یک دست شدن ذوب شدگان در ولایت یا رویارویی با خطر سرنگونی
گیل آوایی
http://www.perslit.com/GilAvaei.htm
بسیاری از مفسران و تحلیلگران سیاسی در رابطه با شرایط کنونی حکومت اسلامی اساس تحلیل و تفسیر خویش را به جنبه های برآمده و طرح ریزی شده از سوی هرم قدرت حکومت اسلامی و تفکیک مهره های اصلی قدرت در حکومت اسلامی به جناحها، قرارداده و از این زاویه به تحولات درونی حکومت می پردازند و بیشتر تحلیلها و واکنشهای رسانه ای از رادیوها و تلویزوینها گرفته تا وبلاگها و سامانه های انترنتی خبری و سیاسی بگونه ای عمل کرده و می کنند که شاید ناخواسته، خود وسیله تبلیغ و ایجاد بحثهای انحرافی در رابطه با برنامه ها و ماجراهای سیاسی حکومت اسلامی شده و همسو و هم صدا، حتی برخی با تِم مخالف، با جریانهای تبلیغی و توجیهی و تبلیغاتی حکومت اسلامی عمل می کنند.
نگاهی گذرا به آنچه که تا کنون بویژه فریبکاری موسوم به انتخابات اخیر روی داده، بخوبی نشان می دهد که از نهضت آزادی گرفته تا مجاهدین انقلاب اسلامی و جریان ساخته و پرداخته حکومت اسلامی بنام اصلاح طلبان به سرکردگی خاتمی، تا نیروهای سیاسی عموما خارج از کشور مانند جریان اکثریت، جمهوری خواهان و عناصری از نوع فرخ نگهدار و توده ای و.......، از یک سو و بوق های همیشه در کنار حکومت اسلامی از نوع بی بی سی، آتش بیار معرکه فریبکاری انتخاباتی و جناح سازی و جنگ زرگرانه در حکومت اسلامی بوده و عمل کرده اند که همه این برخوردها، وقتی از رابطه منافع ووابستگی شخصی و گروهی (کاسبکاری سیاسی !) در گذریم، می بینیم که همواره به امور فرعی برآمده از خودِ حکومت اسلامی پرداخته اند و به توهم و طرح انتظار و دیدگاه اینکه گویا از حکومت اسلامی جریانی و حرکتی و دگرگونی ای روی خواهد داد اگر اصلاح طلب چنان شود یا اگر آن بزغاله هاله نور فلان شود! را دامن زده اند و همه این برخوردها در یک نگاه کلی، موجودیت حکومت اسلامی و اساس این ساختار اهریمنی را از شناخت واقعگرایانه و سمت گیری درست حمله پتانسیل برآمده از اعتراضات و شورشها و تنشهای اوج گیرنده اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، دور داشته اند.
بلاهت تا کجا باید باشد که کسی یا جریانی با از سر گذراندن این همه اقدامات فریبکارانه حکومت اسلامی، از زمان بویژه پایان یافتن جنگ هشت ساله با عراق و کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت، تردیدی بخود راه دهد که این حکومت در هیچ یک از عملکردهای خود، نه تنها صادق نبوده بلکه به هیج وجه در جهت منافع ملی و روند منطقی سیاسی حرکت نکرده است. با وجود نمونه های فراوان تکرار از سوی حکومت اسلامی چگونه می توان همان نمونه ها را با رنگ و لعاب ظاهری به جامعه و مردم قالب کرد و توهم آفرید که از این جانیان مفری برای دوری جستن از جنایت ممکن شود.
حکومت اسلامی از زمان انفجار حزب جمهوری اسلامی به این سو، هیچ روندی را که چشم انداز روشنی برای دگرگونی سازنده داشته باشد، نداشته است. همواره باند برآمده از سوراخ متعفن جماران و مرگ سرکرده جنایتکاران، خمینی، با دست زدن به هر برنامه و تزویر و از سر راه برداشتن هر مانع و احتمال ممانعت از قدرت گیری آنان، به جایی رسیده که هم اینک شاهدیم.
رفسنجانی و خامنه ای و آیت الله های صد من عمامه ای که گندشان بزند، از نوع مصباح، قمی، یزدی و جنتی و طبسی و....................روندی را آغازیدند که باتلاقی بنام حکومت اسلامی آفریده اند و در این باتلاق مرحله به مرحله بیش از پیش فرو می روند و در این فرسایش ناگزیر دست به هرجنایتی می زنند تا در شرایطی حتی گورستانی قدرت در حاکمیت (موجودیت رژیم نکتبار) را حفظ کنند.
مگر نه اینکه رفسنجانی برای ماست مالی کردن افتضاح ادامه جنگ و پذیرش قطعنامه به شکل و شمایل سازندگی پس از جنگ به میدان فرستاده شد و پس از او نیز در پی بی آبرویی دادگاه میکونوس و محکومیت حکومت اسلامی در ماجرای ترور رهبران سیاسی مخالف حکومت اسلامی و بحرانی شدن رابطه سیاسی با اروپا و خطر از دست دادن مقبولیت حقوقی سیاسی خود، خاتمی را علم کردند و از این ماجرا، اصلاح طلبان را موازی با سردار ماست مالی کردن و دزدی و غارت ( رفسنجانی ) آفریدند!؟
ماست مالی کردن خیانتها و بر باد دادن سرمایه ها و توانمندیهای اقتصادی و به کشتن دادنهای دیوانه وار جوانان در جبهه های جنگ با شعارهای خرافه مستانه ی خمینی و عمله های او، با ماموریت رفسنجانی طراحی شد و بحران سیاسی اقتصادی پس از برنامه های غارتگرانه ی رفسنجانی و اوج گیری شورشهای دانشجویی، ضرورت تغییر سیاست حکومت اسلامی از افراطی اسلامی ( با چاقو سربریدن!) به نرم خویی اسلامی، در انظار جهانی ( با پنبه سر بریدن)، بعهده فریبکار دیگری از هزار رنگ روحانیت، خاتمی، گذاشته شد و دیدیم در دوره ریاست همین مهره فریبکار، چه جنایتهایی که نشد و دیدیم چگونه همان سیاست انفجار حزب جمهوری اسلامی به ترور از نوع لاجوردی، جلاد اوین، و واجبی خوراندن سعید امامی و ترور مزدور دیگرش حجاریان و..........رنگ عوض کرد اما اساس همان باقی ماند و خاتمی نیز هشت سال مجری همان کانالیزه کردن مخالفتها و به انحراف کشاندن شورشها و طرح بحرانهای انحرافی و به مرگ گرفتنها و به تب رضایت دادنها شد و حکومت اسلامی توانست از یک سو با سرکوب وحشیانه، درون را مهار کند و با باج دادنهای فاجعه بار از کیسه ملت، سیاست جهانی را در تحمل و پذیرش موجودیت اش مجاب کند.
هم اینک طرح یک دست شدن حاکمیت نه اینکه ناشی از بیم و هراس درون حکومتی و نیروهای سر در آخور آن است بلکه دو خطر عمده حکومت اسلامی را تهدید می کند و شمشیرها را باید دوباره همچون دهه شصت از رو ببندد و روند بنی صدر گونه را کنار گذاشته و سمت و سوی رجایی گونه ( رییس جمهور بزغاله ی هاله نوری ) پیش بگیرد تا با دو خطر جدی مقابله نماید:
خطر نخست شورشها و اعتراضات داخلی و به پا خواستن نسل برآمده از سه دهه حکومت اسلامی است که اصل و اساس حکومت اسلامی را بر نمی تابد و هم سو با اعتراضات زنان، کارگران، روندی پرشتاب و اوج گیرنده دارد و از سوی دیگر مخالفت سیاسی جهان و خطر رو در رویی با آن است.
در شرایط بحرانی و سرنوشت سازی چنین است که اعتراضات داخل پتانسیل سرنگونی کلیت حکومت اسلامی را در بطن خود دارد و از دست دادن جدی پشتوانه جهانی در باقی ماندن حکومت اسلامی بر قدرت، ضرورت یک دست شدن، آنهم نه از ملایم خویی که افراطی و شدیدا ارتجاعی اسلامی، در دستور کار قرار داده است ورنه خامنه ای خطری از سوی رفسنجانی و چهره هزار رنگی همچون کنی و مانند او احساس نمی کند تا بخواهد در مقابل آنان چنین تغییرات و تحولاتی را تن دهد.
همه مجموعه ها و زیر مجموعه ها و همه چهره های تا کنون تفکیک شده حکومت ننگین اسلامی از سوی نیروها و احزاب سیاسی و روشنفکرنمایان ِنان به نرخ روز خور، در اساس بقاء و موجودیت حکومت اسلامی، هیچ اختلافی با هم ندارند و اگر به چنان وضعیتی برسند که موجودیت حکومت اسلامی را در معرض سقوط قطعی ببینند، یا یکدست (کاری که هم اینک کرده اند) در مقابله با خطر، شاخ و شانه می کشند و یا فرار را بر قرار ترجیح خواهند داد. (واقعیت این است کهحکومت اسلامی علیرغم همه نعره کشی ها و قلدریهای خود، مانند حبابی نابود شدنی است، ضعف نیروهای مخالف از حکومت اسلامی چنین غولی ساخته است که این وضعیت را نباید بحساب اقتدار و توانمندی جنایتکاران حاکم دانست. نیروی مقابله با این جنایت کاران کوردل را باید بدرستی سازمان داد و با زبانی که می فهمند، با اینان سخن گفت.)
دولت و مجلس و دیگر نهادهای موازی با آن، به هر ترکیبی که باشد و با هر چهره یا چهره هایی که باشد، تحت هیچ شرایطی، نه تنها تحولی اساسی را سبب نمی شوند بلکه اصولا موضعی نخواهند بود که هرم قدرت ولایت فقیه از آن هراسی داشته باشد. مجلسی که عناصر آن از مرحله پیش از کاندیداتوری تا ثبت نام و حتی با روندی از این دست، گذر از صافی ضریب وفاداری به هرم قدرت و بله قربان گویی، تا از عهده نمایش خیمه شب بازی انتخابات و رفتن به مجلس برآمدن، چه خطری می تواند برای حکومت اسلامی باشد و یا صدای مخالفی که با تشری از ولایت فقیه خفه نشود!؟
هیچ قانون و مصوبه برآمده از درون ساختار کنونی حکومت اسلامی، حتی اگر پیشرفته ترین و مترقی ترین آن نیز باشد، نمی تواند از اقتدار هرم قدرت حکومت اسلامی بکاهد یا خطری برای آن باشد.
تجربه سه دهه اخیر بویژه دوران هشت ساله ی خاتمی، بخوبی نشان داد که هیچ شکلی از دولت و مجلس و حزب و سازمان و جریانی از درون حکومت اسلامی راه به آزادی و برابری و زندگی انسانی نمی برد. همه این نمادها تحت طراحی و هدایت و مهار هرم قدرت ولایت فقیه است.
تغییر قوانین و صدای مخالف و ژستهای پوپولیستی هیچ چهره و شخصیتی نمی تواند راه برون رفتی از حاکمیت ننگین اسلامی بگشاید.
از این رو فریبکارانه است که بخواهیم یا توقعی باشدمان که باندهای مختلف حکومت اسلامی در جدال و رقابت غارتگرانه شان در ظاهر و جنبی حکومت اسلامی، چنان کنند که بر شاخه نشسته و بن ببرند واصولا نقطه ای برای نگرانی و بیم هرم قدرت حکومت اسلامی باشند که نتوانند باندهای زیر مجموعه ای خویش را مهار کنند.
پرداختن به سیاه بازیهای حکومت اسلامی آن هم با تجربه و از سر گذراندن سه دهه فریبکاری و تجربه آن، تف سربالایی است که بسیارانی عملا به آن دست می یازند. تاسف از آن است که سبب توهم کسانی می شوند که در نهایت آن، نیرویی که باید برای تحول اساسی و سرنگونی حکومت ننگین اسلامی جهت گیرد و بکار آید، به هرز رود.
سال تازه ای که آغاز شده است، سال تکوین بحرانهای سرنوشت سازیست که جانیان حکومت اسلامی بندبازانه بر آن، ملت و مملکت ما را به سوی فاجعه کشانده اند. فاجعه ای که در گیر و دار تضادها و معادلات جهانی، تاخیری در به وقوع پیوستن آن بوجود آورده است. حکومت اسلامی با توهم مالیخولیایی خویش پنداشته و می پندارد که در تضاد و تنشهای کشورهای صنعتی در استراتژی در حال اجرای غرب (امریکا) در خاورمیانه، پیروز شده و شعارهای تو خالی قدرت جهانی شدن می دهد و از کیسه ملت تهیدست و غارت شده ایران، ادای کشورهای صنعتی در نفوذ و سرمایه گذاری و بازیهایی از این دست در می آورد.
