جنگی که تصمیم به آن گرفته شده باشد، هیچ قدرتی مانع وقوع آن نیست مگر خود جمهوری اسلامی که مسبب آن نیز هست. جنگی که روی دادنش مهم است، ولی هنگامی که روی داد، هیچ چیز مهمتر از پایان دادن به آن نیست. جنگی که مخالفانش باید پیشاپیش به خود و دیگران حالی کنند مخالفت آنها با آن به معنای مخالفت با آمریکا و غرب و موافقت با جمهوری اسلامی نیست. جنگی که اگر شروع شد، باید با استفاده از «هنر ممکنات» توسط صاحبان قدرت هر چه زودتر به پایان رسد و به آمریکا و متحدانش فهمانده شود که ایرانیان حکومت و دولت خود را خویش تعیین خواهند کرد. آیا «اپوزیسیون» رژیم کنونی ایران که قرار است در صورت جنگ نیمی در پشت آمریکا و نیمی در پشت جمهوری اسلامی صفآرایی کنند، این توانایی و نگاه روشنبین را دارد که تا آن زمان جایگاه خود را ورای این دو و در کنار ملت ایران تشخیص دهد و سخن مستقل خود را با صدای بلند به هر دو اعلام کند؟
*****
کیهان لندن / 20 سپتامبر 07
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de
ایران در خاورمیانه چلتکه
«دیدن و گفتن و گاه فریاد زدن وظیفه ژورنالیسم آزاد است. حرکت، عمل و اقدام اما وظیفه احزاب و گروهها و شخصیتهایی است که ادعاهایشان گوش زمین و زمان را کر میکند، اما از سازماندهی تظاهرات سراسری مداوم و جلب نظر دولتها و سیاستمداران و روشنفکران و رسانههای کشورهای میزبانشان عاجزند و نمیدانند اگر به موقع به خود نیایند، این بار هم سرنوشت ایران را، درست مانند کشیدن کمربند سبز به دور خطر سرخ، نهایتا دیگرانی رقم خواهند زد که مسئولان و مدافعان دیروزین رژیم کنونی را در دانشگاهها و بنیادهای آمریکایی در پناه خود گرفتهاند تا با جنگ یا بی جنگ، هیئت حاکمه آینده ایران را تشکیل دهند و نوالهای هم به اسم دمکراسی در حد «جامعه مذهبی ما» جلوی افراد، احزاب و گروههای دگراندیش بیندازند».
بر این جملات که در پایان مقاله هفته پیش آمد، این نکته را میافزایم که در این نوع دمکراسی که قرار است در حد «جامعه مذهبی ما» به ما «اعطا» شود، باز هم ژورنالیسم سیاسی و قلمهای آزاد جایی نخواهند داشت. چرا که آن تئوریهای دمکراسی که باید حقوق بشر و اصول دمکراسی را با «جامعه مذهبی ما» تطبیق دهند، مجبورند به توصیه کسانی که قرار است راه «دمکراسی» را بر آنها در ایران بگشایند، به این نکته توجه داشته باشند که ایران در چل تکه خاورمیانه نمیتواند «زریدوزی» شود. به عبارت دیگر ایران نباید و حق ندارد وصله ناجور باشد. ایران آینده باید با تکه پارههای ساختارهای کهنه و پوسیدهای مثلا مانند عربستان سعودی و پاکستان، که یکی سلطنت اسلامی و دیگری جمهوری اسلامی است، همخوانی داشته باشد (وضعیت «جمهوری اسلامی افغانستان» و «جمهوری اسلامی عراق» به راستی رشک کسی را بر نمیانگیزد، ترکیه هم که با دولت اسلامگرایش در تلاش است به جای اروپا، خود را با این چل تکه تطبیق دهد!) تا بتوان این چل تکه تار و پود از هم گسیخته را به مثابه یکی از مهمترین میادین تولید و صادرات انرژی و یکی از آزمندترین مصرفکنندگان بازار اسلحه (که از دید غربیها خوشبختانه همهشان به یکدیگر شلیک میکنند!) چنان مهار کرد که گند عفونت تروریسم برآمده از آن را نیز بتوان به خودش و دماغ مبارک زمامدارانش بازگرداند.
نواله دمکراسی
در چنین شرایطی است که امکان جنگ روز به روز واقعیتر میشود. سادهاندیشی است اگر گمان نمود موضوع بر سر جمهوری اسلامی و یا فقط برنامه اتمی آن است. اگر همین جمهوری اسلامی با همین زمامداران و حتی با همین احمدی نژاد که هاله نورش و یا آن نوری که از پشت بر وی میتابانند، سایهاش را چنان سهمگین کرده است که هر حملهای را توجیهپذیر میسازد، قبول کنند آن نواله دمکراسی را جلوی عدهای از چپ و راست بیندازند که حاضرند با آنها زیر لحاف «جمهوری اسلامی» روند، آنگاه مشکل حکومت اسلامی با جهان حل شده است. فقط میماند مشکل حکومت اسلامی با طرفداران مؤمناش که به آنها بگوید پس حکومت جهانی اسلام چه شد؟ این هم بسیار ساده است. هیچ چیز سادهتر از اقناع مؤمنانی نیست که کوتاهترین انتظارشان برای «ظهور» فقط هزار سال ناقابل است!
در میان برخی مد شده است که مرتب این جمله قصار اتو فون بیسمارک دولتمرد برجسته قرن نوزدهم و بینانگذار نخستین دولت ملی و متحد آلمان را، بدون آنکه بدانند از کیست و بیانگر چه جایگاهی است، تکرار کنند که سیاست هنر ممکنات است (برخی به غلط «عرصه ممکنات» یا «علم ممکنات» به کار میبرند). آنها و یا مخاطبانشان فراموش میکنند بلافاصله بپرسند: اما ممکنات کدام طرف؟! بیسمارک این جمله را از جایگاه یک سیاستمدار قدرتمند گفت. برای او طرفی جز خود و دولتش وجود نداشت تا آنچه را در سر داشت با توجه به «ممکنات» با هنرمندی تمام تحقق ببخشد. تکرار این جمله اما از سوی از قدرت راندهشدگان و یا مخالفان رژیم کنونی ایران معنایی کاملا دیگر مییابد و اساسا چیز دیگری از آب در میآید. از همین رو آنها باید روشن کنند از کدام «ممکنات» سخن میگویند. از «ممکنات» قدرت حاکم؟ (اما ممکنات قدرت حاکم به آنها چه مربوط است؟!) از «ممکنات» خودشان؟ (کدام ممکنات؟!) یا ممکناتی که معنایش چیزی جز تن دادن به آنچه از سوی قدرت حاکم گمان میکنند به آنها عرضه میشود، نیست. مثلا «انتخابات» یعنی همین که میبینید! میخواهید از این «ممکنات» استفاده بکنید میخواهید نکنید! ولی این فقط یک شباهت کلامی است. این «ممکنات» اصلا ربطی به «ممکنات» بیسمارک ندارد. جمله بیسمارک که در واقع خطاب به دولتمردان و صاحبان قدرت است، به اشتباه از سوی از قدرت راندهشدگان و برخی مخالفان به معنای استفاده از «امکانات موجود» فهمیده میشود (درست همانگونه که مفهوم «مشروطه» را به «مشروط» کاهش میدهند) بدون آنکه کسی به فکرش برسد با صدای بلندبگوید اینکه دیگر نه «هنر» میخواهد نه «سیاست»!
بر اساس این نوع از «هنر» و «سیاست» است که شاید بد نباشد جمله دیگری از بیسمارک را نقل کرد که در واقع مانند گفتاورد پیشین چکیده سیاست عملی و تجربه اوست. بیسمارک میگوید: «هنگامی که کسی میگوید با موضوعی موافقت اصولی دارد، بدین معنی است که مطلقا قرار نیست آن موضوع را عملی کند». نیروهای سیاسی ایران اعم از چپ و راست با دمکراسی و حقوق بشر فقط «موافقت اصولی» دارند چرا که ما عمل مدعیان دمکراسی و حقوق بشر را در جایگاه زمامداران قدرت تجربه نکردهایم تا دریابیم تا چه اندازه به موضوعی که موافقت اصولی خود را با آن اعلام کردهاند، عمل خواهند کرد. ما تنها جمهوری اسلامی را دیده و میبینیم که به دلیل اینکه هرگز چنین موافقت اصولیای را اعلام نکرده است، بدان عمل نیز نمیکند.
فاصله آزادی و سیاست
از جنگ میگفتیم. جنگی که اگر تصمیم به آن گرفته شده باشد، هیچ قدرتی مانع وقوع آن نیست مگر خود جمهوری اسلامی که مسبب آن نیز هست. جنگی که روی دادنش مهم است، ولی هنگامی که روی داد، هیچ چیز مهمتر از پایان دادن به آن نیست. جنگی که مخالفانش باید پیشاپیش به خود و دیگران حالی کنند مخالفت آنها با آن به معنای مخالفت با آمریکا و غرب و موافقت با جمهوری اسلامی نیست. جنگی که اگر شروع شد، باید با استفاده از «هنر ممکنات» توسط صاحبان قدرت هر چه زودتر به پایان رسد و به آمریکا و متحدانش فهمانده شود که ایرانیان حکومت و دولت خود را خویش تعیین خواهند کرد.
آیا «اپوزیسیون» رژیم کنونی ایران که قرار است در صورت جنگ نیمی در پشت آمریکا و نیمی در پشت جمهوری اسلامی صفآرایی کنند، این توانایی و نگاه روشنبین را دارد که تا آن زمان جایگاه خود را ورای این دو و در کنار ملت ایران تشخیص دهد و سخن مستقل خود را با صدای بلند به هر دو اعلام کند؟ تصویر این شرایط و نقد حکومت و اپوزیسیون (با شایعه یا بدون شایعه) وظیفه ژورنالیسم آزاد است.
ژورنالیستهای بی چشمداشت نه مانند برخی پژوهشگران چنان مال و منالی به هم زدهاند که به فکر تئوریهای نوین درباره «چپ» و «روشنفکر» و «اخلاق» بیفتند، و نه در رژیم گذشته زندگی میکردهاند که دست کم نیمی از عمر را در ناز و نعمت بسر برده باشند و حالا فیلشان یاد دمکراسی کرده باشد. آنها در رژیم کنونی نیز نقشی نداشتهاند که به هر حال یا باری بسته باشند و یا انواع و اقسام بنیادها و رسانههای اروپا و آمریکا زیر بال و پرشان را گرفته و با اعطای جایزههای ریز و درشت آنها را نوازش و زندگیشان را تأمین کنند. برای یافتن آنچه این دست از ژورنالیستهای مدافع آزادی را نسبت به گروههای موجود سیاسی و مدافعان دمکراسی و حقوق بشر، اعم از چپ و راست، بدبین میسازد لازم نیست راه دوری برویم. کافیست نگاهی به همین کیهان خودمان و به «سیاستورزان» بیندازیم.
هفته گذشته کیهان دکتر مصباحزاده با پایبندی به اصل رایج مطبوعات و احترام به آزادی بیان پاسخ «مسئول هیئت سیاسی- اجرایی» سازمانی را که در مقاله «سقوط کاملا آزاد» (30 اوت) درباره شایعه تماس جمهوری اسلامی از جمله نه با سازمان ایشان بلکه با «وابستگان» آن سازمان و احزاب دیگر هشدار داده شده بود، در همین صفحه منتشر کرد (کدام حزب و سازمان میتواند ادعا کند که از تمامی ارتباطات و تماسهای «وابستگان» خود اطلاع دارد و یا میتواند آنها را کنترل کند؟!). قضاوت درباره سطح و مضمون آن پاسخ را جز به درک خواننده و گذشت زمان نمیتوان سپرد. کیهان لندن اما بنا بر درکی که از ژورنالیسم آزاد دارد، با بازتاب نظرات مختلف و مخالف تا کنون از کاهش خود به یک «ارگان» جلوگیری کرده است. اما آنهایی که توقع دارند کیهان چنین پاسخهایی را منتشر کند، خودشان هیچ لازم ندانستند مقالهای را که سبب «پرسش» و نوشتن آن پاسخ شده است، منتشر نمایند! شاید هم به درستی گمان کردند دامنه خوانندگان کیهان لندن آنقدر وسیع هست که نیازی به انتشار دوباره آن مقاله پرسشآمیز نباشد.
در کنار چند سایت «جمهوریخواه» که آن پاسخ را بدون مقاله مورد استناد منتشر کردند، چند سایت مشروطهخواه نیز که مقالات و ترجمههای مرا داوطلبانه کپی و منتشر میکنند، بدون انتشار «سقوط کاملا آزاد» اقدام به انتشار پاسخ یادشده نمودند که نویسندهاش به مثابه جمهوریخواه و چپ اساسا مخالف آنهاست! آیا جای رشک نیست که چرا این دو این اتحاد عمل را، حتی تنها در سطح تأیید نامستقیم و محدود یکدیگر، در برابر جمهوری اسلامی به کار نمیگیرند؟! و آیا غمانگیز نیست که این دو، نخستین اتحاد عمل خود را، حتی در همان سطح اندک، در برابر کسی به نمایش گذاشتند که سالهاست برای اتحاد عمل از جمله آنها قلم میزند و مدافع آنست؟!
میبینید که بین «موافقت اصولی» تا عمل به دمکراسی و حقوق بشر فاصله بسیار است. میبینید که تا چه اندازه بین ژورنالیسم آزاد و چارچوب احزاب و افراد و قدرت سیاسی فاصله هست. میبینید که در چلتکه خاورمیانه «آزادی» تعریف چلتکه خود را دارد و «حذف» و «تهمت» کمترین ابزار کسانیست که در قدرت نیستند. شهریور است و چهار سال از درگذشت زندهیاد هوشنگ وزیری سردبیر پیشین کیهان میگذرد. او در تصویر فاصلهای که بین ژورنالیسم آزاد و قدرت سیاسی، اعم از حکومت و مخالفانش، وجود دارد در گفتگویی میگوید: «آیا تا کنون شنیدهاید یک روزنامه نگار دست به قتل یک سیاستمدار آلوده باشد؟ ولی برای یافتن مواردی که روزنامهنگاران قربانی قدرت سیاسی شدهاند نیازی به جستجوی بسیار نیست!»
12 سپتامبر 07