کسانی که امروز میخواهند کاسه و کوزههای برنامه اتمی را بر سر احمدی نژاد بشکنند نباید فراموش کرده باشند نخستین بار این رفسنجانی بود که در نقش محمد مصدق به میدان آمد و گفت به «دادگاه لاهه» شکایت خواهد کرد! کسانی هم که خواب بازگشت «اصلاح طلبان» را میبینند باید به یاد داشته باشند که همان زمان محمد خاتمی «رییس جمهوری اصلاحات» بر گور خمینی و به هنگام تماشای راکتهای شهاب سه اعلام کرد: «ما تصمیم گرفتهایم برای دفاع از منافع خودمان، جلوگیری از تجاوز و دعوت به صلح در عرصه جهانی قدرتمند شویم و فناوریهای گوناگون از جمله فناوری هستهای لازمه اقتدار ملت و نظام است». آن موقع هنوز خاتمی رییس جمهوری اسلامی بود و همانجا تأکید کرد حتا اگر این اصرار به مقابله ایران با جامعه بینالمللی بیانجامد، رژیم دست از آن بر نخواهد داشت. مگر احمدی نژاد راهی غیر از آنچه وی گفت در پیش گرفته است؟
*****
کیهان لندن/ 21 ژوئن 07
الاهه بقراط
www.alefbe.com
آخرین فرصتها و مهلتها
به یاد میآورید وقتی بهار پارسال نامه احمدی نژاد به رییس جمهوری آمریکا منتشر شد، در داخل و خارج چه تحلیلها که نکردند؟ آن زمان، هنوز پرونده اتمی رژیم اسلامی به شورای امنیت نرفته بود و معلوم نیست کدام مشاور تبلیغاتی شیر پاک خوردهای به سران رژیم و «پرزیدنت» احمدی نژاد توانست بقبولاند که این نامه آمریکا را از این رو به آن رو خواهد کرد.
صرف نظر از تحلیلهای «سه نبش» که همه چیز میگویند تا هیچ چیز نگویند، پیش از آنکه آمریکا واکنشی به آن نامه نشان بدهد، امیر محبیان یکی از نظریه پردازان رژیم گفت: «این نامه خواه به مذاکره بیانجامد، خواه نیانجامد، وزن دیپلماسی را در تعامل بین دو کشور بالا میبرد».
نتیجه این تحلیل و بالا رفتن «وزن دیپلماسی» را دیدیم و با اینکه احمدی نژاد برای خانم مرکل صدراعظم آلمان و آقای راتزینگر پاپ مستقر در واتیکان هم نامه نوشت، ولی «وزن دیپلماسی و تعامل» نه تنها با آمریکا، بلکه با اروپا و روسیه و چین هم آنقدر کاهش یافت که پرونده اتمی رژیم به شورای امنیت فرستاده شد. چرا؟ زیرا مشکل جمهوری اسلامی در این است که بر اساس نظریه انقلابی «همه با من» در مذاکره یا «تعامل» و «دیپلماسی» نیز تنها یک طرف، یعنی خودش را تعیین کننده میشمارد و فکر میکند این دیگران هستند که باید با وی کنار بیایند. محبیان که در همان تحلیل مدعی شد: «باید منتظر واکنش آمریکاییها بود و با ارزیابی واکنش آنها گامها و تحلیلهای آتی را پیریزی کرد» معلوم نیست با واکنش آمریکاییها به آن نامه که چیزی جز تمسخر و بیاعتنایی نبود، چگونه و کدام «گامها و تحلیلهای آتی» را توانست «پیریزی» کند. وقتی آدم مانند جمهوری اسلامی از توانایی و محبوبیت خود تصور نادرست و غیرواقعی داشته باشد، هر بلایی ممکن است به سرش بیاید.
همان زمان با اشاره به این نوع تحلیلها در مقاله «نه جنگ، نه جمهوری اسلامی» در همین ستون تأکید شد: جمهوری اسلامی و آمریکا تنها از دو راه به دیدار خود نائل خواهند آمد: یا پافشاری رژیم بر مواضع خود و حضور نظامی آمریکا، و یا عقب نشینی کامل رژیم و حضور مدنی آمریکا.
گره اتمی
موضوع اصلا پیچیده نیست. مروری کوتاه در آنچه گذشت نشان میدهد چرا جمهوری اسلامی به جای «تعامل و دیپلماسی» به تحریم و تهدید جنگ رسیده و ایران را در برابر فاجعه قرار د اده است.
ضمن مذاکرات سه کشور اروپایی با جمهوری اسلامی کاملا روشن شد که «ملایان باید تصمیم بگیرند کدام یک از سه راه لیبی، عراق و کره شمالی را برگزینند: یا مانند معمر قذافی از برنامه های اتمی دست برداشته و به همکاری کامل با جامعه جهانی بپردازند، یا مانند صدام حسین با بلاهت و بلوف راه تحریم های اقتصادی و جنگ علیه ایران را هموار سازند، یا مانند کیم یونگ ایل از پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار همگانی بیرون آمده و کشور را بیش از پیش در انزوای جهانی و گرداب فقر و فلاکت و بیکاری فرو ببرند و میلیاردها دلاری را که صرف تأسیسات اتمی شده با بمب هایی که بر آنها فرود می آید معاوضه کنند. راه چهارم، یعنی راهی که ویژه جمهوری اسلامی باشد تا بتواند یک دست همراهی جهان و یک دست بمب اتم در میانه میدان برقصد، وجود ندارد!» (همین ستون؛ ایران بر سر سه راهی: عراق، لیبی، کره شمالی؛ سپتامبر 2004).
کسانی که امروز میخواهند کاسه و کوزههای برنامه اتمی را بر سر احمدی نژاد بشکنند نباید فراموش کرده باشند نخستین بار این رفسنجانی بود که در نقش محمد مصدق به میدان آمد و گفت به «دادگاه لاهه» شکایت خواهد کرد! احتمالا آن زمان محکومیت خود و یارانش را در دادگاه میکونوس به یاد نداشت و نمیتوانست هم بداند سال بعد یک قاضی آرژانتینی حکم محکومیت او را در کشتار مرکز یهودیان این کشور صادر خواهد کرد. کسانی هم که خواب بازگشت «اصلاح طلبان» را میبینند باید به یاد داشته باشند که همان زمان محمد خاتمی «رییس جمهوری اصلاحات» بر گور خمینی و به هنگام تماشای راکتهای شهاب سه اعلام کرد: «ما تصمیم گرفتهایم برای دفاع از منافع خودمان، جلوگیری از تجاوز و دعوت به صلح در عرصه جهانی قدرتمند شویم و فناوریهای گوناگون از جمله فناوری هستهای لازمه اقتدار ملت و نظام است». آن موقع هنوز خاتمی رییس جمهوری اسلامی بود و همانجا تأکید کرد حتا اگر این اصرار به مقابله ایران با جامعه بینالمللی بیانجامد، رژیم دست از آن بر نخواهد داشت. اگر از این بگذریم که خاتمی با انرژی اتمی صلحآمیز مثلا با تولید برق چگونه میخواهد از «تجاوز» جلوگیری کند، باید پرسید مگر احمدی نژاد راهی غیر از آنچه وی گفت در پیش گرفته است؟
همین موسوی سفیر پیشین رژیم در آلمان و عضو هیئت مذاکره کننده با سه کشور اروپایی (در دوران خاتمی) در یک گفتگو گفت: این «مذاکرات به ما فرصت داد تا تأسیسات اتمی را در اصفهان کامل کنیم». حقیقتا نیز جمهوری اسلامی خود چیزی درباره برنامه اتمیاش به جهان اطلاع نداد، بلکه این برنامه لو رفت و رژیم مجبور شد از آن پس به هر آنچه از سوی لیبی، پاکستان و یا وابستگان فراری خودش لو میرفت، اقرار کند. هنوز هم رژیم ایران بطور داوطلبانه چیزی بیش از موارد لو رفته در اختیار جامعه جهانی قرار نداده است.
در شکلگیری این گره اتمی همه زمامداران رژیم، از خامنهای که در دوران ریاست جمهوریش برنامه اتمی بطور مخفیانه از سر گرفته شد، تا رفسنجانی و خاتمی که این برنامه مخفی در دورانشان با شدت و حدت تمام ادامه یافت، و تا احمدی نژاد که دارد آن را به نقطه سرنوشت ساز میرساند. ولی بر خلاف مورد عراق این بار آمریکا با سپردن رهبری به اروپاییان، توانست سیاست تا کنون سازش ناپذیر خود را در جامعه جهانی، به اروپا و روسیه و چین و حتی به کشورهای موسوم به غیرمتعهد، بقبولاند.
«پیام روشن»
سرانجام در تابستان 2005 پس از انتشار سخنان شیخ حسن روحانی و موسوی درباره زمان خریدن جمهوری اسلامی، حوصله اروپاییها هم سر رفت. همان زمان در همین ستون آمد: «اینک آمریکا با اطمینان از شکست مذاکرات، تأکید می کند که با کمال میل رهبری مذاکره با جمهوری اسلامی را به اروپا سپرده است و امیدوار است مشکل از طریق مذاکره حل شود! آمریکا... می داند در راهی که سرانجام به شورای امنیت خواهد رسید، هیچ دلیلی ندارد خود را پیشاپیش اروپاییان بیندازد که بیش از آمریکا در تیررس راکت های جمهوری اسلامی و تروریست ها قرار دارند» (مقاله «بشکن، بشکنه، بشکن!» سپتامبر 2005) و واقعا هم پرونده اتمی رژیم اسلامی سرانجام به شورای امنیت رفت.
همان زمان در مقاله «هم تحریم، هم جنگ در پیش است» باز بر این نکته تأکید شد که «تا ابد نمیتوان مذاکره کرد. نتیجه مذاکرات چه می توانست باشد؟ از دو حال خارج نیست: یکی چشم پوشی از «تکمیل» چرخه تولید سوخت هسته ای تا این پرونده برای همیشه بسته شود، و دیگری همین مرحله ای که امروز در آن قرار داریم و حاصل پافشاری جمهوری اسلامی بر تکمیل این چرخه است... در این مرحله رژیم در آستانه انزوای سیاسی و تحریم های اقتصادی قرار دارد... هرگز نمی توان برای مدتی طولانی از دو موضع متضاد پشت میز مذاکره نشست». ولی در برابر خطر تحریم و تهدید جنگ، احمدی نژاد با هاله نور در سازمان ملل ظاهر شد!
هم نامه و هم هاله نور جز تمسخر جهانیان به دنبال نداشت. جرج بوش رییس جمهوری آمریکا روز 24 فوریه 2006 در میان جمعی از بازنشستگان ارتش این کشور، مردم ایران را گروگان «مشتی آخوند» نامید و با صراحتی بیسابقه تأکید کرد: «نمی توانیم به اصلی ترین حامی تروریسم اجازه دهیم به خطرناک ترین سلاحهای جهان دست یابد». بوش بر ضرورت اتحاد کشورهای جهان در برابر رژیم اسلامی ایران انگشت نهاد و گفت که جهان برای «رژیم ملایان» یک «پیام روشن» دارد.
فرستادن پرونده اتمی رژیم اسلامی به شورای امنیت و تصویب دو قطعنامه تحریم و همزمان محاصره نظامی ایران و استقرار بزرگترین ناو هواپیمابر جهان در خلیج فارس آن «پیام» را بیش از پیش روشن ساخت. شیمون پرز سیاستمدار اسراییلی سالها پیش گفت: «تنها با فرو باریدن بمبهاست که همه جنگ را باور میکنند» و راست میگوید. همین سالهای اخیر اگر به یاد داشته باشید حتی جنگِ با صدای بلند اعلام شده علیه طالبان در افغانستان (پاییز 2001) و رژیم صدام در عراق (بهار 2003) را تا آخرین لحظه هیچ کس باور نمیکرد اگرچه رسانههای جهان نیز بر سر آن غوغا میکردند. از همین رو، اگر دیدید رادیو و تلویزیونهای کشوری که در آن زندگی میکنید از آنچه در ایران بر زنان و جوانان و کارگران و دانشجویان و اقلیتهای قومی و مذهبی میرود گزارش میدهند و درباره ایران نه با آنهایی که تا کنون به آنها راه داشتند، بلکه با مخالفان این رژیم میز گرد تشکیل میدهند، میتوانید نتیجه بگیرید که واقعا مهلتها به پایان رسیدهاند.
در این میان جمهوری اسلامی گمان میکند یک راه چهارم غیر از کره شمالی و عراق و لیبی یافته است: می خواهد یک تنه راه کره شمالی و عراق، هر دو را با هم، طی کند تا در پایان یا مانند لیبی تسلیم شود و یا...
به هر حال، فرصتها برای هیچ کس تا ابد تکرار نمیشوند و مهلتها نیز برای همه به پایان میرسند.
12 ژوئن 07