خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی | پيامک به سران رژيم










آدرس پست الکترونيک info@IranPressNews.com
لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

برای لغو عضويت از خبرنامه لطفا به آدرس زير ايميل بفرستيد
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



یکشنبه، 30 دی ماه 1386 برابر با 2008 Sunday 20 January

آخوند، همان پدیده مار در آستین

گیل آوایی

در سالهای اخیر بویژه هر چه از بیست سی سال گذشته به این سو نزدیک می شویم و به دگرگونی های فرهنگی جوامع اسلامی بخصوص ایران می نگریم، چرخش بسیار وحشتناک قهقرایی و واپسگرایانه را آشکارا می بینیم که از بزرگترین نماد مخرب این چرخش عقب ماندگی ، جهالت، خشونت ، ناآگاهی و خرافه است.

سالهای دهه چهل و پنجاه زمانیکه جامعه ایران بطرز شتابزده و لجام گسیخته ای به سوی فرهنگ غرب و غربی شدن می رفت، گرایشات مذهبی و برخوردهای کور دینی را کسانی داشتند که در برخوردهای اجتماعی به انسانهای عقب افتاده گفته می شد و کمتر پیش می آمد که در اکثریت جامعه همگام و همسو بوده باشند.

سیر شتابزده فرهنگی سالهای یاد شده بگونه ای بود که فرهنگ ملی در مقابل فرهنگ وارداتی غرب تحقیر می شد و نمادهای فرهنگ غربی یا بقولی مدرنیسم استعماری چنان شده بود که مصداق کلاغی که راه رفتن کبکی را بیاموزد، راه رفتن خویش فراموش کرده بود.

تشابه مشترک دو سمت گیری متضاد، یعنی چرخش فرهنگی واپسگرایانه کنونی و سمت گیری شتاب انگیر و سریع فرهنگ غرب، در این است که در هر دو سمت گیری هویت ملی و باورها و ارزشهای تاریخی و فرهنگی ملی ایرانیان به حاشیه رانده شده است. این تشابه را شاید بتوان به یک جمله بیان نمود که در هر دو سمت گیری فرهنگی، تحقیر ملی شده ایم.

اما تضاد دو چرخش یا سمت گیری فرهنگی در این است که یکی به سوی قهقرا و خشونت و خلاف جهت تکامل جامعه ی انسانی می رود و دیگری در ساز و کار همزیستی جهانی و رفتن در ساختار فرهنگی مدرنیسم است.

اینکه چند و چون فرهنگ مدرنیسم آن زمانی به تحقیر ملی می انجامید و ناهمگون با بافت و ساخت اجتماعی ما بوده است را شاید بتوان در دو دلیل و ریشه ی کلی خلاصه نمود:

نخست اینکه فرهنگی وارداتی با شتاب غیرقابل انطباق با روند ضرور و لازم دگرگونی جامعه ما بگونه ای تحمیلی اعمال می گردیده و اصولا سرعت دگرگونی های فرهنگی مدرن (غرب) بشکلی غیرعلمی وغیر پروژه ای و غیرمنطقی پیش گرفته می شده است که بازتاب معکوس در پی داشته است.

دیگر اینکه در بطن دگرگونی های فرهنگی از این دست، فقر و استثمار و بهره کشی و غارت دار و ندار ملی نهفته بوده که توسط کشورهای غربی به اجرا گذاشته می شده است (و می شود به نوعی دیگر!) (البته در مقام مقایسه بین بد و بدتر نمی خواهم وارد شوم چرا که حق ماست خوب بخواهیم و خوب بر گزینیم و درست هم)

و اما فرهنگ واپسگرایانه ی اسلامی با چهره عریان و بی انکار خرافه و جهالت و جنایت در جامعه شکل گرفته و حتی بزور فقر و سرکوب و خون تحمیل می شود، موضوع این گفتمان است که جامعه ای با چنان سمت گیری شتابزده بسوی فرهنگ غرب با چنین واپسگرایی جنایتبارانه به سیاهی و تباهی کشیده می شود، باید مورد کنکاش قرار گیرد و پیش از اینکه مسئولیت آن را به گردن عوامل غیر خود بگذاریم با خود برخورد کنیم و صادقانه به خود نهیب زنیم که کجا می رویم!

واقعیت این است که تفکر اسلامی و همه باورمندان مبلغ آن که در هر ساختار سیاسی /اجتماعی و فرهنگی ، منافع خود جسته و انگل وار از خون جاهل و نادان و خرافه مست ارتزاق کرده است، بگونه مار در آستین بوده اند که ما خود این مارهای سمی و کشنده را پرورانده ایم.

آخوند پدیده ایست (طیف، طبقه، قشر نیست بلکه بدرستی پدیده ای است) که هیچگاه برای ناکارآمدی و به سوراخهایشان راندن اقدامی در خور و بایسته نکرده ایم. پروایشان داده ایم و اینک چنین اشتباه بزرگ خویشتن را تاوان می دهیم. آخوند را در قبرستان و کاخ دیده و برده ایم و در پارلمان و مسجد نشانده ایم.

پدیده آخوند در جامعه ما مانند ویروسی که بخواهد در پیکره جامعه ما ریشه بدواند و شبکه خود را بیافریند، همواره و در هر شرایطی توانسته بوده که شبکه خویش را نه تنها حفظ کند بلکه بگونه ای در پیوند با روند دگرگونیها و التهابها و چالشهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دخالت دهد و موجودیت خود را بقبولاند.

آخوند خصوصیت انطباق یافتن به هر شرایطی را داشته است و تنها معیارش نه خدا و نه اسلام و نه مردم بلکه صرفا منافع ویروس وار خود بوده است آن هم به هرقیمت و به هر وسیله ای.

با چنین پدیده ای بزرگترین اشتباه جامعه آگاه و روشنفکر و جهت دهنده ما بگونه ای کم بها و نادیده انگاشتن و حتی در مقاطعی بهره جستن، برخورد کرده است. دلیل ساده چنین ادعایی شاید این باشد که اگر جامعه ما بدرستی پدیده آخوند را می شناخت و به توانمندیهای قهقرایی و خونبارش پی می برده است و روشن می گردید که هیچ بدیل بالنده و انسانی برای جامعه امروزی بشری ندارد، امکان نداشت بدنبال آخوندکی همچون خمینی خون آشام بیافتد و آن شود که هم اینک انگشت به آنجایمان حیرانیم که چگونه ممکن است در دنیای امروزین، جنایت هایی این چنین دهشتناک در میهنمان رخ دهد و آب از آب هم تکان نخورد! اینکه چگونه است که حتی طیف وسیعی از میانه جامعه که باری از تحصیل و آگاهی و آشنایی با زندگی شایسته انسانی دارند سر از امام زاده و سفره های نذری و دستجات عزاداری در می آورند و زبان روزمره شان واژه های مشمئز کننده آخوندی است.

کمی به رخدادهای امروزی میهنمان بنگریم. لختی بیاندیشیم ببینیم اسلام در وطن مان چه می کند! دست آورد حاکمیت اسلام ناب محمدی در ایران چیست!؟ پس از تقریبا سی سال به کجا رسیده ایم!؟

نمونه های وحشتناکی را هر روز نظاره گریم. اعدام بروی جرثقیل، تیرباران ها، آدم ربایی و قتل در بیغوله ها، بازداشتهای اسلامی که زنان و دخترانمان را به بهانه های واهی به زندان می برند، تجاوز می کنند، به قتل می رسانند و با دروغهای شاخدار ماست مالی می کنند، سنگسار می کنند، دست می برند، پا می برند، از کوه به دره پرت می کنند و در زمینه دیگر از کارتن خواب بگیر تا غارتهای میلیاردی که سر مردم را با انرژی هسته ای و دشمن خارجی و چگونگی پوشش و حجاب و کفن و دفن اسلامی و..............و...........و......... شیره می مالند

این جنایتها بگونه ای شده است که بلحاظ تکرار آن، زشتی خود را در جامعه ما از دست داده است. انسان در ایران اسلامی مسخ شده است. خدا نشانه خشم و انتقام و خرافه و جهالت و نابرابری به آشکاری هر چه تمام تر بیداد می کند.

آخوند، همان پدیده مار در آستین، حاکمیت سیاه و خونبارش را به جامعه بزور مرگ و فقر و جنایتهای هولناک تحمیل کرده است.

حتی مراسم عزاداری نیز شکل گذشته خود را از دست داده است. هر سال مرحله ای به عقب رفته است. بگذریم که از اساس همه عقب افتاده و عقب مانده و جاهلانه بوده است.

با چنین روند شتباناک قهقرایی و واپسگرایانه دو اثر بسیار وحشتناک را در پی خواهیم داشت. نخست اینکه جامعه کنونی، مردمانی پرخاشگر، شدیدا خرافی، بی مسئولیت، ناآگاه روزمرگی اسلام ناب محمدی را گردن نهاده اند و دیگر ارثی که از این روند برای نسلهای آینده وطنمان باقی می ماند که زدودن چنین جنایتها و خرافه هایی کاری سترگ و مسئولانه را می طلبد که اگر، تکرار می کنم اگر چنین خواست و تمایل و برنامه ای عملی و مسئولانه را در آینده حاکمیتی بخواهد پیش بگیرد.

آنچه که روزمرگی جامعه ما در حاکمیت سیاه و خونبار اسلام ناب محمدی است، نتیجه سیاهکاری های پدیده شوم آخوند است که مصداق مار در آستین پروراندن، به جان هست و نیست ما افتاده است و مفاهیم و معانی آیه ها و احادیث و مردم فریبیهای روحانیت اسلام در ایران را به بهای وحشتناکی درک می کنیم و به روشنی می بینیم.

با پشت سر گذاشتن سالهای سیاه تا کنونی و شاهد بودن جنایتها و کوردلی های حکومت اسلامی با همه کشتارها و قتلها و غارتها و دروغها و مردم فریبیها، چگونه می توان هنوز هم دستجات قمه زنی و سینه زنی و تعزیه هشتاد سال پیشتر را شاهد بود و ناباورانه دید که هنوز چاه جمکران از دعا و نذری پر رونق است و امام زاده ها چهل چراغ و گله های عزادار به قمه و زنجیر زدن، یا حسین یا حسین یا زهرا سر می دهند. همان یا حسین و یا زهرایی که دانشجوی میهنمان را از طبقه چهارم به زمین پرتاب می کنند، همان یا حسینی که زن فرهیخته ایرانی را یورش می برند، دشنه آجین می کنند، همان یا زهرا یا حسینی که در بیغوله گاه های اسلامی شکنجه و تجاوز و اعدام می کنند و همان یا حسین یا زهرایی که هیچ سنخیت و ربطی بلحاظ تاریخی و هویت ملی با ایرانیان نداشته و ندارد! عربی هوای خلافت بسرش می زند و توطئه می کند و بدست خلیفه سرکوب می شود. چند و چون ماجرا هم هیچ ربطی به ما ایرانیان نداشته و ندارد! بازار گرمی و سینه زدنها و زاری ها فقط و فقط تنور خرافه و بلاهت داغ نگه داشتن و سواری دادن به مشتی آخوند نیست!

براستی باید خون گریست که اینگونه به انتحار جاهلانه خویش نشسته ایم و بر همه جنایتهایی که با همین یا حسین یا زهرا ها در میهنمان جاری می شود؛ می نگریم و گله وار نوبت خویش را انتظار می کشیم

اسلام در میهن من نماد خشونت، انتقام، نابرابری، در زنجیر و بندگی بودن، حماقت، جهالت و غارت و فقرو خرافه و جنایت است. اسلام بدست اسلامیان باورمند ابله اش،مسئول همه این جنایتهاست.

تا زمانیکه بخود نیاییم
تا زمانیکه بخود باور نداشته باشیم
تا زمانیکه به دروغ و خرافه و نواله ای گردن نهیم
تا زمانیکه به شرافت و ازرشهای انسانی بی باور بمانیم و نان به نرخ روز خوریم گله وار
تا زمانیکه زندگی خفت بار و جاهلانه و ننگین اسلامی تن دهیم
حکومت اسلامی هارتر، سیاه تر، کورتر و لجام گسیخته تر به جان و مال و ناموس و میهن ما بیرحمانه می تازد

دلیل نخست بر سر قدرت ماندن حاکمیت سیاه اسلامی، بی مسئولیتی خود ماست و گردن نهادن به حاکمیت سیاه اسلامی.

برای دگرگونی و زندگی انسانی و بالنده، باید با کلیت حکومت اسلامی بطور همه جانبه، هر کس به اندازه توانش، مبارزه نمود.

با ناکارامدی و بی مسئولیتی بنوعی غیرمستقیم دست در جنایت حاکمیت اسلامی داریم و هر روز دامنه جنایتهای حکومت اسلامی گسترده تر می شود و دامن همه را گرفته و می گیرد. هرگونه سکوت، نادیده انگاری و به من چه گفتن و کاری از من ساخته نیست را بهانه کردن، سهم هرچند ناچیز در جنایتهای حکومت جنایتکار اسلامی داشتن است.

برای رهایی از این شور بختی و نکبت و ننگ باید با حاکمیت اسلامی در همه ابعاد و زمینه ها جنگید.

هیچ کس از برای مسخ گردیدن و مصلوب شدن ما اشکی نمی ریزد و نخواهد ریخت. باید با کلیت حکومت اسلامی جنگید. نه باور به آخوندک فریبکار خندانش و نه بزغاله ی رییس جمهور جمکرانی اش. همه و همه این ویروس ها در سیه روزی ما متحد و متفقند.


با مهر
گیل آوایی
ژانویه 2008




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved