خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



پنجشنبه، 10 خرداد ماه 1386 برابر با 2007 Thursday 31 May

جنگ قدرت و جایگاه مردم - الاهه بقراط

ما هیچ نقش و هیچ مسئولیتی در سیاست‌های جمهوری اسلامی و آمریکا یا اروپا نداریم. ما در برابر مردم و نسل‌های آینده مسئولیم. ما درباره آنچه می‌توانیم به سود مردم انجام دهیم مسئولیم. نه در جمهوری اسلامی نه در جنگ، نه در مذاکره نه در مقابله، در هیچ کدام سود و سوی مردم مشخص نیست. مردم در جمهوری اسلامی سرکوب و در جنگ بمباران می‌شوند. در مذاکره فروخته و در مقابله هزینه می‌شوند. برای بودن در کنار مردم و میهن راه دیگری جز اتحاد فراگیر مدافعان حقوق آنان، اعم از جمهوریخواه و مشروطه طلب، راست و چپ، از هر قوم و مذهب، از داخل و خارج ایران، وجود ندارد. طرفداران دمکراسی و حقوق بشر بدون این اتحاد، درست مانند مردم ایران، پیشاپیش جنگ و مذاکره، هر دو، را باخته‌اند چرا که اصلا عرصه نبرد آنها نیست!
*****

کیهان لندن/ 31 مه 07
الاهه بقراط
www.alefbe.com

جنگ قدرت و جایگاه مردم

چرا به اصطلاح نیروهای انتظامی که برای مقابله با «اراذل و اوباش» به جان زنان و جوانان افتاده‌اند، مانند تروریست‌هایی که از کشتارشان فیلم ویدئویی تهیه می‌کنند و به تماشای جهانیان می گذارند، نقاب به چهره دارند؟ اگر آنها مأمور برقراری امنیت اجتماعی هستند، می‌بایست شناخته شوند تا از سوی مردمی که آنها امنیت‌شان را تأمین می‌کنند، مورد تشویق قرار گیرند و گل به گردنشان بیاویزند. لیکن از آنجا که جمهوری اسلامی باید چیزی بیش از یاران تاریخی خود داشته باشد، بر اونیفورم سیاه فاشیست‌های ایتالیا و نازیهای آلمان، نقاب را نیز افزوده است.

نقابداران سیاهپوش
تصویرهایی که این روزها از رسانه‌های خبری جهان پخش می‌شود، از چهره‌های خون آلود زنان تا جوانانی که زیر ضربات لگد و چماق نقابداران سیاهپوش بر کف خیابان افتاده‌اند (که حتی اگر واقعا مجرم باشند می بایست حقوق انسانی آنها رعایت شود) از یک سو تصویر بی چون و چرای انحطاط اجتماعی و از سوی دیگر بازتاب یک جنگ قدرت چندسویه است.
در پس نقاب این سیاهپوشان خیابانی چهره کسی جز زمامداران نظام را نمی‌توان دید. آنکه با باتوم بر سر و پیکر زنان می‌کوبد کسی نیست جز خامنه‌ای و رفسنجانی. آنکه آفتابه بر گردن جوانان می‌اندازد و آنها را پابرهنه در کوچه و خیابان به نمایش می‌گذارد تا به خیال خودش سبب عبرت دیگران شود، کسی نیست جز خاتمی و کروبی و احمدی نژاد و سران احزاب قانونی‌شان. می‌گویید نه؟ پس چرا آنها چیزی علیه این اقدامات نمی‌گویند؟ اگر در پس این نقابهای سیاه، چهره‌های اینان پنهان نیست باید به آن اعتراض کنند. باید اعلام کنند که با آن مخالفند. باید بگویند این نقابداران و آن محجبان که در کوچه و برزن برای زن و مرد مزاحمت ایجاد می‌کنند و بیش از پیش امنیت اجتماعی را بر هم می‌زنند از چه کسانی دستور می‌گیرند؟ بر اساس کدام قانون چنین رفتار می‌کنند؟ بخشنامه این مقررات را چه کسانی تنظیم کرده‌اند؟ چرا رفسنجانی که برای تبلیغات خودش همین «بدحجابان» را به خدمت گرفته بود در نماز جمعه چیزی نمی‌گوید؟ چرا خاتمی در بزرگداشت دوم خرداد از همه چیز، از «شخصیت امام راحل» تا «دستاوردهای» دولت خودش که در «اجرا» با «مشکل» روبرو شد، حرف زد، لیکن حتی نیم نگاهی به آنچه در خیابان‌ها می‌گذرد، اشاره نکرد؟ یعنی اینان از مقاومت زنان و دانشجویان، از کارگرانی که خود را حلق آویز می کنند، از معلمانی که در زندان هستند خبر ندارند؟
لیکن در هر کشور دمکرات و جامعه آزاد اگر دولت و یا هر «محفل خودسر» چنین کند، اپوزیسیون قانونی (که بدل آنها در جمهوری اسلامی همان مشارکت اسلامی و اعتماد ملی هستند) سبب سقوط آن دولت می شوند و مسئولانش را پای میز محاکمه می کشانند. چرا این «اپوزیسیون قانونی» در ایران نه تنها خفقان گرفته، بلکه مانند کروبی و خاتمی و رفسنجانی حریصانه در فکر مراسم رأی گیری بعدی است؟

جنگ عریان
دلیل این سکوت روشن است: هنوز زود است. هیچ کدام از دو «بال» نظام در شرایط فعلی چنین نخواهند کرد. آن هم به دو دلیل متفاوت:
دار و دسته خامنه‌ای و احمدی نژاد و آنها که سپاه پاسداران و بسیج را بر جان و مال مردم حاکم کرده‌اند، خود پیرو این تفکر و واضع این مقررات هستند و تا زمانی که مجبور به عقب نشینی نشوند، پیشروی خواهند کرد. آنها نه تنها ایران، بلکه جهان را چنین می خواهند. ولی هرگاه مجبور به عقب نشینی شوند، درست مانند قتل‌های زنجیره‌ای، «بال» دیگر نظام مثلا مدعی خواهد شد «محفلی خودسر» دست به این اقدامات زده است. بعد هم درست مانند آن قتل‌ها، عاملان و نوچگان خود را آزاد خواهند کرد و وکلای قربانیان را به زندان خواهند انداخت و شکایت بازماندگان نیز به جایی نخواهد رسید.
دار و دسته رفسنجانی و خاتمی و کروبی که با تمام قوا برای حفظ نظام مشغول متحد شدن هستند (شاخه خارج از کشورشان نیز برای حمایت از آنها به دنبال اتحاد است) این شرایط را برای مراسم رأی گیری بعدی به سود خود می‌شمارند. برای آنها مهم نیست چه بر سر مردم می‌آید. مهم این است که بتوانند از این شرایط به سود خود استفاده کنند. اگر آنها پیش از موقع مناسب وارد عمل شوند، عمل که چه عرض کنم، اگر حرفی بزنند ممکن است مهار کار از دستشان خارج شود و اختلافات داخلی و جنگ قدرت آنها به زیان مجموعه حکومت و به سود جبهه مردم تمام شود. به گمان آنها این شرایط باید تا آن زمان ادامه یابد. از این رو مترصد فرصتی مناسب هستند تا ضربه را سر بزنگاه بر رقیب وارد آورند و انبوه مردم ناراضی را بار دیگر چون دوم خرداد 1376 به سوی خود جلب کنند. آنها باور دارند که مردم با مقایسه این روزها و دوران خاتمی مطمئنا «افسوس» آن دوران را خواهند خورد و برای رأی دادن به آنها صف خواهند کشید.
ولی شما هم حتما این جمله نغز هراکلیتوس را می شناسید که هیچ کس دو بار در یک رودخانه شنا نمی‌کند! حال اگر دار و دسته رفسنجانی و خاتمی و کروبی به بهای سرکوب مردم می‌خواهند در گنداب حکومت اسلامی غوطه بخورند و یک بار دیگر نمایش «انتخابات پر شور و البته آزاد» را بازی کنند، مختارند، به ویژه آنکه پشتیبانان ریز و درشت آنها نیز از داخل تا خارج ایران آنها را بهترین افراد برای اداره کشور می‌شمارند و حواسشان نیست چه جامعه ایران، چه کشورهای منطقه و چه جامعه جهانی در این مدت واقعیتی را تجربه کرده‌اند که در خرداد 76 هنوز آن را تجربه نکرده بودند. نه جامعه ایران همان جامعه ده سال پیش است و نه جهان در موقعیت پیش از یازده سپتامبر و تحولات افغانستان و عراق و خطر تروریسم اسلامی بسر می‌برد. نه تنها هیچ چیز راکد نمانده است، بلکه نقاب نیز از چهره آنانی که بر جنبش اصلاح طلبی مردم سوار شدند، افتاده است. آیا با کارت سوخته می توان برنده شد؟
راست این است که جنگ عریانی که در ایران جریان دارد، تنها جنگ نقابداران سیاهپوش با زنان و جوانان، و یا مسئولان با دانشجویان و آموزگاران و کارگران نیست. چندی پیش با یک آشنای آلمانی در مورد وضعیت کنونی ایران صحبت می کردیم. او که زیر تأثیر معیارهای اروپایی از حسابی که روی «پرزیدنت میانه‌رو» می‌شد حرف می‌زد، گفت «کاتامی» (منظورش خاتمی بود! همین تفاوت در بیان واقعیت را می توان در تفسیرهای غربی نیز دید!) این امیدها را نقش بر آب کرد. گفتم اشتباه شما و سیاستمداران و روزنامه‌نگاران غربی این است که فکر می‌کنید این اختلافات و جنگ قدرت در جمهوری اسلامی بین «میانه‌روهای دمکرات» و «تندروهای بنیادگرا» است. در حالیکه این همه چیزی جز اختلاف و جنگ قدرت بین «بینادگرایان میانه رو» و «بنیادگرایان تندرو» نیست. گفتم همه اینها به حکومت دینی اعتقاد دارند. همه اینها سرسپردگی خود را به ولایت فقیه و این قانون اساسی بارها اعلام کرده‌اند وگرنه اصلا نمی‌توانند رییس جمهوری این نظام بشوند و یا به مجلس راه پیدا کنند (یا جمهوری خواه و چپی وجود دارد که خلاف این را از خاتمی و رفسنجانی و کروبی، و یا دست کم از مترقی‌ترین افراد طرفدار جمهوری اسلامی اعم از وکلای مجلس و رؤسای احزاب و روزنامه نگارانش شنیده باشد؟!) گفتم در هیچ جای دنیا کسی رییس جمهوری نمی‌شود تا آن نظام و قانون اساسی‌اش را تغییر دهد، بلکه برای حفظ نظام و اجرای آن قانون اساسی وارد کاخ ریاست جمهوری می‌شود. این چه توقع بیجایی است که برخی غربیها از «میانه رو»های جمهوری اسلامی دارند؟!
این جنگ قدرت بین «دو بال نظام» با دو جنگ دیگر همراهی می‌شود: جنگ قدرت بین هر دو آنها با مردم و جنگ قدرت بین جمهوری اسلامی و کشورهای منطقه و جامعه جهانی. یک مداخله نظامی حتی با دامنه‌ای محدود به تأسیسات اتمی ایران البته نگران کننده است. لیکن اینک در شرایطی بسر می‌بریم که می بایست جایگاه خود را در این جنگ قدرت که بیش از پیش عریان می شود تعیین کنیم. جنگی که یکی از پیامدهای آن بی تردید انحطاط فزاینده اجتماع است. با کدام معیار می‌توان آسیب‌های این انحطاط را کمتر از بمباران ارزیابی کرد؟ با کدام تحلیل می توان پیامدهای فجیع آنچه را روز و شب در ایران جریان دارد در سایه بحث‌های بی پایان بر سر «مذاکره» و «جنگ» قرار داد که تازه کسی از دو طرف، یعنی جمهوری اسلامی و آمریکا، نظر ما را درباره آن نپرسیده‌اند وگرنه چه بسا زودتر دست به مذاکره می زدند یا می جنگیدند! ما نه نقشی و نه مسئولیتی در سیاست‌های جمهوری اسلامی و آمریکا یا اروپا داریم. ما در برابر مردم و نسل‌های آینده مسئولیم. ما درباره آنچه می‌توانیم به سود مردم انجام دهیم مسئولیم. از همین رو همچنان اصرار دارم تنها یک ائتلاف یا اتحاد فراگیر میان طرفداران دمکراسی و حقوق بشر، اعم از جمهوری خواه و مشروطه طلب، از چپ و راست، و از داخل و خارج کشور، وفارغ از هر گونه قوم و مذهب، می تواند در این جنگ قدرت به سود جبهه مردم وارد عمل شود و نقطه پایان بر این جنگ فرسایشی بگذارد که سالهاست چون موریانه بنیه ایران و ایرانی را از درون جویده است. نه در جمهوری اسلامی نه در جنگ، نه در مذاکره نه در مقابله، در هیچ کدام سود و سوی مردم مشخص نیست. مردم در جمهوری اسلامی سرکوب و در جنگ بمباران می‌شوند. در مذاکره فروخته و در مقابله هزینه می‌شوند. برای بودن در کنار مردم و میهن راه دیگری جز اتحاد فراگیر مدافعان حقوق آنان وجود ندارد. طرفداران دمکراسی و حقوق بشر بدون این اتحاد، درست مانند مردم ایران، پیشاپیش جنگ و مذاکره، هر دو، را باخته‌اند چرا که اصلا عرصه نبرد آنها نیست!




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved