خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



آدينه، 9 شهریور ماه 1386 برابر با 2007 Friday 31 August

"کیش شخصیت" - علی صیامی

( شکسته نوشته شده ها نقل قول از متن آقای گیل آوایی و دیگر متن های مرجعی است)

آقای گیل آوایی سلام
1.

به این باوررسیده ام که صراحت لهجه و بیان، فضیلتی است که متاسفانه در ما ایرانی ها، بدلیل نوعِ تربیت خانوادگی و اجتماعی با پشتوانه ی تاریخی 2500 ساله ی استبداد شرقی، دچار نارسایی است. پس عادت کرده ایم که در بعضی از نوشته های مان، حرف های مان را در زرورق رنگی بپیچیم تا زهرِ آن دیده نشود، و عادت کرده ایم که نوشته ای را بخوانیم و از خالی های میان سطری منظور اصلی نویسنده را کشف کنیم.
به نوشته ی شما نگاهی می اندازم.

نوشته اید:

" چندی پیش نوشته ای توجه ام را جلب کرد که شخصی بنام آقای علی صیامی بتاریخ اول مه 2007 در سامانه انترنتی مانیها منتشر شده بود. این نوشته اعتراضی ( نه انتقاد) بود به شاعر و نویسنده ما در تبعید، آقای میرزا آقا عسگری ( مانی )، هم وا رفتم از برخوردی که با یک نفر از اهل قلم می شود و هم شیوه برخوردی غیر اخلاقی که مدتی بود از آن در جامعه اهل قلم پرهیز می شد. جا داشت و ای کاش میشد، پیش از انتشار بیشتر به آن توجه می گردید."

بهتر نبود به جای این بازیِ زبانی صریحتر می نوشتید: حقیری/ پشه ای بنام آقای علی صیامی به شیری/پلنگی = شاعر و نویسنده ما در تبعید آقای میرزا آقا عسگری ( مانی )؟ آنگاه نیازی نبود که نوشته ی مرا به برخوردی غیر اخلاقی تعبیر و تفسیر کنید و بعد آرزو کنید که ای کاش میشد، پیش از انتشار بیشتر به آن توجه می گردید.". بهتر نبود با صراحت می نوشتید؛

دهان مخالفِ غیراخلاقی بسته باید گردد؟

(بگذریم از این که "اخلاق" مفهومی نسبی در نسبت به باورهای انسان ها ست و بارمعنایی مشخص و روشنی ندارد.)
آنگاه دیگر نیازی به این همه توهین و افترا و دشنام با زبانِ " به در میگم، دیوار بشنفه" نداشتید:
1. بقول برتولت برشت: آنانی که نمی دانند، نادانند، ولی آنانی که می دانند اما انکار می کنند، جنایتکارند!
2. بقول لنین، یک مرغ خانگی هیچگاه نمی تواند تا حد یک عقاب پرواز کند اما یک عقاب می تواند تا مرز یک مرغ خانگی سقوط نماید!( نقل به معنی)
3. . بقول رفیقم رضا بی شتاب، پاسخ ابلهان، خاموشی نیست! باید با فریاد شیرفهمشان کرد!
4. بد و بیراه گفتن را انتقاد نامیدن، هر بی سر و پایی را منتقد دانستن است!

جنایتکار، مرغ خانگی، ، پاسخ ابلهان، هر بی سر و پایی ، این ها مُخلص ادبِ کلام شماست. آن شمایی که در همین نوشته تان رهنمود می دهید:

"پیش از انتقاد، با خود صادق باشیم و جای خویش بشناسیم و لختی به چه گفتن و چگونه گفتن اندیشه کنیم."

به دیگرسخن، شمای رهنمود دهنده، حتما پیش از آن که مطلب تان را بنویسید:

1. با خودتان صادق بوده اید
2. جای خویش را شناخته اید
3. و به چه گفتن و چگونه گفتن لختی اندیشیده اید.
آیا توانستم منظور و مفهوم ِ گوشه ای از نوشته ی شمارا بفهمم؟ آقای گیل آوایی؟

شما نوشته اید:

"من آقای صیامی را نمی شناسم. هیچ کاری ( بغیر از همین نوشتار) از ایشان را تا کنون نخوانده ام."

فکر می کنم بد نمی بود اگر دست کم، به همان آرشیو سایت " ادبیات وفرهنگ"، که شما یکی از همکاران آن بودید، و با انتشاربیانیه ای http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=5458 اعلان قطع همکاری با آن سایت را کرده اید، رجوع می کردید. چیزک هایی را از من و درباره ی من می خواندید( از گوگل درمیگذرم).

دوستان و یاران گرامی،
با سپاس که مرا با تماسها و ارسال مطالب خود یاری داده اید، بدلایل شخصی وپاره ای مسائل از جمله درگیری های خاص شرایطی که در آنیم، قادر به ادامه همکاری مستقیم با ادبیات و فرهنگ نیستم و کناره گیری می کنم.
باطلاع دوستان، یاران فرهیخته خویش می رسانم که در فاصله همکاری با " ادبیات و فرهنگ " اقدام به مصاحبه ای کرده ام که طرح سوالات و کل مصاحبه از سوی اینجانب بوده و مسئولیت چند و چون سوالات و موضوعات مطروحه بعهده اینجانب است. اما بدلیل کناره گیری از ادبیات و فرهنگ، انتشار یا عدم انتشار مصاحبه از عهده توان اینجانب خارج است.
برای همگان شادمانی، پیروزی و سرافرازی آرزو می کنم.

با مهر
گیل آوایی
آگوست ۲۰۰۷


من این کار را کردم و لیست نوشته های شما در آن سایت را دیدم و خواندم، تا با شمایی که از در دوستی مرا به باد دشنام گرفته اید بشناسم و با تحقیرننویسم؛ >من شخصی به نام گیل آوایی را نمی شناسم و از ایشان همین مطلب را دیده ام.< سپس برای آشنایی بیشتر با شما، به خودم زحمت دادم و در گوگل نام شما را دادم و لیست مطالب شما را در آنجا هم دیدم.

شما نوشته اید:" تنها ملاک من، خواندن مطلب یاد شده در بالاست و برخوردی که ایشان با آقای مانی کرده اند."

فکر نمی کنید بهتر می بود کمی بیشتربا من آشنا می شدید و نه با پیشداوری بلکه با شناختی بیشتر و بهتر به من می تاختید؟ منظورم از پیشداوری، همان یک کاسه کردن آدمیان است. اگر پیشداوریِ منفی نسبت به منِ نوعی نداشتید و مرا در کاتاگوریِ خودساخته ی " توابین در غربت آزاد و امن"تان نمی گنجاندید، و مرا از قبل به القاب جنایتکار، مرغ خانگی، ، ابلهان، هر بی سر و پایی مفتخر نمی کردید، اگر با پرسپکتیو دیگری متن مرا می خواندید، پرسپکتیوی که در آن سفید و سیاه از قبل معرفی نشده بودند و امکان جابجایی سفید و سیاه می بود، یا با پرسپکتیو اسپکترومی/ رنگین کمانی، شاید فقط لحظه ای، تکرار می کنم، شاید فقط لحظه ای به مغزتان خطور می کرد که این شخص ناشناخته، موضوع "کیش شخصیت" آقای مانی را مطرح کرده است. و اگر لحن و زبانی دیگر را( به زعم شما غیراخلاقی) انتخاب کرده، ناشی از " عصبانیت از اشاره یا اعتراض آقای مانی به آنانی بود که خارج از ایران زندگی کرده و به ایران نیز سفر می کنند." نبوده است. این لحن وزبان، از نوع زبانِ آقای مانی است، که در آن نوشتار برمن تحمیل شد. "کیش شخصیتی" آقای مانی محدود به بیانیه ی ایشان" سفر عظیما" نیست. بوضوح در متن ودر لابلای نوشته های ایشان اظهر و من الشمس است.

من هم مثل شما دردی دارم. دردم این است:

• چرا نویسندگان در مقابل تهمت زنی ها و ترورهای قلمی آقای مانی سکوت می کنند؟

در محافل خصوصی و صحبت های دوستانه در محفل ها، بسیاری از دوستان و آشنایان- از طیف های مختلف اندیشگی/عقیدتی/ رادیکال/ لیبرال، حتا همکاران قدیمی ایشان در سایت "ادبیات و فرهنگ"، بسیارشدیدتراز آنی که من نوشته ام، ایشان را به خودبزرگ بینی و افترازنی و کیش شخصیتی می شناسند، فاکت از نوشته هایش می آورند و معرفی می کنند، اما نمی نویسند. ای/میل های تبریک زیادی را بعد از نشر آن نوشتارم در "مانیها" و" وبلاگ خانم مانا آقایی" http://manaaghaee.persianblog.ir/1386_
4_manaaghaee_archive.html
دریافت کردم؛ از آشنایان، از کسانی که نمی شناختم شان، و از کسانی که با نام مستعار امضا کرده بودند( لطفا از من نخواهید نام شان را ببرم. به دودلیل" 1- اگر می خواستند، خودشان می نوشتند و منتشر می کردند و من نماینده ی آن ها نیستم. 2- افشای نام آن ها در پرنسپپ شخصی من نیست. اگر روزی روزگاری اجازه دادند، این کار را می کنم.) تنها خانم "مانا آقایی" با نشر مجدد آن نوشتار و مطلبی دیگر از من در باره ی مانی، جرئت کردند و درد خود را درمطلبی از خودشان در همان سایت نشر داده اند. مانا آقایی اشاره ای کرده اند به فردی به نام "هومن عزیزی" که مانی او را:"امثال پويا عزيزي از جمع آوري اشعار تبعيد هدف خاصي را دنبال مىكنند و ريگي به كفش دارند و فاقد صلاحيت براي اين كار هستند". پویا عزیزی مدت ها مسئول بخش شعر سایت"ادبیات و فرهنگ" بود. در اثر اختلاف نظری با مانی همکاری اش را قطع کرد. به همین سادگی، یعنی در اثر یک اختلاف نظر، پویا عزیزیِ مسئولِ بخشِ شعر "ادبیات و فرهنگ" از طرف مانی به عنصری تبدیل می شود که"ریگی به کفش دارند". امیدوارم علت قطع همکاری شما با مانی به اختلاف نظرتان با او مربوط نباشد، وگرنه می بایست در آینده ای نه چندان دور به دنبال ریگی در کفش تان بگردید، که فقط مانی متخصص کشف چنین ریگ هایی است. نه دوست عزیز، مانی این ریگ ها همیشه می دید، اما بطور مشخص از زمانی که حمله را شروع کرد، به روزهایی برمی گردد که شمشیر بر روی " رضا مقصدی" همکار سابق اش در " دفترهای هنر و ادبیات" کشید. او اوج ضربه به "کیش شخصیتی" اش را در چندسال پیش که شب شعری را در برمن برایش تدارک دیده بودند و فقط سه نفر، بله فقط سه نفر، در آن جمع شرکت کرده بودند، که دو تای شان دعوت کننده و همسرش بودند، دید. من تا همین پارسال در جمع دوستان از مانی، به عنوان یکی از نویسندگان و شاعران در پهنه ی ادبیات ایران، دفاع می کردم و مواضع سیاسی اش را جدای از ادبیاتش می انگاشتم. اما وقتی کفه ی تهمت زنی و افترا و ترورشخصیت مانی سنگینتر شد و تعادل ترازوی ادبیت مانی را از بین برد، مبادرت به نوشتن کردم. هنوز هم بر این خوشباوری هستم که روزی مانی به جمع ادبی ایرانی بپیوندد دست از کیش شخصیتی اش بردارد. شاعر سیاسی ماندنش یا نماندنش به خودش مربوط است و چیزی از نویسنده بودنش و ادبیت ادبیاتش کم نمی کند، اما به دیگران تهمت و افترا زدن، به کیسه ی هیچ فرد آزادیخواهی نمی رود.
چرا نمی نویسند؟ پرسشِ من است، تعیین تکلیف برای آن ها نیست. اما من نوشتم، درباره ی آن چه که، آن را آسیب شناسی کیش شخصیتی پشت سنگر اپوزیسیون می دانم. از نگاه من، مخالف رژیم بودن، مصونیت دیپلماتیک به کسی اهدا نمی کند. "بحث بعد از مرگ شاه"، " همه باهم" را تجربه ی تاریخی کردیم.
فکر می کنم نامه ی آقای مجید نفیسی و پاسخ آقای مانی به آن، در مورد فریدون فرخزاد، "آکتوئلترین" باشد. خواهش می کنم کمی بر این دونامه تامل و درنگ کنید.

نوشته اید:

"نه بدنبال انتقاد از آقای صیامی هستم و نه قصد دفاع از آقای مانی را دارم".

در مورد اولین ادعای تان درست گفته اید. شما از من انتقاد نکردید، به من دشنام دادید. اما برای درست انگاشتن دومین ادعای تان، درنگ بیشتری باید کنم.

آقای گیل آوایی

نگاه من به ابتدا و انتهای طیف اپوزیسونِ مولد و خلاقProduktiv & Kreativ ِ ایرانی، رادیکال دو آتشه تا لیبرال خوشباور است. من کسانی را که بر شانه ی دشنام وترورِ شخصیت دیگری می ایستند- بخوانید کیش شخصیت دارند- تا سر-و-گردن خود را به بالا بکشند، جزو آن اپوزیسیون مولد و خلاقProduktiv & Kreativ ِ ایرانی نمی دانم. نوشته ی من "کنشی" نبود، "واکنشی" بود به دردی در درون اپوزیسیون و آسیب شناسی کیش شخصیتی آقای مانی، دردی بر دل جامعه ی ادبی و روشنفکری.

"رادیکالیته" ی انقلابی شما در نوشته های تان مشهود است. من با نوع نگاه شما مخالفم، اما به هیچ وجه به خودم اجازه نمی دهم در صدد حذف شما از صحنه ی اپوزیسون برآیم. برای مقابله با نوع اندیشگی شما، اگر آن را در دستور کارم بدانم، دست کم این اجازه را به خودم می دهم که با نوشته های شما دیالوگ کنم. افترا و تهمت زنی کارِ من نیست. روح آن نوشته و نوشته ی دیگرم هم در باره ی مانی، اظهار تاسف از موضعگیری های ایشان در مورد متفاوتینِ اندیشگی با ایشان بود و هست. من ایشان را به هیچ اتهامی متهم نمی کنم. من با صراحت کافی و بدون پنهان شدن پشت کلمات نوشتم، مانی؛ دارای کیش شخصیت است وبه همین دلیل قادر به دیدن دنیای معادلات چندمجهولی نیست.

Y=(a-z)[X(1-n)+ Z(1-n)+…]

و به همین دلیل هم(با اکراه زیاد) ازپرسشی که ایشان رودرروی کسانی که به ایران رفت و آمد می کنند، قرارداده بود، همان پرسش را از همسرشان کردم. همانجا هم نوشتم که من: " برای نشان دادن زشتی و ضد ليبرالی ِ اين نوع پرسش، همين پرسش را ( در کمال بی ميلی و با دشواری وجدانی) از خانم ر. محمدی، همسر آقای ميرزا آقا عسگری (مانی)، می کنم".

پس ازسالها تجربه ی تدریس ریاضی، مقایسه ی این دو نوع معادله را برای روشن شدن موضوعِ نوشته ام مناسب دیدم. و با تکرار پرسش از خانم محمدی، خواستم نشان دهم که آن ذهن تکخطی در زمین بازی اش، از سرِ همان ساده انگاری، به خودش هم گل می زند.

اجازه دهید از شما پرسشی کنم:

اگر منِ نوعی روزی روزگاری فعالیت سیاسی داشتم، بنا به تجربه ی شخصی ام سیاست زده ام و در خودم توانایی سیاسی بودن نمی بینم و وقتم را به مطالعه و پژوهش و ترجمه صرف می کنم، و در حد بضاعت خودم هم گهگاهی شعری/داستانی/مقاله ای/ نقدگونه ای بر مطلبی می نویسم، و به اجبار در آن سال های 1360-1370 ترک دیار کرده ام و در اثر گذشت زمانی به طول بیست سال امکانِ کم خطری را برای بازگشت می بینم، آیا حق دارم به ایران رفت و آمد کنم و با دوستان و همکاران و همفکرهایم که توانستند در ایران بمانند و فرار نکردند و بعضی هاشان هم زندان رفتند و بیرون آمدند، دیدار و گفتگو کنم؟

پاسخ پرسشم را به خودتان هم بدهید، برای من کافی است.

با احترام
علی صیامی/هامبورگ
31 اوت 2007




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved