صد سال از تولد سیمون دو بووار شناختهشدهترین پیشتاز جنبش زنان میگذرد. کتاب مشهور او به نام «جنس دوم» که در سال 1949 منتشر شد، جامعه مذکر را که تازه دستانش را از جنگ جهانی «دوم» شسته بود و تقسیم غنائم را نیز تقریبا به پایان رسانده بود، با یک جنگ جهانی دیگر روبرو ساخت که هنوز ادامه دارد. من هم فکر کردم بد نیست یک بار هم به قلمرو مردانه طنز سری زد و آنچه را به نظر همه خیلی خیلی جدیست (واقعا هم جدیست!) با نگاهی دیگر نگریست. این بود که با آنچه در «دهانه تنگه هرمز» پیش آمد (در واقع پیش نیامد!) فکر کردم جز با طنز نمیتوان درباره آن نوشت، حتی اگر روزی بازیگوشیهای این «خطر بزرگ واحد» به یک «جنگ احتمالی» بیانجامد. البته به شرطی که «رژیم تهران» همان شبی که پاسداران حوصلهشان سر رفته بود، دست از «دهانه تنگه هرمز» برنداشته باشد.
*****
کیهان لندن / 17 ژانویه 08
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de
ایرانی!
از بیل خسته شدی، کلنگ رو بردار!
گرد و خاک اتمی درباره ایران، آن هم نه از سوی جمهوری اسلامی بلکه با گزارش حساب شده سازمان سیا، هنوز فرو ننشسته بود که چند پاسدار در نیروی دریایی جمهوری اسلامی مستقر در ناوهای هواپیمابر مجهز به آخرین تکنیکهای جنگ دریایی و هوایی حوصله شان از آرامش کسالتبار خلیج فارس سر رفت و خواستند یک کمی سر به سر قایقهای بادی آمریکاییها بگذارند.
گفتند چه بکنیم، چه نکنیم؟ به فکرشان رسید آنها را تهدید کنند که «تا چند دقیقه دیگر» منفجرشان خواهند کرد. بعد هم چند «جعبه سفید» را که بعدا معلوم شد جعبه کفش است، جلوی قایقهای آمریکایی پرتاب کردند. آمریکاییها همان اول فهمیده بودند آنها چیزی جز جعبه کفش نیستند ولی گفتند بهتر است فکر کنیم بمب است و آماده مقابله شدند. بعد ناوهای مجهز سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و قایقهای بادی آمریکا تا درست «دهانه تنگه هرمز» پیش رفتند و خوشبختانه معلوم نشد چه اتفاقی افتاد که هیچ درگیری پیش نیامد.
در گرداب خبر و تفسیر
و اما بشنوید از خبرگزاریها: همینطور که آنها مشغول نزدیک شدن به «دهانه تنگه هرمز» بودند، خبر به گوش سی ان ان رسید و سی ان ان هم بلافاصله سراغ منبع و تحلیلگری رفت که همیشه دم دست است. «منبع» طوری که انگار خودش هم در ناو پاسداران (یا شاید هم در قایق آمریکاییها) حی و حاضر بوده، گفت نمیداند در آن جعبههای سفید چیست ولی دو طرف دارند به سرعت به «دهانه تنگه هرمز» نزدیک میشوند. روز بعد خبرگزاری فرانسه خبر داد پنتاگون هم این خبر دیشب (یکشنبه 6 ژانویه 2008) را تأیید کرده است و بعد از خودش اضافه کرد «این حادثه در آستانه سفر رییس جمهوری آمریکا به منطقه صورت میگیرد» ولی یادش رفت بگوید کدام «حادثه»! بعد «ناظران» که هیچ وقت معلوم نمیشود چه کسانی هستند گفتند «سپاه پاسداران در واکنش به حمله احتمالی آمریکا [احتمالا این ناظران از گزارش سازمان سیا خبر ندارند، یا دارند و آن را نخواندند و یا خواندند و جدی نگرفتند] دهانه تنگه استراتژیکی هرمز را خواهد بست». اما یک «ناظران» دیگر به شدت تأکید میکند که ناوهای جنگی و مجهز سپاه پاسداران میخواستند با تهدید قایقهای آمریکاییان و پرتاب جعبههای سفید به سوی آنان، کاری کنند که آمریکاییان به طرف «دهانه تنگه هرمز» حرکت کنند، بعد هم بادبانهایشان همانجا به همدیگر گیر کند و خودشان به دست خودشان، آن هم پیش از «جنگ احتمالی» آن «دهانه» استراتژیک را ببندند.
در این میان «یک مقام بلندپایه آمریکایی» به سی ان ان گفت یکی از سرنشینان ناوهای سپاه پاسداران در حالی که صدای خود را کلفت کرده بود نیروهای آمریکایی را، آن هم به زبان انگلیسی، تهدید کرد و گفت: هوهوهوهو... (تا اینجاش انگلیسی بود) همین الان قایقهای شما را منفجر میکنیم! آمریکاییها هم که خود را برای شلیک به سوی ناوهای مجهز سپاه پاسداران آماده کرده بودند، معلوم نیست چرا این کار را نکردند. من تا حالا نفهمیدم چرا این خبرگزاریها و «ناظران» و «مقامات بلندپایه» و «منبع» و «یک مقام آگاه» درست همان جایی که باید بگویند چه شد، سکوت میکنند و هیچی نمیگویند و با جملاتی مانند «اما در نهایت این اقدام صورت نگرفت» سر و ته قضیه را هم میآورند. بابا، آخر کدام نهایت؟!
بر خلاف دیگران، این شان مک کورمک سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا را دیگر همه میشناسند. نه «ناظر» است، نه «مقام بلندپایه» یا «آگاه» و نه «منبع موثق» که کسی او را نشناسد! همو روز بعد آمد و به «رژیم تهران» هشدار داد که پا را از گلیم خود درازتر نکند و «مراقب رفتار خود باشد». به گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن، او گفت: «در صورتی که رژیم تهران به نیروهای ما یا متحدین آمریکا صدمهای وارد سازد، ایالات متحده با آنها درگیر خواهد شد». خوشم آمد! به این میگویند زرنگی! آن شب در «دهانه تنگه هرمز» که کسی جز چندتا پاسدار و چندتا آمریکایی که حوصلهشان سر رفته بود، نبودند! شان مک کورمک از کدام «متحدین» حرف میزند؟ بعد همانطور که رسم خبرگزاریهاست که هی یک جمله را چند بار تکرار میکنند تا همه حسابی شیرفهم شوند، ولی در هر تکرار زیر جلکی یکی دو کلمه جدید هم به قبلی اضافه میکنند، خبرگزاری فرانسه تکرار کرد: «شان مک کورمک گفت ما آمادهایم در هر کجا که رژیم تهران به نیروهای ما یا متحدین ما صدمه بزند، با آنها درگیر شویم». باز هم خوشم آمد! میبینید؟ این دفعه به «متحدین» سه کلمه ناقابل «در هر کجا» را اضافه کردند. یعنی اگر پاسداران دفعه بعد که حوصلهشان سر رفت و جعبهکفشهایشان را نه در «دهانه تنگه هرمز» بلکه در عراق، یا لبنان، یا افغانستان، یا فلسطین ول دادند، و یا در همان خود ایران (البته به شرطی که تو جعبهها بمب اتمی و کلاهک هستهای قایم کرده باشند) آمریکاییان این دفعه راستی راستی با آنها درگیر میشوند و شوخی هم ندارند. همانطور که با عراق و افغانستان شوخی نداشتند. یعنی قبلش با صدام و طالبان شوخی داشتند، بعدا «در نهایت» دیگر شوخی نداشتند.
بعد نوبت سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا رسید که با صدایی که از ته چاه میآمد یک هشدار شدیداللحن و قوی داد: «ما به رژیم تهران قویا هشدار میدهیم از اقداماتی که میتواند به جاهای خطرناک کشیده شود، پرهیز کند». این هشدار باعث شد که رهبر جمهوری اسلامی گوش پاسداران بیچاره را که شکمشان را برای یک بزن بزن حسابی صابون زده بودند و حالا گزارش سازمان سیا تا اطلاع ثانوی حالشان را گرفته بود و فکر نمیکردند یک شوخی و چند تا جعبه کفش کار را به اینجا بکشاند، خوب بپیچاند و به آنها بگوید هر وقت حوصلهشان سر رفت یا ورق بازی کنند یا یک قل دوقل، و یا «توضیح المسائل» امام «ره» را بخوانند که برای دنیا و آخرتشان مفید است، و بعد از این اینطور با آینده مقام معظم رهبری و حکومت الله بازی نکنند.
ولی هیچ کدام از اینها به پای اخطار خانمخانما رایس (چون هم زن است هم سیاه و به عنوان یک جمهوریخواه، هر دو نامزد معروف دمکراتها، هیلاری کلینتون و باراک اوباما را در خود یکجا دارد!) نمیرسید که در حالی که انگشت نشانه دست راست خود را به علامت اخطار رو به تهران بالا گرفته بود، گفت: «حکومت ایران نباید به چنین اقدامات تحریکآمیزی دست بزند. آنچه آنان انجام دادند تحریکآمیز بود و باید متوقف شود. ایالات متحده از منافع خود دفاع خواهد کرد. ما از هم پیمانان خود دفاع خواهیم کرد». بعد دستش را پایین آورد، روی خود را از طرف رژیم تهران به طرف خبرنگاران برگرداند و گفت: «جمهوری اسلامی ایران بزرگترین خطر واحد نسبت به خاورمیانهای است که همه ما آرزو داریم بر پا شود». واقعا که آدم خوشش میآید: «بزرگترین خطر واحد!»
سخنان دیگران مانند رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا که الکی شوخی پاسداران با سربازان آمریکایی را «تهدید نظامی» خواند و گفت: «پیش از این نیز دو یا سه حادثه تقریبا مشابه این حادثه اتفاق افتاده بود اما به بزرگی حادثه این بار نبود» زیاد مهم نیستند. تازه، ممکن است دروغ بگوید. چطور وزیر دفاع آمریکا نمیداند «دو» حادثه مشابه بوده یا «سه» حادثه مشابه؟! اگر این را نمیداند، چطور از «اندازه» آنها با خبر است که «به بزرگی حادثه این بار» نبود. بعد، این وزیر دفاع را ببینید که بعد از این همه ماجرا تازه میگوید لیلی زن بود یا مرد؟! حالا کتاب «حکومت اسلامی» امام (ره) به کنار، حتما چون فارسی بلد نبوده آن را نخوانده، که البته زیاد مهم نیست چون تازه میشود درست مانند رهبران و احزاب سیاسی ایران در سی سال پیش که تازه فارسی هم، ظاهرا، بلد بودند. ولی اشغال سفارت خودشان و گروگانگیری همولایتیهایش که یادش نرفته؟! این همه شعار «مرگ بر آمریکا» و «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» را که شنیده! مجسمه آزادی با جمجمه اسکلت و پنجههای عموسام که از هر انگشتش ده تا اعدامی آویزان است و از لب و لوچهاش خون سرازیر است را که دیده! تازه میگوید: «احتمال میرود رژیم تهران نیات ستیزهجویانه داشته باشد»! برو بابا! کدام نیات؟ کدام ستیزه؟ اصلا کدام رژیم؟! ولی همان «رژیم» از قول یک «مقام آگاه» اعلام کرد: کدام پاسداران؟ کدام تنگه؟! این چیزها «عادی» است! آمریکاییها هم که دست به «پخش» کردنشان خوب است نامردی نکردند و نوار ویدئویی آن «حادثه» را منتشر کردند. حالا بیا و انکارش کن! البته انکارش کردند. بیخود نیست که بوش هنوز پایش به اسراییل نرسیده «صریح» گفت: «رژیم تهران نباید دست به این کار میزد». بعد هم مثل اینکه متوجه شده باشد که «رژیم تهران» پیام سازمان سیا را نگرفته، باز هم «صریح» گفت: «گزارش اخیر سازمان اطلاعات ملی آمریکا در مورد برنامه هستهای رژیم تهران علائم دوگانهای فرستاده است» و از اینکه رژیم تهران بعد از نزدیک به سی سال هنوز هم در دریافت «علائم» از خود ناتوانی نشان میدهد، به شدت گله کرد.
طنز تاریخ
راستش امروز نهم ژانویه صد سال از تولد سیمون دو بووار شناختهشدهترین پیشتاز جنبش زنان میگذرد. کتاب مشهور او به نام «جنس دوم» که در سال 1949 منتشر شد، جامعه مذکر را که تازه دستانش را از جنگ جهانی «دوم» شسته بود و تقسیم غنائم را نیز تقریبا به پایان رسانده بود، با یک جنگ جهانی دیگر روبرو ساخت که هنوز ادامه دارد. من هم فکر کردم بد نیست یک بار هم به قلمرو مردانه طنز سری زد و آنچه را به نظر همه خیلی خیلی جدیست (واقعا هم جدیست!) با نگاهی دیگر نگریست. از سوی دیگر، به طنز گرفتن این همه تفسیر و خبر از مدتی پیش به فکرم رسیده بود. از یک سال پیش کاری را زیر عنوان «خبررسانی در آلمان راجع به ایران» با استناد به مجله «اشپیگل» در دست دارم. مجلهای که زمانی به «انجیل» آلمانیها مشهور بود و حرفش را وحی منزل میپنداشتند. با مرور اخبار و گزارشاتی که از دهه پنجاه میلادی در این مجله منتشر شدهاند، نکتهای توجهم را جلب کرد و آن اینکه مسیری که تاریخ میپیماید چقدر از اخبار و تفاسیر حتی کاملا جدی فاصله دارد، چه برسد به حبابهای بیپایان سخنان توخالی که مرتب تکرار میشوند.
این بود که با آنچه در «دهانه تنگه هرمز» پیش آمد (در واقع پیش نیامد!) فکر کردم جز با طنز (حیف که روی هزل و هجو ندارم) نمیتوان درباره آن نوشت، حتی اگر روزی بازیگوشیهای این «خطر بزرگ واحد» به یک «جنگ احتمالی» بیانجامد. البته به شرطی که «رژیم تهران» همان شبی که پاسداران حوصلهشان سر رفته بود، دست از «دهانه تنگه هرمز» برنداشته باشد.
9 ژانویه 2008