خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی | پيامک به سران رژيم










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

برای لغو عضويت از خبرنامه لطفا به آدرس زير ايميل بفرستيد
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



سه شنبه، 13 شهریور ماه 1386 برابر با 2007 Tuesday 04 September

جنگ یا انقلاب!؟ مردم ایران باید تصمیم بگیرند!

از: گیل آوایی
سپتامبر 2007

حاکمیت جنایتبار اسلامی در سرزمینمان مرحله به مرحله به وضعیت ناگزیری رسیده است. سرکوبهای لجام گسیخته و اعدامهای علنی و اعمال مجازات های وحشیانه و هار بی توجه به افکار عمومی و مقررات و قوانین بین المللی در میهن ما جریان دارد.

آیا حکومت است چنان به مالیخولیا و برخوردهای هار و جنونباری دچار شده است که در هرج و مرج و بی قانونی و الله بختکی خویش دست به هرکاری زند! یا اینکه به نقطه ی ناگزیری رسیده است که کوتاه آمدن در مقابل هریک از راهکارهای درونی یا بیرونی مترادف به سرنگونی و بی محتوایی خویش است؟

حکومت اسلامی در شرایط بسیار بحرانی و سرنوشت سازی گرفتار آمده است. حاکمیت اسلامی چه از نظرداخلی و چه از نظر خارجی مشروعیت باخته است. اعتبار داخلی و خارجی اش را از دست داده است. وضعیت بحرانی داخلی و خارجی به مرز حساس و سرنوشت سازی رسیده است. بحرانهای کمرشکن از هر سو حکومت اسلامی را فرا گرفته است.

درمقال فشارهای داخلی و خارجی هیچ گزینه ای بجز تکیه بر نیروهای وفادار خویش و توانمندیها و ظرفیتهای فراهم آورده تاکنون خود ندارد. گردن گذاشتن به هریک از شرایط داخلی یا خارجی، عواقب بمراتب حساس و مرگباری برای حاکمیت اسلامی بدنبال دارد.

زیرا بلحاظ داخلی اکثریت قاطع ناراضی فرصت نخواهد داد که حاکمیت اسلامی به رفرمهای حتی در حد حداقلی اکثریت ناراضی اقدام کند و گردن گذاشتن به هریک از خواستهای بین المللی نیز مترادف به پذیرش عواقب آن که همانا بلبشویی داخلی چه در ساختار درونی حاکمیت و چه در پیوندهای اجتماعی و اکثریت ناراضی است که بی هیچ تردیدی به سر در آوردن آلترناتیوی خواهد انجامید که اعتراضات و تنشهای داخلی از وجود آن محروم بوده است و همین نقطه شمارش معکوس سرنگونی حاکمیت اسلامی را آغاز خواهد کرد.

بنابراین تنها گزینه ها در مقابل حاکمیت اسلامی :

1- پذیراندن اقتدار و مشروعیت بلامنازع خویش است به هرقیمت ممکن
2- خنثی کردن و حد اقل تحت کنترل درآوردن خواستها و شرایط و فشارهای درونی و بیرونی
3- تغییر معادلات بیرونی و درونی بنفع خویش و ماندگاری بر قدرت و حاکمیت
4- جنگ با غرب در بدترین حالت که گزینه ای بهتر از خودکشی نمودن از نگاه حکومت اسلامی است مصداق گفته لاریجانی در مصاحبه اش: از ترس مرگ، نباید خودکشی کنیم. ( نقل به معنی )

حکومت اسلامی با بالابردن توان نظامی خود و سازمان دهی گسترده نقطه های مقاومت در منطقه و سرمایه گذاری عظیم سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی چهارنعل در این راستا تاخت زده است و می زند. با پیروی از استراتژی فوق حکومت اسلامی تا کنون بحرانهای بسیار جدی برای غرب بویژه امریکا ایجاد کرده است و حتی بطور غیرمستقیم با امریکا و متحدانش بویژه اسراییل سرشاخ شده است.

به موازات چنین سیاستی راه مذاکره با غرب حتی امریکا را پیش گرفته و از نیروهای سازمان داده شده خود مانند حزب الله لبنان، سپاه المهدی و حزب الدعوه در عراق و حماس و فتح الاسلام در فلسطین و با شدتی کمتر در افریقا ( سودان ) و بطور کلی ایجاد جبهه ای درمقابل غرب، توانسته است بعنوان برگهایی برای معامله با غرب بر سر موجودیت و واقعیت توانمندی خویش ، از آنها بهره بگیرد.

و از سویی در درون جبهه غرب با توجه به پیش فرضهای خود، شکافی ایجاد کند که مهمترین آن تردید اتحادیه اروپا در همسویی کامل با سیاست امریکا و نیز توهم در برخورد اتحادیه اروپا با خود نماید که سیاست در پیش گرفته شده از سوی سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نمونه آن است.

اما تا چه اندازه توهم و تردید و اتخاذ سیاست بازدارنده در جهت سیاست تغییر رژیم از سوی امریکا کارایی می داشته یا داشته است، داستان دیگری است که سارکوزی، براون، مرکل و دیگر سران کشورهای اروپایی پاسخ آن را نه بنفع حکومت اسلامی! داده اند.

بنابراین حکومت اسلامی با توجه به مراحل مختلف گذار سیاسی و چالشهای روبرو با آن، مرحله به مرحله به دایره بسته ای رسیده است که بدترین سناریو را باید تن دهد و از فرصتها و امکانات و اعتبارات تاکنونی ای که داشته به محدوده خود در حاکمیتی که با سرکوب و قتل و کشتار بر سر پاست، تکیه کند. مانورهای سیاسی از نوع نزدیکی با ونزوئلا و نیکاراگوآ و سودان و سوریه، از چنان پتانسیلی برخوردار نیست که بتواند حتی بیهوش داروی پس از مرگ سهراب باشد!

بنابراین روندی که تاکنون تکوین یافته، هیچ گزینه ای جز بدترین سناریوی آن، برای غرب باقی نگذاشته است.

غرب با شرایطی مواجه است که:

- پذیرش حکومت اسلامی بعنوان واقعیت ناگزیر و تن دادن به چالشهای وجودی چنین حاکمیتی در منطقه

- پیش گرفتن سیاستی کج دار و مریز و شکل دهی اعتراضات اجتماعی از نوع یوگسلاوی، اوکرایین و گرجستان در داخل ایران و سرنگونی مرحله به مرحله ای حکومت اسلامی

- اقدام نظامی و سرنگونی حکومت اسلامی از طریق جنگ

سیاست پذیرش موجودیت و بقای حکومت اسلامی مدتهاست که ضرورت خود را از دست داده است. از زمان سیاست دوگانه غرب و حتی همسویی امریکا با آن که اروپا طرفدار و مجری آن بوده و زمانی که هیئتهای ایرانی به سرپستی روحانی در زمان خاتمی چنین فرصتی داشته که از آمادگی غرب برای پذیرش حاکمیت اسلامی در ایران بهره گیرد، حکومت اسلامی هیچ فرصتی را برای از دست دادن فرصت از دست نداده است. دلیل از دادن فرصت هر چه که بوده باشد از جمله طیفهای مختلف و ناهماهنگ در درون حاکمیت اسلامی و پیش فرضها و تحلیلهای چنین گردن نهادنی عواقب بعدی و بدتر را بدنبال می توانست داشته باشد و دلایل دیگر متوهمانه و مالیخولیایی جمکرانی و ظهور صاحب زمان و اراجیفی از این دست، چنان سیاستی نتوانست کارایی خود را داشته باشد و عقیم ماند. تا آنجا که در شرایط کنونی، هیچ سیاستمدار ابلهی هم در غرب وجود ندارد که حکومت اسلامی را در پایبندی به تعهدش جدی بگیرد.

بنابراین پذیرش موجودیت حکومت اسلامی بعنوان یک واقعیت ناگزیر، محلی از اعراب ندارد و چالشهای پیش رو برای غرب بمراتب خطرناک تر و مرگبارتر از آن است که بخواهد به چنین سیاستی بازگردد.

پیش گرفتن سیاست کجدار و مریز و مدارای تاکتیکی نیز با توجه به عدم پایبندی حکومت اسلامی به تعهدات بین المللی از جمله حقوق بشر، کار، حقوق شهروندی و ازادیهای اساسی مطروحه در قوانین بین المللی و نیز بی اعتنایی به سازمانهای بین المللی از جمله بالاترین مرجع اجرایی آن یعنی شورای امنیت، تمامی خوش بینی ها و امید پیدایش امکان نوعی مدارای تاکتیکی و کنار آمدن با موجودیت مقطعی حکومت اسلامی نیز رنگ باخته است.

بنابراین شرایطی که غرب بتواند با پشتیبانی های بین المللی و افکار عمومی در سازمان دهی اعتراضات داخلی و آماده کردن شرایط سرنگونی حکومت اسلامی از داخل نیز با توجه به دلایل بالا، وجود ندارد و به عبارتی دیگر، سرکوبها و سازماندهی نیروهای سرکوب در برخورد با آشوبها و اعتراضات داخلی، سیاست کنونی را از داشتن هر چشم انداز مثبتی از نگاه غرب، ناکارآمد ساخته است.

سیاستها و تاکتیکهای فرسایشی امریکا در برخورد با حکومت اسلامی به نقطه حساس خود رسیده است.

شرایطی پیش آمده که غرب یا باید به حکومت اسلامی باج دهد ( بپذیرد آنچه که جمهوری اسلامی دنبال می کند و می آفریند: بحران؛ بی ثباتی، قدرت گیری احزاب و سازمانهای همانند حکومت اسلامی در منطقه و نهایتا چالشهای مرگبار با آن در اینده و.....................) و یا پیش از آنکه تاوان سنگین تری داده شود، با چنین چالشی روبرو شود.

شرایط بگونه ای پیش رفته که هیچ گزینه ای جز مقابله نظامی با حکومت اسلامی باقی نمانده است و حکومت اسلامی نیز چنین گزینه ای را مدتهاست پذیرفته است. نگاهی به ماجراجوییهای در لبنان و عراق و افعانستان و نمونه بسیار خطرناک اخیر، توپ باران و یورش به شمال عراق! گویای استقبال حاکمیت اسلامی از جنگ و رو در رویی با غرب است.

و در شرایط کنونی سوال کلیدی این است که :
آیا غرب قادر خواهد بود با بحران ها و بی ثباتی ها و چالشهای پس از حمله نظامی به ایران، روبرو شود؟ اصولا ابعاد چنین چالشهایی تا کجا و چقدر خواهد بود؟

پاسخ به این سوال در بر سر قدرت ماندن حاکمیت اسلامی است. که اگر چنان شود! غرب باید مننظر بسیاری از بحرانهای خطرناک حتی اقدامات تروریستی از نوع بمبهای کثیف ( بمبهای کوچک هسته ای مناسب در کاربرد خرابکاریهای تروریستی) و باج دهی های متعاقب آن باشد. که تحت هیچ شرایطی چنین کنار آمدنی و باج دادنی امکان پذیر نیست. از سویی دیگر بحران در منطقه بمراتب بهتر از گسترش آن در سراسر دنیا وتهدیدات متعاقب آن است. بمباران ایران، هزار برابر، به ایران با بمب هسته ای، برای غرب ترجیح دارد. ( اشاره به مصاحبه سارکوزی رییس جمهور فرانسه)

بنابراین همه فرصتهای پرهیز از جنگ در سالهای تاکنونی پس از یازده سپتامبر، از دست رفته است و حکومت اسلامی در بن بست باتلاقگونه خود بیش از پیش فرو رفته است.

جنگ در چشم انداز بسیارنزدیک قرار دارد بگونه ای که هر لحظه احتمال شعله ور شدن آن است.

همه آنچه تاکنون گفته شده است مربوط به دیپلماسی و سیاست مداران غرب و حکومت اسلامی بود اما آنچه که نیروی بسیار تعیین کننده در کل این معادله است، مردم ایران می باشند.

مردم ما باید بین جنگ و انقلاب، یکی را برگزینند.

توهم به نیروهای امریکایی که سربازانش برای دمکراسی و ازادی ایرانیان و سرنگون کردن حکومت جنایتکار اسلامی خون خویش را بریزند! توهمی بسیار احمقانه و خیانت بار است. سربازان امریکایی برای منافع ما نخواهند جنگید.

مردم ما جز به میدان آمدن و سرنگون کردن حکومت اسلامی هیچ گزینه عاقلانه دیگری ندارند. نیروهای سیاسی نیز فرصتهای همبستگی و کار و مبارزه مشترک را از دست داده و می دهند.

هنوز روزنه ای برای یک اتحاد فراگیر باقی مانده است. برای رهیدن از جنگ و کشتار و ویرانی و عواقب بسیار خونبار آن، باید با همه نیرو به میدان آمد.

جنگ!؟
یا
انقلاب!؟

برای گریز از جنگ، حکومت اسلامی باید بدست مردم ما سرنگون شود. برای همین هدف با همه توان خود به میدان آییم.

با مهر
گیل آوایی
سپتامبر 2007




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved