خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



آدينه، 12 مرداد ماه 1386 برابر با 2007 Friday 03 August

آقایان! نجاتشان دهید! - الاهه بقراط

«ایرانیان دو تابعیتی» که وادار به مصاحبه تلویزیونی شدند به دنبال این بودند که بین خودیهای حکومت «جناح بد» را در برابر «جناح بدتر» که حاضر نیست سهم بیشتری از سیاست و اقتصاد به رقیب بدهد، تقویت کنند و این نه انقلاب است و نه مخملی! حتی اصلاحات هم نیست! دست کم قربانیان قتل های زنجیره ای و دانشجویان و زنان و جوانان سرکوب شده در آن هشت سالی که «اصلاح طلبان» بر کرسی های مخملی ریاست جمهوری و وزارت و مجلس تکیه زده بودند، لطافت چنان انقلابی را احساس نکردند. اگر هم کسی تا کنون دچار این پندار بود، حالا باید حداقل دچار تردید شده باشد که نه آمریکا یا غرب بلکه خود جمهوری اسلامی جامعه را به سویی می راند که چه بسا روزی زمامداران و وابستگانش هزار بار آرزو کنند کاش انقلاب مخملی می شد!
*****

کیهان لندن / 02 ژوییه 07
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de


آقایان! نجاتشان دهید!

در بررسی دو جناح خودیهای جمهوری اسلامی، یعنی جناح بد و جناح بدتر (حتا جناح خوب و جناح بد هم نه!) معتبرترین منبع همانا گفتار و کردار خودشان است که از چیزی جز پندارشان سرچشمه نمی گیرد. این دو جناح هر اختلافی که داشته باشند (که دارند) حتی اگر روزی بر سر قدرت به روی یکدیگر شمشیر بکشند، باز هم خودی هستند و در برابر هر غیرخودی متحدانه عمل می کنند اگرچه ممکن است نثرشان با یکدیگر تفاوت داشته باشد. کسانی که مانند حجت الاسلام خاتمی «مبدأ و چارچوب هویت» خود را «انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی» می دانند و تأکید می کنند قانون اساسی جمهوری اسلامی «دارای چارچوب و نظام خاصی است و در آن هم دین هم آزادی و هم پیشرفت و هم حق مردم و هم حد حکومت جایگاه خود را دارد» هرگز نمی توانند از چارچوبی که به آن اعتقاد راسخ دارند گامی فراتر بردارند حتی اگر مانند «دفتر سیاسی جبهه مشارکت اسلامی» درباره «شعارها و اهداف اصلاحات چون حق حاکمیت مردم، دمکراسی، حقوق بشر، توسعه، جامعه مدنی، آزادی بیان، برابری حقوقی و...» لاف بزنند. کسانی که مانند آنها معتقدند «دمکراسی بهترین ضامن بقا و امنیت هر نظام سیاسی از جمله نظام جمهوری اسلامی است» و «وقوع انقلاب های مخملی بر اساس تجربه در جوامع دیکتاتوری ممکن است که در آنها پیشبرد نظر اکثریت مردم از طریق صندوقهای رأی و انتخابات آزادانه و عادلانه فراهم نباشد» مزه بهره برداری از این شعارها را چشیده اند و قصد ندارند از آن دست بردارند.

تبعه بی قانونی
هیچ کدام از این دو جناح فشارهای اجتماعی و امنیتی و اقتصادی بر جامعه را به روی خود نمی آورند و چنان سخن می گویند که انگار بر یک مملکت بهشتی حکم می رانند. یکی خود را یکه تاز میدان می بیند و دیگری به قیمت سکوت در برابر سرکوب لجام گسیخته مردم و از هراس حذف در رأی گیری بعدی به دنبال «ائتلاف همه اصلاح طلبان» است تا شاید گوی قدرت را از چنگ رقیب خودی به در آورد. هراس حذف از «انتخابات آزادانه و عادلانه»! چه تناقض غریبی!
حقیقتا تکلیف آن «جناح بدتر» که به صراحت اعلام می کند حالش از دمکراسی به هم می خورد معلوم است چرا که دست کم تا امروز که جادوی دمکراسی دروغین را کشف نکرده است، ادعای دمکراسی و حقوق بشر ندارد و خیال خودش و دیگران را راحت کرده است. قوانین اقتصادی هم قویتر از آن است که پته آنها را پس از مدتی روی آب نیندازد.
اما از «جناح بد» که مدعی دمکراسی و حقوق بشر (البته در چارچوب حکومت اسلامی) است انتظار می رفت در برابر سناریوی آبروباخته مصاحبه تلویزیونی صراحت نشان دهد. مگر نه اینکه این افراد به اتهام دفاع از این جناح دستگیر شده و در قمار قدرت خودیها چون برگی سوخته به پشت دوربین های وزارت اطلاعات کشانده شدند؟
در این دو هفته درباره این مصاحبه ها بسیار گفتند و نوشتند. رسانه های غربی نیز این مصاحبه ها را که این خاصیت را داشت تا اروپا را یک بار دیگر به یاد «خودکامگی» رژیم ایران بیندازد، به درستی «بی ارزش» نامیدند. راست این است که نه تنها از دید حقوق بشر بلکه بر اساس قوانین نیم بند خود رژیم نیز بازداشت، شکنجه و واداشتن این افراد به مصاحبه های تلویزیونی زیر پا نهادن حقوق آنها به شمار می رود. در این میان، نه تنها این افراد بلکه همه زندانیان سیاسی و عقیدتی که در گمنامی مانده اند و هیچ پشتوانه ای ندارند باید بدون قید و شرط آزاد شوند و حق ماندن در کشور یا ترک آن را داشته باشند. هر تلاشی برای آزادی اینان کم است.
اما ایرانیانی که دارای تابعیت دوگانه هستند از نظر قانون تابعیت ایران باید به یک نکته حقوقی توجه می داشتند. از زمان تدوین قانون مدنی در ایران، ترک تابعیت برای ایرانیان همواره ناممکن بوده و منع قانونی داشته است. شرایط تابعیت و ترک آن در مواد 976 و 988 قانون مدنی جمهوری اسلامی نیز تصریح شده است و ایران اصولا تابعیت دوگانه را نمی پذیرد. در عین حال، اغلب دولت های اروپایی برای اینکه با جمهوری اسلامی اصطکاک پیدا نکنند، به ایرانیانی که تابعیت آنها را می پذیرند، یادآور می شوند در صورت سفر به ایران، هیچ مسئولیتی در قبال مشکلات احتمالی آنها نخواهند داشت. به این ترتیب این کشورها در عمل می پذیرند تابعیت ایرانی دارندگان تابعیت دوگانه مقدم بر تابعیت دوم آنهاست.
از همین رو، یک ایرانی حتی اگر با گذرنامه خارجی به ایران سفر کند (یعنی به عنوان تبعه یک کشور دیگر از سفارت جمهوری اسلامی روادید گرفته باشد) از آنجا که ترک تابعیت در قوانین ایران به رسمیت شناخته نشده است، آن فرد ایرانی به شمار می رود و الزاما تابع قوانین ایران است. از آنجا که بعید است هیچ ایرانی با گذرنامه آمریکایی یا اروپایی به ایران رفت و آمد کند، بنا بر این افراد دستگیر شده که پیش از این هم به ایران رفت و آمد داشتند به ویژه با داشتن گذرنامه جمهوری اسلامی تبعه ایران به شمار می روند و اساسا اصطلاح «آمریکاییان ایرانی تبار» درباره آنها بی معنی است. آنها ایرانیانی با تابعیت دوگانه هستند که اگرچه حق رفت و آمد آزادانه و بی دغدغه آنها و هر ایرانی دیگر به کشور باید به رسمیت شناخته شده و محترم شمرده شود، لیکن نمی توان ساده اندیشی آنها را گوشزد نکرد. آنها که همگی سنی ازشان گذشته است، باید می دانستند به محض ورود به ایران بلافاصله نه تابع قوانین بلکه تابع بی قانونی جمهوری اسلامی خواهند بود که حتی در فتوای قتل و دستگیری تبعه کشورهای دیگر و کشاندن آنها به پای میز مصاحبه، حقوق و قانون و اخلاق نمی شناسد.

تابع ساده اندیشی
اگر سرنوشت رهبران حزب توده ایران که به راستی هیچ کس به اندازه آنان با صداقت به انقلاب اسلامی خدمت نکرد از یاد برخی رفته باشد، دست کم دستگیری و مصاحبه رامین جهانبگلو و گروگان گرفتنش در ایران که هنوز تازه بود! البته می توان گفت از آنجا که اینان نه تنها فعالیتی علیه جمهوری اسلامی نداشتند، بلکه برای تقویت آن نیز فعالیت می کردند، دلیلی برای احتیاط نمی یافتند. ولی مگر رهبران حزب توده علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کردند؟ آنها نیز به استناد گفته و نوشته خودشان کاری جز تقویت و تثبیت جمهوری اسلامی نمی کردند. مگر رامین جهانبگلو علیه جمهوری اسلامی می گفت و می نوشت؟ مگر سخنان و یا نشست های همین پژوهشگران دستگیر شده و کارمند رادیو فردا که نمی گذارند از کشور خارج شود، علیه جمهوری اسلامی بود؟! اینها تمام توان خود را به کار گرفته بودند تا آمریکا را قانع سازند جمهوری اسلامی قابل گفتگوست. قابل رابطه و همکاریست. می توان با آن پشت یک میز نشست. حتی یکی از این مدافعان «جناح بد» که مهندس کشاورزیست و برای تقویت جمهوری اسلامی فقط تا دوبی می رود و بر می گردد، دو سال پیش با التزام به قانون اساسی اسلامی و اصل مترقی ولایت فقیه از آمریکا خود را نامزد ریاست جمهوری اسلامی نهم کرد که معلوم نیست به چه دلیل صلاحیت اش رد شد و به جایش احمدی نژاد آمد!
از این نمونه های مضحک کم نیست. ولی ساده اندیشی و تحلیلی که به زندان جمهوری اسلامی بیانجامد، دیگر مضحک نیست. غم انگیز است. شیرین عبادی در گفتگویی با سایت «روز» که درست شب اعلام نامزد ریاست جمهوری رفسنجانی در بهار 2005 برای دفاع از «جناح بد» در خارج کشور، و به گفته خودشان، در چهارچوب جمهوری اسلامی شروع به کار کرد (حتی صبح اش به وقت تهران است ولی تعطیلات و منابع مالی اش تابعیت دوگانه دارند!) گفت یکی از دستگیرشدگان در تلفن گفته است: «نمی دانم دیگر باید چه کار کنم. مرا از اینجا نجات دهید!»
بی تردید روی سخن وی با من و شما نیست که اگر می توانستیم بلافاصله نه تنها ایشان بلکه همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد می کردیم. در عین حال خطاب وی قطعا به بازجو و زندانبان نیز نیست چرا که حتی با وجود مصاحبه آنها را تا به امروز آزاد نکرده اند. تنها مخاطب منطقی این پژوهشگر زندانی که در واقع فدای تحلیل اشتباه خود شده است (غلبه خشن واقعیت بر پژوهش انتزاعی و سیاست خیالبافانه!) کسی جز مدعیان اصلاح طلبی و «جناح بد» نمی تواند باشد. همان کسانی که به این مصاحبه ها تنها در حد ترفندی از سوی رقیب برای حذف خود در مراسم رأی گیری بعدی توجه کردند و نمی بینند چگونه انسانی بین سطوری که بیانگر هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز، نیست به این امید که شاید با این مصاحبه دست از سرش بردارند فریاد می زند: «مرا از اینجا نجات دهید!»
آقایان اصلاح طلبان! جناح بد جمهوری اسلامی! با شما هستند! نجاتشان دهید! آنها از شما دفاع می کردند، حال نوبت شماست تا از آنها دفاع کنید! لاف دمکراسی نزنید و گزاف انتخابات آزاد نگویید! اول مدافعان خود را از زندان آزاد کنید که آنها در نظام «غیر دیکتاتور» شما که در آن «رأی اکثریت و انتخابات آزاد و عادلانه» وجود دارد (پس چرا از حذف خود می ترسید؟!) هرگز به دنبال انقلاب مخملی نبودند. آنها تنها به دنبال این بودند که بین خودیهای حکومت، «جناح بد» را در برابر «جناح بدتر» که حاضر نیستند سهم بیشتری از سیاست و اقتصاد کشور به شما بدهند، تقویت کنند و این نه انقلاب است و نه مخملی! حتی اصلاحات هم نیست! دست کم قربانیان قتل های زنجیره ای و دانشجویان و زنان و جوانان سرکوب شده در آن هشت سالی که شما بر کرسی های مخملی ریاست جمهوری و وزارت و مجلس تکیه زده بودید، لطافت چنان انقلابی را احساس نکردند. اگر هم کسی تا کنون دچار این پندار بود، حالا باید حداقل دچار تردید شده باشد که نه آمریکا یا غرب بلکه خود جمهوری اسلامی جامعه را به سویی می راند که چه بسا روزی زمامداران و وابستگانش هزار بار آرزو کنند کاش انقلاب مخملی می شد! پیش از آن اما لطف کنید و مدافعان خود را از «آنجا» نجات دهید!
31 ژوییه 07




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved