تفسیر سیاسی هفته
رادیو اسرائیل
جمهوری فدرال روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین که به زودی دوران ریاست جمهوری او پایان می پذیرد، خود را «آفتابی در حال طلوع» می داند و دنیای غرب راکه ایالات متحده، فرانسه، بریتانیا، آلمان و ایتالیا نمودار آن هستند «آفتابی در حال غروب».
محمود احمدی نژاد نیز به این شیوه فکر می کند و بر این باور است که اسلام جنبشی جوان و پویا و تمدن غرب پدیده ای نحیف و سالخورده و ناتوان است- و از این رو فرهنگ اسلام به زودی بر فرهنگ غرب چیره خواهد شد و آن گونه که سرپرست عقیدتی- سیاسی سپاه پاسداران هفته پیش گفت، بزودی پرچم اسلام در سراسر اروپا به اهتزاز درخواهد آمد.
ولی پوتین خود را با این خواب و خیال های شیرین و تصورات باطل سرگرم نمی کند. او مردی واقع گرا، قدرت طلب، زرنگ و با هوش است که در این مرحله می خواهد دوران ابرقدرتی را به جمهوری روسیه که بازمانده شرعی و قانونی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است باز گرداند.
تا پیش از فروپاشی حکومت شوراها، نظام حاکم بر مسکو بر این امید و آرمان بود که بتواند انقلاب خود را به سراسر دنیا صادر کند. مارکس و لنین انقلاب نکرده بودند که مردم روسیه هندوانه را ارزان تر بخرند! آنها جنبش خود را نهضت ناب پرولتاریا می دانستند که باید بر سراسر جهان مسلط گردد. گرچه بزودی رقیبی به صورت حکومت کمونیستی چین در برابر آنها ظهور کرد، ولی همچنان به فتنه گری در سراسر جهان برای به قدرت رساندن عوامل دست نشانده خود ادامه دادند که این تلاش را در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین و دیگر نقاط دنیا، در چند زمینه و به چند صورت شاهد بودیم.
امروز پوتین قصد صدور پیام خود به دیگر کشورها را ندارد. پوتین یک پیام دارد و آن اینکه روسیه باید به دوران ابرقدرتی باز گردد- نه به این معنی که دوباره در دیگر کشورها به توطئه گری و فتنه انگیزی بپردازد و خواستار برقراری یک حکومت جهانی واحد باشد. بلکه به این مفهوم که روسیه در کنار آمریکا ابرقدرتی باشد که نظم نوین جهانی را دیکته کند. هدف، نه برپائی دوباره اتحاده جماهیر شوروی سوسیالیستی، که بازگشت به دوران تزارهاست که در قرنهای گذشته مناطق وسیعی را در سیبریه و قزاقستان و ازبکستان و اورال و ترکمنستان و قفقاز به تسلط خود درآوردند و همیشه به آبهای گرم خلیج فارس و به خاک ایران نیز چشم دوخته بودند.
پوتین در دوران ریاست جمهوری خود اقتصاد روسیه را بهبود بخشید، تا حدود زیادی نظم و آرامش برقرار کرد و برای بازگرداندن روسیه به دوران ابرقدرتی نیز در زمینه نظامی، سیاسی و اقتصادی برنامه های بسیار دارد- و پشت و روی روابط روسیه با جمهوری اسلامی ایران را نیز در این چهارچوب باید مورد بررسی و ارزیابی قرار داد.
ولادیمیر پوتین از سابقه استعماری و استثماری اتحاد شوروی و دوران تزارها به خوبی آگاهی دارد و آنچه امروز او می طلبد، نه تسلط یافتن بر کشورهای دیگر، که تقویت سرزمین روسیه و بالا بردن سطح زندگی مردم آن و بدست آوردن افتخارات ملی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است.
روسیه پس از اتحاد شوروی، اکنون خو را با پدیده های سیاسی جدیدی در غرب و جنوب سرزمین خود روبرو می بنید که باید در محاسبات خویش آنها را از نظر دور ندارد. در غرب، روند یکی شدن کشورهای اروپائی به خوبی پیش می رود. همین دو روز پیش بود که 9 کشور اروپائی مرزهای خود را با همسایگان برچیدند و رفت و آمد اهالی اروپائی شرقی به کشورهای اروپای غربی آزاد شد. این اتحادیه سیاسی و اقتصادی و جغرافیائی از یاران نزدیک ایالات متحده است و با آن همکاریهای تنگاتنگی دارد و با توجه به سوابق استعمارگری روسیه، آمریکا را بر کرملین ترجیح می دهد.
لهستان و جمهوری چک حتی حاضر شده اند برای استقرار شبکه های ضد موشکی ایالات متحده پایگاه در اختیار آن کشور بگذارند. استدلال رسمی آن است که آمریکا می خواهد موشکهائی را که حکومت ایران ممکن است به سوی کشورهای غربی و ایالات متحده بفرستد رهگیری کند. پرزیدنت بوش گفته است که حکومت ایران در سالهای آینده صاحب موشک هائی خواهد شد که به غرب اروپا و حتی به سواحل شرقی ایالات متحده خواهند رسید. ولی روسیه این ضد موشک ها را علیه خود و یا دست کم به هدف خنثی کردن قدرت بازدارندگی و توان تهاجمی روسیه می داند و سخت با آن مخالفت می ورزد.
هدف پوتین آن است که غرور مردم روسیه را به آنان بازگرداند. با فروریختن اتحاد شوروی، این غرور نیز فرو پاشید و در روسیه هرج و مرج شد و بحران اقتصادی واز هم پاشیدگی اجتماعی به وجود آمد. اکنون چند سالی است که پوتین می کوشد این درد را درمان کند- و در این راه دستآوردهائی نیز داشته است.
ولی پوتین نیز همانند جمهوری اسلامی ایران انتقاد را برنمی تابد و با مخالفان خود مدارا نمی کند. در سالهای اخیر بسیاری از روزنامه نگاران روسی که زبان به انتقاد گزنده گشوده و کاستی ها و کژی ها حکومت پوتین را بر ملا ساخته اند به شیوه های اسرارآمیز جان به جان آفرین تسلیم کرده اند. مخالفان حکومت، حتی در خارج از روسیه نیز از این آسیب جانی در امان نبوده اند- و این، دوران ریاست علی فلاحیان در سمت وزیر اطلاعات در جمهوری اسلامی ایران را به یاد می آورد که بسیاری از مخالفان رژیم در خارج از کشور ترور شدند و در داخل کشور سر به نیست گردیدند.
پوتین بر این باور است که مردم روسیه هنوز آن بلوغ سیاسی را ندارند که بتوانند از آزادیهای فردی و مردمسالاری برخوردار شوند. از دیدگاه او، برقراری دموکراسی در شرائط اجتماعی-سیاسی-اقتصادی کنونی در روسیه به مفهوم از سرگیری هرج و مرج خواهد بود که دوباره جمهوری فدراتیو روسیه را تضعیف خواهد کرد و امید رسیدن به مقام ابرقدرتی را نقش برآب خواهد ساخت، و مهمتر از همه، روسیه را در آستانه تجزیه قرار خواهد داد و این در حالی که پوتین نه تنها می خواهد جنبه فدرال حکومت را بیش از پیش تقویت کند، بلکه حتی خواهان بازگرداندن جمهوریهای اوکراین و بلاروس به آنچه که "مام میهن" نامیده می شود می باشد و در این راه بر هر دو جمهوری فشارهای سنگینی وارد آورده و می آورد.
به یاد داریم که پوتین خیزش مردم مسلمان چچن را با چه خشونتی سرکوب کرد و چقدر مسلمان کشت و تا چه حد ویرانی و مصیبت به بار آورد. حسابش آن بود که اگر چچنی ها بتوانند حرف خود را به کرسی بنشانند و از نوعی استقلال یا خودگردانی برخوردار شوند، آنگاه دیگر اقوام سرزمین بزرگ روسیه نیز حق خود را طلب خواهند کرد و دولت مسکو باید آرزوی برپائی دوباره امپراطوری تزارها را به خاک بسپارد.
در این تلاش برای رسیدن دوباره به مقام ابرقدرتی، فهرست اموال و دارائی هائی که روسیه می تواند به بازی بگذارد سهم مهمی دارد. سرزمین پهناور ایران یکی از این ثروتهاست. حکومت درمانده ایران که هیچ تکیه گاهی ندارد. در دامان روسیه نوین پناه می جوید- و این در حالی که آیت الله خمینی با شعار نه شرقی و نه غربی به میدان آمده بود و امروز اگر حمایت روسیه از حکومت ایران متوقف شود، رژیم تهران در صحنه جهانی به کلی تنها خواهد ماند.
سرگذشت نیروگاه اتمی بوشهر نمونه بسیار خوبی از وابستگی های ناخواسته رژیم ایران به روسیه نوین است. سالیان دراز است که ساخت و ساز این کوره توسط روسیه ادامه دارد و حالا هم رئیس کمپانی روسی می گوید که پیش از پایان سال مسیحی آینده این نیروگاه راه اندازی نخواهد شد.
برای چه روسیه در تکمیل نیروگاه بوشهر شتاب کند؟ تا هنگامی که راه اندازی نشده، همچنان می تواند به بهانه های مختلف مبالغ بیشتری از ایران کلاشی کند و همزمان نشان دهد که حکومت ایران را در رسیدن به بمب هسته ای عقب می اندازد و به این وسیله به غرب خوش خدمتی کند. هنگامی که نیروگاه راه اندازی شود، وابستگی حکومت ایران به روسیه کاهش خواهد یافت.
روسیه پوتین نه تنها جمهوری اسلامی ایران را زیر بال حمایت خود گرفته، بلکه می کوشد نفوذ اتحاد شوروی در سوریه و دیگر کشورهای عرب را دوباره برقرار کند و در کشورهای آفریقائی نیز به تلاش پرداخته است- ولی هنوز آن پول های کلان آمریکا و آن قدرت اقتصادی و صنعتی ایالات متحده را ندارد که آن کشورها را به خود وابسته کند.
جمهوری فدرال روسیه، به رهبری پوتین که هنوز رئیس جمهوری است و فردا می خواهد در پست نخست وزیر به قدرت خود ادامه دهد، باید بسیار شتاب کند، زیرا چین در راه است و برای ابرقدرت شدن و به رقابت با آمریکا پرداختن، خیلی بیشتر از روسیه توانائی و امکان دارد.
شنبه 22ر 12ر2007