خــانه | شنيداری و ديداری | پيامهای خوانندگان | نظرسنجی | جوان | زنان | اقتصادی اجتماعی | پيامک به سران رژيم










دريافت خبرهای سايت با ايميل

لطفا آدرس ايميل خود را وارد کنيد

يا از ايميل خودتان به آدرس زير ايميل بفرستيد:
IranPressNews-subscribe@googlegroups.com

برای لغو عضويت از خبرنامه لطفا به آدرس زير ايميل بفرستيد
IranPressNews-UNsubscribe@googlegroups.com

تازه ترين اخبار ما را در سايت يا وبلاگ خودتان بگذاريد



چهارشنبه، 17 بهمن ماه 1386 برابر با 2008 Wednesday 06 February

"سفیر" را به زمین برگردانید، هیچ رای دهنده ‌ای در فضا نیست!

فرهاد جعفری

کاش «سفیر»ی به زمین می‌فرستادید. هیچ رای دهنده‌ای در فضا نیست!


● نشسته‌ایم و داریم گزارش مستقیم پرتاب یک کاوشگر ایرانی به نام «سفیر» را به فضا می‌بینیم که قرار است اگر توانست از جو خارج شود؛ کمی ‌بعد ماهواره‌ای (آن هم ایرانی) به اسم «امید» را به فضا بفرستد و در «مدار» قرار دهد.

اما برنامه دچار تأخیر و در نتیجه، پخش مستقیم قطع می‌شود و من هم حوصله نمی‌ کنم بمانم و ببینم که چطور حاکمان «سفیر»شان را به فضا می ‌فرستند.

● اما از خودم می‌پرسم:
زمین را که نه، منطقه را که نه؛ دل‌های همین مردمان خود را تسخیر کرده‌اند که اکنون به تسخیر فضا نظر دارند؟!

و به خودم می‌گویم: ای کاش حاکمان «سفیر»ی هم به زمین که نه، به منطقه که نه، به همین کشور خودمان و نزد مردمانش می‌فرستادند و با تجدیدنظر در رفتارهای ناروا و نامهربانانه‌شان با شهروندان؛ بذر «امید» را در مدار دل‌های ایشان قرار می‌دادند.

● اما مگر چنین نمی‌کنند و رئیس دولت را به مثابه سفیری، همه ماه به میان مردمان نمی‌فرستند؟!
چرا. تقریبآ هر ماه؛ رئیس دولت حاکم بر ایران بر می‌خیزد و به اقصی نقاط کشور می‌رود و دست بر قضا، همین چند روز پیش در بوشهر بود.

از میان «ما» کمتر کسی حوصله می‌کند و می‌بنشیند پای سخنان حاکمان. اما من، هرگاه که مقدر و مقدور شود که ببینم؛ می‌بینم و می‌شنوم. با دقت هم می‌بینم و می‌شنوم. و از همین روست که به حاکمان ایران توصیه می‌کنم سخنرانی اخیر رئیس دولت را در استادیوم ورزشی بوشهر، بارها و بارها ببینند.

من البته از بد حادثه، نتوانستم دقایق نخست این سخنرانی پخش مستقیم را ببینم. اما بیست دقیقه‌ی آخرش را که دیدم؛ حیرت کردم.

کسی را دیدم که سخنان شورانگیزی بر زبان می‌آورد اما پاسخی نمی‌گرفت. کسی دیدم که وعده وعیدهای بسیاری به بوشهری‌ها داد، اما باز هم پاسخی نگرفت. کسی را دیدم که به تعریف و تمجیدهای بسیار از نجابت و تاریخ و دلاوری و پایمردی و وطن‌خواهی بوشهری‌ها پرداخت اما باز هم پاسخی نگرفت و بسیار معدود (به شمارگان انگشتان دست) بودند از آن جمع سه هزار نفره‌ی به هر ترتیب فراهم آمده که ندایی سر داد و به ابراز احساسات رئیس دولت ایران، پاسخ گفت.

صحنه آن چنان غیرمترقبه و حتی برای همراهان رئیس دولت که در پشت سر او نشسته بودند گران آمده بود که جملگی ابرو در هم کشیده بودند و پیدا بود که پایان آن مراسم را، سخت انتظار می‌کشیدند.

به واقع: بر جمع حاضر از مستمعین (مردمان) چنان «سکوت معنادار»ی غالب بود که پیش از این؛ هرگز ندیده بودم و هرگز به یاد نداشتم عامه‌ی مردمان، چنین خیره و پر معنا و سرد و خاموش به سخنران بنگرند و تلاش او برای تائیدیه گرفتن از ایشان را بی پاسخ بگذارند.

آنچنان که حتی ناظر پخش این مراسم در شبکه‌ی خبر را واداشت که به محض اتمام سخنرانی، از خیر ادامه‌ی آن بگذرد. آن را قطع کند و سریع وصل اش کند به یک سخنرانی از آیت الله خمینی که‌این روزها، گویا همگان مایلند محتوای سخنان او را درباره‌ی اغلب موضوعات (و به ویژه محتوای حکومتی که وعده اش را داد) دوباره به خاطر آورند. بلکه راهی بگشاید.

● کاش حاکمان در می‌یافتند که در آسمان خبری نیست اما در زمین و در بیخ گوش‌شان و در همین بوشهر که چند روز پیش سفیری به آنجا فرستادند؛ خبرهاست.
تا آنگاه نظر از آسمان بر می‌گرفتند و به زمین رو می‌کردند و به جای آنکه «امید» را در مدار فضا قرار دهند؛ کمی‌هم «امید» در دل شهروندان ناامیدشان می‌کاشتند که روی سفره‌های نفت و گاز، از آن بی‌بهره اند و سرما، استخوان بیشترشان را سوزاند همین که برفی بارید!

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
از هر ده نفرشان، شش نفرشان بیکار است اگر ملاک تشخیص «مشغول به کار» از «بیکار»؛ فقط «شش ساعت کار در هفته» نباشد!

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
هر روز سفره‌های حقیرانه‌ی شان را حقیرانه تر می‌یابند و کمر بیشترشان زیر بار گرانی هولناکی که یک نیمه اش را پشت سر گذاشته اند و نیمه‌ی دیگرش هنوز در راه است و زیر آب مخفی؛ خم شده است.

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
که 90 درصد ثروت عمومی‌جامعه دست 10 درصدشان؛ و 10 درصد ثروت، نزد 90 درصدشان توزیع شده و شکاف طبقاتی رو به گسترش میان‌شان «هفده و نیم به یک» است. و اگر بانک مرکزی نگوید خطر فقر 118 هزار تومان در ماه است (و مرده را هم به خنده نیاندازد!) بخش بسیاری شان، زیر خط فقری هستند که به واقع 664 هزارتومان در ماه است.

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
اغلب بنیادهای اخلاقی جامعه‌ی خود را در حال فروریختن و آوار شدن بر سر خود و فرزندان شان می‌بینند و از بیکاری و افسردگی و اعتیاد و خودکشی و گریزشان از خانه و پناه بردن شان به بیغوله‌های فساد به تنگ آمده اند.

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
به رغم داشتن منابع عظیم ثروت‌های خدادادی؛ کشورشان در اغلب رتبه بندی‌های جهانی در آخرین رده‌ها قرار دارد. طوری که حتی رئیس مرکز پژوهش های مجلس را نیز ناچار به این اعتراف می کند که چنین وضعیتی سرافکنده‌ساز است.

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
در تامین معاش خود و فرزندان شان، ناچار از گرفتن و دادن رشوه‌اند و این بیماری و عارضه‌ی مخرب اجتماعی؛ نان بسیاری شان را (که به خانه می برند و در گلوی فرزندان‌شان می‌ریزند) به خود آلوده است.

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
اخبار ریز و درشت «اعتصابات کارگری در گوشه و کنار کشور» و خبرهای «چندماه دستمزد نگرفتن» ضعیف‌ترین و بی‌پناه ترین اقشار جامعه؛ نشان‌شان بدهد که نفس بسیاری از شهروندان به شماره افتاده است.

کاش سفیری هم به زمین و به میان مردمانی می‌فرستادند که:
خرید و فروش پول و وام، و پرداخت بهره‌های مرکب؛ زندگی بسیاری‌شان و از جمله صنعتگران و تولیدکنندگان شان را تباه کرده و بسیاری از آنها را به مرز ورشکستگی‌های کلان و یا تعطیلی اجباری و ناخواسته‌ی بنگاه‌های تولیدی‌شان کشانده است (که علاوه بر اینها؛ قطع گاز اکثر کارخانجات تولیدی و نیز زمزمه‌های تشدید تحریم‌ها، چون قوزی بالای قوز، بر حجم مشکلات ایشان بسیار افزوده است).

● کاش گوش شنوائی و چشم بینائی می‌بود و می‌دید که در فضا خبری نیست. اگر خبری هست همین جاست که همه‌ی قریب به اتفاق آمارهای اقتصادی و اجتماعی نشان می‌دهد که اگر بذر «امید»ی در «مدار دل‌های قطع امید کرده» کاشته نشود؛ این نفس‌های به تنگ آمده و به شماره افتاده، در پی راه گریزی، به هر خس و خاشاکی چنگ خواهند انداخت تا خود را نجات دهند.

اما بداقبالی در اینجاست که اگر دموکراسی همه چشم است و گوش؛ قدرتی که افسون خود شده باشد، نه قادر به دیدن است و نه مایل به شنیدن. و از این رو؛ حاکمان را آمادگی شنیدن و دیدن «سکوت معنادار بوشهری‌ها» نیست. حتی اگر از آنان خواسته شود که «لطفا به آن بنگرید و در معنای آن دقیق شوید»!

● راهبرد «آشتی ملی» اگر از سوی حاکمان به درستی پی گرفته می‌شد و اگر حاکمان به «همه‌ی حقوق همه‌ی شهروندان / حتی مطابق با قوانین خودشان» تن می‌دادند؛ به گمانم امیدی بود. اما حالا که معلوم شده است بنای حاکمان این نیست و همچنان همه‌ی حقوق را برای خود و فرزندان شان می‌خواهند؛ هیچ معلوم نیست که چه عاقبتی در انتظار ما و فرزندان مان خواهد بود.

وقتی از ‌ستاد بزرگداشت دهه‌ی فجر نشوند که در بیانیه‌اش به مناسبت سالگرد انقلاب نوشت [اتحاد، «مهمترین نیاز ملت ایران» ...است / «اتحاد ملی تنها یک شعار و یک تعارف نیست، بلکه یک قانون و معیار حیاتی است» / دست خدا فقط با آن قوم و مردم و ملتی همراه است که «به راستی بخواهد کار و توان دسته جمعی اش را به میدان بیاورد و به منصه ظهور برساند» / «اتحاد ملی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر و ریشه دار در خاک پاک میهن ماست» و این نمی‌شود مگر این که «ذهن و زبان مان را از حذف‌ها بپیراییم و به جذب‌ها بیاراییم» / این کم دیدن و زیاد دیدن چیزهاست که افراط و تفریطی را به دنبال دارد که «دستاورد و محصولی جز کژراهی و سردرگمی‌بیشتر را در پی نمی‌تواند داشته باشد» / «اتحاد همه جانبه اجزای مختلف جامعه‌ایران».... اهرم مناسب و قدرتمندی است برای خنثی کردن تلاش دشمنان / «اتحاد ملی، حق هم خانگی است» .... «هم خانگی در یک خانه بزرگ و دوست داشتنی و آزاد به نام ایران» / از دل چنین راهبردی «انرژی متراکم و متعالی ملی و دینی خویشتن را آزاد کنیم»]...

یا وقتی از یک نماینده‌ی اصولگرای مجلس هفتم (افروغ) نشوند که گفت [باید مراقبت كرد كه به دليل بار سنت‌گرايانه فلسفي انقلاب اسلامي، نوگرايان اجتماعي حذف نشوند/ اگر نوگرايان اجتماعي حذف شوند؛ به معناي «حذف مقبوليت و عنصر جمهوريت» و «حذف يك بخش از نيروهاي اجتماعي در جامعه» است كه اين مي‌تواند «خطري جدي براي نظام» باشد]....

یا وقتی از یک عضو برجسته‌ی شورای امنیت ملی کشور (علی لاریجانی) نشنوند که گفت [منتظر نتایج این آزمون خواهیم ماند / آنچه برای ما اهمیت دارد؛ در درجه اول «ایجاد فضای رقابتی واقعی و اصیل جهت حضور مردم در انتخابات مجلس» است / انصافا انتخابات آینده؛ انتخاب «مجلس سرنوشت ملی»ست/ این امر، هم در بعد داخلی و هم خارجی «اهمیت بسیاری برای منافع ملی کشور» دارد و در درجه دوم، بروز افراد شجاع و با صلاحیت و خلاق و با تجربه در مجلس، جهت تحقق آرمانهای انقلاب و توسعه کشور و رفع مشکلات مردم؛ برای ما اهمیت دارد].....

آنگاه؛ آیا از «ما غیرخودی‌ها» خواهند شنید؟!
پاسخ (حالا؛ حتی برای من!) روشن است که: «نه»!

پرسش اما این است: «آیا باید از این خطای حاکمان و رقبای خود خشنود باشیم یا متأسف؟!».
پرسش دشواری‌ست که به گمانم فقط «رویدادهای آینده، چگونگی و جهت‌‌شان»؛ به نحوی که لاجرم در زندگی خصوصی و اجتماعی‌مان تأثیر خواهند گذاشت و آن را از خود متأثر خواهند کرد، پاسخ‌اش را روشن خواهد کرد.

● با این حال؛ یک چیز جای امیدواری دارد. این که «راهبرد آشتی ملی» در سطوح تصمیم‌سازی ساخت حاکم نیز جا باز کرده و شماری از حاکمان فعلی (واپسین جریانات معتقد به نگره‌ی خودی_غیرخودی کردن ایرانیان) هم این را دریافته‌اند که «وضع موجود قابل تداوم نیست و می باید به نحو مقتضی تغییر کند».

از مضمون بیانیه‌ی ستاد دهه‌ی فجر و اظهارات آقایان افروغ و لاریجانی که چنین پیداست. حال این که «چگونه و چه وقت» این درک و دریافت، نتیجه‌ی ملموسی در صحنه ی سیاست ایران از خود باقی بگذارد و به شروع «تحولاتی مطلوب و مورد توافق همه‌ی ایرانیان» بیانجامد؛ چیزی‌ست که باید منتظرش ماند.

فقط امیدوارم که چنان نتایج ملموسی؛ سریع‌تر از آن وضعیتی حادث شود که انتظارمان را می‌کشد.




© copyright 2004 - 2008 IranPressNews.com All Rights Reserved