
فاجعهای که در تابستان 67 اتفاق افتاد همچون کابوس وحشتناکی گریبانمان را گرفته است، با ما زندگی می کند و ما را رنج می دهد. زنده است چون یاد و خاطره یاران و عزیزانمان در ما زنده است. رنجمان می دهد چون به هیچ وجه نمی توانیم آنرا به فراموشی بسپاریم. درباره آن بارها نوشتهایم اما بازهم می نویسیم. بارها تکرار کرده ایم و بازهم می کنیم تا این نسل کشی فراموش نشود.
ما که فراموش نمی کنیم اما آنان را که کوشش دارند با گرد تاریخ فجایع خویش را بپوشانند، سعی می کنیم تا ناکامشان کنیم؛ آنان که همه چیز را شامل مرور زمان می کنند و می گویند حکم به ماسبق نمی توان کرد، هم آنان را در این تکرارها بر زمین می زنیم، کرده هایشان را به پیش چشمانشان می کشیم تا جهان بداند که بر ما چه رفته است.
نه، نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. دادخواهیم. ده باره و صدباره و هزارباره فریاد می زنیم. در هر کوی و برزن چه با صدای بلند و چه پچ پچ کنان تکرار می کنیم. یاد این جنایت بزرگ هرگز نبابد از خاطر برود. خون جوانان این مرز و بوم دستهای کسانی را رنگین کرده است، صاحبان دستها را به پای میز محاکمه خواهیم کشاند حتا اگر روزها و سالهای زیادی بگذرد. یکبار و برای همیشه باید سزای خونریزی را به جباران بچشانیم. باید تاوان جانهای عزیزی که بیگناه پرپر شدند را بپردازند. داد می خواهیم.
بر ما بیدادی رفته است بسیار عظیم. بیدادگران را هر کجا که مخفی شده باشند از سوراخهایشان بیرون خواهیم کشید. نصایح دایه های دلسوزتر از مادر را هم به گوش نخواهیم گرفت. زیرا آنانکه در اوج قدرت دست تعدی به سوی بیگناهانی که دربند ستمشان اسیر بودند دراز کردند، باید بدانند که روزی آن دستها را به جرم هتک حرمت انسانهایی شرافتمند، به جرم دست درازی به شرف و حیثیت انسانی، به جرم پایمال کردن وجدان انسانی، در انظار هزاران چشم برای تظلم خواهی به بند خواهیم کشید. تا هر زمان که طول بکشد، تکرار می کنیم و باز می گوییم، چون داد می خواهیم اینهمه بیداد را!
جعفر پویه