نظام ولایت فقیه به لحاظ ایدئولوژیکی نظامی تمامیت خواست و این خصلت ذاتی آن دامنه ی موانع دستیابی به مردم سالاری و تشکیل جامعه ای دموکراتیک را همواره گسترده تر میکند. رهبران شیعه ی نظام با سو استفاده از تفکر جهادی این مذهب نوعی وظیفه شرعی الزامی را برای شیعیان ایران و جهان بوجود آورده اند و معطوف به نتایج احتمالی آن نمیباشند. در چنین نگاهی اساسا هر اتفاقی که بیفتد تقدیر الهی تفسیر و تعبیر میگردد. علت وضعیت موجود را تنها باید در معادله ی پیچیده زور مداری و سلطه طلبی مذهبی رهبران آن جستجو نمود. در یک چشم انداز واقع بینانه اسلام سیاسی مبتنی بر فلسفه ی تشیع از منظر ایدئولوژیکی و جریانات بنیادگرائی با دموکراسی و بر پائی نظام دموکراتیک در تضاد است و سازگاری ندارد. ضمن این که این تفکر با ادعای صدور اندیشه های افراطی در میان مسلمانان و تحریک آنان میتواند امنیت منطقه را با مشکلی جدی روبرو نماید. علاوه بر این عملکرد سی ساله ی نظام ولایت فقیه نشانگر آنست که حکومت، دولت و سازمانهای وابسته به آن فاقد طرح ریزی، اجرا و اداره ی مدیریت صحیح و خدمتگزار هستند و ناتوانی دولتهای آن در فرآیند عملیاتی خود واکنش های مخالف مردمی را رقم میزند. یعنی در حالیکه مشکلات اجتماعی و اقتصادی کشور سبب افزایش فقر و بیکاری گردیده هیچ برنامه ی عملی مشترک و مفیدی برای رفع این معضل مشاهده نمیشود وتنها مجادلات دولت بر سر احراز خیالی، تبلیغی حق فناوری هسته ای خلاصه گردیده، تو گوئی این کشور و مردمش هیچگونه مشکل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دیگری ندارند. در چنین شرایط حساسی سئوال از ملت خاموش ایران اینست، آیا هنوز باید منتظر پیروزی کاندیدهای اصلاح طلب برای کسب کرسی های مجلس بود؟ اصلا آیا میتوان بامید اصلاح رژیم دلخوش نمود؟ در صورتیکه التزام و تعهد ولی فقیه به گروه های تروریستی تندروی اسلامی نظیر شیخ حسن نصرالله، خالد مشعل و اسماعیل هنیه و بر آوردن نیازهای مادی و معنوی آنان بیشتر و با اهمیت تر از اصلاحات واقعی در داخل کشور است.
فرامرزـطاهری وبلاگ تحفه ی گرمسار