به یاد زنده یاد "منوچهر فرهنگی" که در نخستین روزهای نوروز 87 خنجر اسلام سینه اش را درید...
بهاران بی گل است بی چهره آرام فرهنگی
کجا نوروز شود پیروز بدون نام فرهنگی
سماق و سبزه و سنجد همه آغشته در خون است
عجب هفت سین خونینی بشد در کام فرهنگی
خروش نعره کاوه در این ویرانه ها مرده
نشسته جغد بی زاری کنون بر بام فرهنگی
همان خنجر که شد روزی به قلب و سینه بابک
درید امروز تن پاک و دل خوش فام فرهنگی
منوچهر مست می از باده مانی و مزدک بود
در آخر خون رها کرد اهرمن در جام فرهنگی
به خشم خنجر تازی دریدند سینه او را
اگر چه مهربانی بود همه پیغام فرهنگی
به خاک افتاد اگر کاوه به نیش خنجر ضحاک
هزاران کاوه پیدا می شود با نام فرهنگی
اگر چه دشنه خونین است زخون گرم فرهنگی
جهان کی می برد از یاد شکوه نام فرهنگی
بخواب آرام به گور سرد خود ای عاشق ایران
رود راه رهائی را وطن هم گام فرهنگی
بابک اسحاقی