آن یک با تکیه به تکنولوژی و سرمایه و اهرمهای مدرن سیاسی و فرهنگی و علمی، به بهره کشی و زیر سلطه بردن کشورهای عقب مانده می پردازد و این یک (حکومت اسلامی ) با هزینه کردن میلیاردی دلارهای نفتی، به یُمن بالابودن قیمت کنونی آن، امر به آن مشتبه شده که رقمی است و قدرتی در جهان! و با چنین پندار بیمارگونه و ابلهانه، سیاستی بغایت فاجعه آمیز صاحب زمانی –استخاره ای در پیش گرفته و ملتی را به تباهی می کشاند.
اما واقعیت شرایطی که ایران تحت حاکمیت اسلامی در آن قرار دارد، تحول ناگزیر سیاسی است و حکومت اسلامی وصله ناجور و نابجا و نامناسب در تحقق تحول مورد نظر است. تحول فوق از یکسو خواست مصرانه نسلی است که بپا خواسته و در پیوند با مبارزات دیگر طیفها و طبقات اجتماعی (کارگران، کشاورزان، زنان، دانشجویان) روندی رو به رشد دارد و می رود تا توازن نیروی سرکوب حکومت با توان مبارزاتی و تهاجمی خویش را بنفع خود تغییر دهد و از سوی دیگر تحول مورد نظر غرب است که با حکومت اسلامی در تضاد قرار دارد.
در شرایط کنونی، سمت گیری و شکل مبارزاتی نیروهای سیاسی (احزاب، سازمانها و گروها) از اهمیتی بسیار مهم و سرنوشت ساز برخوردار است. سال جاری ضرورت حضور نیروی سیاسی جایگزین، در تحولات سیاسی پیش رو، اینکه تا چه حد در جهت منافع ملی و تا چه حد در جهت تامین منافع غرب باشد، تاثیری انکار ناپذیر و حیاتی دارد.
سال پیش رو، سال بحران، سال جوشش اعتراضات مردمی در ایران است. به موازات بحرانهای سیاسی، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بمراتب کمر شکن تر خواهد بود.
حکومت اسلامی اگر چه با گذشت سی سال نتوانست به چنان ثبات و ساختار قابل اتکایی برسد و همواره در کابوس سرنگونی بسر برده است، با طرحهای سرکوب و خفقان و روندی بغایت ارتجاعی و تبهکارانه، ضعف و حقارت خویش را بیش از پیش نشان داده است. بلوفهای ابلهانه بزغاله های رییس جمهور شده و ملاهای لمپن ِ حاکم را هیچ انسان سالمی نه تنها باور نمی کند که آن را حتی جدی نمی گیرد. تنها خطر این جانیان بگونه چاقو در دست دیوانه ی مستی را مانند است که هراس می آفریند.
سال تازه سال رودر رویی قهرآمیز با کلیت حکومت اسلامی است. حکومت اسلامی خود را برای رویارویی با چنین خطری آماده کرده است. در این کارزار نه بسان قربانی بلکه مانند نیرویی که بر بدست گرفتن سرنوشت خویش پای می فشارد و حق خود می گیرد، با کلیت حکومت اسلامی برخورد کنیم.
توان و کیفیت مبارزاتی ما می تواند (بی هیچ تردید) روی سیاستهای غرب در برخورد با ایران تاثیر گذارد. برای رسیدن به چنین جایگاهی و همراه نمودن سیاست جهانی با مبارزات خود و دور کردن حکومت اسلامی از مشروعیت و بحساب آمدن در روند تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، آماده شویم.
سی سال مرگ تدریجی، شرایطی است که به ما تحمیل شده است و حکومت اسلامی، ملت و مملکتی را با خود در باتلاق مالیخولیایی خویش فرو می برد. آیا وقت آن نیست در همبستگی بسیار ضروری بنا به شرایطی که در آنیم با حکومت جهل و جنایت برخورد کنیم: مرگ یک بار، شیون هم یک بار!؟
با مهر
گیل آوایی
فروردین 1387
http://www.perslit.com/GilAvaei.htm