چرا چنین است؟ چرا روشهای وحشیانه رژیم کنونی ایران در آلمان تا این اندازه کم مورد انتقاد قرار می گیرد؟ دلیلش تنها این نمی تواند باشد که بسیاری از سیاستمداران در حال حاضر در تعطیلات بسر می برند. مثلا حزب «چپ» هفته گذشته وقت داشت درباره همه چیز اظهار نظر کند! از حقوق بیکاری گرفته تا میدان تمرین هواپیماهای نظامی در فلان منطقه! ولی درباره ژورنالیست های محکوم به مرگ و همجنس گرایانی که اعدام شدند، وقت نداشت! یک کلمه هم حرف نزدند! حتی چپهای خارج از مجلس هم سکوت کردند. فعالان چپ از سالها پیش علیه اعدام مومیه ابو جمال ژورنالیست سیاهپوستی که به جرم قتل یک پلیس در آمریکا محکوم شده است، یک کمپین اعتراضی را پیش می برند. درباره موقعیت ایران اما تنها سکوت سرد برقرار است. چرا وقتی در آمریکا یک حکم اعدام اجرا می شود، در آلمان همه به خشم می آیند ولی هیچ کس به روی خودش نمی آورد که در ایران هر روز آدمها را اعدام می کنند.
*****
برگردان از الاهه بقراط
سکوت گویای غرب
اشتفان ویرنر
جز بطور پراکنده و در خبرهایی کوتاه چیزی درباره اعدام های خیابانی هفته های اخیر در رسانه های آلمان شنیده نمی شود. دولت و پارلمان و احزاب سکوت کرده اند و گزارشی به افکار عمومی آلمان داده نمی شود. مقاله اشتفان ویرنر Stefan Wirner ژورنالیست و نویسنده را در این زمینه از روزنامه دی ولت (5 اوت) می خوانید:
هفته گذشته در ایران شانزده نفر در ملاء عام به طرزی وحشیانه اعدام گشتند. دو ژورنالیست منتقد رژیم به مرگ محکوم شده اند. انتظار برای واکنشی قاطعانه از سوی سیاستمداران و افکار عمومی آلمان بیهوده است. بر خلاف ادعاهایی که مطرح می شود، سکوت غرب در برابر ملایان آنها را تضعیف نمی کند، بلکه آنها را قویتر می سازد.
آن روزها خشم و هیجان همه جا خیلی زیاد بود. گرنوت ارلر سوسیال دمکرات از وزارت امور خارجه گفت: «ما مجازات اعدام را در همه جا محکوم می کنیم. فرقی نمی کند این مجازات کجا اجرا شود». روپرشت پولنتز از کمیته امور خارجه پارلمان و عضو حزب دمکرات مسیحی تأکید کرد که او «قاطعانه علیه مجازات اعدام» است. ورنر هویر از حزب لیبرال دمکرات اظهار داشت مجازات اعدام «با مبانی درک متمدنانه ما» همخوانی ندارد و گرگور گیزی رهبر حزب چپها مجازات اعدام را «غیرحقوقی» نامید و گفت حزب او «مجازات اعدام را بنا بر اصول عقل سلیم بشری رد می کند». و مارتین شولتز سیاستمدار سوسیالیست حتی از «قتل قانونی توسط دولت» سخن گفت.
هنگام خواندن این نظرات می توان تصور کرد که پس از موج خشونت آمیز اعدام ها در هفته های گذشته، ظاهرا فشار بر جمهوری اسلامی افزایش یافته است. ولی کور خواندید! این گفتاوردها مربوط به رویدادهای ایران نیستند. آنچه آقایان نامبرده را خشمگین کرده و به هیجان آورده بود، اعدام صدام حسین قاتل هزاران عراقی در ماه دسامبر گذشته بود. هفته گذشته و در جریان اعدام های اخیر در ایران هیچ خبری از این آقایان نبود.
نه گردهمایی نه اعتراض
نه مانند موارد مشابه که حادثه ای بد روی می دهد، هیچ گردهمایی سازماندهی شد و نه خبری از تظاهرات اعتراضی در برابر سفارت جمهوری اسلامی بود. فقط گروههایی بطور انفرادی چیزهایی گفتند. سازمان «گزارشگران بدون مرز» احکام اعدام ژورنالیستها را «خشم برانگیز و ننگ آور» نامید و «دیده بان حقوق بشر» به شمار فزاینده اعدامها در ایران اشاره کرد و نوشت این کشور پس از چین بالاترین شمار اعدامها را در مقایسه با جمعیت ایران دارد. تنها در سال گذشته 117 نفر در ایران اعدام شدند که اغلب آنها جوان هستند. اینجا و آنجا حکم سنگسار هم اجرا می شود.
در میان احزاب، تنها سبزها بودند که از رفتار رژیم ایران انتقاد کردند. کلاودیا روت رییس این حزب به روشنی بیان داشت: «در ایران یک دستگاه ترور در بدترین شکل ممکن حقوق بشر را زیر پا گذاشته و حاکم مرگ و زندگی مردم شده است». فولکر بک، همکار حزبی او از دولت آلمان خواست علیه نقض حقوق بشر در ایران «صریحا» صدای خود را بلند کند. او به این نکته اشاره کرد که بنا به گزارش های مختلف، این همجنس گرایان هستند که بیش از همه اعدام می شوند. در قانون جمهوری اسلامی، همجنس گرایی، در ردیف تجاوز، رابطه با محارم و سوءاستفاده جنسی از کودکان قرار داده می شود. جالب اینجاست که از انجمن های مردان همجنس گرای آلمان هم که معمولا سر هر نکته تبعیض آمیز صدای خود را بلند می کنند، واکنشی دیده نشد.
سکوت چپها
چرا چنین است؟ چرا روشهای وحشیانه رژیم کنونی ایران در آلمان تا این اندازه کم مورد انتقاد قرار می گیرد؟ دلیلش تنها این نمی تواند باشد که بسیاری از سیاستمداران در حال حاضر در تعطیلات بسر می برند. مثلا حزب «چپ» هفته گذشته وقت داشت درباره همه چیز اظهار نظر کند! از حقوق بیکاری گرفته تا میدان تمرین هواپیماهای نظامی در فلان منطقه! ولی درباره ژورنالیست های محکوم به مرگ و همجنس گرایانی که اعدام شدند، وقت نداشت! یک کلمه هم حرف نزدند! حتی چپهای خارج از مجلس هم سکوت کردند. فعالان چپ از سالها پیش علیه اعدام مومیه ابو جمال ژورنالیست سیاهپوستی که به جرم قتل یک پلیس در آمریکا محکوم شده است، یک کمپین اعتراضی را پیش می برند. درباره موقعیت ایران اما تنها سکوت سرد برقرار است. چرا وقتی در آمریکا یک حکم اعدام اجرا می شود، در آلمان همه به خشم می آیند ولی هیچ کس به روی خودش نمی آورد که در ایران هر روز آدمها را اعدام می کنند؟
این اعدام ها بربرانه ترین شکل مجازات است که در حال حاضر در جهان اتفاق می افتد. در تهران برای نخستین بار است که از پنج سال پیش به این سو، حکم اعدام در ملاء عام به اجرا در می آید. مجید کاووسی فر و حسین کاووسی فر در میدانی به جرثقیل آویخته شدند. رژیم از جرثقیل استفاده می کند تا محکوم به اعدام بیشتر رنج بکشد. آنها به اتهام قتل قاضی مسعود مقدس مجرم شناخته شدند. گفته می شود قتل این قاضی هیچ زمینه سیاسی نداشته است. بر روی دیوار خانه روبرویی، جایی که جرثقیل در برابر آن قرار داشت، یک تصویر بزرگ از قاضی مقدس به عنوان خداحافظی از محکومان آویخته بودند. یک جنجال برای اعدام که در جهان بی نظیر است. روزنامه «دی پرسه» چاپ اتریش گزارش می دهد تماشاچیان فریاد می زدند: «الله اکبر!» و با تلفن همراه عکس می گرفتند. در مشهد پنج نفر به دلیل تجاوز، سرقت و جنایات دیگر به دار آویختند. روی دارها نوشته بودند: «اجرای قانون یعنی افزایش امنیت».
فشار بر خودکامگان
می توان گفت اعتراض علیه رژیم ایران بی فایده است و به خشم آمدن هیچ کمکی نمی کند. ولی چنین نیست و برعکس است. همواره نشان داده شده است که فشارهای خارجی بر رژیم های خودکامه تأثیر می گذارند. حتی رهبری جمهوری اسلامی هم در برخی موارد کوتاه آمده است. برای مثال بنا به گزارش سازمان عفو بین الملل در ماه ژوییه به دلیل اعتراضات جهانی اعدام یک نوجوان به عقب انداخته شد. هم چنین حکم سنگسار مکرمه ابراهیمی 43 ساله به اتهام زنا بر اساس اعتراضات گسترده منتفی شد.
به ویژه در مورد ژورنالیست های زندانی هنوز می توان کاری کرد. عبدالواحد بوتیمار و عدنان حسن پور دو روزنامه نگار کرد از سوی دادگاه مریوان به اتهام «محاربه با خدا» به مرگ محکوم شده اند. آنها را متهم کرده اند که برای یک روزنامه ممنوعه کرد قلم زده و از حقوق شش میلیون کرد ایرانی دفاع کرده اند. یک سخنگوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی در اواخر ماه ژوییه به مجله «فوکوس» گفته است که این دو نفر هنوز بیست روز وقت دارند علیه حکم صادر شده تقاضای پژوهش کنند. هرچه چنین مواردی بیشتر آشکار می شود، رژیم ایران باید بیشتر به توجیه رفتار خود بپردازد. و اگر حتی نتوان از اعدام اینها جلوگیری کرد، ولی این به منتقدان رژیم ایران نشان خواهد داد افکار عمومی جهان آنچه را در کشور آنها می گذرد، به سادگی تماشا نمی کند.
پشتیبانی افکار عمومی
نادیده گرفتن و سکوت تاکتیکی اما تنها به رژیم ملایان کمک می کند. آنها جرأت بیشتری خواهند یافت تا حرکات آرام مقاومت در کشور را به وحشیانه ترین شکل ممکن در هم بکوبند. به ویژه جنبش زنان، وبلاگنویسان در اینترنت و اتحادیه ها [کارگری و دانشجویی] که دیگر حاضر نیستند به هر چیزی تن در دهند، به توجه افکار عمومی نیاز دارند. افکار عمومی تنها دفاع آنها علیه رهبری فاشیستی در ایران است.
ممکن است خیلی ها دلشان نخواهد در اینجا [آلمان] در این باره اظهار نظر کنند. ولی در اینترنت می توان صدها اعلامیه از سازمانهای مختلف یافت که از سیاست آمریکا در مورد ایران انتقاد می کنند و درباره وقوع یک جنگ هشدار می دهند. ولی در اکثر این اعلامیه ها یک کلمه درباره موقعیت ایران گفته نمی شود. خیلی ها نه حاکمان ایران بلکه جرج بوش را مشکل واقعی می دانند. این همان پیشداوری درباره آمریکاست که سبب می شود تا وضعیت حقوق بشر را در ایران نادیده گرفته و بر اساس شعار «از دشمن دشمنم انتقاد نمی کنم!» رفتار کنند.
این سکوت تاکتیکی اما به بهای جان انسانها در ایران تمام می شود. حتی از یادآوری شهادت قربانیان نیز امتناع می شود. این بی اعتنایی و چشم پوشی در شرایطی حتی به روندی منجر خواهد شد که در پایانش می تواند جنگی ویرانگر قرار داشته باشد. چرا که یک واقعیت منفی با نادیده گرفتنش از میان برداشته نمی شود بلکه گسترش می یابد.