خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



پنجشنبه، 22 شهریور ماه 1386 برابر با 2007 Thursday 13 September

جنگ و خط قرمزی به نام جمهوری اسلامی - الاهه بقراط

دیدن و گفتن و گاه فریاد زدن وظیفه ژورنالیسم آزاد است. حرکت، عمل و اقدام اما وظیفه احزاب و گروهها و شخصیت هایی است که ادعاهایشان گوش زمین و زمان را کر می کند، اما از سازماندهی تظاهرات سراسری مداوم و جلب نظر دولتها و سیاستمداران و روشنفکران و رسانه های کشورهای میزبانشان عاجزند و نمی دانند اگر به موقع به خود نیایند، این بار هم سرنوشت ایران را، درست مانند کشیدن کمربند سبز به دور خطر سرخ، نهایتا دیگرانی رقم خواهند زد که مسئولان و مدافعان دیروزین رژیم کنونی را در دانشگاهها و بنیادهای آمریکایی در پناه خود گرفته اند تا با جنگ یا بی جنگ، هیئت حاکمه آینده ایران را تشکیل دهند و نواله ای هم به اسم دمکراسی در حد «جامعه مذهبی ما» جلوی افراد، احزاب و گروه های دگراندیش بیندازند.
*****

کیهان لندن / 13 سپتامبر 07
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de

جنگ و خط قرمزی به نام جمهوری اسلامی

تالیران سیاستمدار و دولتمردی که در دوران پرآشوب انقلاب فرانسه زندگی می کرد می گفت: «زبان برای پنهان کردن فکر است». هابرماس فیلسوفی که در دوران آرام پس از نازیسم آلمان زندگی می کند معتقد است: «زبان برای برقراری رابطه است». شاید بتوان کاربرد دیگری را نیز به زبان نسبت داد و آن اینکه در برخی موارد زبان برای نافهمی و یا خود را به نافهمی زدن نیز می تواند باشد و این کاربرد از جمله در میان برخی از ایرانیان به اصطلاح تبعیدی رایج است که در دوران آرام غرب زندگی می کنند لیکن درونی انباشته از آشوب و تلاطم انقلاب اسلامی دارند و امر سیاست و سرنوشت ایران برایشان نه حرفه ای مبتنی بر آرمانخواهی ملی و جهانی، بلکه سرگرمی سیالی است میان گذشته به دار کشیده شده و روزمرّگی کسالتبار در «غربت» (و در برخی موارد همراه با یک نوک پا تا وطن) و آینده ای نامعلوم که به سرعت در حال پیوستن به سکوت ابدی و نیستی است. مجموعه ای مأیوس کننده که کار و کنش این نوع فعالان سیاسی را به واکنش به دیگران و یکی دو تا بزرگداشت و چند اعلامیه در سال کاهش داده است.

ژورنالیسم آزاد
ژورنالیسم آزاد هیچ خُورده بُرده ای از هیچ حزب و گروه و فرد و مقامی ندارد. خود را موظف به پاسخگویی به هیچ کس و هیچ نهادی، چه حکومت و چه اپوزیسیون، نمی داند. برایش حریمی وجود ندارد که نتوان به آن سر کشید و هیچ موضوعی، حتی شایعه (آن هم شایعه ای که اهمیت آن را از برانگیختگی برخی کسانی که شایعه به آنها مربوط می شود می توان دریافت) نیست که نتوان آن را بهانه هشدار و تحلیل درباره هرگونه احتمال قرار داد از جمله قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی که دامنه آن اگرچه از صدور اعلامیه تأیید آمیز نمی تواند فراتر رود لیکن تأثیر آن بر جدایی بیش از پیش مخالفان رژیم بسی منفی خواهد بود.
کسانی که سالهاست در اروپا و آمریکا زندگی می کنند باید دست کم چیزی از ژورنالیسم آزاد و ژورنالیسم سیاسی شنیده و یا تجربه کرده باشند. خوب است فعالان سیاسی از فرصتی که تبعید و مهاجرت در اختیار آنها نهاده است استفاده کرده و اگر می توانند به زبان کشورهایی که در آنجا زندگی می کنند کمی درباره وظیفه این نوع ژورنالیسم و هم چنین نقش شایعه، از سوی هر کسی که باشد، مطالعه کنند یا وقایع سیاسی و برخورد ژورنالیست ها و سیاستمداران را در کشور میزبانشان پیگیری نمایند. بی جهت نیست که اغلب سیاستمداران و دولتمردان از ژورنالیستها گریزانند و حتی سیاستمدار محبوبی مانند یوشکا فیشر وزیر امور خارجه پیشین آلمان از حزب سبزها نیز از ژورنالیستها متنفر بود و این نفرت را در سخن و رفتار خود نشان می داد. اما شاید فقط در جماعت ایرانی بتوان دید که نه تنها حکومتش بلکه مخالفانش نیز ژورنالیسم آزاد را تا جایی می پسندند که به آنها کاری نداشته باشد وگرنه، چون کار دیگری مانند توقیف و دستگیری ازشان بر نمی آید، خود یا انصارشان «افشاگریهایی» می کنند که تنها می توان به آنها و گویندگانش خندید.
و اما هنگامی که از جنگ سخن می گوییم، منظور جنگی است که بر اساس شواهد امکان روی دادنش بسی بیش از روی ندادنش است. جنگی که در صورت وقوع ممکن است با هدف تضعیف رژیم به شکل بمباران برخی تأسیسات اتمی و پایگاه های نظامی محدود شود (که ناظران این امکان را بیشتر محتمل می دانند) و یا جنگی مشابه افغانستان و عراق که پیامدهای آن را نمی توان پیش بینی کرد. یک چیز اما مسلم است: هم جمهوری اسلامی و هم مخالفان رژیم در برابر این جنگ کوچکند به ویژه اگر این جنگ پشتیبانی صریح و یا خاموش جامعه جهانی را به همراه داشته باشد. به هر روی، جنگ چه با پشتیبانی سازمان ملل و جامعه جهانی و چه بدون آن، جنگ است و پشتیبانی یا سکوت تأیید آمیز چیزی از ویرانی و فاجعه جنگ نمی کاهد بلکه آن را تنها از نظر حقوقی و یا سیاست بین المللی توجیه می کند و در عین حال دست و پای کسانی را که می خواهند در کنار جمهوری اسلامی بجنگند، در پوست گردو می گذارد.
در این میان، تکلیف دو دسته روشن است: کسانی که کنار جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت و کسانی که از جنگ طرفداری می کنند تا جمهوری اسلامی را برایشان براندازد. دسته سوم اما که اعلام کرده هم با جنگ و هم با جمهوری اسلامی مخالف است، باید تعیین کند بالاخره کجا قرار خواهد داشت؟ وسط میدان جنگ که نمی شود ایستاد!
وظیفه ژورنالیسم آزاد و سیاسی است به هر بهانه ، اعم از خبر یا شایعه، به این بحث ها دامن بزند و از کسانی که مدعی دمکراسی و حقوق بشر هستند بخواهد تا از زبان نه برای پنهان کردن فکر بلکه برای برقراری رابطه استفاده کنند بدون آنکه خود را به نافهمی بزنند و یا با رگهای برآمده از غیرت به دفاع از «ناموس سیاسی» خود بپردازند.

جبهه سوم
لازم نیست به بیش از شصت سال پیش و وضعیت آلمان و نازیها بازگشت و خود را جای آلمانیها قرار داد و پرسید اگر ما می بودیم چه می کردیم. همین چند سال پیش وقتی بمبها با پشتیبانی سازمان ملل بر افغانستان فرو بارید، اگر ما افغانی می بودیم چه می کردیم؟ کنار طالبان قرار می گرفتیم؟ وقتی بمبها بدون پشتیبانی سازمان ملل بر عراق فرو بارید، اگر ما عراقی می بودیم چه می کردیم؟ کنار صدام می ایستادیم؟
گذشته از آنکه حتی سازمان ملل و کشورهایی که با جنگ عراق مخالفت کرده بودند نه حتی پس از آن بلکه بلافاصله با شروع آن، در کنار آمریکا قرار گرفتند آیا سخنان و اقدام فردی مانند شان پن هنرپیشه هالیوود که با صدام حسین عکس یادگاری گرفت تا چه اندازه می توانست از جنگ جلوگیری کند؟ آیا او با این کار در کنار ملت عراق قرار گرفت؟ آیا حاضر است امروز عکسهای ملاقاتش را میان «ملت عراق» پخش کند؟ آیا اساسا اقدام او در جنگی که همه می دانستند خواه ناخواه روی خواهد داد، جز دلگرمی دادن به رژیم صدام حسین می توانست تأثیر دیگری داشته باشد؟
و یا تظاهرات ده میلیونی را به یاد آورید که در زمستان 2003 در شهرهای مختلف جهان برگزار شد. اگر آن تظاهرات و گردهمایی های عظیم و سخنرانان ریز و درشت نه تنها به محکوم کردن جنگ بلکه به محکوم ساختن رژیم صدام حسین می پرداختند و حکومت عراق را زیر فشار قرار می دادند، چه بسا امروز عراق در شرایط دیگری بسر می برد. کوبندگی تظاهرات و اعتراضات یکپارچه جهانی بر رژیم های مفلوک و متزلزل و بحران زده که خود از نابودی خویش سخن می گویند به مراتب بیشتر است تا بر قدرتهای جهانی که عزم خود را برای جنگ جزم کرده اند و هیچ تظاهراتی آنها را از این تصمیم باز نخواهد داشت حتی اگر همه اپوزیسیون ایران کنار جمهوری اسلامی قرار گیرد.
پیشینه مبارزات سیاسی ایرانیان از افغانستان و عراق متفاوت است. طیف گروهها و احزاب سیاسی ایران که با وجود سرکوب خونین نه تنها از میان نرفتند، بلکه در نسل های بعد نیز ریشه دواندند، می تواند بدون آنکه به زمامداران جمهوری اسلامی دلگرمی دهد که در صورت وقوع جنگ در کنار آن قرار خواهد گرفت، با نزدیکی به دیگر مخالفان، جبهه سومی را علیه جنگ (نه علیه آمریکا یا غرب) و جمهوری اسلامی، هر دو، بگشاید. جنگی که مسبب آن کسی جز جمهوری اسلامی نیست. این جبهه ممکن است نتواند از جنگ جلوگیری کند. لیکن به مردم نشان می دهد علیه حکومتی که مسبب جنگ است و برای پایان دادن به جنگ به کجا پناه ببرند.
جمهوری اسلامی خط قرمز مخالفان رژیم است. البته می توان با آن همکاری و همدلی و همراهی کرد ولی کسی با این کار، نه امروز و نه فردا، در کنار ملت ایران قرار نمی گیرد. در عین حال هیچ خط قرمزی وجود ندارد که نتوان در شرایطی از آن عبور نمود. لیکن عبور از خط قرمزی که روشن و شفاف ترسیم شده است نیز باید کاملا روشن و شفاف باشد. مخالفان جمهوری اسلامی باید بتوانند این شرایط را تصور کنند، تا در صورت فرضی که امروز محال به نظر می رسد و ممکن است هرگز پیش نیاید، توانایی کنش درست داشته باشند.
آن شرایط کدامند؟ اگر زمامداران جمهوری اسلامی بر بستر درک خطری که ایران را تهدید می کند، و بر اساس بازنگری در آنچه تا کنون منافع ملی ایران ارزیابی می کردند، نه بطور فردی و پنهانی و امنیتی و اطلاعاتی، و نه برای زد و بند و داد و ستد و یا شکاف در میان مخالفان خود، بلکه روشن و شفاف و با صدای بلند و با هدف حل مشکلات ایران و شکل گیری یک آشتی ملی، نمایندگانی از تمامی احزاب و گروههای سیاسی ایران را اعم از قانونی و غیرقانونی، همراه با شخصیت های سیاسی فرا بخوانند تا در یک کشور اروپایی با همراهی یک نهاد جهانی مانند اتحادیه اروپا و یا سازمان ملل دور یک میز بنشینند، آنگاه هر دو طرف مجازند به سود و به نام ملت ایران خط قرمزهای خود را زیر پا نهند تا جمهوری اسلامی نیز با اقدام برای آغاز تقسیم قدرت بین نمایندگان واقعی مردم (آنچه درست پس از انقلاب اسلامی باید اتفاق می افتاد) عاقبت به خیر شود.
در این میان، نمایندگان هیچ حزب و گروه و شخصیتی نباید از این آشتی ملی حذف شوند. نمایندگان رژیم جمهوری اسلامی و احزاب حکومتی مانند مؤتلفه اسلامی، مجاهدین انقلاب اسلامی و مشارکت و اعتماد ملی و غیره باید کنار نمایندگان احزاب و گروههایی که آنها را به خاک و خون کشیدند، از مجاهدین و حزب توده و حزب دمکرات کردستان و انواع فداییان و غیره گرفته تا مشروطه خواهان و نهضت آزادی و جبهه ملی و حزب ملت و گروه های قومی بنشینند. آیا چنین ظرفیتی در جمهوری اسلامی دیده می شود؟ آیا مخالفان رژیم چنین ظرفیتی دارند؟ آیا شوق کنار ملت ایران بودن و راندن و یا کاستن خطر جنگ از سر میهن می تواند این تصویر خیالی را به واقعیت تبدیل کند؟ بعید به نظر می رسد.
من به عنوان یک زن ایرانی و مدافع موجودیت و فعالیت آزادانه چپ و راست، هر دو، و مدافع دو شکل نظام جمهوری و مشروطه، هر دو، از چنین راه حل و چنین دمکراسی ای دفاع می کنم که در آن در یک شرایط برابر برای مجاهدین خلق و مؤتلفه اسلامی و جبهه مشارکت همانگونه جای هست که برای مشروطه خواه و حزب توده و فدایی و راه کارگر و... آیا ممکن است آنها که عنوان «چپ» و «راست» و «سازمان» و «حزب» را با پیشینه ای سراسر ناکام یدک می کشند، دامنه دمکراسی و حقوق بشر خود را یک بار هم شده بطور مشخص، و نه در واژه های کلی و مبهم، به مخاطبان خود توضیح دهند؟!
نزدیک دو سال پیش در همین ستون سخن از «نه جنگ، نه جمهوری اسلامی» و جایگاه مدافعان دمکراسی و حقوق بشر رفت. جای آنها، چه راست و چه چپ، چه جمهوری خواه و چه مشروطه طلب، در کنار ملت ایران و در جبهه سومی است که آنها به مثابه مخالفان جنگ و جمهوری اسلامی باید برای این مردم که دستشان از همه جا کوتاه است بگشایند. در سازماندهی اعتراضات و تظاهرات سراسری و جلب افکار عمومی جهان علیه جمهوری اسلامی به عنوان مسبب و بهانه جنگ است. در غلبه بر سکوت مرگبار رسانه های غربی است. جمهوری اسلامی است که شرایط از هم پاشیده شدن ایران را فراهم آورده و تجزیه طلبان را تقویت می کند. برای جلوگیری از پیامد نمی توان به مسبب رویداد پیوست و آن را تقویت کرد! در این صورت راهی جز همکاری با جمهوری اسلامی در بمباران استان های مرزی ایران باقی نخواهد ماند! چه کابوسی از این عظیم تر، آن هم زمانی که می دانیم جمهوری اسلامی از این جنگ احتمالی شکست خورده بیرون خواهد آمد و آنکه بر سرنوشت ایران دست کم برای مدتی حاکم خواهد شد، از سوی پیروزمند جنگ تعیین خواهد گشت!
دیدن و گفتن و گاه فریاد زدن وظیفه ژورنالیسم آزاد است. حرکت، عمل و اقدام اما وظیفه احزاب و گروهها و شخصیت هایی است که ادعاهایشان گوش زمین و زمان را کر می کند، اما از سازماندهی تظاهرات سراسری مداوم و جلب نظر دولتها و سیاستمداران و روشنفکران و رسانه های کشورهای میزبانشان عاجزند و نمی دانند اگر به موقع به خود نیایند، این بار هم سرنوشت ایران را، درست مانند کشیدن کمربند سبز به دور خطر سرخ، نهایتا دیگرانی رقم خواهند زد که مسئولان و مدافعان دیروزین رژیم کنونی را در دانشگاهها و بنیادهای آمریکایی در پناه خود گرفته اند تا با جنگ یا بی جنگ، هیئت حاکمه آینده ایران را تشکیل دهند و نواله ای هم به اسم دمکراسی در حد «جامعه مذهبی ما» جلوی افراد، احزاب و گروه های دگراندیش بیندازند.
05 سپتامبر 07




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved