خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

هر زمان که بخواهيد می توانيد عضويت خود را لغو کنيد:
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



آدينه، 5 بهمن ماه 1386 برابر با 2008 Friday 25 January

نان و نفت و سرما - الاهه بقراط

فکر می‌کنید کنسرن‌های اسلحه‌سازی تولیدات خود را چگونه به فروش می‌رسانند؟ یکی از طریق جنگ و دیگری از طریق صلح... یا... بله، ثبات! فروش بیست میلیارد دلاری تسلیحات آمریکایی به عربستان سعودی تنها یک قلم از آن است که اروپا به ویژه فرانسه را از نقش کمرنگ خود در این زمینه بسیار دلخور کرده است. ملل آسیا و آفریقا دلشان به این خوش است که دیگر مستعمره «خارجی» نیستند و نمی‌دانند حتی در «مستقل‌ترین» آنها که جمهوری اسلامی ادعایش را دارد، تا زمانی که آلت دست حکومت‌های فاسد خود باشند، الزاما آلت دست دولت‌های خارجی و کشورهای قدرتمند نیز هستند. انسان منتقد و معترض حتی اگر چون فلاسفه پیشین در پی «تفسیر» و یا چون فلاسفه پسین در پی «تغییر» جهان هم نباشد و فقط و فقط در فکر «تفهیم» خود باشد که آنچه را در این جهان می‌گذرد درک کند، در این مناسبات در هم تنیده که از قرنها پیش شکل گرفته و در چند قرن اخیر بین‌المللی و حاکم مطلق شده است، عاجز و تنها بر جای می‌ماند و دلش را به این خوش می‌کند که تمام عمر تلاش کرده از «بدها» نباشد!
*****

کیهان لندن / 24 ژانویه 08
الاهه بقراط
www.alefbe.com
www.elahe.de

نان و نفت و سرما

می‌خواستم بنویسم «که مازندران شهر ما یاد باد» بعد فکر کردم چگونه می‌توان یاد گلستان و گرگان و گیلان و آذربایجان و کردستان و کرمانشاه و همدان و شاهرود و خراسان و بم و... نکرد که سرمای منجمدکننده و کمبود یا قطع انرژی زندگی در آنها را فلج ساخته است. برف می‌بارد. با سماجت برف می‌بارد. تو گویی زمین و زمان هم با مردم این سرزمین سر لج دارد که درست در کشاکش قطع گاز و دعوای قیمت و تعمیر تأسیسات گازرسانی بین دو دولت ترکمنستان و جمهوری اسلامی، جبهه‌ای از هوای سرد و یخبندان را به سوی آنها گسیل داشته است.
همین مردم حدود سی سال پیش در چنین روزهایی از شوق اینکه هوای بهاری با انقلاب اسلامی آنها همکاری می‌کند، در خیابانهای تهران بشکن می‌زدند: «به کوری چشم شاه، زمستونم بهاره!» غافل از آنکه زمستانی تاریخی با آنچنان سرما و سیاهی در راه است که نه «شاه» بلکه هیچ کس، مطلقا هیچ کس را، رشکی بر نمی‌انگیزد که از کوری چشمش بتوان با انگشتانی که از سرما به هم نمی‌آیند، حتی ادای بشکن زدن در آوَرَد.

نان و رأی
صف نان و نفت را دیدید؟ هجوم به جنگل برای تهیه هیزم را شنیدید؟ تصویر دیگ غذا بر اجاقهای هیزمی گوشه حیاط را تماشا کردید؟ بازگشت به عصر حجر کم بود، عصر یخبندان و غارنشینی هم از راه رسید.
این همه در حالی است که حکومت اسلامی آنچه را باید خرج تعمیرات ضروری تأسیسات گازرسانی کند، و همچنین با توجه به «پیش‌بینی» هواشناسی آنگونه که در کشورهای خردمند رایج است، به اقدامات پیشگیرانه و تهیه تدارکات لازم برای مقابله مردم با هجوم سرما بپردازد، پنهان از چشم مردم از یک سو به روسها می‌بخشد تا رؤیای اتمی را برایش تحقق بخشند و از سوی دیگر چهارچشمی مشغول کشف رمز «علائم» آمریکاییهاست.
تحلیل‌گران هم در داخل و خارج هر یک آرزوهای خود را بر اساس حدس و گمان‌های مبتنی بر اخبار بی سر و تهی که در اختیار رسانه‌ها قرار می‌گیرد، به خورد ملت می‌دهند بدون آنکه بی‌پایگی سخنان پیشین خود را به رویشان بیاورند. تا اطلاع ثانوی هم چشم انداز دیگری وجود ندارد چرا که تا زمانی که سر نخ سیاست در دست احزاب و گروههای دمکرات، ملی و مستقل نباشد و رسانه‌ها نه بیانگر افکار عمومی و مدافع منافع مردم و پرداختن به مسائل واقعی آنها بلکه ابزار پیشبرد منافع دولت‌های ذینفع باشند، این دور فرساینده ادامه خواهد داشت همراه با میان‌پرده‌های کمدی مانند رأی‌گیری 24 اسفند و آگهی‌های تبلیغاتی (به شکل مقاله) که با یا بدون جیره و مواجب اینسو و آنسو منتشر می‌شوند، و هم چنین سیاه‌بازی‌ها و بحر طویلهای رقیق و احساساتی آن هم با انشای سیکل اول دبیرستان «نظام قدیم» که هنوز در دوران «شاه» بسر می‌برند. قلم‌های سترونی که در هر دو نظام خود را آلوده‌اند و امروز حرفی از «جنس زمان» برای گفتن ندارند و در شرایطی که پس از آنها دو نسل جوانتر از زنان و مردان پرشور به میدان قلم آمده‌اند، هر بار و هر سال سخن تکراری می‌گویند تا عمر بسر آید و روح سرگشته سرانجام بیاساید. این همه اما از زندگی واقعی مردم فرسنگها فاصله دارد. اگر از هر کدام از این مضامین با مردم سخن بگویید، یا از روی ادب گوش فرا خواهند داد و بعد راه خود را خواهند رفت و یا فکر می‌کنند گوینده تازه از غار اصحاب کهف به در آمده است.
اصولا «فاصله» در ایران نقش تعیین‌کننده بازی می‌کند. این فاصله که هر روز بر آن افزوده می‌شود، تنها بین مردم و حکومت نیست که گویا در دو منظومه جداگانه زندگی می‌کنند. بین آنها و احزاب و گروههای عملا موجود و احزاب و گروههای غیرقانونی نیز همین فاصله دیده می‌شود. در فاصله همیشگی، طولانی و عمیق بین «روشنفکر» و مردم گمان نمی‌رود کسی جای تردید داشته باشد. بین سه تا چهار نسل ایرانی که دو نسل جوانترش اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد، نیز همین فاصله وجود دارد. درست مانند فاصله‌ای که بین شمال شهر تهران و جنوب آن وجود دارد. یا فاصله نوع زندگی بین برخی شهرهای بزرگ مانند شیراز، تهران، تبریز، مشهد و اصفهان با شهرهای دور و نزدیک استان سیستان و بلوچستان یا کردستان و خراسان که هر چه می‌گذرد عمیق‌تر نیز می‌شود. فاصله طبقاتی نیز در جامعه بی‌طبقه توحیدی جمهوری اسلامی نیز اساسا آشکارتر از آن است که بتوان پنهان یا انکارش کرد. همین فاصله را، البته به شکل نجومی، نه امروز که زمستان و یخبندان است بلکه اساسا در مقوله ساختار سیاسی و اقتصادی که بر ایران حاکم است، می‌توان بین غم نان و نفت مردم و رؤیای اتمی رژیم دید.
می‌گویم مردم و منظورم از مردم تنها چند خانواده‌ای که هر کدام از ما ممکن است بشناسیم و دستشان به دهانشان می‌رسد، و یا آنهایی که دستشان بسی درازتر از دهانشان است و لقمه را از دهان دیگران می‌دزدند و از همین راه ثروتی به هم زده‌اند که گاه تصورش را نمی‌توان کرد، نیست. منظورم مردمی است که بلیط اروپا و آمریکا و دوبی و کویت و ونزوئلا در جیب ندارند و در کشوری زندگی می‌کنند که سرما، آن هم در فصلی که چیزی جز برف و یخبندان نمی‌توان انتظار داشت، برایشان تا کنون مرگ و تخریب به همراه آورده است. زندگی‌شان را، از رفت و آمد و آموزش و تولید و مصرف تا پخت و پز و شستشو فلج کرده است. مردمی که مدارسشان در استانهای مختلف بر اثر ریزش سنگین برف خراب شده است. یعنی فلاکت آنها با بند آمدن برف و وصل گاز و پایان زمستان پایان نمی‌گیرد. مردمی که در دور و نزدیک در یک شرایط عادی نیز از امکانات زندگی سزاوار برخوردار نیستند و خانه‌های نحیف‌شان بر اثر سنگینی برف بر سرشان خراب شده است. خبر می‌رسد حتی مسئولان شهرها که پاسخی برای مردم ندارند، خود را از چشم آنها پنهان می‌کنند یا به همصدایی با آنها می‌پردازند چرا که آنچه را در برابر چشم می‌بینند نمی‌توانند انکار کنند و نمی‌توانند مردم را به وعده و وعیدهای خوش حواله دهند.
در این میان، سفر رییس جمهوری بی‌کفایت حکومت اسلامی به ساری ظاهرا تنها برای ساختن فیلم و خبر بوده است. انسان متوهم و بی‌ظرفیتی که با شعار سلطه‌جویانه «ما می‌توانیم» یک شبه به یاری هرزگی سیاسی جمهوری اسلامی از اعماق گمنامی به بالاترین مقام اجرایی رژیم برکشیده شد، و بلافاصله آن شعار را با دهان کجی به «می‌شود و می‌توانیم» تغییر داد. او در سفر به ساری «دستور» داد مشکل گاز حل شود! ولی نشد! ایشان هم نتوانست!
در چنین شرایطی سوداگران سیاسی در داخل و خارج به دنبال آرای یخزده همین مردم آن هم در مراسمی، آنچنان که معلوم است، به مراتب یخ‌تر از همیشه هستند.

نان و صلح
هیچ کدام از احزاب «اپوزیسیون قانونی» داخل و گروههای غیرقانونی خارج کلمه‌ای رسمی درباره نان و نفت و گاز و شرایط اسفناک مردم تلف نمی‌کنند. مقالات و گفتگوهای بی‌خطر را جدی نگیرید. فکر «24 اسفند» آنها را بیش از آن به خود مشغول داشته است که با دفاع از هر آنچه که بدون آنها هرگونه رأی‌گیری اساسا حیله و فریب است، خود را در معرض «خطر» قرار دهند. آن هم در شرایطی که هرگونه عقب‌نشینی در برابر آمریکا و غرب، تنها و تنها با تشدید اختلافات درون حکومت و به همین دلیل با تشدید سرکوب در داخل همراه خواهد بود و ممکن است دامان آنها را نیز بگیرد.
در کشاکش نان و نفت و سرما که مردم را گرفتار خود کرده است، فکر رژیم هم به جای دیگری مشغول است: رأی و اتم و علائمی که از این سو و آنسو می‌رسند و اینکه چگونه آن علائم را می‌توان به خدمت این دو گرفت.
مراسم رأی‌گیری، اگر شرایط کنونی ادامه یابد، مانند آنهای دیگر انجام خواهد شد. تا کشف رمز آن علائم اما بهتر است این نکته را فراموش نکرد: پذیرفتن ایران اتمی (البته صلح‌آمیز!) توسط غرب (این یکی از همان علائم است که یکسال پیش رمزش از دهان ژاک شیراک رییس جمهوری پیشین فرانسه در رفت و بعد هر چه خواست تکذیب‌اش کند، نشد!) هیچ معنایی جز روانه شدن سیل تسلیحات نو و کهنه به کشورهای منطقه، به ویژه اعراب، و فروش تکنولوژی هسته‌ای به همسایگان دور و نزدیک ایران ندارد. مگر می‌توان صلح و ثبات منطقه را از راهی غیر از «توزیع عادلانه» اسلحه و اتم بین همه بازیگران منطقه تأمین کرد؟! برای حفظ صلح و ثبات یا هیچ کس نباید چیزی داشته باشد یا همه باید آنچه را داشته باشند که دیگری دارد! فکر می‌کنید کنسرن‌های اسلحه‌سازی تولیدات خود را چگونه به فروش می‌رسانند؟ یکی از طریق جنگ و دیگری از طریق صلح... یا... بله، ثبات! فروش بیست میلیارد دلاری تسلیحات آمریکایی به عربستان سعودی تنها یک قلم از آن است که اروپا به ویژه فرانسه را از نقش کمرنگ خود در این زمینه بسیار دلخور کرده است. ملل آسیا و آفریقا دلشان به این خوش است که دیگر مستعمره «خارجی» نیستند و نمی‌دانند حتی در «مستقل‌ترین» آنها که جمهوری اسلامی ادعایش را دارد، تا زمانی که آلت دست حکومت‌های فاسد خود باشند، الزاما آلت دست دولت‌های خارجی و کشورهای قدرتمند نیز هستند.
به این ترتیب احزاب و گروههای سیاسی و حتی مدافعان صلح و حقوق بشر سرانجام و در نهایت به کسانی خدمت می‌کنند که ظاهرا دارند علیه سیاست‌های آنها مبارزه می‌کنند! می‌دانم، مأیوس کننده است. مثل این است که آدم با هر کارتی که در دست داشته باشد، ببازد. و این را هم بداند که باخت سرنوشت محتوم اوست. با این همه به بازی ادامه می‌دهد. چاره دیگری نیست. هر کسی در این جهان نقش خود را می‌جوید و کیست که بخواهد از «بدها» باشد؟! انسان منتقد و معترض حتی اگر چون فلاسفه پیشین در پی «تفسیر» و یا چون فلاسفه پسین در پی «تغییر» جهان هم نباشد و فقط و فقط در فکر «تفهیم» خود باشد که آنچه را در این جهان می‌گذرد درک کند، در این مناسبات در هم تنیده که از قرنها پیش شکل گرفته و در چند قرن اخیر بین‌المللی و حاکم مطلق شده است، عاجز و تنها بر جای می‌ماند و دلش را به این خوش می‌کند که تمام عمر تلاش کرده از «بدها» نباشد!
در چنین اوضاعی فکر می‌کنید اصلا ارزش دارد رژیم یک مملکت و یا احزاب و گروهها فکرشان را مشغول سرما و بسته شدن راهها و از کار افتادن دهها کارخانه و واحد تولیدی و تخریب چند خانه و مدرسه فکسنی و یخ زدن دویست سیصدتا آدم و چند گله گاو و گوسفند مردم بکنند؟!
16 ژانویه 2008




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved