته وزراي مربوطه شركت مي كردند و بحث هاي مفصلي در اين زمينه صورت ميگرفت) نتيجه اوليه اين بحثها اين بود كه اگر حتي همكاري كامل با آژانس طبق اين قطعنامه انجام دهيم. باز هم در نوامبر (آذر 1382) به شوراي امنيت خواهيم رفت. بنابراين بايد به فكر يك ساز و كار ديگري مي بوديم كه با آژانس همكاري كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم بحث اين نبود كه تضمين شود هيچگاه به شوراي امنيت نخواهيم رفت، بلكه بحث اين بود كه در آن مقطع كه آمريكا در اوج غرور بود و كشور هم آمادگيهاي لازم را براي شوراي امنيت نداشت، پرونده به شوراي امنيت نرود. ضمن اينكه ما هنوز تمام راه ها را تجربه نكرده بوديم كه آيا ميتوان مسئله را از راههاي ديگري حل و فصل كرد يا نه،بنابراين موضوع در جلسات متعدد در سطوح مختلف مورد بررسي قرار گرفت.
در حال حاضر هم سازوكار تصميم گيري ما در بحث هستهاي در چهار رده صورت ميگيرد. يك رده بحث كارشناسي است كه رياست آن را يكي از مديران وزارت خارجه برعهده دارد و تمام ارگانهاي مربوطه شركت دارند. بحث كارشناسي هم در رده بالاتر انجام ميشود كه جلسات آن در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل ميشود. رده سوم، كميتهاي در سطح وزرا است كه آن هم در دبيرخانه شوراي عالي تشكيل ميشود و رده چهارم، در سطح سران نظام است كه تصميمات كلان و اساسي در آن رده اتخاذ مي شود.
در جلسه سران نظام اين بحث مطرح شد كه ما طبق قطعنامه سپتامبر موظفيم كه تصوير كامل برنامه هستهاي را در طول سالهاي گذشته به آژانس ارائه كنيم. بحث اصلي اين بود كه آيا ارائه تصوير كامل مي تواند مشكل را حل كند يا نه؟ اگر تصوير كامل را ارائه ميكرديم خود آن تصوير ممكن بود ما را به شوراي امنيت ببرد. اگر ارائه نميكرديم كه به معني تخلف از قطعنامه بود و به دليل اينكه قطعنامه را اجرا نكردهايم به شوراي امنيت ميرفتيم. بنابراين بحث اين بود كه هر راهي را انتخاب كنيم،فرق نميكند و پرونده ما به شوراي امنيت خواهد رفت. به اين دليل در جلسات كارشناسي بحث شد كه آيا با اروپائيها در اين زمينه همكاري را شروع كنيم يا نه و آيا اين همكاري موثر است يا نيست؟برخي معتقد بودند كه همكاري با اروپا تاثيري ندارد چون اروپا مستقل نيست و چون آمريكا مصمم است ما را به شوراي امنيت ببرد، لذا اروپا نميتواند كاري انجام دهد. برخي هم معتقد بودند كه همكاري با اروپا ميتواند موثر باشد. همه اين مباحث در جلسه سران نظام مطرح شد.
به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه سه كشور اروپايي نامهاي در تابستان 1382 براي دولت ايران فرستاده بودند كه نسبت به مسائل هستهاي ايران طرحي را پيشنهاد كرده بودند. البته در آن نامه مطالب مختلفي بود، منجمله نوشته بودند كه شما بايد چرخه سوخت را كنار بگذاريد. مشابه همين نامه را دولت روسيه هم براي دولت ايران فرستاده بود. آنها هم نوشته بودند كه ايران بايد چرخه سوخت را كنار بگذارد، لذا اين بحث مطرح شد كه آيا ما سه وزير اروپايي را به تهران دعوت كنيم يا نه؟ اختلاف نظر از دو منظر مطرح بود، بعضيها ميگفتند اساس بحث با اروپا موثر نيست، اگر هم بخواهند نميتوانند در برابر آمريكا كاري را از پيش ببرند. بعضيها هم ميگفتند اگر آنها را به تهران دعوت كنيم، پاسخ مثبت نخواهند داد. استدلال آنها هم اين بود كه هيچگاه تا به حال سه وزير مهم اروپايي به اتفاق به يك كشور غير اروپايي براي موضوعي سفر نكردهاند و عملا اين كار شدني نيست وزارت امور خارجه ما هم معتقد بود كه اين كار از لحاظ تشريفات، شدني نيست. يعني اگر سه وزير را دعوت كنيم به تهران، نخواهند آمد. اما به هر حال در آن جلسه تصميم گرفته شد كه آنها را دعوت كنيم و اگر نپذيرفتند، جلسه در يك كشور اروپايي تشكيل شود. اين بحث هم زمان بود با اين مسئله كه مسئوليت پرونده هستهاي به يك فرد واگذار شود و همه ارگانها زير نظر او فعاليت كنند. در جلسه سران نظر همه اعضا، بر اين قرار گرفت كه بنده مسئول اين پرونده باشم.
در واقع زماني كه ما سه وزير را دعوت كرديم در آن مقطع براي اين هدف بود كه ما چگونه كل تصوير برنامه هستهاي و همه فعاليتهاي گذشته را اعلام كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم. اگر ميخواستيم فعاليتهاي گذشته را اعلام نكنيم، براي آژانس روشن ميشد كه قصد همكاري نداريم؛ چون اكثر فعاليتهايي كه انجام داده بوديم و به آژانس اعلام نكرده بوديم، توسط كشورهايي كه طرف معامله با ما بودند به آژانس اطلاع داده شده بود. مثلا كشور چين كه ما طرحهايي با آن كشور قبلا داشتيم و طبق پادمان ميبايست به آژانس اعلام ميكرديم و اعلام نكرده بوديم توسط خود چينيها به آژانس اعلام شده بود و آنها به ما گفتند كه همه موارد را به آژانس اطلاع دادهاند. همچنين برخي از تجهيزاتي كه از روسها خريده بوديم، آنها هم، همه موارد را به آژانس اطلاع داده بودند. حتي معلوم شد كه برخي از آزمايشات مخفي كه در سالهاي قبل انجام داده بوديم آژانس از آنها باخبر است. مثلا ما يك آزمايش در تهران انجام داده بوديم و مسئول پروژه استاد دانشگاه بود و يكي از دانشجويان او در همان مورد رسالهاي را نوشته بود و آن رساله در چندين نسخه منتشر شده بود كه اتفاقا يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود كه ما از اين مسئله مطلع نبوديم و بعدها آژانس يك نسخه از اين رساله را ارائه كرد و گفت شما اين آزمايش را انجام دادهايد. يا مثلا در موضوع ديگري كه فكر ميشد كسي خبر ندارد يكي از اساتيد كه در آن پروژه شركت داشته بود در مورد آن، مقاله علمي نوشته و در يك مجله بينالمللي چاپ شده بود و يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود. بنابراين اكثر مواردي كه فكر ميشد آژانس از آنها بيخبر است، اطلاعات كاملي از آنها داشت. حتي نسبت به يكي از موارد كه آزمايش آن حدود 10 و 12 سال قبل بود، زماني كه قرار بود موارد را به آژانس اطلاع دهيم، يكي از مسئولان آژانس گفته بود لابد فلان موضوع را هم حتما مينويسيد، در واقع ميخواست بگويد ما از آن هم مطلع هستيم.
در واقع اساس بحث من با سه وزير اروپايي اين بود كه اگر كل تصوير برنامه هستهاي را با توجه به مقررات ارائه كنيم با توجه به اينكه آمريكاييها اصرار دارند كه ما را به شوراي امنيت ببرند. آنها چه خواهند كرد؟ كه اگر آنها قول دهند كه ايستادگي ميكنند، ما با آنها شروع به همكاري و مشاركت كنيم. اگر هم نتوانند ايستادگي كنند كه بايد مسير ديگري را انتخاب كنيم.
ولي سه وزير را دعوت كرديم اولا آنها براي سفر به ايران اعلام آمادگي كردند و گفتند منوط به اين است كه مدير كلهاي وزارت خارجه سه كشور به صورت غير رسمي به ايران سفر كنند و يك مذاكره كارشناسي انجام دهند تا ببينيم راهي وجود دارد يا نه؟ مدير كلهاي سه كشور به تهران آمدند و با كارشناسان وزارت خارجه و اين جانب صحبت كردند و در نهايت وزرا تصميم گرفتند كه به تهران سفر كنند. البته در آخرين لحظاتي هم كه سه وزير عازم تهران بودند، هنوز نسبت به متني كه ميبايست توافق شود توافق نداشتيم. به هر حال آنها به تهران آمدند. در آغاز موارد مهم در جلسه كارشناسي مورد بحث قرار گرفت و آنها نتوانستند موارد اختلاف را حل و فصل كنند. بنابراين مسائل مورد اختلاف به ناچار در جلسه وزرا و اين جانب مطرح شد. لذا جلسه خيلي طولاني شد. جلسه از صبح آغاز شد و تا حدود 3 بعدازظهر ادامه داشت تا ما به توافق برسيم.
در اين جلسه اروپاييها به ما قول دادند كه اگر ما تصوير كامل هستهاي كشور را طبق قطعنامه به آژانس اعلام كنيم، اگر آمريكاييها بخواهند اصرار كنند كه پرونده ما را به شوراي امنيت ببرند، آنها ايستادگي خواهند كرد و اجازه نخواهند داد كه اين اتفاق رخ دهد. البته شايد آن شرايط يك شرايط خاص بود. آمريكاييها در اوج غرور و پيروزي در عراق بودند و اروپاييها هم قصد نداشتند اين پرونده به شوراي امنيت برود تا آمريكاييها بخواهند يك بحران ديگري در منطقه ايجاد كنند. در آنجا اين قول را به ما دادند كه ما ايستادگي ميكنيم و نميگذاريم اين پرونده به شوراي امنيت برود. لذا ما تصوير كامل را به آژانس اعلام كرديم ضمن اينكه اعلام كرديم پروتكل الحاقي را امضا ميكنيم. البته تمام مواردي كه با سه وزير اروپايي توافق كرديم مواردي بود كه نظام تصميم گرفته بود كه آنها را انجام دهيم. يعني اگر با سه وزير هم به توافق نمي رسيديم، به صورت يك جانبه اعلام ميكرديم كه پروتكل را امضا ميكنيم؛ تصوير كامل پرونده هستهاي را به آژانس ارائه خواهيم كرد و اعلام ميكرديم كه بخشي از چرخه سوخت را به حالت تعليق درميآوريم. يعني تصويب شده بود كه حتي اگر با 3 كشور هم به توافق نرسيديم، اين موارد را يك جانبه اعلام كنيم. ولي ما با آنها يك معاملهاي انجام داديم كه ما اين موارد را انجام بدهيم و آنها هم در برابر آن تعهداتي را انجام بدهند.
مهمترين قولي كه به ما دادند اين بود كه در برابر مسئله شوراي امنيت ايستادگي كنند و كاري كنند كه اين مسئله در داخل آژانس حل و فصل شود. اروپا به اين وعده در اجلاس نوامبر عمل كرد. يعني عليرغم اينكه آمريكاييها با همكاري استراليا، كره جنوبي و ژاپن پافشاري ميكردند كه اين پرونده بايد به شوراي امنيت ارجاع شود، سه كشور اروپايي ايستادگي كردند و نگذاشتند پيشنهاد آمريكا مطرح شود. اين مسئله بسيار جالب توجه بود؛ حتي روسها به ما گفتند كه اين اولين منظره جالب در تاريخ سياسي بود كه ما شاهد آن بوديم كه انگليس رو در روي آمريكا قرار گرفته بود. ما تا به حال چنين منظرهاي را نديده بوديم، براي ما خيلي زيبا بود. ما از اجلاس نوامبر عبور كرديم منتهي بعدا اعتمادسازي بين ما و اروپا يك مقدار دچار مشكل شد.
در اينجا اين نكته را اضافه كنم و آن اينكه در آن مقطع ما از مذاكرات پشت پرده آمريكا و انگليس با ليبي مطلع نبوديم. همچنين اين موضوع كه دلالي كه از او قطعاتي را خريداري كرده بوديم، ليبي هم از همان دلال تجهيزات را خريداري كرده، اطلاع نداشتيم. ما يك متني را راجع به آن دلال و تجهيزاتي را كه از او خريده بوديم به صورت برگ جداگانه و خصوصي براي البرادعي به ضميمه همان تصوير كامل پرونده ايران به آژانس، ارائه كرده بوديم. مشخصاتي كه آژانس درباره آن دلال و مكانهايي كه با او معامله كرده بوديم، به ما ميداد، اين اطلاعات و مشخصات را در واقع ليبي در اختيار آمريكاييها و انگليسيها قرار داده بود. ليباييها تمام مسائل را از ابتدا تا انتها به آمريكاييها و انگليسيها گفته بودند و هرچه كه از اين دلال و ديگران خريداري كرده بودند را تحويل آمريكاييها دادند و هرآنچه كه آمريكاييها و انگليسيها از آنها خواسته بودند به آنها عمل كردند. يعني راجع به صلح خاورميانه، اسرائيل و اينكه رابطه با فلسطينها را قطع كند و كمكهاي مالي هم كه به آنها ميكرد را قطع كند؛ و.... در واقع هر آنچه كه آنها ميخواستند از ليبي گرفتند. لذا وقتي مي گويند مدل ليبي؛ اين نيست كه فقط سانتريفيوژها را جمعآوري كنيم و داخل كشتي بگذاريم و به واشنگتن بفرستيم بلكه، مدل ليبي يعني در مسير به رسميت شناختن اسرائيل، يعني قطع رابطه با نهضتهاي آزادي بخش در جهان؛ يعني تمام مواردي كه از قذافي قول گرفتند اين را ميگويند «مدل ليبي» الان شما ميبينيد كه ليبي كلا پروسه صلح را قبول كرد و به نوعي از پروسه صلح خاورميانه حمايت ميكند و با مبارزان فلسطيني قطع رابطه كرده و همه كمكها را قطع كرده و در واقع 180 درجه تغيير جهت داده است.
به هر حال، از اطلاعاتي كه از طريق ليبي به دست آورده بودند، متوجه شدند كه ممكن است ما چيز ديگري هم از دلال گرفته باشيم كه اطلاع ندادهايم. ما تجهيزاتي را كه از اين دلال گرفته بوديم گفته بوديم جز يك مورد و آن هم، مورد مربوط به p2 بود كه نگفته بوديم و به خاطر اينكه اينها از طريق ليبي به دلال دست پيدا كرده بودند، اطلاعات كافي را به دست آورده بودند. به ما گفتند كه آيا شما نقشههاي p2 را خريداري كردهايد يا خير؟ كه معلوم شد كه در اين رابطه اطلاعاتي دارند، البته ما قصد داشتيم p2 را بعدا در اظهارنامهها بنويسيم. ولي به هر حال آنكه اين مورد را تخلف محسوب كردند.
سؤال يكي از اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي: آقاي دكتر p2 چيست؟
دكتر روحاني: p2 سانتريفيوژ پيشرفتهتر از p1 است.
سؤال يكي از اعضاي شورا، سانتريفيوژ چيست؟
دكتر روحاني: سانتريفيوژ دستگاهي است كه گاز UF6 وارد آن ميشود و از طريق آن غني ميگردد.
سؤال يكي از اعضاي شورا: گاز UF6 چيست؟
دكتر روحاني: UF6 همان گاز هگزافلورايد است كه ماده اوليه براي غنيسازي از طريق سانتريفيوژ است. يعني در واقع خوراك سانتريفيوژ محسوب مي شود.
سؤال يكي از اعضاي شورا: غنيسازي يعني چه؟
دكتر روحاني: در اورانيوم طبيعي (همچنين در UF6 كه به صورت گاز است) ايزوتوپهاي 235 كمتر از 1% است يعني بيش از 99% ايزوتوپهاي 238 است. 234 و 235 از 1% كمتر است (7/0 درصد است). ما در غنيسازي، ايزوتوپهاي 235 را به جاي 7/0 درصد به 5/3 درصد ميرسانيم. دستگاههاي سانتريفيوژ به دليل سرعت زياد و از طريق گريز از مركز عمل جداسازي را انجام ميدهد. اين دستگاه در طول يك دقيقه 60 هزار دور گردش دارد. يعني در يك ثانيه حدود هزار دور گردش ميكند و لذا به خاطر سرعت زياد آن دو پايه آن نميتواند ثابت باشد، لذا سمت بالا، از طريق مگنت معلق است و از سمت پايين به وسيله يك سوزن و داخل روغن گردش را انجام ميدهد. در مجموع از لحاظ فني يك ساختمان پيچيدهاي دارد و اساسا از تكنولوژي پيشرفته اي برخودار است. البته P1 نسلي است كه دهه 60 در دنيا استفاده مي شده، بعد از آن نسلهاي P1،P2 و ... مورد استفاده قرار گرفتهاند. آن چيزي كه ما در اختيار داريم مدل P1 است و در مورد P2 هم در حد تحقيقاتي كارهايي در حال انجام است.
به هر حال مسئله P2 باعث شد كه به اعتماد بين ما و اروپا خدشه وارد شود و به روند و پروسهاي كه شروع كرده بوديم، ضربه اساسي وارد شود. به دليل اينكه آمريكاييها از همان روزهاي آغازين به اروپاييها ميگفتند كه ايرانيها به شما دروغ ميگويند و تمام مسائل را به شما نگفتهاند و آنچه اعلام شده بخشي از پرونده است، در مقابل اروپاييها ميگفتند كه ما به آنها اعتماد كردهايم. موضوع P2 كه كشف شد اروپاييها را عصباني كرد و اساسا شك كردند كه آيا ما غير از P2 نقشه يا تجهيزات ديگري را هم گرفتهايم و به آنها اطلاع ندادهايم يا خير؟ مثلا به ما ميگفتند كه آيا شما نقشه بمب را هم گرفتهايد؟ به دليل اينكه ليبي نقشه بمب را هم خريداري كرده بود. آنها به ما ميگفتند ليبي نقشه بمب را از همين دلالي كه شما با او رابطه داشتيد خريداري كرده است. چگونه ميشود كه P2 و P1 را بخريد و نقشه بمب را خريداري نكنيد؟! البته اين دلال الان در زندان مالزي است.
در مجموع، به خاطر مسائلي كه ليبي براي ما به وجود آورد، كار ما يك مقدار سخت و مشكل شد. ضمن اينكه علي رغم هم اين مشكلات، در مراحل بعدي با اروپاييها به يك توافق بسيار خوبي رسيديم و آن اين بود كه ما دامنه تعليق را يك مقدار گسترش دهيم و آنها در قبال آن، پرونده ما را در دستور كار آژانس خارج كنند. اين توافق در ماه فوريه 2004 در بروكسل صورت گرفت. ولي بعد از اينكه اين توافق در سطح كارشناسان انجام گرفت و بعد سه وزير آن را امضا كردند و براي ما ارسال كردند، آمريكاييها خيلي به آنها فشار آوردند كه در نهايت از تعهدات خود عقبنشيني كردند. نسبت به خبر فشار شديد آمريكا در اين مورد، ابتدا از طرق سياسي آن را شنيديم و بعد در روزنامههاي اروپايي هم موضوع، منتشر شد كه بوش با بلر تماس گرفته و از كار سه كشور انتقاد كرده كه اين چه توافقي است كه با ايران امضا كردهايد؟ ما غنيسازي را در حدي كه در قطعنامهها آمدهاند بود تعليق كرديم و نه بيشتر از آن، آنها هم تعهد كرده بودند كه پرونده ما را در ماه ژوئن از دستور كار شوراي حكام خارج كنند. به هر حال به دليل مخالفت آمريكا و سر و صداي ديگران و مسئله راهاندازي اصفهان اين كار انجام نگرفت. اين موضوع باعث شد تعليقي كه روي قطعهسازي و مونتاژ شروع شده بود را به هم بزنيم. شروع مجدد قطعهسازي و مونتاژ، يك فضاي سياسي شديدي عليه ما به وجود آورد.
موضوع ديگري كه پيش آمد اين بود كه اروپاييها كمكم به اين نتيجه رسيدند كه ما در مواردي كه از لحاظ فنآوري مشكلاتي داشتيم، تعليق را نپذيرفتيم و فقط روي مواردي كه مشكل فني نداشتيم تعليق را پذيرفتيم. اين هم مطلبي است كه اخيرا خود آنها در مذاكرات ميگويند؛ يعني بخش اصفهان كه همان بخش U.C.F و كارخانهاي است كه كيك زرد را به UF4 و UF6 تبديل ميكند، در دوران تعليق، تكميل كرديم. آن زماني كه با اروپاييها در تهران صحبت ميكرديم هنوز در حال نصب دستگاهها در بعضي از بخشهاي اصفهان بوديم و كار زيادي براي تكميل پروژه باقي مانده بود. در واقع با فضاي آرامي كه ايجاد كرديم، توانستيم اصفهان را تكميل كنيم كه الحمدالله امروز اصفهان تكميل شده است و ميتوانيم كه كيك زرد را به UF4 و UF6 تبديل كنيم كه اين مسئله بسيار اهميت دارد.
در واقع UF6 ماده تغذيهاي اصلي ماشينهاي سانتريفيوژ است كه به عنوان Feed Material ميباشد. بنابراين مهم بود كه اين پروسه را به نتيجه برسانيم.
در طول اين يك سالي كه گذشت، از لحاظ پرونده حقوقي نسبتا پيشرفت خيلي خوبي داشتهايم. يعني تمام مواردي كه به عنوان موارد اختلاف بين ما و آژانس بوده، عمدتا حل و فصل شده است. يعني تمام كارهايي كه آنها ميگفتند شما به صورت مخفي انجام داديد يك مقدار بحث، راجع به تبديلات (Conversion)بود، كه مثلا كيك زرد را به UF4 و يا مثلا UF4 را به UF6 تبديل كرده بوديم، بحث تبديلات با آژانس تمام شده و به حل و فصل نهايي رسيدهايم. در بحث ليزر كه يك بخش بسيار عمدهاي بود و مربوط به دستگاههايي بود كه از چين و روسيه خريداري كرده بوديم و به آژانس اطلاع نداده بوديم، (گرچه از لحاظ مقرراتي ملزم به دادن اطلاع به آژانس نبوديم) به حل و فصل نهايي با آژانس رسيديم.
اما چند مسئله ديگر باقي مانده است كه البته برخي از آنها را حتي آن روزي كه با سه وزير در تهران مذاكره ميكرديم، اصلا از آنها بيخبر بوديم. يكي از آن موارد، آلودگي سطح بالا است. ما اطلاعي نداشتيم كه در كشور ما آثار آلودگي سطح بالا وجود دارد. آلودگي به اين معنا است كه آثار غناي اورانيوم بالاي 50% در كارگاههاي ما وجود دارد. اگر در كشوري اورانيوم در سطح بيش از 20% توجيه براي سوخت نيروگاه دارد و وقتي به 25%، 50% و 60% ميرسد يعني هدف ساخت بمب است. بازرسان وقتي از كارگاههاي ما نمونه گيري كردند از طريق استفاده از يك نوع دستمالهاي خاصي كه بر روي نقاط مشكوك ميكشند و آن را به آزمايشگاه برده و مورد آزمايش قرار ميدهند، مشخص ميشود كه چه فعل و انفعالاتي در آن مكان صورت گرفته است. اين آزمايش حتي نشان ميدهد كه در چه تاريخي اين اقدامات صورت گرفته است. در تابستان 1382 وقتي نمونهگيري كردند و بعد مورد آزمايش قرار دادند، گفتند كه در ايران آلودگي با غناي 70 و 80 درصد پيدا شده است. اين موضوع باعث يك سر و صداي جديدي شد. ما هم دچار حيرت شده بوديم كه چرا اين آلودگي وجود دارد در حالي كه مطمئن بوديم ما چنين فعاليتي را انجام ندادهايم. آنها هم قبول نميكردند. حتي اين بحث در ايران مطرح شد كه برخي از بازرسان آژانس تحت تاثير آمريكا، دستمال آلوده را به ايران آورده و اعلام كردهاند كه اينجا آلوده است. بعدها معلوم شد سانتريفيوژهايي كه از دلال خريداري كرده بوديم برخي از آنها دست دوم بوده و توسط كشور ثالث غنيسازي شده بود و بالطبع قطعات اين سانتريفيوژها آلوده بوده است.
سؤال يكي از اعضاي شورا:آيا الان آژانس پذيرفته كه اين آلودگي از طرف ما نبوده؟
دكتر روحاني: يكي از مشكلاتي كه ما آلان با آژانس داريم و هنوز حل و فصل نهايي نشده است راجع به همين آلودگي است و ما هنوز نتوانستهايم اين مسئله با آژانس به طور كامل حل و فصل كنيم. يعني آژانس هنوز هم شك دارد كه آيا اين آلودگيها تماما مربوط به قطعاتي است كه از خارج وارد كرديم يا نه؟ شبهه ديگر اينكه آنها ميگويند ممكن است در زمان فروپاشي شوروي سابق، از آنها اروانيوم غني شده خريداري كرده و به ايران آوردهايد. به دليل اينكه در آلودگيهايي كه كشف ميشود در آزمايشات مشخص ميشود كه اورانيوم مربوط به كدام كشور است. طبق نظري كه آژانس دارد، برخي از آلودگيهايي كه در ايران كشف شده است، مواد آن مربوط به شوروي سابق ميشود كشور ثالثي كه آنها احتمال ميدهند ما اين قطعات را از آنجا خريداري كرديم، پاكستان است. البته از طرف ما اسم هيچ كشوري مطرح نشده است چون ما از دلال خريداري كردهايم. پاكستانيها هم ميگويند كه هيچ مادهاي را از شوروي سابق وارد نكردهاند. آنها در مورد آلودگي 36 درصدي كه در ايران كشف شده است ميگويند مربوط به بازفرآوري اروانيوم مصرف شده در نيروگاه است. البته ما تقريبا با آژانس براي حل و فصل نهايي اين مسئله نزديك شدهايم. الان آژانس قصد دارد به مراكز غنيسازي پاكستان برود و از آنجا نمونهبرداري كند. و يا قطعاتي را از پاكستان به وين براي آزمايش منتقل كند در حال حاضر هم مشكلي بين آژانس و پاكستان بر سر اين موضوع ايجاد شده است.
موضوع ديگر، بحث P2 است كه سوابق آن را اعلام نكرده بوديم كه هنوز مسائل اين موضوع پايان نيافته است. سوال آنها اين است كه نقشههاي p2 را چگونه و چه زماني خريداري كردهايم و چه چيزهاي ديگري خريدهايم و كارگاه p2 كجا بوده است. ما در مورد p2 به آنها گفتيم كه در يك كارگاه كوچك بخش خصوصي فعاليت ميشده و فقط در آنجا فعاليت بوده است. آنها هم هنوز نپذيرفتهاند. چون ميگويند شما اين همه پول براي نقشههاي دادهايد و بعد اين نقشهها را به يك شخص داديد كه داخل كارگاه كوچك خود اين فعاليتها را انجام دهد؟! قاعدتا شما در يك نقطه ديگري فعاليت اصلي را انجام ميدهيد. به هر حال هنوز يك مقدار اختلاف در اين زمينه باقي مانده است. كه بايد براي آنها روشن شود كه واقعيت همين است كه اعلام كرده ايم.
سوال يكي از اعضاي شورا: يعني ما در اين مورد، دروغ گفتهايم؟
دكتر روحاني، نه، ما دروغ نگفتهايم. ما تمام موارد را درست گفتهايم، البته ممكن است در برخي موارد در اعلام آنها تاخير شده باشد.
بنابراين اكثر موارد در بخش حقوقي حل و فصل شده است ولي بعضي از موارد هنوز باقي مانده است، گرچه به حل و فصل نهايي نزديك شدهايم. ما اميدواريم در گزارشي كه تا چندي بعد ارائه ميشود، البرادعي بتواند بگويد كه ايران راجع به آلودگي، تمام كارهاي لازم را انجام داده است و اين كشور ثالث است كه بايد با آژانس همكاري كند و در مورد P2 بگويد كه اكثر شبهات و اشكالات ما رفع شده است. به هر حال وضع ما، از لحاظ حقوقي خوب است. يك سال، زمان زيادي نيست. معمولا اگر كشوري در اين گونه امور در يك سازمان بينالمللي با مشكل مواجه شود براي حل مسئله، معمولا به سالها فرصت نياز است. ما نسبتا خوب پيشرفت كردهايم. يعني سازمان انرژي اتمي، وزارت خارجه و همه مسئولين واقعا خوب كار كردهاند و پيشرفت ما در اين زمينه خوب بوده است.
از لحاظ فنآوري، نسبت به سال گذشته از وضع خوبي برخورداريم. به دليل اينكه سال گذشته در ابتداي برنامه قرار داشتيم. مثلا اگر ما قصد داشتيم غنيسازي را انجام بدهيم، حتي ماده اوليه آن را نداشتيم. ما يك مقدار كمي ماده اوليه UF6 را از خارج خريداري كرده بوديم و همان مقدار را ميتوانستيم براي مدت چند ماه مصرف كنيم. اما امروز اصفهان راهاندازي شده است و ما از لحاظ فني در اين زمينه پيشرفت خوبي داشتهايم. وضع ما در قسمت ساخت قطعه و مونتاژ خوب است يعني در طول يك سال گذشته، قطعات فراواني را توليد كرديم. البته اين كارها ديگر مخفي نيست و آژانس بر آنها نظارت دارد و از ميزان توليد قطعات و مونتاژ و اينكه چه مقدار سانتريفيوژ آماده كردهايم، آگاه است.
در خصوص تعداد سانتريفيوژ، وضع ما نسبتا خوب است. يعني سال گذشته زماني كه قصد مذاكره با اروپاييها را داشتيم چيزي در حدود 150 عدد سانتريفيوژ داشتيم اما الان در حدود 500 عدد سانتريفيوژ آماده داريم. اگر هم قصد داشته باشيم كه اين تعداد را به 1000 عدد برسانيم، مشكلي نداريم. پس پيشرفت خوبي در اين زمينه داشتهايم.
الان به مقطعي رسيدهايم كه مجددا در يك مقطع حساسي قرار گرفتهايم. حساسيت مقطع به اين دليل است كه آمريكاييها به اروپاييها ميگويند كه سر شما كلاه رفته است. به دليل اينكه ايران در طول اين يك سال، تمام مشكلات فني خود را حل كرده است. اگر سال گذشته جلوي فعاليت ايران را گرفته بوديم قطعات توليد و مونتاژ نشده بود و اين ميزان سانتريفيوژ در اختيار نداشتند. سال گذشته ماده اوليه UF6 نداشتند. در صورتي كه امسال اين مواد در اصفهان توليد مي شود. بنابراين ميگويند ايران خود را به مرز توليد رسانده و از فرصت يك سال، حداكثر استفاده را كرده است در واقع اين مطلب را ميگويند كه اروپا در مجموع ضرر كرده و ايران توانسته برنامه خود را به نحو نسبتا مناسبي ادامه دهد.
بنابراين به مرزي رسيدهايم كه ميدانند اگر ما به تعليق پايان دهيم، در عرض چند ماه با امكاناتي كه در اختيار داريم ميتوانيم به غنيسازي در سطح 5/3% برسيم. الان فشار روي ما بيشتر شده است كه ايران تعليق وسيعتري را انجام بدهد كه در قطعنامه اخير ماه سپتامبر هم تصويب شده است. ضمن اينكه آژانس را مجبور كردند كه در اجلاس ماه نوامبر يك گزارش جامع 2 ساله را ارائه كند. چون گزارشهاي آژانس 3 ماهه است. اگر گزارشي مربوط به 3 ماه اخير بدهند تمام آنها مثبت است و مطالب منفي وجود ندارد.اما زماني كه ميگويند گزارش 2 ساله بدهد، مجددا تمام موارد منفي سال گذشته ذكر مي شود و لذا گزارشي كه اين دفعه آژانس به شوراي حكام خواهد داد، مجددا تخلفات گذشته را بيان ميكند كه ايران چه تخلفاتي را انجام داده است و در چند مورد خلاف واقع اظهار نموده است و چه چيزهايي را مخفي كرده است. تمام اين موارد در گزارش آينده مجددا ذكر ميشود.
اين موضوع به اين علت است كه آمريكاييها مصمم شدهاند تا در اين مقطع پرونده، را به شوراي امنيت ارجاع دهند و به همين خاطر است كه فشار خود را روي اروپاييها زياد كردهاند.
ضمن اينكه اروپاي امروز با اروپاي سال گذشته يك مقدار متفاوت است. اروپا در سال 15 كشور بود و مقداري وضع بهتر بود و فقط 4 - 3 كشور بودند كه با آمريكا همكاري نزديكي داشتند. ولي الان 10 كشور جديد به آنها اضافه شده است كه اكثريت اين كشورها آمريكايي هستند. لذا آمريكا الان نفوذ بيشتري در اتحاديه اروپا دارد. در هفتههاي اخير كه سه كشور راجع به بسته Package معروف كه ميخواهند به ايران تقديم كنند، در اتحاديه بحث زيادي شده است. اين كشورها همان حرف آمريكاييها را تكرار كرده بودند كه ايران تخلف كرده و شما مي خواهيد به آنها جايزه بدهيد؟ آنها تخلف كردند و بايد به شوراي امنيت بروند. سه كشور اروپايي هم گفته بودند اگر شما با ما همراه نشويد خود ما به تنهايي با ايران كار ميكنيم. بنابراين يك مقدار نسبت به سال گذشته وضع متفاوت است. ضمن اينكه فشار آمريكاييها هم نسبت به اروپاييها شديدتر شده است.
شايد يك مقدار هم نگراني اروپاييها كمتر شده است. يعني آنها در ابتدا تصور ميكردند كه اگر ما به شوراي امنيت برويم، بحران و جنگ جديدي در منطقه خواهد بود و آمريكا به ايران حمله ميكند
بخش دوم سخنان دکتر روحاني
سوال يكي از اعضاي شورا: آيا تمام اين همكاريهاي آنها كم يا زياد در برابر توقف چرخه سوخت است يا خير؟
روحاني: اروپا مي گويد كه من وارد اين معامله با شما مي شوم به شرط اينكه شما امروز كه فعاليت غني سازي را تعليق كنيد اين تعليق ادامه پيدا كند آنها كلمه نامشخص infinitive را اين دفعه حذف كرده اند اين هم به اين خاطر بود كه ما راجع به آن شبهه داشتيم به هر حال چيزهايي كه ما نسبت به آنها خيلي حساس بوديم در اين طرح اصلاح كرده اند آنها مي گويند ايران طبق قطعنامه ماه سپتامبر تعليق را آغاز كند و اين تعليق در دوره مذاكره ادامه پيدا مي كند.
يعني تا هرزماني كه ما با يكديگر مذاكره مي كنيم تا به توافق برسيم اين تعلق ادامه پيدا كند. ما به آنها گفتيم اشكالي ندارد و ما تا دوره مذاكره تعليق مي كنيم ولي دوره مذاكره 2 ماه مي باشد.
آنها گفتند 2 ماه امكان پذير نيست. براي اينكه بسياري از اين طرح هاي كه با شما داريم را بايد بحث كنيم تا به توافق برسيم و بعد بايد آنها را به كشورهاي خود ببريم و بعضي از آنها را حتي در پارلمان هاي خود به تصويب برسانيم اين مسايل با 2 ماه حل نمي شود ما مي گفتيم 2 ماه و آنها گفتند 2 سال. البته آنها گفتند اين 2 سالي كه ما گفتيم يك مدت دقيقي نيست به اين دليل كه شما 2 ماه گفتيد ما هم گفتيم 2 سال. ولي مي توانيم با يكديگر بحث كنيم و فكر مي كنيم بتوانيم براي اين دوره اي به يك توافقي بر سيم.
سوال يكي از اعضاي شورا: آيا يك سال مورد قبول است؟
روحاني: ما كمتر از يك سال مي خواهيم . ما اميدواريم بر سر اين موضوع در كمتر از يك سال به توافق برسيم اگر آنها حسن نيت داشته باشند. آنها مي گويند فعاليت خود را تعليق كنيد بنابراين بحث توقف نيست آنها مي گويند در دوران تعليق و در مذاكرات يكي از موارد مهم مذاكره بين ما و شما اين است كه چگونه غني سازي كنيد كه توام با اطمينان لازم باشد كه در پي سلاح نيستند يعني وقتي شما به 5/3% رسيديد ما چگونه مطمئن شويم كه شما از اين 5/3 به سطح بالاتري نمي رويد بنابراين اين موضوع بحث اصلي ما با اروپا خواهد بود البته ممكن است ما به تنهايي با اروپا به نتيجه نرسيم و اگر با اروپا وارد اين پروسه شديم ناچاريم كه ديگران نيز به كمك ما بيايند.
ما براي گرفتن كمك با روسها مواردي را تست كرديم ولي متاسفانه تاكنون نتيجه، مطلوب نبوده است. آنها مي گويند شما مي توانيد چرخه سوخت داشته باشيد ولي به اين صورت نمي شود كه هم چرخه سوخت داشته باشيد و هم بتوانيد اعتماد ايجاد كنيد. خود اصرار بر داشتن چرخه سوخت يعني بي اعتمادي. ما با وزير خارجه روسيه درجلسه اي كه دو ساعت و نيم به طول انجاميد به توافقاتي رسيديم. در آخر جلسه وقتي خواستم جمع بندي كنم، فوري از حرف خودش برگشت و گفت بله اين موارد را توافق كرديم ولي بايد اين مطالب را با رئيس جمهور مطرح كنيم و از ايشان اجازه بگيريم ضمن اينكه با تيم كارشناسي هم بايد مشورت شود. بعدا تيم كارشناسي را كه به تهران فرستادند توافقات را قبول نكردند و گفتند امكان پذير نيست. با روسها كاركردن خيلي سخت است و شايد كاركردن با چيني ها يك مقدار آسان تر باشد. يعني حساسيتي كه روسها روي ما دارند چين در آن حد حساسيت ندارد. چين به ما قول نداده است كه در اين زمينه كاري بكند ولي نسبتا نرم تر است. البته وزير خارجه چين هفته آينده به تهران مي آيد بايد ديد در مذاكره با وي در تهران به چه مفاهيمي مي رسيم.
برخي از كشورها با ما همكاري خوبي دارند مثل آفريقاي جنوبي، ما با آفريقاي جنوبي در حال مذاكره هستيم دليل آن هم اين استكه آفريقاي جنوبي هم در آينده قصد دارد چرخه سوخت را راه اندازي كند و لذا نمي خواهد معضلاتي ايجاد شود كه براي آينده آنها مشكلاتي رابه وجود آورد مثلا برزيل تا حدي آماده است كه با ما همكاري كند به دليل اينكه برزيل چرخه سوخت خود را شروع كرده است و نمي خواهد مقرراتي وضع شود كه براي آنها هم مشكل زا باشد.
در مجموع فكر مي كنيم با يك سري از كشورهاي ديگر بايد به يك طرح ديگري برسيم كه طبق آن طرح و فرمول ،آنها سراغ اروپايي ها بروند يعني فقط ما و اروپا نباشيم . از يك طرف ما و چند كشور باشيم و طرف مقابل هم اروپا باشد . شايد از اين طريق بتوانيم با اروپايي ها به تفاهم و نقطه مطلوبي برسيم. اگر هم نرسيديم چند ماه با اروپايي ها مذاكره مي كنيم و در نهايت به وضع امروز خودمان مي رسيم. حداقل محصول كار اين خواهد بود كه شوراي امنيت را به تعويق مي اندازيم اگر قرار بود كه در ماه نوامبر به شوراي امنيت برويم حداقل براي يك سال ديگر اين مسئله را به تعويق مي اندازيم و نسبت به افكار عمومي هم اتمام حجتي كرده ايم و در اين فرصت فنآوري راكامل تر مي كنيم و از لحاظ حقوقي مسائلمان را با آژانس حل و فصل مي كنيم.
البته ما از سال گذشته كه شوراي امنيت را به تعويق انداختيم خيلي منفعت برديم به خاطر اينكه سال گذشته اصلا آمادگي براي شرايط شوراي امنيت را نداشتيم اما از سال گذشته تا به حال جلسات فراواني با بخش اقتصادي ، امنيتي و سياسي برگزار كرديم در واقع الان خودمان را نسبت به سال گذشته براي شوراي امنيت خيلي آماده تر كرده ايم چون در ماه هاي گذشته طرح هاي مورد نياز را آماده كرديم بنابراين فكر مي كنيم هنوز هم نمي توانيم بگوييم فرض شوراي امنيت صددرصد منتفي است.
اگر مذاكرات خود را با اروپا شروع كنيم و با ديگر كشورها هم همكاري كنيم و همه ظرفيت كشور را به ميدان بياوريم يعني از كل ظرفيت اقتصادي و سياسي كشور استفاده كنيم ، اميد موفقيت كم نيست. مثلا اگر قرار باشد كشوري در اين پرونده به ما كمك كند ما هم بايد پروژه هاي مهم را به آن كشور واگذار كنيم نه اينكه پروژه ها را به كره جنوبي بدهيم و توقع كمك سياسي از ديگران داشته باشيم اگر قرار باشد كشوري با ما همكاري كند بايد در زمينه اقتصادي همكاري را با آن كشور گسترش دهيم . دولت اعلام آمادگي مي كند كه وارد يك همكاري در اين زمينه شويد و پتانسيل هاي اقتصادي را به كار بگيريد و در نتيجه كشورهاي ديگر را به ميدان بياوريم ولي در مقام اجرا هنوز توفيقي نداشته ايم.
نقطه ديگري هم مورد نظر ماست و آن اينكه ما نمي خواهيم به خاطر عدم اجراي قطعنامه شوراي حكام به شوراي امنيت برويم . يعني به گونه شود كه قطعنامه اي با اجماع تصويب گردد و ما نسبت به آن قطعنامه تخلف كنيم و به خاطر اين تخلف به شوراي امنيت برويم اين مسله توجيه حقوقي دارد البته توجيه آن قوي نيست كه ايران به دليل اينكه زير بار مصوبات شوراي حكام و آژانس نمي رود پس بايد پرونده به مرجع بالاتر برود تا ما بتوانيم بر ايران فشار وارد كنيم اگر ما نسبت به وظايف پادماني تخلف نداشته باشيم و آن را اجرا كنيم ولي درمعامله با اروپا و در مذاكرات سياسي موضوع به شكست بيانجامد و به خاطر شكست مذاكرات سياسي به شوراي امنيت برويم شرايط متفاوت خواهد بود و براي ما خيلي بهتر است تا اينكه به خاطر تخلفات به شوراي امنيت برويم به دليل اينكه در صورت شكست مذاكرات سياسي، دست يك كشور قوي مثل چين باز است كه در شوراي امنيت بگويد اينها در حال مذاكره بودهاند و بايد به مسير مذاكره برگردند و پيشنهاد كنند كه مثلا 6 ماه مجددا با يكديگر مذاكره كنند اين قبيل مسايل در دنيا زياد اتفاق افتاده است. مثلا كره شمالي در حال مذاكره بود كه اين مذاكرات به شكست انجاميد و پرونده به شوراي امنيت ارجاع شد ولي در آنجا چين و روسيه گفتند كه بايد مذاكرات ادامه يابد شوراي امنيت پذيرفت كه به مذاكرات ادامه دهند ممكن است مذاكره مجددا به شكست بيانجامد و دوباره پرونده به شوراي امنيت برود، ولي اين دو مسئله با هم متفاوت است كه ما به دليل شكست در يك مذاكره به شوراي امنيت رفته باشيم يا اينكه به خاطر تخلفات.
اگر نظام مصلحت بداند و ما بتوانيم اين روند را طي كنيم فكر مي كنيم يك فرصت براي كشور است اگر مذاكرات با اروپايي ها شروع شود يا روشن مي شود كه آنها در اين مقطع حسن نيت دارند و دروغ نمي گويند كه ممكن است به يك توافق خوبي دست پيدا كنيم و حتي در بحث غني سازي بتوانيم با اروپا به تفاهم قابل قبولي برسيم ولي اگر متوجه شديم كه حسن نيتي در كار نيست و مي خواهند فشار بياورند تا چرخه سوخت را كنار بگذاريم كه در آن شرايط بايد تصميم خودمان را بگيريم ؛ چون ته دل اروپايي ها اين است كه ليستي در برابر چرخه سوخت پيش روي ما بگذارد تا چرخه سوخت را كنار بگذاريم.
مثلا آنهامي گويند: نيروگاههاي اتمي و نيروگاههاي تحقيقاتي آب سبك به شما مي دهيم و سوخت را تضمين مي كنيم حتي ميگويند ما سوخت 50 ساله را براي شما تضمين مي كنيم و يا آژانس آن را تضمين نمايد و به شما اطمينان بدهد يعني آنها تكنولوژي ، صنعت و قدمهاي مهم اقتصادي بردارند و در فنآوري هاي پيشرفته به ما كمك كنند به شرط اينكه دست از توليد سوخت برداريم پس معامله مورد نظر آنها اين است كه اينها يك امتيازاتي را به ما بدهند و ما هم يك مدت بلندي (مثلا چند سال) تعليق كنيم تا با آنها براي توليد سوخت توام با اعتماد( به اصطلاح ما) و به اصطلاح آنها چرخه سوخت توام با گارانتي به توافق برسيم. ما assurance مي گوييم و آنها objective guamty مي گويند به هر حال يك اختلافاتي نسبت به نحوه تضمين و يا نحوه اعتماد داريم . بنابراين يك احتمال وجود دارد كه ما بتوانيم با اروپا به نتيجه برسيم و به توافق برسيم و احتمال ديگر اينكه به توافق نرسيم.
در ضمن اين مذاكرات اولين تجربه ما درجمهوري اسلامي ايران است ما هيچ گاه در جمهوري اسلامي مذاكره سياسي به اين سنگيني نداشته ايم ما سه مذاكره سياسي مهم داشتيم. يكي اويل انقلاب با امريكا بود كه در آن موقع هم دوره مذاكره بسيار كوتاه بود و هم به گونه اي شد كه شما مستحضريد و اطلاع داريد يك مذاكره 2 سال به طول انجاميد و ما هيچ پيشرفتي نداشتيم يعني همان جا كه روز اول بوديم در روز آخر هم همان جا بوديم بدون هيچ پيشرفتي در واقع اين مذاكرات تجربه سوم ما است.
ضمنا اين پرونده بسيار سنگين است در واقع ما با يك كشور روبرو نيستيم و اگر نگوييم با اكثر كشورهاي دنيا حداقل با اكثر كشورهاي غربي روبرو هستيم ما درحال مذاكره با اروپا هستيم يعني در زمان گذشته سه كشور مي گفتند از طرف اتحاديه مذاكره مي كنند اما الان رسما اعلام مي كننند كه از طرف كل اتحاديه اروپا با ما مذاكره مي كنند چون نماينده آقاي سولانا هم در جلسات مذاكرات حضور دارند بنابراين اولين تجربه جمهوري اسلامي ايران است كه يك پرونده سنگين بين المللي را كه ابعاد مختلف سياسي، حقوقي، امنيتي و فني دارد را مي خواهد به ثمر برساند.
به اعتقاد من تا امروز موفق بوده ايم معناي اين حرف نيست كه تا پايان كار مشكلي نداريم ما تا به امروز موفق بوده ايم و كار را خوب پيش برده ايم يعني ما در آژانس به پايان كار نزديك شده ايم زماني كه آقاي البرادعي صحبت مي كند ايشان هم مي گويد كه چند ماه بيشتر تا زمان حل و فصل نهايي باقي نمانده است. در گزارش هم اعلام كرده است كه اكثر موارد، حل و فصل نهايي شده است پس در اين زمينه وضع ما خوب است.
در زمينه فني هم به سطح بسيار خوبي رسيده ايم طبق اطلاع، آژانس درگزارش اخير خود آورده است كه ايران در زمينه چرخه سوخت در بسياري از زمينه ها به تسلط كامل رسيده است . اين موضوع بسيار مهم است البته براي اروپايي ها به آنها بارها گفته اند كه ايران سر شما كلاه گذاشته است ولي براي ما از لحاظ وجهه بين المللي بسيار خوب است و نشان ميدهد كه ما به هر حال در زمينه فن آوري به پيشرفت و موفقيت بسيار خوبي رسيده ايم البته اينها پيش بيني ما از گزارش است در حدي است كه ما اطلاع داريم اگر در گزارش به همان صورتي كه فكر مي كنيم اين جمله باشد جمله بسيار تاثير گذار و مهمي خواهد بود.
در زمينه سياسي هم وضع ما امروز از سال گذشته بهتر است . چين وروسيه تاحدي درميدان هستند و اعلام كردهاند كه با ارجاع پرونده به شوراي امنيت مخالفند، كشورهايي مثل آفريقاي جنوبي هم به صحنه آمدهاند و كشورهاي غير متعهد هم بيشتر از گذشته در ميدان هستند. آنها در اجلاس قبل، بهتر از گذشته عمل كردند. اميدواريم كه در اجلاس آتي هم بهتر از قبل باشند. بنابراين ما فكر ميكنيم تا اين لحظه با توجه به اين كه تنها بوديم و رو به روي ما بسياري از كشورها ايستاده بودند و يا لااقل ، كشورهاي قوي و قدرتمند غربي عليه ما بودند و همچنين علي رغم فشارهاي آمريكا و اسراييل، ما موفقيتهاي خوبي داشتهايم.
من در اينجا خيلي صريح بگويم كه اگر فشارهاي آمريكا و اسراييل نبود، ما ماهها قبل به حل و فصل نهايي رسيده بود. شما ميدانيد ما با اروپايي ها حتي روي مسئله چرخه سوخت با فرمولي ميتوانستيم به توافق برسيم. حداقل با آلمان و فرانسه ميتوانستيم به توافق برسيم ولي آمريكا و انگليس آن را به هم زدند و به آنها گفتند كه پيشنهاد ايران خطرناك است و لذا نتوانستيم به نتيجه برسيم. اگر فشار آمريكا در اين مسئله نبود، ما آنها را نهايي كرده بوديم ولي علي رغم فشار آمريكا و بازي و نفوذي از صهيونيستها از لحاظ سياسي ، اقتصادي و تبليغاتي در كشورهاي غربي دارند فكر مي كنم به طور نسبي ، جمهوري اسلامي ايران و نظام، كارآمدي خود را در اين پرونده به اثبات رسانده است و اميدواريم تا پايان هم موفق باشد و بتواند مسئله را به صورت مناسب حل و فصل كند.
جناب آقاي خاتمي ( رئيس جمهور)
خيلي متشكر؛ زحمت كشيديد و استفاده كرديم. انشاء الله خداوند به شما قوت بدهد. گرچه ايشان نيازي به قدرشناسي ما ندارند ولي ما به ايشان تبريك ميگوييم. واقعا هم با قوت، عزت و هم با هوشياري و تلاش فوق العاده اين كارها را انجام دادهاند. واقعا حضرت عالي خدمت خيلي بزرگ را انجام دادهايد.
پاسخ دكتر روحاني به ديگر پرسشهاي اعضاي شورا
1- مسائلي كه يكي از دوستان اينجا فرمودند كه ممكن است در بحث انرژي هستهاي، مسائل ديگري هم مطرح بشود؛ بله اين بحث منتفي نيست. الان شما اطلاع داريد در بحث شيميايي، اخيرا آمريكاييها و انگليسي ها يكي، دو مورد اتهام به ايران وارد كردهاند كه ما در حال آماده شدن هستيم تا بازرسان بيايند و بازديد به عمل آورند.
اما هيچ مسئله به پيچيدگي مسئله هستهاي نيست يعني فرضا اگر كشوري سلاح شيميايي داشته باشد آن قدر حساسيت وجود ندارد، ولي سلاح اتمي جايگاه خاص خودش را دارد و نگرانيها و حساسيت روي اين مسئله خيلي زياد است. بي ترديد، حساسيت روي مسئله هستهاي از شيميايي و ساير مسائل بيشتر است. ضمن اينكه آنها راجع به موشك ما حساس هستند واگر روزي ما را به شوراي امنيت ببرند يكي از مسائل كه ممكن است در آنجا مطرح شود، مسئله موشك است.
اما اين كه شما ميفرماييد اروپاييها با مسلمانها دشمن هستند، خب ، حكومت چين و روسيه هم با مسلمانها دوست نيستند. در اين موضوع همه شبيه يكديگرند . همان طوري كه امام فرمودند، يكي از ديگري بدتر. به هر حال در اين كه نميخواهند ما به يك فن آوري پيشرفته برسيم. جاي بحث نيست . خيلي روشن است كه با ما مخالف هستند. اما در شرايطي كه در آن قرار داريم ضمن اين كه آمريكا و اروپا و روسيه در يك هدف مشتركند اما در عين حال، رقابتهايي هم بين آنها وجود دارد.
ما در طور يك سال مذاكراتي كه با انگليس، آلمان و فرانسه داشتيم، بهتر لمس كرديم كه چه رقابتهاي شديدي حتي بين اين سه كشور وجود دارد. مثلا من چندي قبل ، قصد سفر به فرانسه را داشتم، انگليس و آلمان ميگفتند كه اگر ايشان برنامه سفر به اروپا را دارند بايد به آلمان و انگليس هم سفر كند و لذا ماهها اين سفر به تعويق افتاد. ميخواهم بگويم كه اينها حتي بر سر يك سري مسائل ساده هم با يكديگر رقابت دارند و ما ميتوانيم از اين رقابتها استفاده كنيم. البته ايجاد شكاف بين اينها آسان نيست.
اما اين كه مسئله هستهاي يك بهانه است، براي آمريكا صد در صد اين طور است. يعني آمريكا قصد دارد با بهانه هستهاي كه بهترين بهانه است و ميتواند افكار عمومي را توجيه كند و كشورهاي ديگر را با خود همراه كند به اهداف ديگر خود برسد. آمريكا قصد دارد ما را به بهانه هستهاي ، براي ساير اهداف خود به شوراي امنيت ببرد. ولي در شرايط فعلي اگر با اروپاييها در مسئله هستهاي به تفاهم برسيم آنها موفق نميشوند كه ما را به شوراي امنيت ببرند. البته اين موضوع به خاطر منافع خودشان و منطقه و مسائل ديگر است. بنابراين ما ميتوانيم مجددا از اين فرصت استفاده كنيم. ضمن اين كه آمريكا و اروپا در بعضي از مسائل شبيه يكديگر فكر ميكنند. اما در عين حال در برخي مسائل هم با يكديگر اختلاف نظر دارند.
اما اين كه ممكن است در آينده در تكنولوژيهاي پيشرفته، روبهروي ما بايستند و حاضر نشوند امكاناتي در اختيار ما بگذارند و سوختي كه قول دادهاند را به ما ندهند، تمام اين مسائل مطرح است و احتمال آن وجود دارد . و لذا آقاي البرادعي پيشنهاد ميكرد و ميگفت اگر ميخواهيد يك معامله بزرگي را اروپا انجام دهيد، بايد اين توافق را به شوراي امنيت سازمان ملل ببريم و در آنجا مصوب كنيم كه آنها ملزم شوند و نتوانند تخلف كنند. ما از روسيه هم كه سوخت ميگيريم همين احتمالات وجود دارد. تمام قطعات كارخانههايي كه اروپاييها به ما ميدهند، اگر فردا به ما ندهند تمام اين كارخانهها دچار مشكل ميشوند. ممكن است تمام مواد اوليهاي كه از اروپا و چين و روسيه براي كارخانهها وارد ميكنيم، روزي آنها را به ما ندهند. به هر حال تمام اين مسائل محتمل است و هيچ كدام از آنها منتفي نيست. ولي بحث در اين است كه در شرايط فعلي، بهترين راهي كه پيش روي ما است كدام است؟
البته اين كه تكيه ما فقط به سه كشور اروپايي باشد، قطعا اشتباه است. اگر فكر كنيم مسائل ما فقط از طريق اروپا حل ميشود اين هم اشتباه است. ما معتقديم بايد با اروپا مذاكره كنيم و از كمك ديگران هم استفاده كنيم. هيچ كس نميتواند درنهايت اطمينان بدهد كه پايان كار صد در صد موفقيت آميز باشد. ولي حداقل اين است كه ممكن است فضاي بهتري پيدا كنيم و در آن فضا بتوانيم مشكلات را با هزينه كمتري حل و فصل كنيم.
به هر حال فضاي داخلي ما مهم است كه خودمان را آماده كنيم، همين طور فضاي بيروني هم مهم است. مثلا اگر ما ميتوانستيم كشوري را پيدا كنيم براي وتو براي شرايط احتمالي آينده مهم بود. ( سوال يكي از اعضا اين بودكه آيا كشوري حاضر است از حق وتو خود براي ما استفاده كند) گر چه همه اين مسائل در دنيا قابل معامله است. يعني چين ميگويد اگر من از حق وتو استفاده كنم روابط آمريكا ما با تيره ميشود، در مقابل اين مسئله چه نفعي به دست ميآورد؟ اين مسائل وابسته به اين است كه ببينيد اگر خواستند از حق وتو استفاده كنند چه سودي از لحاظ سياسي و اقتصادي ميبرند و اگر استفاده نكنند چه حادثهاي رخ ميدهد.
چين و روسيه ميتوانند از اين حق استفاده كنند. من فكر ميكنم چين تا به حال از حق وتو استفاده نكرده باشد. شايد روسيه هم فقط يكي، دو مورد استفاده كرده باشد. آن كشوري كه در شوراي امنيت از حق وتو زياد استفاده كرده است ، آمريكاييها هستند. بنابراين آنها ميتوانند از حق وتو استفاده كنند ولي به هر حال وقتي ميخواهند از اين حق رو به روي آمريكا استفاده كنند، اين مسئله قيمتي دارد. آنها محاسبه ميكنند كه آيا به صرفه آنها است يا نه؟ يكي از تلاشهاي سياسي ما هم اين است كه روابط خودمان را با اين كشورها به سطح مناسبي برسانيم. البته اين كار بسيار پيچيده و سخت است. چين كه مثلا صدها ميليارد دلار با غرب و اروپا تجارت دارد حاضر نيست به خاطرما همه آنها را به خطر بيندازد، مخصوصا اين كه اگر آمريكا و اروپا با هم باشند، اين كار خيلي سخت ميشود. يكي زماني آمريكا در پي شوراي امنيت است و اروپا مخالف است، آنها هم كنار اروپا خواهند بود ولي زماني كه آمريكا و راوپا با هم هستند، درآن موقع كار سخت ميشود و بعيد است چين و روسيه وارد عمل شوند.
در مجموع، روشن است كه اروپا دوست ما نيست و رابطه خوبي با اسلام ندارد اما به خاطر جايگاه استراتژيك ايران نميخواهد ايران را از دست بدهد. فضاي تنفسي اروپا در منطقه در شرايط فعلي، ايران است. به همين خاطر نميخواهد اين فضا را از دست بدهد. ما فكر ميكنيم تا به حال در بعضي موارد با ما همكاري كردهاند و در بعضي موارد ديگر همكاري نداشتهاند.
اختلاف بين آمريكا و اروپا هم در برخي موارد وجود دارد ضمن اين كه در كل در بحث هستهاي هدف واحدي دارند.
2- اما ا ين كه سوال كه همه با چرخه سوخت ما مخالفند پس چه راهي وجود دارد؟ بايد عرض كنم كه ما به يك فرصت نياز داريم تا بتوانيم اين توانمندي خود را به فعليت برسانيم. يعني اگر ما يك روزي بتوانيم اين چرخه را كامل كنيم و دنيا در برابر عمل انجام شده قرار بگيرد، در آن صورت قضيه فرق ميكند. دنيا نميخواست پاكستان به بمب اتم برسد و برزيل هم چرخه سوخت داشته باشد. ولي برزيل به چرخه سوخت و پاكستان هم به بمب رسيدند و بعدا دنيا با آنها تعامل كرد. اشكال ما اين است كه به هيچ يك نرسيدهايم ولي در آستانه قرار داريم. در مورد ساخت بمب هستهاي كه هيچ گاه نميخواهيم به سمت آن حركت كنيم ولي در مورد چرخه سوخت هم هنوز به طوركامل به آن دست پيدا نكردهايم. اتفاقا مشكل اصلي ما همين است.
3- يكي از اعضاي اينجا گفتند كه بايد اين مسئله مخفي انجام ميگرفت. قرار اين بود كه آشكار نباشد ولي به هر حال از طريق جاسوسان آشكار شد. قرار اين نبود كه اين موضوع اعلام شود. شما ميگوييد اگر از ابتدا ميگفتيم كه ما ميخواهيم چرخه سوخت داشته باشيم، آسان تر بود. بله، اگر از ابتدا قرار اين بود كه ما اعلام كنيم يعني همان طوري كه از همان زمان كلنگ زدن اصفهان به آژانس اعلام كرديم كه قصد ساختن كارخانه UCF را داريم، نطنز را هم از ابتدا اعلام ميكرديم مشكلاتي نداشتيم و يا مشكلات ما به مراتب كمتر بود. اساسا علت اين كه پرونده ما پيچيده شده به همين خاطر است. آنها ميگويند اگر شما در پي چرخه سوخت واقعي بوديد چرا مخفيانه كار كرديد؟ تمام اشكالات از اينجا نشئت ميگيرد. اگر آشكارا انجام ميداديم، مسئله خيلي ساده تر بود. از ابتدا قرار بود به خاطر يك سري دلايل مثلا فشار غرب براي تهيه مواد اوليه و امثال آن، براي مدتي اعلام نشود البته همه ميدانستيم كه اين موضوع زماني آشكار ميشود . فعلا نميخواهم تاريخچه اين مسئله را بيان كنم.
4- اشاره كردند به مواردي از اشكالات، به هر حال يك سري اشكالاتي بوده ما فعلا با اين شرايط مواجه هستيم. غرب با چرخه سوخت ما مخالف است و اتفاقا مشكلي اصلي ما هم همين است.
مثلا اگر روس با چرخه سوخت ما موافق بود، كار ما خيلي آسان ميشد. حتي اگر چين و يا ژاپن با اين كار موافق بودند كار ما آسان تر بود. همه كشورها با اين موضوع مخالفند . كشورهاي قدرتمند مخالفند و اسراييل و آمريكاييها هم آنها را تحريك مي كنند و اروپا هم مخالف است. به همين دليل فعاليت ما آسان نخواهد بود. اگر ما بتوانيم از لحاظ سياسي به نقطه مشتركي برسيم كه با تعامل با دنيا چرخه سوخت را فعال كنيم، بسيار مطلوب است. ما احتمال ميدهيم در اين راه بتوانيم موافق شويم. اگر بتوانيم، هنر بزرگي براي جمهوري اسلامي ايران است. اگر به اين هدف نرسيديم يعني به جاي تعامل، برخورد تقابل باشد؛ در آن شرايط ، كشور بايد تصميم بگيرد كه چرخه سوخت را فعال كند حتي اگر به شوراي امنيت برود و تحريم برسد يا اين كه تصميم بگيرد براي مدتي تعليق را ادامه دهد.
من فكر ميكنم نبايد در اين مسئله خيلي عجله كرد. ما بايد يك مقدار حوصله به خرج دهيم و براي شكستن تعليق مناسب ترين زمان را پيدا كنيم. اگر بخواهيم با مخالفت غرب فعاليت غني سازي را آغاز كنيم. بايد بهترين زمان و بهترين شرايط را پيدا كنيم و اگر هم قصد داريم تعامل كنيم، بايد همه توان و امكانات را براي اين هدف به كار بگيريم، نبايد عجله كنيم و بايد خيلي حساب شده حركت كنيم.
5- اما اين كه گفتيد چرا درها را باز كرديد بايد عرض كنم كه راه ديگري نداشتيم. اولا از لحاظ پادمان در بعضي از موارد ناچار بوديم يعني خود ما از آقاي البرادعي دعوت به عمل آوريم تا از نطنز بازديد كند. البته اين كه نمونهبرداري آنها چه قدر دقت دارد و آلودگي در مراكز ما چقدر است ما اطلاعات دقيقي نداشتيم. نه اين كه بنده و سياسيون اطلاع نداشتيم، فنيهاي ما هم اطلاعات درستي نداشتند كه قطعات وارداتي آلودگي دارد. زماني كه بازرسان آژانس آمده بودند تا نمونه برداري كنند ما خوشحال بوديم به دليل اين كه ميگفتيم با اين بازرسيها روشن ميشود كه فعاليت ما در چارچوب N.P.T است. وقتي در نطنز دستمال كشيدند و نمونه برداري كردند، يعني از آزمايش متوجه شدند كه آلودگي سطح بالا وجود دارد. ما از منشاء اين آلودگي خبر نداشتيم. متخصصين ما هم نميدانستند كه قطعاتي كه از خارج وارد شده آلوده بوده است و حتي نميدانستيم كه آلودگي از لحاظ فني چگونه منتقل و منتشر ميشود. حتي اين را نميدانستيم كه چگونه اين آلودگيها با دقت بالا در آزمايشگاهها مشخص ميشود.
دستگاههايي كه ما در اختيار داريم بسيار قديمي است در حالي كه آنها از آزمايشگاههاي بسيار مدرن استفاده ميكنند. يعني آزمايشگاههايي كه آژانس استفاده ميكند در اروپا و آمريكا و روسيه است. بنابراين اظهارات آنها و نتيجه گيري آنها براي ما تعجب آور بود. زماني كه به ما گفتند 80% آلودگي وجود دارد ، دچار حيرت شديم.
آنچه مورد سئوال شما بود كه خيلي از مسائل در اين بازرسيها آشكار شده است، به آن صورتي نيست كه در روزنامههاي ما منعكس ميشود واقعا مسائلي كه امروز آژانس ميداند با آنچه كه از قبل ميدانسته خيلي فرق نكرده است. ما برخي از مسائل را مخفي كرده بوديم و فكر ميكرديم هيچ كس از آنها مطلع نيست ولي همين چيزي كه مخفي كرده بوديم متاسفانه در تحقيقات و در رساله فوق ليسانس و دكتري و در مقالههاي علمي، قبلا منتشر شده بود. برخي از مسائل هم از طريق چين و روسيه به آژانس منتقل شده بود.
6- در مورد مسئله واسطهها كه اينجا اشاره شد، ما اسم پاكستان را تا به امروز در هيچ كجا اعلام نكردهايم ما گفتهايم از يك دلال خريداري كرديم. ما حتي به آنها گفتيم كه دلال اوليه ما يك شخص اروپايي بوده است. از ما پرسيدند كه اين آقاي طاهر كه با شما معامله انجام داده است، تبعه كدام كشور است؟ ما در جواب اعلام كرديم كه قيافه اين شخص به مردم شبه قاره شبيه بوده است . نام پاكستان را خود آژانس مطرح كرده است. البته ميدانيد كه ليبي هم مسائل را افشا كرده است. ولي ما چيزي نگفتيم و فقط گفتهايم كه از يك دلال خريدراي كردهايم. اتفاقا ما اين مسئله را نسبت به پاكستان مراعات كرديم ولي ديگران اين مسئله را افشا كردند كه به اين صورت درآمده است. بنابراين موارد مهمي نيست كه بگوييم آنها آمدند و با بازرسي كشف كردند و اگر به آنها اجازه ورود نميداديم كشف نميشد؛ ضمن اين كه راه ديگري نداشتيم. ما پادمان و NPT را قبول كردهايم. (البته هر دوي اينها در مجلسين سابق تصويب شده است) تا فشار سياسي، تبليغي و ساير فشارها عليه ما كم شوند. همين طور كه كنوانسيون شيميايي را قبول كرديم ( كه طبق آن ظرف 12 ساعت ميآيند و از هر كجا كه مدنظرشان باشد بازديد ميكنند) البته اين كنوانسيون را در نظام جمهوري اسلامي ايران پذيرفتهايم. در واقع ما بين بد و بدتر، راه حل بد را انتخاب كردهايم و چاره ديگري نبوده است. اگر كنوانسيون شيميايي را امضاء نميكرديم از بسياري از مواد اوليه شيميايي كه الان در كشور داريم محروم ميشديم و منجر به اين ميشد كه صنعت شيميايي ما دچار مشكل ميشد. وقتي اين معاهدات را امضا كرديم بايد بازرسيها را هم تحمل كنيم. به هر حال نظام روي اين مسائل تصميم ميگيرد. در بحث شيميايي نظام جمهوري اسلامي تصميم گرفته است. يعني موضوع در شوراي عالي امنيت ملي و بعد در مجلس شوراي اسلامي تصويب و در نهايت توسط شوراي نگهبان تاييد شده است. بنابراين به دلايل مختلف، راهي جز اين نبوده است و اگر اين بازرسيها را قبول نميكرديم، بايد تبعات ديگر آن را تحمل ميكرديم.
7- مطلبي در مورد افكار عمومي و مسئله حيثيتي گفته شد كه اين مسئله كاملا درست است. اين مسئله يك مقدار به دلايل مسائل خطي و جناحي و به دلايل ديگر، بيش از آنچه كه بايد مطرح بشود، مطرح ميشود. گويي تمام فكر و برنامه ما از صبح تا شب همين مسئله هستهاي شده است. واقعا وقت ما را خيلي صرف كرده است. اين مسئله يك مقدار بيش از حد در افكار عمومي مطرح شده است. اوايل كه مسئله پروتكل مطرح شد يك عده معتقد بودند كه اين پروتكل خيانت است و عدهاي ديگر معتقد بودند كه بايد به سه فوريت در مجلس به تصويب برسد. بين جناحها اختلاف نظر وجود داشت و اين اختلافات به مسئله دامن ميزد. در سال گذشته به دليل اينكه بحث رفتن پرونده هستهاي به شوراي امنيت مطرح بود، اقتصاد ما را شديدا تحت تاثير قرار داده بود و هنوز هم اين تاثيرات وجود دارد. زماني كه آژانس يك قطعنامه تندي عليه ما صادر ميكند ارزش سهام در بورس كاهش مييابد و زماني كه قطعنامه خوبي صادر ميشود، ارزش سهام در بورس بالا ميرود. بنابراين اقتصاد، افكار عمومي و متاسفانه امنيت ما تحت تاثير اين مسئله است. ما بايد فتيله تبليغات را كمي پايين بكشيم و همان طوري كه گفتيد بحث افكار عمومي بسيار حساس است. ما هر كاري كه انجام ميدهيم بايد افكار عمومي را به همراه داشته باشيم.
8- اما نسبت به بحث تحريم، مسئله تحريم آسان نيست. البته ما 15 بند سياست را در چارچوب مصوبات شوراي عالي امنيت ملي به دولت ابلاغ كردهايم. البته متاسفانه به برخي از آن موارد عمل نميشود و مجلس به خاطر مشكلات اقتصادي كه هست دولت نميتواند در چارچوبهايي كه ما آنها را تصويب كردهايم عمل كند. بنابراين اين مشكل وجود دارد. اما در عين حال نميتوان كل اقتصاد و زندگي مردم را ظرف 6 ماه تغيير بدهيم.
در مورد داستان كشف شدن نطنز، مسائل مختلفي بوده منجمله منافقين دخالت داشتهاند. آنها هم از طرق مختلف اطلاعات كسب ميكردند، اولا آنها از ترددهايي كه در منطقه نطنز داشتند مطلع شده بودند در اينجا فعاليتي است. حتي آنها تا نزديكيهاي اين منطقه (همان جايي كه آقاي دكتر ... اشاره كردند كه قصد داشتيم سيلوي گندم احداث كنيم) آمده بودند و از آنجا عكسبرداري كرده بودند و اطلاعات جمعآوري ميكردند. آنها از يكسري از افراد تخليه تلفني هم انجام داده بودند و متاسفانه اطلاعات از اين طريق افشا شده بود. يكي دو كارمند در سازمان انرژي اتمي هم بودند كه جاسوس برخي از كشورها بودند يعني زماني كه گودبرداري ميكرديم عكس گرفتند و همين كار را در مراحل بعدي هم انجام داده بودند. آنها از طرق مختلفي منجمله ماهواره اطلاعات به دست آورده بودند كه يكي از آن كانالها هم كانال منافقين بود.
اينكه آقاي البرادعي چگونه شخصي است، او هم همانند ساير افراد سياسي است. او مديركل آژانس بينالمللي است و قصد دارد همين سمت را داشته باشد. اين موضوع براي او يك اصل است و براي اينكه رئيس باقي بماند، حداقل بايد حمايت آمريكا و اروپا را داشته باشد. حتما بايد حداقل حمايت يكي از آنها را داشته باشد، بنابراين آنجايي كه آمريكا و اروپا هر دو مخالف برنامه ما هستند، او هم نميتواند يا نميخواهد خيلي با ما همكاري داشته باشد و از اين كار فرار ميكند. در بعضي از موارد كه اروپا با ما همكاري ميكند و آمريكا مخالف است، يك مقدار به خاطر اينكه اروپاييها از او حمايت ميكنند تا مجددا مديركل باقي بماند و آمريكا مخالف اين موضوع است، با ما همكاري ميكند به هر حال او هم مثل همه اشخاص سياسي دنيا است. من فكر نميكنم غرض خاصي نسبت به ما از باب اينكه عرب است داشته باشد. اما در عين حال كمكهايي هم كه به ما ميكند و يا كارهايي كه انجام ميدهد به هر حال منافع خود و سازمان خودش را مدنظر دارد.
بعضي از مواردي هم كه ما او را قانع كرده بوديم،آنها را رد كرده است. استدلالي هم كه دارد گاهي درست است. الان «هفتاد و دو ملت» در آژانس حضور دارند. يعني يكي از معاونين آقاي البرادعي سوئدي،يكي ديگر از آنها فرانسوي و ديگري انگليسي است و معاون حقوقي ايشان هم آمريكايي است. يعني اطرافيان آقاي البرادعي مربوط به قدرتهاي مختلف هستند. معلوم است كه معاون آمريكايي او اطلاعات را به آمريكا و معاون انگليسي به انگليس ميدهد مثلا در بعضي از موارد به آقاي البرادعي پيشنهاد ميدهيم كه چنين كاري را انجام بدهد، او جواب منفي ميدهد و ميگويد به دليل اينكه ستاد من قانع نشده است، لذا كاري از دست من ساخته نيست.
9- در اين خصوص كه پرسش فرمودند كه نظر البرادعي چقدر موثر است، بايد بگويم البته نظر او در بعضي از موارد موثر است ولي معمولا كل افراد ستاد در آژانس موثر هستند. به دليل اينكه در آنجا بحث ميكنند نسبت به مواردي را از ما سوال ميكنند و تحقيقاتي را انجام ميدهند و در مورد آنها به نتيجه گيري ميرسند. بنابراين اين شخص هم همانند ساير اشخاص ديگر است و به عنوان يك عضو ميتواند تاثير داشته باشد.
10- اما در مورد مسئله لغو تحريم كه پرسش فرمودند بايد عرض كنم كه يكي از پيشنهادهاي ما در مذاكره با اروپا اين است كه كل تحريمها به تدريج لغو گردد. اروپائيها در قدم اول ميگويند مواردي كه شما مورد تحريم هستيد در 3 مقوله است. 1) كالاهايي كه فوقالعاده حساساند. 2) كالاهايي كه حساساند. 3) كالاهايي كه از حساسيت كمي برخوردارند. آنها نسبت به قسمت اخير ميگويند ميتوانند قدم به قدم پيش بروند و آنها را لغو كنند. در مورد قسمت دوم كه حساس است ميگويند به زمان نياز داريم. به دليل اينكه مصوبات قانوني داريم و ما بايد آنها را به پارلمانها برده و در آنجا لغو كنيم. در مورد قسمت اول هم كه موارد فوق العاده حساس است ميگويند قول نميدهيم و الان هم نميتوانيم در آن مقوله توافقي داشته باشيم. البته آنها يك حرف كلي ميزنند. ممكن است قسمتي از آن صحيح و قسمتي از آن هم درست نباشد. آنها ميگويند اگر ما در اين مذاكرات،در نهايت به يك توافق كامل در مسئله هستهاي با يكديگر برسيم، مقدمهاي براي روابط استراتژيك بين ايران و اروپا خواهد بود. اين مسئله را در سطح پايين بيان نميكنند. بنده جلسهاي كه با سه وزير در اروپا داشتم، اين مطلب را وزراء به صراحت گفتند. آنها گفتند ما در نهايت در پي روابط استراتژيك با ايران هستيم. دلايل خود را هم بيان ميكنند. البته اين مسئله وابسته به اين است كه ما در مسيري كه به جلو مي رويم، بتوانيم به توافق برسيم. خود ما به هيچ يك از قولهايي كه اروپا ميدهد اطمينان نداريم، مگر اينكه با آنها به توافق نهايي برسيم و در مقام عمل ببينيم كه درست است. ما هيچ اعتمادي نداريم و متاسفانه آنها هم به ما اعتماد ندارند و تصورشان اين است كه ما سر آنها كلاه ميگذاريم و ما هم تصورمان اين است كه آنها ميخواهند اين كار را با ما انجام دهند. بنابراين اعتماد، در مقام عمل بايد قدم به قدم به دست آيد.
اين كار، كار بسيار پيچيده و سختي است. من شخصا خوشبين نيستم اما نااميد هم نيستم و بدبين هم نيستم كه بگويم هيچ راهي وجود ندارد و راه ما بن بست است. ما بايد به جلو برويم و ممكن است آن صدي كه ما ميگوييم محقق نشود و آن چيزي هم كه اروپا در پي دستيابي به آن است ممكن است از آن چيزي كه ما و اروپائيها بخواهيم از 100% پائينتر بياييم و به توافقي برسيم. خب ظاهرا اذان را هم گفتند. بايد براي نماز و افطار آماده شويم.
منبع خبرگزاری فارس