خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



آدينه، 21 دی ماه 1386 برابر با 2008 Friday 11 January

دمکراسی بهترین انتقام است ولی... - الاهه بقراط

اساسا سرنوشت سیاستمداران «جهان سوم» که با آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت‌جویانه گام به میدان نابرابر سیاست کشورهای خود می‌گذارند، غم‌انگیز است. آنها نه تنها باید با حکومت‌های خود دست و پنجه نرم کنند، بلکه در چنبره سیاست بین‌المللی و در داد و ستد با کشورهای قدرتمند نیز معمولا می‌بازند و سرانجام نه تنها تاوان اشتباهات خود، بلکه باید تاوان خطاهای قدرتهای خارجی را نیز چه بسا، مانند بی‌نظیر بوتو، با جان خود بپردازند. هنگامی که سیاست از اخلاق و آرمان تهی می‌شود، عملگرایی و «رئال پلیتیک» چون گردابی سیاستمدار را در خود فرو می‌کشد. بیهوده نیست که در میان هزاران سیاستمدار جهان تنها یک نفر گاندی و یک نفر ماندلا می‌شود. امروز ایران تنها کشور منطقه و مسلمان‌نشین است که با تغییر حکومت و یا برگزاری یک انتخابات واقعا آزاد خطر اسلامگرایی و به قدرت رسیدن اسلامیست‌ها آن را مطلقا تهدید نمی‌کند چرا که آنها از سالها پیش و هم اکنون در قدرتند!
*****

کیهان لندن / 10 ژانویه 2008
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de

دمکراسی بهترین انتقام است ولی...

بیلاول پسر نوزده ساله بی‌نظیر بوتو روز سی دسامبر سه روز پس از قتل فجیع مادرش بر اساس وصیت‌نامه سیاسی وی رهبری حزب مردم پاکستان را همراه با پدرش بر عهده گرفت. وی در سخنرانی خود بر این حرف مادرش تأکید کرد که «دمکراسی بهترین انتقام است». سخنی سنجیده و عمیق که کسی جز مخالفان دمکراسی را به گرفتن انتقام سهمگینی چون دمکراسی تهدید نمی‌کند.

خطر سبز
لیکن گذشته از درک‌های متفاوتی که از دمکراسی وجود دارد، در این سخن و در آن تصمیم مبتنی بر وصیت تناقضی آشکار هست. تناقضی که نه برای جوامعی که دمکراسی در آنها به سنت تبدیل شده، درک پذیر است و نه برای جوامعی مانند ایران که در آنها خاندان‌های سیاسی مانند هند (خانواده گاندی) و پاکستان (خانواده بوتو) وجود ندارد.
البته جای رشک نیست اگر ایرانیان چنین خاندان‌هایی را در تاریخ کنونی خود ثبت نکرده‌اند چرا که این نوع خاندانها ظاهرا در جوامعی که هنوز رگ و ریشه عشیره‌ای دارند شکل می‌گیرند و از سوی دیگر مانند عروسکهای روسی (ماتریوشکا) در دل یک پایگان (هیرارشی) کلان چندین پایگان کوچکتر را در جامعه شکل می‌دهند (خانواده‌هایی مانند کندی و بوش در جوامع پیشرفته که اعضایشان متکی به فعالیت فردی خود هستند و بند ناف سیاست و جامعه به آنها بسته نیست در مقوله دیگری جای می‌گیرند).
«خاندان اقتصادی» اما در ایران جمهوری اسلامی خیلی زود شکل گرفت. خانواده‌هایی مانند رفسنجانی و واعظ طبسی به عنوان نیروهای «مادی- مذهبی» اگرچه فرزند و نوه و نبیره‌شان عبا و عمامه ندارند، ولی به برکت وجود و قدرت بزرگِ خاندان و نقشی که پدر یا پدربزرگ در شکل‌گیری و تثبیت جمهوری اسلامی داشته‌اند توانسته‌اند گروههای مافیایی اقتصادی را تشکیل دهند که در آن اگر آصف زرداری همسر بی‌نظیر بوتو در پاکستان به دلیل فساد مالی و بستن قراردادهای کلان و سهمی که از آن می‌برد به «آقای ده درصدی» مشهور شد، این آقایان و آقازاده‌ها را باید با احتساب رشوه‌های دریافتی «خاندان صد در صدی» و چه بسا بیشتر نامید.
گذشته از شرایط تاریخی و ساختار اقتصادی- اجتماعی ایران که سالهاست از روابط فئودالی رها گشته و امکان شکل‌گیری خاندان‌های سیاسی را در عصر جدید منتفی ساخته، خانواده‌های شریک در جمهوری اسلامی بیش از آن به داد و ستد دنیایی مشغول بوده و هستند که بتوانند در عرصه سیاست از خود لیاقتی نشان بدهند. بی‌نظیر بوتو اما نه تنها در نخستین «جمهوری اسلامی» جهان (و نه «حکومت اسلامی» که افتخار مدال مقام نخست‌اش را ایرانیان سی سال است به گردن آویخته‌اند و در زیر سنگینی آن کمرشان خم شده است) بلکه در کشورهای اسلامی از جمله و به ویژه به دلیل زن بودنش شخصیتی بی‌نظیر بود.
مجله اشپیگل در آخرین شماره خود در سال 2007 (31 دسامبر) روی جلد خود را به بی‌نظیر بوتو اختصاص داده و زیر عنوان «وضعیت سبز» با اشاره به بحرانی که پاکستان سالهاست گرفتار آن است در گزارشی مشروح به خطر «بمب اسلامی» و قدرتمند شدن تروریست‌های اسلامی در این کشور پرداخته است. اشپیگل با بررسی شخصیت هم «شرقی» هم «غربی» بی‌نظیر بوتو و مانوری که بین هواداران روستایی و طرفداران شهری خود می‌داد وی را «اویتا پرون پاکستان» نامید که از «ضریب هوشی» هیلاری کلینتون و «اراده آهنین» مارگارت تاچر برخوردار بود.
هنگامی که شصت سال پیش انگلیس با نقشه جداسازی پاکستان «مسلمان» نیروهای خود را از هند خارج کرد، شاید هنوز کسی نمی‌توانست تصور کند تلاش برای حفظ منافع کشورهای قدرتمند گاهی چنان استخوانی لای زخم باقی می‌گذارد، که دهها سال بعد گریبان خودشان را خواهد گرفت.
دفاع غرب در کشاکش «جنگ سرد» و «خطر سرخ» از اسلامگرایی که طالبان و القاعده به دو نماد عینی و فعال آن تبدیل شده‌اند، امروز اروپا و آمریکا را در برابر «خطر سبز» و یک «جنگ گرم» قرار داده است که اگرچه ظاهرا جبهه معینی ندارد لیکن به وسعت جهان و در عمل در خاورمیانه متمرکز شده است. غرب نه پس از یازده سپتامبر 2001 بلکه ده سال پیش از آن همزمان با فروپاشی بلوک شرق و از میان برداشته شدن «خطر سرخ» و باز ده سال پیشتر از آن با شکل گیری حکومت اسلامی در ایران، نه تصویر مشخصی از گسترش بنیادگرایی و تروریسم اسلامی داشت و نه بعدها، تا به امروز، توانسته است برنامه و ساز و کار معینی را در مقابله با آن ارائه کند.
شعار «مبارزه علیه ترور» که بلافاصله با یازده سپتامبر شکل گرفت و هر بار با هر عملیات تروریستی «مهم» در گوشه تلویزیون‌های بین‌المللی نقش می‌بندد، تنها توانست سوته دلانی را گرد هم آورد که می‌خواهند با حفظ و گسترش منافع اقتصادی و نفوذ سیاسی خود در منطقه عفونی خاورمیانه که بزرگترین ذخایر انرژی جهان را در خود جای داده است، به بند و بست با حکومت‌های فاسد بپردازند. حکومت‌هایی که با اونیفورم نظامی، یا با عبا و عمامه، یا با دشداشه و چفیه و یا با کت و شلوار و کراوات تشویق می‌شوند «انتخابات» برگزار کنند. بعد هم همه گله می‌کنند که تقلب صورت گرفته و امکان کنترل بازرسان بین‌المللی در آنها وجود نداشته است. در این کشورها انتخابات نه یکی از ابزار رقابت آزادانه و سالم حزبی (تحزب به مثابه بنیه سیاسی یک کشور که می‌باید بنیه اقتصادی را تقویت کند) بلکه وسیله حفظ قدرت و حذف رقیب و یا دست به دست کردن منابع سیاسی و اقتصادی در قبایل و محافل حاکم است.

نتیجه مشترک ترور و تحریف
نه تنها فعالیت انتخاباتی پرشور بی‌نظیر بوتو که با پایان گرفتن در خون همراه با دستگیری‌های گسترده پیش از آن و توقیف مطبوعات و محدودیت رادیو و تلویزیون بیانگر عینی تناقضی شد که بین شعار دمکراسی و واقعیت موجود وجود دارد، بلکه هزاران کیلومتر آنسوتر به کنیا نگاه کنید. در آنجا نیز صحبت از «دمکراسی» است آن هم در شرایطی که به راستی جوی خون در خیابانها جاریست، کودکان بی‌پناه در کلیسا آتش زده می‌شوند و تنها راه طبیعی و بدیهی از میدان به در کردن رقیب قتل و از میان برداشتن فیزیکی اوست. دو پسر جوان کنیایی بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شوند. چماقهای بلندی در دست دارند که آن را در هوا تکان می‌دهند. یکی از آنها با خونسردی در حالیکه خیره به دوربین نگاه می‌کند «دمکراسی» و «انتخابات» را در کنیا اینگونه به نمایش می‌گذارد: «تنها راه، کشتن طرفداران اودینگو (رهبر اپوزیسیون) است. همین الان دو نفرشان را کشتیم!» به این ترتیب از آرای رقیب می‌کاهند بدون آنکه بر آرای خودشان افزوده شود!
سرنوشت غم‌انگیز دمکراسی در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی با ترور و تحریف گره خورده است. ایرانیان ظاهرا مرحله ترور را در داخل و خارج کشور، پس از کشتارهای گروهی مخالفان و قتل شخصیت‌هایی مانند بختیار و فروهرها، پشت سر نهاده و به مرحله تحریف رسیده‌اند که در عمل همان نتیجه‌ای را به دنبال دارد که با ترور می‌توان به آن رسید. فقط آبرومندتر است! لیکن در حقیقت غم‌انگیزتر و با سرافکندگی همراه است چرا که با این شیوه شخصیت‌ها و احزاب سیاسی و طرفدارانشان بدون آنکه به قتل برسند، از کار افتاده و خنثی می‌شوند. زنده‌اند و کاری نمی‌توانند بکنند. و نمی‌کنند. نه تنها این، بلکه برخی حتی زیر عناوین فریبنده به تبلیغ برای تحریف دمکراسی می‌پردازند و با انواع و اقسام صغرا و کبرا چیدنها آن را تئوریزه می‌کنند. حکومت اسلامی این حذف فکری و فیزیکی بدون ترور و قتل سیاسی را مدیون سرکوب سازمانیافته و کنترل مافیایی مخالفانش است. با توجه به اینکه این را هم خوب می‌داند هر گاه لازم باشد می‌توان دست به قتل و ترور نیز زد.
اساسا سرنوشت سیاستمداران «جهان سوم» که با آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت‌جویانه گام به میدان نابرابر سیاست کشورهای خود می‌گذارند، غم‌انگیز است. آنها نه تنها باید با حکومت‌های خود دست و پنجه نرم کنند، بلکه در چنبره سیاست بین‌المللی و در داد و ستد با کشورهای قدرتمند نیز معمولا می‌بازند و سرانجام نه تنها تاوان اشتباهات خود، بلکه باید تاوان خطاهای قدرتهای خارجی را نیز چه بسا با جان خود بپردازند. بی‌نظیر بوتو که به دلیل حمایتش از طالبان «مادر طالبان» نامیده می‌شد، گمان می‌کرد با این حمایت سبب نفوذ پاکستان در همسایه شمالی خود می‌شود از همین رو بلافاصله حکومت طالبان را به رسمیت شناخت. افسوس هنگامی که سیاست از اخلاق و آرمان تهی می‌شود، عملگرایی و «رئال پلیتیک» چون گردابی سیاستمدار را در خود فرو می‌کشد. بیهوده نیست که در میان هزاران سیاستمدار جهان تنها یک نفر گاندی و یک نفر ماندلا می‌شود.
امروز سرنوشت پاکستان، افغانستان و عراق همراه با «خطر سبز» و «بمب اسلامی» از سرنوشت ایران جدا نیست. هرگاه جهان غرب دریابد یک ایران خردمند و دمکراتیک می‌تواند در حل مشکل بنیادگرایی و تروریسم اسلامی نقش تعیین‌کننده داشته باشد، آنگاه باید بدون چون و چرا به دفاع از نیروهای دمکرات ایران بپردازد و دندان طمع را از هرگونه «الگوی اسلامی» و نتیجتا حمایت از کسانی که با توهم «جامعه مذهبی ما» هنوز به دنبال نقش اسلام در حکومت هستند، بکشد.
ایران تنها کشور منطقه و مسلمان‌نشین است که با تغییر حکومت و یا برگزاری یک انتخابات واقعا آزاد (به شرط آزادی همه احزاب و گروههای سیاسی اعم از چپ و راست و آزادی کامل مطبوعات و رسانه‌ها و فراهم آوردن زمینه فعالیت آنها) خطر اسلامگرایی و به قدرت رسیدن اسلامیست‌ها آن را مطلقا تهدید نمی‌کند چرا که آنها از سالها پیش و هم اکنون در قدرتند!
02 ژانویه 2008




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved