دوستان مشارکتی و اصلاح طلب يادشان باشد، نمی شود از جوی آب گذشت و تر دامن نشد. نمی شود در منازعه احتمالی بين مردم و حاکميت، به حکومت ملتزم بمانند، (چنان که قانون اين را حکم کرده) و در عين حال، همچنان نزد مردم به عنوان قهرمان و شواليه های دوران اعتبار داشته باشند. فعاليت سياسی در چارچوب جمهوری اسلامی،برای کسی که بخواهد به مطالبات مردم توجهی و تعهدی داشته باشد،گاهی ميسر است و گاهی نيست و گاهی هم چيزی است شبيه به شعبده بازی.که اگر با همان ظرافتها و هنرمنديهای يک تردست واقعی صورت نگيرد،خنده دار می شود.و اين تردستی از دست همه کسی هم ساخته نيست. در شرايط سخت و در اوقاتی که آدمهای معمولی چيزی برای گرما بخشی به دلهای يخزده همديگر ندارند، آدمهای بزرگ و وسيع اين هنر را دارند که ناگهان شوری بيافرينند و مردم را ترغيب کنند گرد هم بيايند و گرم شوند.اما اين شورآفرينی» پرده اول از توانمندی اين آدمهای بزرگ است. و اگر پرده دوم بلافاصله اجرا نشود، دوباره فضای ياس و سرخوردگی و دلسردی بر مردمان حاکم می شود. درباره پرده دوم ميگويم.
***
انتخابات مجلس هشتم در ايران، چه بخواهيم و چه نخواهيم می آيد و برگزار و تمام می شود. آنچه احتمالا" همچنان بدنبال پاسخ آن خواهيم بود، اين سئوال بزرگ است که آن مردان بزرگ و شورآفرين و هدايت گر بالاخره کی حاضر می شوند،اولا به ميدان بيايند و گرمايی به تن يخزده مردمان بريزند و ثانيا" آن پرده دوم را اجرا کنند؟
دوم خرداد ۱۳۷۶ آن اتفاق در پرده اولش افتاد و مردم به هنر مردی و مردانی گرد هم آمدند و جمع شدند و دستان يخزده خود را برهم فشردند و به انتظار گرمايی جان افزا و روحبخش ايستادند.مجلس ششم هم با همين آرمان شروع شد و باز انتظار مردمی را برای تغييراتی و اصلاحاتی نمايندگی کرد که افق اميدوار کننده تری از زندگی پيش رو را به آنها و فرزندانشان بنماياند. اما تمام آن دوران گذشت و پرده دوم هرگز اجرا نشد. درباره پرده دوم، در ادامه اين نوشته ميگويم و خواهم گفت که وقتی مردی به وسط ميدان می پرد و دستی بر هم ميزند و خلايق را برای ديدن شگفتيهايی جمع ميکند، اگر بلافاصله پس از پرده اول و بازار گرمی، آن پرده دوم را اجرا نکند، چه فاجعه ای را رقم ميزند.
***
اين يک واقعيت غيرقابل انکار است که ايران امروز ما، جامعه و حاکميتی منحصر به فرد دارد و به عقيده من با هيچ مدلی در دنيای امروز قابل مقايسه و معيارهای همسان نيست. سازوکار حکومت امروزه ايران،کاملا منحصربه فرد و خاص است.تنها با کولاژی از چند نوع حاکميت و چيدن چند مدل جامعه شناسی، می شود به مدلی شبيه به آنچه واقعا" در ايران امروز ميگذرد،رسيد.در مدل جامعه ايران امروز،جمعيتی از نقيضين و لشکری از تضادها وجود دارند که کار قضاوتی منصفانه و همه گير را تقريبا محال يا مشکل ميکند.بر همين اساس،رسيدن به نسخه ای که بتواند ناکاميها و ناراستيهای اين جامعه را علاج کند و مسير پيشرفتش را بنماياند، کاری است فوق العاده دشوار .
در حقيقت وضعيت دموکراسی در ايران نه شبيه آن کشور جنوب شرقی آسياست که با دسته فلزی ميکروفنها بر سر و بدن يکديگر می کوبند و در صحن پارلمان جوی خون به راه می اندازند و نه شبيه فرانسه است که مطبوعاتش بتوانند اخبار لحظه به لحظه از همسريابی و مغازلات عشقی رئيس جمهور مجردش را منعکس کنند.اينجا مردمسالاری يک پسوند دينی هم دارد که سياسيون را از تقليد هر دو مدل آسيايی و غربی دموکراسی،نهی و منع ميکند.يکی از قوانينی که اهل سياست را در ايران امروز دارای شرايط و موقعيتهای خاصی ميکند،شرط «التزام به ولايت مطلقه فقيه» است که برای ورود به مجلس و بدنه حاکميت بايد به آن تعهد داد.«التزام عملی..» نه يک کلمه کم و نه کلمه ای بيش.
مطابق قانون اساسی، «ولی فقيه» مشرف بر سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه است و اختيارات و قدرتهای بخصوصی دارد. اگر حزبی يا فردی برای شرکت در انتخابات اين کشور ثبت نام ميکند،ناگزير بايد به يک سئوال محوری پاسخ مثبت داده باشد.اينکه به ولايت مطلقه فقيه التزام عملی دارد.غير از اين باشد،او مجوز ورود به صحنه را نخواهد گرفت.التزام عملی چيزی بيش از اعتقاد قلبی است.التزام از ريشه الزام و پايبندی می آيد و کسی که ملتزم می شود،آنهم ملتزم عملی، از قبل به ولی و وکيل خود وکالت تمام ميدهد تا هر وقت تشخيصی داد و راهی نمود، آن تشخيص را بر تشخيص خود ترجيح دهد و آن راه را برود که ولی می نماياند. سهل است کسی که با پايبندی عملی به اصل ولايت فقيه وارد مجلس می شود،بايد اين پايبندی را به وقت لزوم اثبات کند. به عنوان مثال وقتی با انزار و هشدار ايشان مواجه شود که طرح اصلاح قانون مطبوعات را وارد دستور مجلس نکنيد، طبق قانون اين کشور فقط بايد بگويد:«سمعا" و طاعتا"».اين را طبق همان قانونی می گويد که با استناد به آن وارد مجلس و ساخت قدرت شده است.اما اگر مثل دوستان مشارکتی ما بخواهد شبيه قهرمانها باشد و زير بار نرود و«جر زنی» کند و دعوای سياسی و جار و جنجال براه بيندازد، قاعده اين بازی را که با قبول همه شرايط آن وارد مجلس شده، به هم ميزند و اين دقيقا" محل ايراد کار آنهاست. اينجاست که نماينده يا بايستی از شعارهای انتخاباتی خود و قهرمان بازی عدول کند يا ديگر چنان شعارهايی را فراموش کند و هرگز با چنان شعارهايی وارد عرصه نشود و آنها را فراموش کند.
طبيعی است که مثل خيلی کشورهای ديگر،جاهايی «خواست مردم» با «حکومت» منطبق هست و جاهايی هم منطبق نيست.چه بخواهيم و چه نخواهيم ، حکومت جاهايی منطبق با خواسته يا نياز مردم عمل نمی کند يا موافق آن نيست. ايراد بزرگ دوستان مشارکتی ما آنجاست که باز می خواهند وارد همان مجلسی بشوند که اينگونه تعارضها را در دوره ششم آن به حد کافی آزموده اند. دوستان مشارکتی ما دقيقا" با شعار دادن و با تبليغ آن بخشهايی به مجلس ششم راه يافتند که ديدگاه حکومت با ديدگاه مردم منطبق نبود. مثلا" شعار دادند «ايران برای همه ايرانيان» اين شعار زيبا در آن مقطع خواسته مردم بود اما بدلايلی (که شايد از نظر من و شما درست نباشد) مورد خواست حاکميت نبود.يا شعار از تغييرات بنيادينی دادند که اگرچه خواست مردم بود،اما حاکميت آمادگی يا موافقتی با آن نداشت. يا به محض تصرف مجلس، سخن از تصرف و «فتح سنگربه سنگر» کردند و نظرهای بدی به قوه قضاييه يا صداوسيما (!)داشتند و چنانچه افتد و دانيد، فتح آنها به نتيجه نرسيد. اگرچه ممکن است حاکميتی يکپارچه و منسجم مورد موافقت مردم باشد ،اما حکومت با چنان انسجامی موافق نبود. جايی هم که مردم به مطبوعات آزاد گرايش نشان ميدهند، نظام و ولی فقيه با آن آزاديها بدلايلی موافقت نداشتند.خواست و تمايل اين دو(مردم و حکومت) خيلی اوقات منطبق بر يکديگر نيستند و گاهی حتی در تعارض با هم قرار دارند.و منطبق کردن اين دو،خيلی وقتها کاری است محال.مگر آنکه هنر شما،چيزی باشد در اندازه های تردستی.
***
انتخابات چنانچه در ابتدای اين نوشته اشاره کردم، يک گردهمايی مردمی است برای پيدا کردن راههايی تا ما را و جامعه مان را از آنچه هستيم به آنچه ميخواهيم بشويم رهنمون شود.در فضای انتخاباتی، هر کسی شعاری و وعده ای ميدهد و تصويری از فردايی که می تواند يا ميخواهد بسازد را ترسيم ميکند.اين پرده اول است.کسانی که رای می آورند و وارد مجلس می شوند،بايد پرده دوم را اجرا کنند.يعنی به وعده های خود عمل کنند. که چنانچه گفتم گاهی شبيه همان تردستی است.
اين بار دوستان مشارکتی ما مجبورند هم پرده اول و هم پرده دوم را يکجا اجرا کنند تا اعتماد از دست رفته مردم را بازيابند. يعنی هم هنر گرم کردن دلهای نوميد مردمان را به اميدها و آرمانهای اصلاح طلبانه داشته باشند و هم چيزی از آن هنر تردستی خود نشان دهند. يعنی نشان دهند که اگر با پذيرش قواعد اين بازی وارد مجلس می شوند،در هنگام مواجهه نظر حاکميت با مردم، چطور خواهند توانست آن دو را بريکديگر منطبق کنند؟ و اگر نمی توانند چه پاسخی به مطالبات موکلان خود يعنی مردم خواهند داد؟ والا اگر هنر تردستی و اجرای اعمال ناشدنی را ندارند، با آن شعارهای بزرگ وارد اين عرصه نشوند تا مجبور نشوند در ميانه راه، از قواعد بازی عدول کنند. اگر وارد مجلس شدند بپذيرند که به حاکميت التزام عملی داده اند و هرکجا لازم شود بايد بر آن گردن بگذارند. يعنی مجبورند هرکجا خواست مردم و حاکميت در تعارض افتاد، به نفع حاکميت رای دهند و بدان ملتزم باشند. اگر چنين چيزی را نمی خواهند،و اگر اين با روحيه قهرمانی دوستان ما سازگار نيست،از همين اول وارد عرصه نشوند.
دوستان ما چون می خواهند هزينه ورود به مجلس را ندهند و به وقتش مورد سئوال مردم قرار نگيرند و از پاسخ هر سئوال بعدی بگريزند «خاتمی» را مجبور می کنند وارد صحنه شود و زير سايه اعتبار او رای بگيرند و از زبان او به نظام قولهايی بدهند. به وقتش هم از زير سئوال مردم بگريزند و هم از زير سئوال نظام شانه خالی کنند.و مثل دورانی که گذشت،سرمايه ای مثل خاتمی را قربانی اين بازی دوگانه و سودجويانه کنند. قديمی ها به اين سياست می گفتند سياست شترمرغ. هرکجا مورد سئوال مردم قرار گرفتند بگويند نظام نگذاشت و هرکجا نظام آنها را بازخواست کرد مردم را سپربلا کنند. و اين سياست در مقابل مردمی چنين دردمند و خسته، سياستی وقيح و بی شرمانه است. وقتی خواست مردم و حاکميت با هم منطبق نباشد و حزبی مثل مشارکت بخواهد مجوز ورود به اين تالار قدرت را بگيرد يا هنوز در بدنه قدرت بماند، چاره ای ندارد جز آنکه يا به مردم وعده های نشدنی و کذب و مزورانه بدهد و فردا در انجام آنها عاجز و ناتوان بماند. يا آنکه هنر شعبده بازی و تردستی بداند. فقط اگر رموز تردستی و شعبده بازی را بداند، می تواند هميشه روی بند نازک «خواست مردم» و «خواست حکومت» بندبازی کند و در ساخت قدرت باقی بماند. دوستان مشارکتی و اصلاح طلب يادشان باشد، نمی شود از جوی آب گذشت و تر دامن نشد. نمی شود در منازعه احتمالی بين مردم و حاکميت، به حکومت ملتزم بمانند، (چنانکه قانون اين را حکم کرده) و در عين حال، همچنان نزد مردم به عنوان قهرمان و شواليه های دوران اعتبار داشته باشند. و اينجاست که برمی گردم به چيزی که در آغاز اين نوشته درباره پرده دوم گفتم.
پرده دوم شعبده بازی به شما حکم ميکند به محضی که وارد صحنه شديد و مورد اعتماد اوليه مردم قرار گرفتيد، يک نمايش اجرا کنيد و همه را مبهوت هنر خيره کننده خود کنيد. مثلا" کلاه شعبده بازی را بتکانيد و مقابل چشمان بهت زده مردم، ناگهان يک خرگوش زيبا را از درون کلاه خالی بيرون بکشيد. که البته من چنين هنری از دوستانمان سراغ ندارم.
پيش بينی من اين است که دوستان ما وقتی کلاه را تکانده اند، چنان تکانده اند که خرگوش کوچولوی بيگناه از داخل کلاه بيرون افتاده و هراسان فرار کرده است! منظورم روشن هست.