هما مداح
دو شنبه6 اسفند 1386
لزوم یا عدم لزوم سازماندهی( organizing)جنبشهای اجتماعی، نحوه ی انجام آن و تاثیرات این سازماندهی بر کارکرد جنبش یکی از بحثهای همیشگی پیرامون جنبش ها در سراسر دنیا (از جمله در ایران) بوده است. شاید آنچه این بحث را دچار این درجه از حساسیت می کند، طبیعت پویا و مرتبا در حال تغییر شکل جنبش های اجتماعی است. جنبش های اجتماعی مانند چشمه ای راه خود را از سطح ضخیم و سرسخت جامعه باز می کنند و می جوشند، چطور می توان آنها را با قید و بندها تعریف کرد؟ آیا سازماندهی آنها باعث نمی شود نفس جنبشی، پویا و آرمان گرایانه ی آنها از بین برود؟ آیا با این کار جنبش به سطح یک ادارۀ بوروکراتیک تقلیل نخواهد یافت؟ آیا سازماندهی همراه با خود سلسله مراتب قدرت را که تمامی تلاش جنبشها فرار از آن است، به دنبال نخواهد آورد؟ آیا سازماندهی چشمه ی جوشان تخیل و شوق سرشار فعالان اجتماعی را نمی خشکاند؟ شاید جواب این سوالات و دیگر مخالفتها در برابر سازماندهی جنبشهای اجتماعی اولا در ارائه ی تصویر درستی از سازماندهی مطلوب و ثانیا بیان تفاوت سازماندهی با تبدیل جنبش به یک سازمان (organization) باشد.
سازماندهی مطلوب در جنبش
سازماندهی مطلوب در جنبشهای اجتماعی به چه معناست؟ برای اینکه بحث کمی دقیقتر و در عین حال ملموس تر شود می خواهم این مفهوم یعنی سازماندهی مطلوب را با مثال خود جنبش زنان در ایران به پیش ببرم. جنبش زنان در سالهای پس از انقلاب راه طولانی را طی کرده است. در سالهای پایانی دهه ی 60 و بخش بزرگی از دهه ی 70 زنان در قالب محافل ( که به نوعی بازمانده ی سنت چپ از انقلاب سال 57 بودند)، هسته ها و حلقه های مطالعاتی و انجمن ها ( اعم از خیریه یا انواع دیگر) در کنار یکدیگر و در فضاهای خصوصی با تعداد محدود به خواندن متون زنانه ( و نه الزاما فمینیستی) یا فعالیت اجتماعی و اکتیویسم( در قالب فعالیتهای مربوط به کودکان یا اقشار حاشیه ای) می پرداختند. این گروههای کوچک اغلب با یکدیگر در تماس بودند گرچه به نظر می رسد فعالیت مشترکی با همدیگر انجام نمی دادند. در میانه ی همین دهه ما با تشکیل سازمان های غیر دولتی (ان جی او) زنان روبرو هستیم که تقریبا به شیوه ی همان محافل و هسته ها ولی با ثبت خود در سیستم حکومت به عنوان سازمانهایی رسمی به فعالیت می پردازند که می توان ثبت آنها را به نوعی تلاش برای پشت سر نهادن عرصه ی خصوصی و ورود به عرصه ی عمومی تلقی کرد. آنچه به عقیده ی بسیاری از زنان نقطه ی آغاز یا نویدی بر آغاز جنبش زنان در ایران به حساب می آید، سال 1378، و مراسم روز جهانی زن در ساختمان " شهر کتاب" است. آنچه این مراسم خاص را به یک نقطه ی آغاز برای زنان در ایران تبدیل می کند مشخصات خاص آن است یعنی اولا حضور جمع زیاد و متنوعی از زنان در آن و ثانیا، آمدن از فضای خصوصی خانه ها به فضای عمومی. پس از آن جنبش زنان اتفاقات و فعالیتهای زیادی را پشت سر گذاشته تا در سال 1385 به طرح کمپین یک ملیون امضا برسد. آنچه به عقیده ی من کمپین یک ملیون امضا را از فعالیتها قبلی جنبش زنان در ایران مجزا و برجسته تر می کند، علاوه بر گستردگی و مقبولیت آن، تبلور سازماندهی مطلوب یک جنبش در آن است. اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم که سازماندهی در جنبش به چه معناست می توانم بگویم که معنای سازماندهی، شروع به کار و پیشرفت پروژه هایی مشابه همین کمپین است. اما چنین پروژه ها چه مشخصاتی دارند؟ اولا پروژه های سازمان دهی کننده بر هدف مشخص و خاصی بنا می شوند مثل همین "تغییر قوانین تبعیض آمیز". این هدف، در بیانیه ها و میثاق نامه های پروژه مرتبا مورد تاکید قرار می گیرد و برای همه ی اعضای مشارکت کننده در آن، روشن و تفهیم شده است، برای مثال در 3 سند اصلی کمپین ( یعنی بیانیه، دفترچه ی "تاثیر قوانین در زندگی زنان" و طرح). بنابراین خود این هدف و این مکتوبات اولین قدم در راه سازماندهی یک جنبش به حساب می آیند. به عبارت دیگر هر زمان که گروهی برای دستیابی به یک هدف خاص حول یک پروژه ی مشترک گرد هم بیایند، عملا اولین قدم سازماندهی یک جنبش انجام شده است، مثالهای زیادی برای انواع این پروژه ها وجود دارد مثلا جنبش طرفدار سقط جنین در فرانسه ( حول یک نامه با عنوان " من سقط جنین انجام داده ام"با امضای گروه کثیری از زنان) یا جنبش حق رای در انگلستان و سپس آمریکا. قدم دوم در سازماندهی یک جنبش را می توان " تقسیم کار افقی" نامید. باز می خواهم به مثال کمپین یک ملیون امضا برگردم. در کمپین تهران این "تقسیم کار افقی" در پی بحث و جدل های گوناگون برای افقی کارکردن در قالب فعالیت کمیته ها تبلور پیدا کرد ، همان طورکه در هر شهر دیگری به روشی که اعضای کمپین و با توجه به بافت کار شکل می دهند می تواند اشکال متنوع دیگری داشته باشد. در در واقع سازماندهی در قالب تقسیم کار، بدون نظارت گروهی بر گروه دیگر، شکل می یابد ولی برای آنکه گروه ها در عین استقلال به جزیره های از هم جدایی تبدیل نشوند و اطلاع و ارتباط بیشتری از و با هم داشته باشند باید بتوانند به شیوه های دیگری به هم مرتبط شوند مانند گروه هماهنگی، یا نشست هایی که اعضا برگزار می کنند و... مهم ترین کارکرد این تقسیم کار، کمک به افزایش سرعت فعالیت است. یعنی پیگیری چند کار را به طور موازی در یک زمان امکان پذیر می کند. کاری که شاید بدون تقسیم به گروههای کوچک امکان پذیر نباشد. از طرفی دیگر به افراد اجازه می دهد در زمینه ی مورد علاقه خودشان مثلا هنر و به اندازه ی توانایی و علاقه شان در کارها درگیر شوند، مثلا شما می توانید در کمیته ای عضو باشید که عضویت در آن حضور کمتری در جلسات را می طلبد و بیشتر نیازمند کار شخصی است، مانند کمیته ی رسانه و نوشتن برای سایت کمپین. این تقسیم کار با قابلیت رفتن افراد از یک کمیته به کمیته ی دیگر و ورود و خروج افراد به آن، همچنین در قالب توانایی تعریف پروژه های جدید در داخل کمیته ها، به پویایی جنبش نیز آسیب نمی رساند. بنابراین سازماندهی مطلوب به عقیده ی من دراین دو مشخصه است: اولا، فعالیت حول یک "پروژه" و ثانیا، تقسیم کار افقی. مثال خوب ( و نه بدون عیب و نقص ) چنین سازماندهی، سازماندهی فعالیتهای زنان در ایران حول محور کمپین یک ملیون امضاست.( باید تاکید کنیم که سازماندهی زنان حول کمپین به هیچ وجه به معنای تعلق انحصاری جنبش زنان به اعضای کمپین و نادیده گرفتن ارزش کار و فعالیت گروههای فعال در خارج از کمپین نیست. بلکه منظور این است که کمپین موفق شده جمع کثیری از فعالان زن را سازماندهی کند) در واقع این سازماندهی مطلوب را می توان در دو سطح مورد بررسی قرارداد اول سطح فردی و دوم سطح جمعی. در سطح فردی به عقیده ی من با سازماندهی، افراد از یک هویت فردی تام به یک هویت فردی- جمعی می رسند یعنی در عین حفظ هویت فردی خود( به عنوان دانشجو، مادر، هنرمند یا ...) یک هویت جمعی نیز می یابند( عضو کمپین یک ملیون امضا). یافتن این هویت فردی-جمعی در واقع همان نفس وجود جنبشهای اجتماعی و به چالش کشیده شدن ثنویت فردی/جمعی دنیای مدرن است، چرا که تنها در جنبشهاست که ما با "افرادی" روبرو هستیم که برای تغییر جامعه ی خود به عنوان جزئی از یک "جمع" فعالیت می کنند. تعدادی از مزایای بی شمار سازماندهی فعالیتهای اجتماعی عبارتند از: تسریع فعالیت، انگیزه ی بیشتر برای فعالیت ( چون فعالان می دانند که برای رسیدن به چه هدف خاصی تلاش می کنند) و بالا رفتن قدرت یارگیری ( باز هم به واسطه ی هدف مشخص و تقسیم کار افقی)
تبدیل جنبش به یک سازمان
اما تفاوت سازماندهی با تبدیل یک جنبش به یک سازمان چیست؟ من همان قدر که به سازماندهی یک جنبش معتقدم، باور دارم که باید در برابر تبدیل آن به یک سازمان مقاومت کنیم. یک جنبش چطور تبدیل به یک سازمان می شود؟ فکر می کنم این تبدیل زمانی رخ می دهد که پویایی و حرکت در آن از بین برود، زمانی که هویت فردی انسانها از آنها سلب شود، زمانی که سلسله مراتب بازتولید و تشویق شوند، زمانی که به انسانها، نه به چشم موجوداتی زنده، با عواطف و احساسات، بلکه به عنوان وسائلی در راه رسیدن به یک هدف، هرچند مقدس، نگریسته شود. تبدیل یک جنبش به سازمان فرایندی طولانی و نامحسوس است که همه ی ما با خطر ان مواجهیم. چگونه می شود در برابر آن مقاومت کرد؟ به نظر من اولین قدم مقاومت در بازتولید سلسله مراتب قدرت و یا تلاش برای به دست آوردن جایگاه فرادست در آن است. می گویم" بازتولید سلسله مراتب قدرت" چون معتقدم در یک دنیای سلسله مراتبی، جنبش اجتماعی نیز از این سلسله مراتب تهی نیست. سلسله مراتب هر لحظه و در هر مکان خلق می شوند و چون در اعماق وجود و تربیت ما جای دارند، مقاومت در برابر آنها سخت است، اما نه دست نیافتنی نیست. سلسله مراتب سنی، سلسله مراتبی که به واسطه ی تجربه ی کمتر یا بیشتر یا دانش کمتر یا بیشتر خلق می شوند، حتی سلسله مراتبی که به واسطه ی حضور زمانی بیشتر یا داشتن فضایی برای برگزاری جلسات، خلق می شوند، از این جمله اند. سلسله مراتبی که از طریق داشتن روابط یا امکانات مالی بیشتر یا دانستن یک زبان خارجی به وجود می آیند نیز ما را از جنبش سازماندهی شده دور کرده و هر چه بیشتر به سمت سازمان پیش می برند. می خواهم مثالی بزنم تا موضوع کمی روشن تر شود. دوستی داشتم که به واسطه ی ارتباطات وسیعش مرتبا در انواع کنفرانسها و کارگاهها و جلسات داخل کشور و خارج از کشور شرکت می کرد. یک روز به او گفتم که به نظرم رویه ی خوبی را در پیش نگرفته است. پرسید چرا؟ گفتم اولا که برای ما سوغاتی نمی آوری!به شکلات روی میز اشاره کرد و گفت "آورده ام که!" به او گفتم که احساس نمی کنم بعد از هر غیبتش چیز تازه ای برای جنبش زنان سوغاتی آورده باشد. واقعیت این بود که دوست ما از جلسات و سفرهایش هیچ اطلاعات یا دستاورد تازه ای به گروه ارائه نمی کرد. در واقع او از فرصت منحصر به فردی که در آن قرار داشت به نفع گروه و برای توانمند کردن گروه استفاده نمی کرد. خودش توانمند می شد و به سلسله مراتب میان افراد دامن می زد، در حالی که تلاش نمی کرد بقیه را توانمند کند. از من پرسید که به عقیده من چه کار باید بکند؟ گفتم اول اینکه روابطت را با دیگران به اشتراک بگذاری، اگر دوستانی در سرتاسر دنیا داری چرا اعضای دیگر گروه را به آنها معرفی نمی کنی؟ ثانیا اینکه در برابر گروه احساس مسئولیت کنی و بعد از هر سفر تازه، جلسه ای ترتیب بدهی و آنچه را آموخته ای با دیگران تقسیم کنی. می خواهم بگویم که البته برای مقاومت در برابر بازتولید انواع سلسله مراتب راههایی وجود دارد که سخت است اما چنانچه قدم در راه آنها بگذاریم، وارد عرصه و موقعیتی جدید و اعجاب انگیز می شویم که زندگی مدرن مردسالارانه ما را از آن دور نگه داشته اند، شاید همان چیزی که به "خواهری" می گویند. چطور در برابر بازتولید سلسله مراتب مقاومت کنیم؟ راههای عملی به عقیده ی من مقاومت در برابر تربیت شخصیتی و تلاش برای شکستن آنهاست. راههای عملی این کار تقسیم دانش و اطلاعات با دیگران و سرکوب خواسته های خودخواهانه برای قرار گرفتن در مقامی فرادست نسبت به دوستان و همکارانمان است. اگر ما امروز در برابر این وسوسه ی " سلسله مراتب" که خود را به اشکال مختلف نشان می دهد مثل برتری تئوریک بودن به نبودن، برتری داشتن تجربه به نداشتن آن و .... نشان می دهد، مقاومت نکنیم، جنبشمان را تبدیل به سازمانی می کنیم که بازتولید کننده ی همان روابط قدرتی است که می خواستیم با آن مبارزه کنیم. بنابراین وظیفه ای در هر لحظه از فعالیت اجتماعی بر دوش ماست و آن وظیفه مقاومت در برابر بازتولید سلسله مراتب قدرت در جنبش اجتماعی مان است. اگر تجربه ی بیشتری داریم، "وظیفه" داریم که آن را بادیگران به اشتراک بگذاریم. اگر اطلاعات بیشتری در اختیار ماست، تقسیم آن با دیگران "وظیفه" ی ماست. اگر دوستی را ناراحت یا آشفته می بینیم یا می دانیم که مشکلی دارد، "وظیفه" ی ماست که از او دلجویی کنیم و چون برای مدتی برای جنبش مقدسمان مفید نیست، او را به حال خود رها نکنیم. اگر اعتماد به نفس خوبی داریم، " وظیفه" داریم که این بذر اعتماد به نفس را با تشویق دیگران در دل همه بکاریم. اگر ...... در غیر اینصورت جنبش مان شکل سازمانی را به خود می گیرد و ما چیزی بیشتر از ماشینهای انسان نمای بی تخیل در خدمت و بندگی آن، چیزی نخواهیم بود.
سازماندهی های عملی مانند آنچه در کمپین یک ملیون امضا اتفاق افتاده، البته بدون عیب و نقص نیستند. اما مهم آن است که مصرانه برای رسیدن به سازماندهی مطلوب تلاش کنیم نه آنکه چون این سازماندهی را سخت می دانیم، خسته شویم، دست از گفتگو، بحث و تلاش برداریم و به یک مرحله قبل از آن یعنی هسته ها و محافل پسگرد کنیم یا در پی ایجاد سازمان به جای سازماندهی برآییم.