koroush_etemadi@hotmail.com
بیش از این انتظار میرفت پس ازتشدید بحران اتمی جمهوری اسلامی با غرب و خطر حمله احتمالی نظامی آمریکا به ایران، اپوزیسیون با دوراندیشی هر چه بیشتر برای رهائی از این مخمصه های مهلک با یکدیگر هم پیمان میشد. علیرغم همه ی این نابسامانیها و تهدیدها هنوزباز بسیاری براختلافاتی دامن میزنند که نه تنها هیچ اساس منطقی ندارند بلکه با قدری واقع بینی مواردی صرف ذهنی و غیر حقیقی میباشند. هنوز بسیاری از بین اپوزیسیون بویژه در بین تشکل ها و شخصیت های چپ ایرانی، با تکیه به باورهای ایدئولوژیکی به کوره آتش اختلافاتی میدمند که تنها پیامد سیاسی آن درطول این بیست و هشت سال جدا سری بین نیروهای اپوزیسیون بوده است. رخدادی که موجب شادمانی ملایان و سرخوردگی مردم از ادامه مبارزه علیه جمهوری اسلامی شده است.
بیشک در هر نظام سیاسی دمکراتیک اختلافات سیاسی و فکری امری واقعی و ضروری است، چرا که اساس یک دمکراسی مدرن بر گوناگونی ، گفتمان و نهایتاً تفاهم جمعی در هنگامی که استقلال و تمامیت ارضی کشوراز هر سو تهدید میشود. درهرجامعه مدرن و پیشرفته تشکل های سیاسی با حفظ هویت های مستقل سیاسی خود موظف هستند در هنگام بروز خطر که موجودیت کشوربشدت تهدید میشود گردهم آیند و بر سر یک سری اصول مهم سیاسی با خرد و اراده جمعی به چاره اندیشی بنشینند. این اراده جمعی هرگز به معنای نفی موجودیت سیاسی یکدیگر نیست، بلکه شیوه کار منطقی است که در لحظ خطر برای حفظ ونجات کشور میبایست بکار بست.
هدف این نوشتار نه تلاشی دیگربرای تبیین اصولی که بر اساس آن یک اتحاد اپوزیسیونال علیه رژیم اسلامی بوجود آید، بلکه قصد از نوشتن این سطور بیش از هر چیز اشاره به موارد اختلافات سیاسی در بین بخشی از اپوزیسیون است که بیشترجنبه آرمانگرایانه دارند و نه ً واقعیتهایی ً که امکان تحقق آنها با توجه به تحولات اجتماعی جوامع انسانی درصد سال اخیرامکان پذیر است. امروزهنوز بسیاری از گروههای اپوزیسیون بویژه نیروهای چپ ایرانی با تعلقات فکری گذشته خود سدی بزرگ در مقابل همکاری و شکل یافتن یک اپوزیسیون ترقیخواه علیه رژیم اسلامی ایجاد کرده اند با این پیش فرض که همکاری اپوزیسیون ًراست ً و ًچپً علیه جمهوری اسلامی غیر ممکن است، چرا که این دو گرایش سیاسی دارای اهداف سیاسی گوناگون میباشند.
این طرز تفکر بیشتر از این جهت آرمانگرایانه و غیر واقعی است که بیش از هر چیز با اتصال سخت به ایدئولوژی ًمارکسیسمً قصد دارد جهان را بگونه ای نامشخص دگرگونه و از خلال آن نظمی عاری از ًبیعدالتی ً اجتماعی برپا کند، بی آنکه لحظه ای به این واقعیت اندیشه شده باشد آن ًعدالت اجتماعیً و ًنظم نوین ً که سالیان سال است چپ ایران نوید آنرا به زحمتکشان ایران و جهان میدهند از چه ویژگیهایی برخوردار است و اساساً با اتکا به کدامین تجربه بشری تحقق آن امکان پذیر است؟ و یا اساساً آن روابط ًسوسیالیستیً که اپوزیسیون چپ ایرانی همچنان معیار محک و ارزیابی اش برای همکاری با دیگر گرایشات درون اپوزیسیون انتخاب کرده است، چه مشخصه ای را دارد که دیگران از درک آنها عاجزند؟ دادهای یک چشم اندازجامعه شناسی مدرن بیشتراز آن جهت مورد قبول واقع میشوند که قادر باشند درستی آنها در زندگی رزمره انسان لمس و تجربه شوند. منظورتجاربی که بتواند بخشهایی از نیاز جامعه بشری امروز را پاسخ گوید و هر لحظه قابل نقد و نو شدن باشند. یک فرضیه و یا یک تئوری اجتماعی اگر صرفاً جنبه ذهنی و تئوریک داشته باشد و امکان تحقق مادی آن در محیط پیرامونی ما میسر نباشد هیچگاه مبنای علمی پیدا نخواهد کرد و میبایست بیدرنگ به کناری گذاشته شود.
آیا منظور از نظم سوسیالیستی همان حاکمیت سیاسی طبقه کارگر بر کل جامعه نیست که توسط اندیشمند بزرگ جامعه شناسی قرن نوزدهم ًکارل مارکس ً در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی مطرح شد که هرگز پیروان او موفق نگردیدند در گوشه ای از این کره خاکی پس از سالها تلاشهای جانگداز جوامع گوناگون بشری آنرا متحقق سازند؟!!! در واقع علت اینهمه ناکامیها چه بود؟ آیا روشنفکران چپ اروپایی چه از نوع شرقی آن و چه غربی آن فاقد شعور و دانش کافی بودند که موفق نشدند تئوریهای ًمارکس ً در رابطه با استقرار یک نظم سوسیالیستی را متحقق سازند؟ و آیا نقش آگاهی در بین روشنفکران و طبقه کارگر اروپا آنچنان نازل بوده است که استقرار سوسیالیسم در اروپا را با موانعی جدی مواجه کرد؟
چرا بحرانهای سرمایه داری که بقول ًمارکسً ذاتی روابط تولید سرمایه داری است موجب فروپاشی این نظامها نشد تا راه رسیدن به سوسیالیسم هموار شود؟ در صورتیکه در همین رابطه مشاهده میکنیم که چگونه مدیران سیاسی و اقتصادی جوامع سرمایه داری در طول زمان با درایت هر چه بیشتر راه خروج از بحرانها را با منطقی تر کردن شرایط تولید و زندگی انسانی امکان پذیر کردند. و یا همین تقسیم بندی اجتماعی جامعه سرمایه داری که در روزگاری ًمارکس ً آنرا بررسی و تعریف کرد و امروزهیچ قرابتی با ویژگیهای ساختاری جوامع سرمایه داری مدرن ندارد. میدانیم تأکید ًمارکس ً از طبقات اجتماعی در جامعه سرمایه داری، که بیشتر برتجربه و مشاهدات شخصی او استوار بود، متمرکز بود فقط بر دو طبقه، طبقه ایکه صاحب ابزار تولید (طبقه سرمایه دار) است و طبقه ایکه (طبقه کارگر) فاقد ابزار تولید میباشد. او طبقات اجتماعی را صرفاً در رابطه با ابزار تولید تعریف میکند که اغلب بر سرارزش نیروی کارکارگربه چانه زنی با یکدیگرمینشینند. در سرتا سر جلدهای ًکاپیتال ً و ًگروندیسه ً، ًمارکس ً توضیح میدهد که چگونه کارگران آزادانه بدون هر گونه تعدی به در کارخانه میروند و نیروی کار خود را به سرمایه دار میفروشند . ًمارکسً میگوید پس از یک چانه زنی بالاخره کارگر و سرمایه دار بر سر قیمت نیروی کار به توافق میرسند و بر اساس عقد قرارداد رسمی با یکدیگر، نیروی کار جدید وارد پروسه تولید میشود و به خلق ارزشهای نو اجتماعی میپردازد. بالطبع سودآوری این نیروی کار جدید، سرمایه دار را ترغیب میکند تا پروسه تولید را هر چه بیشترمدرنیزه کند تا بازدهی کار گسترش یابد. اما نکته مهم در بررسی این موضوع اجتماعی مفهوم طبقه است که بر اساس تعاریف جامعه شناسی مدرن دیگر آنگونه که ًمارکسً آنرا تعریف کرد مورد قبول نیست. جامعه شناسی مدرن طبقه را نه دررابطه با ابزار تولید بلکه با توجه به علایق مشترک اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی گروههای گوناگون اجتماعی تعریف میکند. این علایق مشترک هم میتواند جنبه فرهنگی و اجتماعی داشته باشند و هم اقتصادی. بسیار هم مشاهده شده است گروهها و یا طبقات اجتماعی دیگر فارغ از کار و کارخانه در پیکارهای اجتماعی با دولتهای وقت تأثیرات بسزائی بر فعل و انفعلات سیاسی و فرهنگی جوامع خود گذاشته اند. از جمله جنبش دانشجویی و جوانان در جوامع غربی در دهه 60 میلادی که این جوامع را دستخوش تحولات بنیادی سیاسی کرد که تا به امروز نتایج سیاسی این قیام های اجتماعی مورد نقد و بررسی متخصصین علوم نظری قرار گرفته است. حتی اگر بخواهیم نگاهی خوشبینانه به جنبش دانشجویی کشور خود داشته باشیم ، متوجه خواهیم شد که هم اکنون این طبقه دانشجویان و دانش آموزان ایران است که بهمراه دیگر طبقات نوین اجتماعی ایران از جمله زنان، معلمین، دانشگاهیان مبارزه سرسختانه ای را علیه بیدادگریهای جمهوری اسلامی براه انداخته اند.
مقصود از این گفتار اکیداً نفی وجودی تهیدست ترین طبقات زحمتکش ایران از جمله طبقه کارگر و یا بی تفاوتی این طبقه اجتماعی به پیکاری سازمانیافته علیه رژیم حاکم بر کشورمان نیست. بلکه هدفم از طرح این مسائل بیشتر برانگیختن آن ذهن جستجوگری است که دیگر حاضر نیست ساده انگارانه با قبول یک سری تئوری ها و پیش فرض های سیاسی که نه اساس علمی دارند و نه وجود خارجی، سرنوشت سیاسی کشوری را به بازی گیرند.
امروز دیگر در جهان سیاست مرزهای ایدئولوژیک کاملاً مخدوش شده اند. کسی نمیتواند با صرف بیان یک سری شعارهای دهان پرکن خود را ًچپً و حامی طبقات تهیدست جامعه معرفی کند و دیگران را گرایش ًراستً اپوزیسیون قلمداد کند. بیان و پراکتیک زندگی سیاسی و اجتماعی افراد و گروههای سیاسی معیار سنجش جایگاه سیاسی آنها در عرصه اجتماعی هستند. امروز دیگربرای کسی قابل قبول نیست که براحتی این ادعا را بپذیرد کمونیستهای اروپایی بهتر از سوسیال دمکراتهای اروپایی برای رفاه و آزادیهای اجتماعی طبقه کارگر در اروپا مبارزه کردند و به راه حلهای منطقی برای رهائی این طبقه از زیر بار فشارهای اقتصادی و سیاسی دست یافتند. صد سال مبارزه و تجربه جنبش چپ اروپا حاکی از آن است که سوسیال دمکراتها ی اروپایی بمراتب بهتر و انسانی تر در ایجاد رفاه و امنیت اجتماعی برای کارگران اروپایی گام برداشته اند، تا جائیکه مدرنترین و پیشرفته ترین دمکراسیها در جوامعی بوجود آمده است که جنبش سوسیال دمکراسی در آنجا ریشه ای عمیق تر و کهن تری را دارد نه درجوامعی که توسط احزاب کمونیست اداره شدند! و بارها هم همین سوسیال دمکراسی از جانب ًلنین ً و دیگر احزاب کمونیست اروپایی جریانات راست جنبش طبقه کارگر و دشمنان طبقه کارگر معرفی میشدند.
همانطور که اشاره کردم مرزهای سیاسی و مفهوم راست و چپ در جنبش سیاسی بین المللی دگرگون شده است. چپ آن نیروی سیاسی است که در قدم نخست برای آزادی، دمکراسی، رفاه و امنیت اجتماعی همه ی طبقات اجتماعی تلاش میکند و در نظر دارد نظم سیاسی را در جامعه برپا کند که همه ی طبقات اجتماعی امکان یابند خود را در تصمیم گیری و تأثیری گذاری بر تمامی رخدادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور سهیم بدانند. از این رو با توجه به ساختارهای نوین اجتماعی و مباحث جامعه شناسی جدید، طبقه کارگر ایران هم یکی از بیشمار طبقات اجتماعی است که میبایست به تمامی حقوق انسانی خود دست یابد چه سیاسی و چه اقتصادی، اما با قبول این واقعیت که کارگران تنها طبقه اجتماعی جامعه ایران نیست که بخواهد مادالعمر حاکمیت سیاسی خود بر دیگر طبقات اجتماعی را تحمیل کند. اما پیوسته این اندیشه پذیرفتنی است که اگر روزی حزب سیاسی (حزب کمونیست) این طبقه در یک انتخابات آزاد پارلمانی اکثریت کرسی های پارلمانی را بخود اختصاص دهد حق دارد دولتی با برنامه های سوسیالیستی را تشکیل دهد که بر اساس قواعد بازی دمکراسی امری است منطقی و دمکراتیک. در آنصورت همه موظف هستند به نتیجه این گزینش گردن نهند و تشکیل دولت حزب کمونیست ایران را تأیید کنند. ولی در صورتیکه در دور انتخابات دیگری حزب کمونیست در اقلیت قرار گرفت میبایست قدرت دولتی را رها کند و تشکیل دولت را به دیگرحزب و یا احزاب سیاسی بدهد که اکثریت آرای مردم را پشت سر خود دارند.
بیگمان دمکراسی تنها چشم اندازسیاسی نجات ایران و مهمترین اصل همکاری اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی است. بیجهت با برچسب زنی های بی پایه و واهی به یکدیگر با عنوانهای اپوزیسیون ًچپ ً و ًراستً سرنوشت سیاسی کشوررا اینگونه ساده اندیشانه به مخاطره نیاندازیم. تا دیر نشده و اساس مملکت از بنیاد در هم نریخته است با یکدیگر متحد شویم. هر نیرو و شخصیت سیاسی اپوزیسیون که به دمکراسی نوین و مبارزه جدی علیه جمهوری اسلامی باور دارد نیروی چپ و مترقی محسوب میشود. همانگونه که بارها تأکید کردیم نیروها و شخصیت های سیاسی طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی که به اصل دمکراسی پایبند میباشند و به سرنگونی جمهوری اسلامی اعتقاد دارند از جمله نیروهای سیاسی مترقی کشور بحساب میایند. آنها همانند سمبول این حرکت سیاسی، شاهزاده رضا پهلوی، باور راسخ به یک نظم مدرن پارلمانی بعنوان زیربنای حکومت آینده ایران دارند که در آن همه ی گروهها و طبقات اجتماعی ایران بتوانند دریک رقابت آزاد پارلمانی به اهداف سیاسی خود دست یازند. این گفتار و اندیشه ازاساس غلط و غیر علمی است که عنوان کنیم شاهزاده رضا پهلوی نمایندگی جناح ًراست ً اپوزیسیون ایران را رهبری میکنند. برنامه و اهداف سیاسی شاهزاده رضا پهلوی برای ایران پس از جمهوری اسلامی محتوی کاملاً مترقیانه دارد که از جمله خواستهای سیاسی ایشان عبارتند از؛ خواست جدایی دین از حکومت و دولت، برابری حقوق زنان و مردان در همه ی عرصه ها، آزادی بیان و مطبوعات، آزادی احزاب و نهادهای مدنی، نفی پذیرش اسلام بعنوان دین رسمی کشور و استقرار یک نظم دمکراتیک پارلمانی چون زیربنای نظام حکومت آینده ایران است. و همچنین بارها شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه های مطبوعاتی و نوشته های خود رسماً اعلام کرده اند و نوشته اند اگر روزی در یک رفراندوم ملی و آزاد مردم ایران به او رأی دادند که بعنوان پادشاه آینده ایران قبول مسئولیت کنند او پادشاهی سمبولیک و نماد سیاسی همه ی گروههای اجتماعی ایرانی خواهد بود. باز همانگونه که خود ایشان اعلام کردند نقش کنونی ایشان در پیکار با جمهوری اسلامی نقشی سمبلیک برای رهائی مردم از شر این حکومت ضد بشری است که درنهایت او میتواند بعنوان نماد وحدت ملی مردم ایران پس از جمهوری اسلامی در صحنه سیاسی ایران حضور داشته باشد. شاهزاده رضا پهلوی نه تنها امروز بلکه در آینده برای خود هیچگونه مسئولیت سیاسی رسمی قائل نمیباشند اگرچه یک پادشاه مشروطه در چارچوب قانون اساسی دارای وظایف سیاسی خاص میباشد. اما امروز میبایست یک واقعیت دیگر سیاسی را بپذیریم در اوضاع و احوال مخاطره آمیز کنونی که هر لحظه بیم آن میرود به سبب آشفتگیهای سیاسی و اقتصادی در منطقه و در داخل کشور، شیرازه مملکت از هم پاشیده شود تنها شخصیت سیاسی ایرانی در درون اپوزیسیون که میتواند کشتی بان این کشتی شکسته باشد شخص شاهزاده رضا پهلوی است. صدها نشست در گوشه و کنار این جهان گذاشتید تا شاید بتوانید تشکل اپوزیسیونالی علیه جمهوری اسلامی بوجود آورید که ناکام ماندید، و نتایج همه ی این ناکامیها هم چیزی جز یأس و سرخوردگی برای مردم ایران نبود. در خلال تدوین همه ی این پروژه ها ابتداء تلاش کردید بگونه ای بگوید و بنویسید که اساساً وجود شخصیت سیاسی چون شاهزاده رضا پهلوی را نادیده بگیرید و اگر از میان شما هم کسی جرأت یافت در خصوص او کلامی بگوید تنها در جهت نفی ایشان بود.
یاران!
چه خوب و چه بد بایستی بپذیریم با توجه به پیشینه تاریخی کشور ما و زمینه های فرهنگی در بین مردم ایران، هنوز مردم ایران برای خلاصی از استیلای حکومت ملایان بدنبال سمبل های ملی خود میباشند که قادر باشد پایه های این حکومت مذهبی را بطور جدی بلرزاند. تردید نیست شما که کهنه کاران صحنه سیاست ایران میباشید خوب میدانید در بین شما علیرغم همه ی تجارب و دانشهای سیاسی که درکوله بار زندگی سیاسی و علمی خود حمل میکنید، آن شخصیت ملی و تاریخی یافت نمیشود که قادر باشد با بسیج میلیونی زنان و مردان جوان ایرانی بنیاد رژیم اسلامی را درهم کوبد. تردید دارم از میان شما ًلخ والساً یی ظهور کند و ًجنبش همبستگیً ای که اساساً وجود خارجی ندارد راهبری کند، درحالیکه مردم ایران پیش از آمدن به خیابانها در جستجوی رهبری هستند که قادر باشد به سبب نقش تاریخی اش از نمادهای فرهنگی و ملی نیاکان آنها در مقابل ارتجاع مذهبی پاسداری کند.
برای یک مقابله جدی و نهائی علیه جمهوری اسلامی در وحله نخست ما نیازمند ایجاد یک نهاد اپوزیسیونال گسترده و ملی هستیم که تشکیل شده باشد از همه ی گرایشات درون اپوزیسیون که در رأس این نهاد ملی یک شخصیت سیاسی ملی، شناخته شده و مورد اعتماد مردم ایران قرار گیرد. شخصیت ملی که از یک وجه بین المللی برخوردارباشد و چهره ای محبوب و مقبول در بین میلیونها جوان ایرانی که قادر باشد حول شعارهای سیاسی خود جنبش میلیونی جوانان را راهبری کند. باز در این خصوص شانس شاهزاده رضا پهلوی بیشتر از هر شخصیت سیاسی دیگر اپوزیسیون است که میتواند با خواستها و آرمانهای سیاسی خود در قلب یکا یک جوانان ایرانی جای گیرد تا جنبش اعتراضی گسترده مردم ایران برعلیه جمهوری اسلامی به سر منزل مقصود برسد. بیست و هشت سال گذشت همه پیر و فرسوده شدیم و خانه ما ایران در دست مشتی آخوند وطن فروش بر آب و آتش در حال ریزش است و هنوز ما خیال نداریم دست از لجاجت های همیشگی خود برداریم. برای نجات مردم ایران و این سرزمین کهن کاری کارستان میبایست کرد. از شاهزاده رضا پهلوی رسماً دعوت بعمل آورید تا در کنار شما و مردم ایران کارزارنهائی علیه ستمگران جمهوری اسلامی را براه بیاندازیم. مردم ایران از هر گروه و دسته ای بدون وجود یک تشکل اپوزیسیونال منسجم با رهبری شناخته شده هرگز به میدان مبارزه علیه رژیم اسلامی نخواهند آمد. انتظار بیهوده ای است اگر تصور کنیم ابتداء با آمدن مردم به خیابانها بر موج سوار خواهیم شد و حکومت ملایان را از بالا به زیر خواهیم کشید. تا تشکیلات منسجم اپوزیسیون بوجود نیاید تا رهبری شناخته شده و مورد اعتماد مردم در رأس این نهاد اپوزیسیونال قرار نگیرد هیچ ایرانی دردمند زندگی خود و فرزندانش را به خطر نخواهد انداخت تا برای مقابله علیه رژیم ملایان به خیابانها بیاید. ابتداء میبایست سامانه ای جدی از بالا شکل گیرد تا امید و انگیزه مبارزه در بین مردم زنده شود. این سامانه بدون حضور رسمی شاهزاده رضا پهلوی در آن راه به جایی نخواهد برد و سالهای دیگرسپری خواهد شد، خسته و فرتوت تر از گذشته میشویم و ملایان همچنان با تکیه بر کرسیهای صدرات و قدرت جان، مال و ناموس مردم ایران را به تاراج خواهند برد.
کورش اعتمادی
6 ژوئن 2007