رژیم پس از لو رفتن برنامه های اتمی خود سیاست دو گام به پیش و یک گام به پس را در پیش گرفت. سیاستی که تا کنون به خوبی عمل کرده و آن را با همان یک گام ذخیره به هنگام عقب نشینی یاری کرده تا همواره یک گام به جلو برود. اینکه آیا این سیاست عاقبت خوشی نیز خواهد داشت، به شدت مورد تردید است. ولی قطعا جمهوری اسلامی برنامه اتمی خود را به این دلیل با اصرار به پیش نمی برد تا به شکست منجر شود. از سوی دیگر آمریکاییانی که خروج از عراق را شعار مبارزه انتخاباتی خود کرده اند به خوبی می دانند چه با جمهوری خواهان و چه با دمکراتها، آمریکا از عراق خارج نخواهد شد مگر آنکه خیالش از سوی جمهوری اسلامی آسوده شده باشد.
*****
کیهان لندن / 26 ژوییه 07
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de
دو گام به پیش یک گام به پس
چندی پیش روزنامه معتبر «نویه زورشر تسایتونگ» که در سوییس منتشر می شود در گزارشی به ذخایر معادن اورانیوم ایران اشاره کرد که مطلقا با ادعاهایی که جمهوری اسلامی درباره استفاده صلح آمیز و تأمین انرژی و به ویژه «استقلال» و بی نیازی به کشورهای دیگر مطرح می کند همخوانی ندارد. این روزنامه نوشت: «از آنجا که در هر هزار کیلوگرم اورانیوم استخراج شده تنها 553 گرم اورانیوم خالص وجود دارد، این بدین معنی خواهد بود که برای تأمین نیاز سالانه یک رآکتور باید چیزی حدود 450 هزار تن اورانیوم استخراج کرد. اگر این مصرف را در کنار آنچه آژانس بین المللی انرژی اتمی از یک سو از ذخایر اورانیوم ایران و از سوی دیگر از ساختن رآکتورهایی که برنامه ریزی شده اند، اعلام کرده است قرار دهیم، آنگاه تصویری هشدار دهنده در برابر خواهیم داشت». چرا هشدار دهنده؟ گزارش چنین ادامه می دهد: «اگر فرض را بر ادعاهای رژیم ایران بگذاریم که قرار است هفت رآکتور، هر کدام به فاصله دو سال آماده بهره برداری شوند تا در سال 2020 همگی تحت بهره برداری قرار داشته باشند، آنگاه ذخایر اورانیوم ایران پیشاپیش در سال 2012 با کار تنها سه رآکتور اتمی به پایان رسیده است. بر اساس محاسبات تخمینی ارائه شده از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی، در سال 2023 یعنی کمی پس از آماده شدن هفتمین رآکتور، تمامی ذخایر اورانیوم در ایران به مصرف رسیده و پایان یافته است».
هشدار در کجاست؟ قطعا در پایان یافتن ذخایر اورانیوم ایران نیست. بلکه در این است که با توجه به این واقعیت که منابع اورانیوم ایران محدود هستند و به پایان می رسند، و زمامداران ایران نمی توانند از این موضوع بی خبر باشند، پس اصرار رژیم ایران بر غنی سازی اورانیوم در ایران (با توجه به اینکه می دانند این اورانیوم به زودی پایان خواهد یافت) تنها برای دستیابی به تسلیحات اتمی است چرا که پس از رسیدن به آن مرحله، دیگر به خیال رژیم ایران، داشتن یا نداشتن ذخایر اورانیوم از یک سو اهمیتی ندارد و از سوی دیگر از آنجا که در آن زمان ایران به یک قدرت اتمی تبدیل شده، جهان مجبور است با آن کنار بیاید و امتیازاتی بدهد.
پس شعار «استقلال در تأمین انرژی» چه می شود؟ «غرور ملی» به کجا می رود؟ همه را وارد خواهند کرد! چه استقلال و غروری بالاتر از ایران اتمی که مانند هند و پاکستان فقر و فلاکت تولید می کند، مانند چین سرکوب می کند و مانند روسیه زنانش را به روسپیگری می فروشد.
در برابر سدّ
واقعیت این است که اگر برنامه های اتمی جمهوری اسلامی لو نمی رفت، زمامدارانش تا به امروز نیز سخنی از آن نمی گفتند و آن را از چشم آژانس بین المللی انرژی اتمی پنهان نگاه می داشتند. این بهانه که اگر فعالیت های خود را اطلاع می دادند آنگاه جهان مانع آن می شد، از یک سو بهانه سخیفی است و از سوی دیگر بیانگر این حقیقت است که آنها نیز خود می دانسته و می دانند به دلیل نقشی که در منطقه و جهان یافته اند، هر چه بگویند و هر کار بکنند، جهان نخواهد پذیرفت که آنها انرژی اتمی را برای مصارف صلح آمیز می خواهند. دلیل مهمتر اما این است که خودشان هم می دانند چنین نیست! چگونه می توان چیزی را به دیگران ثابت کرد که خود از خلافش مطمئن هستند؟!
بر همین اساس رژیم به توصیه مشاوران «هفت خط» خود که پرورده دو بلوک شرق و غرب سابق هستند و برخی از آنها از قلب «شیطان بزرگ» برایشان «مورس» می زنند، و هم چنین غریزه حفظ قدرتی که آسان به دست آمده و سخت می توان از آن چشم پوشید، سیاست دو گام به پیش و یک گام به پس را در برنامه اتمی در پیش گرفت. سیاستی که تا کنون به خوبی عمل کرده و حکومت اسلامی را با همان یک گام ذخیره به هنگام عقب نشینی یاری کرده است تا همواره یک گام به جلو برود. اینکه آیا این سیاست عاقبت خوشی نیز خواهد داشت، به شدت مورد تردید است. ولی قطعا جمهوری اسلامی برنامه اتمی خود را به این دلیل با اصرار به پیش نمی برد تا به شکست منجر شود.
زمامداران رژیم نیز هر نام بی مسمایی که بر خود نهاده باشند، و هر نقشه ای که برای مراسم رأی گیری در سر بپرورانند، با اشتیاق و قاطعیت برنامه اتمی را پیگیری می کنند و این را بارها بر زبان آورده اند. برای آنها اتم نیز مانند فلاکت و سرکوب مردم بخشی از برنامه تبلیغاتی به شمار می رود: کدامیک پیروزی اتمی را اعلام خواهد کرد؟ همانهایی که در سالگرد انقلاب اسلامی 1382 مژده غنی سازی اورانیوم را دادند و یا آنهایی که به تکرار ایران را «قدرت اتمی» اعلام می کنند و کسی آن را جدی نمی گیرد؟ ولی حقیقتا چه تفاوت دارد هنگامی که به یاد آوریم پیش از آنکه احمدی نژاد به دنبال پاک کن باشد که اسراییل را از روی نقشه جهان محو کند، رفسنجانی بسی صریحتر از او گفته بود برای نابودی اسراییل یک بمب اتمی کافیست.
به این ترتیب حکومت اسلامی در راه تحقق اندیشه جهانگشایی خود و تبلیغ «اسلام عزیز» با یک سد مهم روبروست. سدی که عبور از آن بس مشکل می نماید: اسراییل! سدی که راه را به سوی اروپا و آفریقا بسته است و به خیال خام زمامداران جمهوری اسلامی عبور از آن (با یک بمب اتمی) به دلایل مختلف آسانتر (و ضروریتر) از عبور از مثلا ترکیه است که برخی «برادران» در آن زمزمه «آزادی پوشش» سر داده اند تا زمینه لغو قانون ممنوعیت حجاب را در اماکن دولتی فراهم سازند. به راستی، چرا زنان همواره نخستین خاکریز حمله اسلامیستها اعم از افراطی و میانه رو هستند؟
به سوی پرتگاه
باید باور داشت که جمهوری اسلامی و از جمله رییس اجرایی کنونی اش احمدی نژاد «یهودستیز» نیستند. آنها ضد قدرت و دولت یهودی هستند. ضد اسراییل هستند. اگر همین یهودیان به یک حکومت اسلامی گردن بگذارند، آنگاه اینها هم حاضرند با آنها «برادرانه» زندگی کنند. اسلامیست هایی مانند زمامداران حکومت اسلامی تنها زمانی حاضرند با کسانی غیر از خودشان «برادرانه» همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند، که خودشان در قدرت باشند و دیگران هم صدایشان در نیاید. آنها قدرت سیاسی را تنها ابزار اعمال عقاید خود و تحقق شریعت می دانند. با قدرت سیاسی است که می توان زور گفت و سرکوب کرد. درست همانگونه که با قدرت سیاسی می توان به مثابه نخستین گام، دین را به عرصه خصوصی راند تا زمینه برای تحقق دمکراسی آماده شود. برای جمهوری اسلامی پیروان ادیانی که قدرت سیاسی را وسیله تحقق آمال دین خود قرار نمی دهند، اگر در قدرت باشند، همانگونه دشمن شمرده می شوند که مسلمانان عرفی و سکولار که خواهان جدایی دین از دولت یا قدرت سیاسی هستند.
با این همه اگر این تکبر و خودخواهی در چهارچوب مرزهای ایران می ماند و از یک سو به لبنان و فلسطین و از سوی دیگر به افغانستان و عراق نمی رسید و در مجموعه خود تهدیدی برای موجودیت اسراییل به شمار نمی رفت، چه بسا می شد با آن کنار آمد! امروز وهابیان عربستان سعودی و احمدیه ای های پاکستان فعالترین فرقه های اسلامی هستند که «بی سر و صدا» در اروپا به مسجد سازی و اداره مدارس اسلامی مشغولند. در هر دو کشور از دمکراسی و حقوق بشر خبری نیست و هر دو دوستان اروپا و آمریکا هستند. و هیچ کدام خواب اسراییل را پریشان نمی کنند. اینکه تبلیغات و فعالیت بطئی اینان صد سال دیگر تا چه اندازه چهره غرب را تغییر داده است، موضوعی است که فکر برخی غربیان و هم چنین مسیحیان را به شدت به خود مشغول کرده است. شاید از همین رو ساختن مسجدی در شهر کلن (که البته قرار است خیلی پرشکوه و چشمگیر در یک منطقه مهم ساخته شود) به شدت با مخالفت برخی از روشنفکران و هم چنین مردم آلمان روبرو شده است. فراموش نکنیم که مقامات هیچ کشور اسلامی اجازه نمی دهند کلیسایی مشابه این مسجد در کشورهای آنها ساخته شود و یا کلیسا و مدارس مذهبی مسیحی مانند قارچ در آنها برویند.
اینجاست که علاوه بر گزارش «نویه زورشر تسایتونگ» باید به سخنان دنیس راس Denis Ross کارشناس آمریکایی مسائل خاورمیانه نیز دقت کرد که هفته گذشته در گفتگویی با روزنامه آلمانی «دی ولت» Die Welt به صراحتی که جای هیچ تفسیری باقی نمی گذارد گفت: «ما به سوی حمله نظامی می رویم زیرا اسراییل یک ایران اتمی را به هیچ وجه تحمل نخواهد کرد». راس حتی حدود زمانی آن را نیز یادآور شد: هجده ماه دیگر که قرار است نوسازی سیستم دفاع موشکی ایران توسط روسیه به پایان برسد، موفقیت حمله به تأسیسات اتمی ایران به مراتب مشکلتر خواهد بود!
اتفاقا پایان رسیدن دوران ریاست جمهوری پرزیدنت بوش در هجده ماه دیگر نیز یک بار دیگر سخن خانم هیلاری کلینتون را به یاد می آورد که گفت نوبت برخورد با جمهوری اسلامی به دمکراتها نخواهد رسید. آمریکاییانی که امروز خروج نیروهای آمریکایی را از عراق ابزار مبارزات انتخاباتی خود ساخته و فراموش کرده اند که پیش از این همواره از لزوم پیروزی آمریکا در عراق سخن گفته اند (و پس از پیروزی در انتخابات باز هم از آن سخن خواهند گفت و خواهند ماند) خود نیز به خوبی می دانند چه با جمهوری خواهان و چه با دمکراتها، آمریکا از عراق خارج نخواهد شد مگر آنکه خیالش از سوی جمهوری اسلامی آسوده شده باشد.
سیاست دو گام به پیش یک گام به پس اگرچه حرکتی بطئی به جلو است لیکن همزمان دویدن به سوی پرتگاه نیز هست. اگر برنامه اتمی و نقش تخریبی جمهوری اسلامی در منطقه و جهان با مذاکره به سرانجام نرسد، به نظر می رسد نام بی هویت جمهوری اسلامی باشد که به جای اسراییل از نقشه جهان پاک خواهد شد.
17 ژوییه 07